«جشن رنگ» میراث کشور هند است. با این حال چند وقتی است به جمع جشنهای بیگانه در ایران اضافه شده و پای ثابت تورهای آخر زمستان شده است. جشنی که محققان هندی آن را تهدیدی برای طبیعت و مهمتر از آن جان انسان دانستهاند.
به گزارش ایسنا، «هومن یوسفی» ـ مشاور و کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک ـ در تحلیل آسیبهای این جشن وارداتی به پژوهشها و نظریات محققان و روزنامهنگاران هندی استناد کرده و نوشته است: «بسیاری از افراد مطلع در هندوستان این جشن را به دلیل آسیبهایش دیگر برگزار نمیکنند. این آسیبها هم جسمی و هم مرتبط با محیط زیست است. در هر حال فرقی نمیکند رنگ شیمایی با فشاری که هنگام پاشیدن دارد ابتدا بدن انسان و بعد هر موجود زندهای را تا شعاع چند کیلومتری آلوده خواهد کرد.
«Satyajit N.singh» نویسنده و روزنامهنگار حوزه علوم و از مدیران موزههای علوم هند در شهر کلکته است. او در مقالهای درباره این جشن مقدس هندیها که تازگی و نابخردانه در ایران شایع شده است، صرفنظر از تاریخ آن و یا افسانههایی که در شرح آن گفته شده و برای هندیها کاملا آشنا است، به فلسفه علمی جشن «هولی» پرداخته و یادآور شده که جشن رنگ در فصل بهار برگزار میشود؛ دورهای که بین پایان زمستان و شروع تابستان است. در این مرحله رشد باکتریها در اتمسفر و در بدن زیاد است و آتش روشن کردن در این جشن باعث کشتن باکتریها میشود.
او میگوید که با روشن کردن آتش، مردم خاکستر بر پیشانی میگذاشتند و با برگها و گلهای درخت انبه به سلامتی خود کمک میکردند. سپس با حرکات رقص و کمک گرفتن از رنگها به احیای بدن خود کمک میکردند، اما این رنگها چه بودند؟
رنگ سبز ترکیبی از برگهای خشک شده درختان، برگهای بهاری، سوزنهای کاج. رنگ زرد متشکل از گل آفتابگردان و کوکب. رنگ قرمز درست شده از رز یا پوست درختان سیب جنگلی، انار، زعفران، مخلوط آهک، زردچوبه و پودر پرتقال. رنگ آبی تهیه شده از انگور بنفش. رنگ قهوهای ترکیبی از برگهای خشک شده چای و برگ درخت افرا و رنگ سیاه که از برخی گونههای انگور تهیه میشد.
به گفته این روزنامهنگار هندی مردم در جشن اصیل هولی، بدن خود را با رنگ میپوشاندند نه اینکه روی دیگران رنگ بپاشند.
او گفته که رنگهای مصنوعی موجود در بازار که اکنون در جشن رنگ استفاده میشود، دارای مواد سمی اکسید سرب، گازوئیل، ید، کروم و سوفلات مس است، بنابراین در جشن رنگ بیش از آنکه طبیعت آسیب ببیند، سلامتی افراد در معرض خطر است.
این روزنامهنگار علمی ترکیب رنگهایی که در این جشن استفاده میشود را اینطور شرح داده است: رنگ سبز حاوی سولفات مس که آلرژی چشم و کوری موقت را ایجاد میکند. رنگ قرمز حاوی جیوه که خطر ابتلا به سرطان پوست، عقب ماندگی ذهنی و فلج و آسیب بینایی را به همراه دارد. رنگ بنفش حاوی یدیدکروم که آسم و آلرژی را سبب میشود. رنگ نقرهای حاوی برمید آلومینیوم که سرطانزا است. رنگ آبی که مشکلات پوستی به دنبال دارد و رنگ سیاه که نارسایی کلیه و ناتوانی یادگیری را موجب خواهد شد.
نویسنده دیگری به نام «Lavanya Donthamshetty » در مقالهای دیگری به چالش این جشن مقدس در هند پرداخته و این پرسش را مطرح کرده است که چطور میشود به مذهب پایبند بود و جشنی با این وسعت تخریب ایجاد کرد؟ »
یوسفی در ادامه این یادداشت عبارت کلیدی «When religious practices destroy the environment» را برای جستوجو پیشنهاد کرده و به فایل پیدیاف مقالهای علمی که با آمار و نمودار به بررسی جشن هولی و تخریب محیط زیست بر اثر آن پرداخته، اشاره کرده و ادامه داده است: «اینها تحلیلهای هندیهای مطلع دربارهی جشنی است که برایشان جنبه مذهبی دارد و حالا به دلایل زیست محیطی به یک چالش تبدیل شده که منسوخ کردن آن یعنی مبارزه با مذهب و ادامه دادن آن یعنی مبارزه با حیات. اما نکته اینجاست چطور جشنی که هندیها بر سر بود و نبودش باهم چالش دارند برای ما این همه جذاب شده است؟ »
این کارشناس ارشد مدیریت استراتژیک یادآور شده است: «از اصول توسعه پایدار در گردشگری این است که باید به فرهنگ دیگران احترام گذاشت بخصوص به مذهب و اگر آن را نمیپسندیم میتوانیم در آن شرکت نکنیم. این اصل زمانی اهمیت دارد که ما در کشور هند به دیدن فستیوال جشن رنگ برویم. اگر تمایل داشته باشیم میتوانیم به جای اینکه از طبیعت کشورمان مایه بگذاریم از جیبمان خرج کرده و به هند سفر کنیم، ضمن گردشگری در این جشن که ماه مارچ سال آینده به مدت دو روز در این کشور برگزار میشود، شرکت کنیم. »
وی معتقد است گاهی یک جاذبه با تغییر جغرافیایی به دافعه تبدیل میشود و در ادامه به دیگر جشنهای وارداتی مثل هاولوین، ولنتاین، هولی و تنکس گیوینگ که در ایران رو به افزایش است، اشاره کرده و نوشته است: «این اتفاق نشاندهنده آن است که جای رویدادی به نام جشن در کشور ما خالی است، یعنی ما برای جشن متولی نداریم.
سازمانی وجود دارد به نام میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری که ظاهرا علاقه ندارد متولی میراث و یا فرهنگ باشد که یا باید نامش را عوض میکرد و یا شرح فعالیتهایش را. اگر این سازمان متولی میراث بود باید برای سر و سامان دادن به جشنهای کهنِ سراسر سلامت، صحت، امنیت و شادی ایرانی تلاش میکرد.
ما ظرفیت قوی فرهنگی برای نشاط مردم داریم که عامدانه آنها را ندید میگیریم و راهمان را کج میکنیم تا نبینیمشان. بنابراین مردم هم راهشان را کج میکنند و از جشنی به نام هولی سر در میآورند.
اقتصاد در همه چیز حرف اول را میزند، اما چون ما به بهرههای کوتاه مدت و سیستم بزن در برو عادت کردهایم، چشممان را بر منافع درازمدت اقتصادی بستهایم، مثلا اینکه از جشن «طبیعتبرانداز» سیزده بدر بسیار راضی هستیم و در تمام شبکههای تلویزیونی و رادیویی آن را تبلیغ میکنیم. این درحالی است که سالهاست با چهارشنبهسوری میجنگیم و به جای فرهنگسازی و تبلیغ درست برای این جشن مردم را حریص میکنیم که از یک ماه قبل مواد محترقه بخرند. ما نمیدانیم چه چیز برایمان خوب است چه چیز بد.
بیشتر آژانسها در شرایط اقتصادی فعلی ورشکستهاند، بعضیها پا روی وجدان میگذارند و برای حفظ خود به جنگ طبیعت میروند و از ناآگاهی و نیازهای مردم سوءاستفاده میکنند. اینجا باز هم متولی اصلی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری است که باید نظارت درستی داشته باشد و با استراتژیهای مناسب شرایط را در وضعیت عدم قطعیت کنترل کند. سازمانی به نام محیط زیست هم وجود دارد که عرصه فعالیتش را بسیار محدود کرده، درحالیکه پهنه اصلی این سازمان به وسعت ایران است.»
یوسفی معتقد است: جشن رنگ یک ایرانی را در زمان و مکان دیگری همچون پاییز هزار رنگ جاده اسالم ـ خلخال، زیارت مسجد نصیرالملک شیراز، غرق شدن در منحنیهای کاشیهای فیروزهای، احیای کارگاههای قالی بافی و حمایت از فرهنگ عشایر ایران میتوان یافت.
فناوری هوش مصنوعی؛ تشخیص سرطان از طریق بوی دهان بیمار
تا کنون کاربردهای متنوعی از هوش مصنوعی در رشتههای مختلف به مرحله اجرا رسیده است. این موضوع تنها به رشتههای مرتبط با انفورماتیک و روباتیک محدود نمیشود. از علوم ارتباطات تا پزشکی و علوم نظامی، هوا-فضا و خودرو، دانشمندان از هوش مصنوعی برای پیشرفت در کار خود استفاده میکنند.
اما یکی از کاربردهای مهم فناوری هوش مصنوعی استفاده از آن برای کاهش خطا در علم پزشکی و مهمتر از آن تشخیص بیماری برای درمان به موقع و مناسب است.
مهمترین ویژگی این فناوری در علم پزشکی استفاده و یادگیری از اطلاعات و دادههای ذخیره شده قبلی و تحلیل مقایسهای است.
تشخیص سرطان با تجزیه و تحلیل بوی دهان
یکی از موارد استفاده از فناوری هوش مصنوعی تجزیه و تحلیل ترکیبات شیمیایی بوی دهان است.
نفس انسان دارای ترکیبت شیمیایی است که با حس بویایی نمی توان آن را تشخیص داد. اما دانشمند بریتانیایی یک فناوری مبتنی بر هوش مصنوعی را توسعه دادهاند که قادر به تحلیل و تجزیه دقیق بوی دهان است.
این فناوری از طریق سنسورهای مختلف بوی دهان بیمار را دریافت کرده و پس از بررسی ترکیب های شیمیایی آن یک نمودار سهبعدی ارائه میکند. برای مثال میتوان از طریق این تکنولوژی ابتلای بیمار به سرطان را با تشخیص مولکولهای تنفسی تشخیص دهد.
تشخیص بیماری های نادر ژنتیکی از طریق فرم صورت و کله
یکی دیگر از موارد استفاده هوش مصنوعی در علم پزشکی، تشخیص بیماریهای نادر ژنتیکی است.
ممکن است عحیب به نظر برسد اما بسیاری از بیماریهای مادرزادی و ژنتیی کودکان را میتوان از طیق فرم جمجمه و موقعیت چشم آنها تشخیص داد.
فناوری هوش مصنوعی می تواند از طریق تجزیه و تحلیل فرم اسکن شده جمجمه و مقایسه آن با دادههای پیشین و پایگاه داده خود، بیماری ژنتیکی را تشخیص دهد.
تشخیص زودهنگام برای درمان به موقع
اگرچه هیچ فناوری نمی تواند با تجربه همراه با دانش پزشکان رقابت کند اما از آنجا که تشخیص زودهنگام و درست برخی از انواع سرطان با درمان آن رابطه مستقیم دارد، استفاده از هوش مصنوعی میتواند به پزشکان متخصص نیز کمک کند.
تشخیص انواع ملانوما یا تومور بدخیم پوستی و یا تشخیص پولیپهای (تودهها) دستگاه گوارشی و خوشخیم یا بدخیم بودن آنها از جمله کاربردهای فناوری هوش مصنوعی در علم پزشکی است.

گرامیداشت سالگرد کشتار رزا لوکزمبورگ و کارل لیبکنشت در برلین

روز یکشنبه ۱۴ ژانویه سال ۲۰۱۸, در ۹۹ مین سالگرد کشتار رزا لوکزمبورگ و کارل لیبکنشت, به دعوت حزب چپ آلمان, هزاران نفر در برلین در" گورستان سوسیالیست ها " بر مزار آنها گرد آمدند. جوانان از کشور های مختلف جهان, ازهمه رنگ و نژاد و زبان با خواندن سرود انترناسونال و حمل پرچم های سرخ حضور پر رنگ و با نشاط خود را نشان میدادند و با پخش اطلاعیه ها و دعوت نامه های مختلف برای پیوستن و تقویت هر چه بیشتر اردوگاه چپ, از همگان تقاضای همبستگی می نمودند.
کارل لیبکِنِشت (۱۸۷۱–۱۹۱۹) رهبر و نظریهپرداز سوسیالیست و کمونیست آلمانی بود، که به همراه رزا لوکزامبورگ، فراکسیون اسپارتاکیستها را در حزب سوسیال دموکرات آلمان تشکیل داد و به همراه وی، حزب کمونیست آلمان را تأسیس کرد. لیبکنشت در سال ۱۹۱۹ به همراه رزا لوکزامبورگ، به جوخهٔ اعدام سپرده شدند. کشتار وحشیانه این دو رهبر کمونیست آلمان که در ۹۹ سال پیش توسط " گروه سربازان آزاد - فاشیست" صورت گرفت، همچنان موضوع روز است و از حافظه مردم این کشور و میلیون ها نفر پیکارگر عدالتخواه و مبارزان راه آزادی پاک نخواهد شد. در چنین روزی، رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت را پس از آزار و شکنجه بسیار از پشت سر مورد سوء قصد قرار دادند و به قتل رساندند.
یادآوری می شود که جهان بزرگداشت یکصدمین سال قربانیان جنگ جهانی اول را برگذار کرد و نسبت به همه قربانیان این فاجعه بزرگ بشری ادای احترام نمود, اما نباید فراموش گردد که کارل لیبکنشت تنها نماینده پارلمان آلمان بود که در سال ١٩١٤ به شرکت آلمان در جنگ جهانی اول رای منفی داد. بی شک این استقلال نظر و رای منفی او در مقابل سرمایه داری رو به رشد آلمان و زمامداران طرفدار جنگ، یکی از دلایل سوء قصد و قتل او گردید. ضمناً در همین باره رزا لوکزامبورگ اعلام کرد: "این اعمال و دخالت در جنگ، یک تسلط و اقتدارگرایی دولتی است که تماماً منجر به فاجعه خواهد شد و هم اکنون کشور آلمان یک نمونه مثال زدنی است".
در تظاهرات روز یکشنبه, هزاران نفر شرکت کرده بودند و از نکات قوت و برجسته این همایش، حضور فوق العاده جوانان بود. آنها با نشان دادن همبستگی و درخواست شرکت هر چه بیشتر مردم در سیاست و نشان دادن حساسیتهای بیشتر در روند سیاست گذاریهای احزاب در کشور و اعتراض به نظام سرمایه داری و تسلط بانکها بر سرنوشت و اراده مردم، نابرابریهای اجتماعی، تبعیض روز افزون، کم شدن امکانات و رفاه عمومی و آموزشی و کنترل و دخالت در حریم خصوصی مردم از طریق شنودها و ابزارهای اینترنتی و الکترونیکی شدند. تظاهرکنندگان به تشدید بحران و جنگ افروزی توسط کشورهای سرمایه داری وهمچنین فروش سلاح به کشورهای مناطق بحرانی اعتراض کردند. آنها همچنین از مبارزات مردم کشورهای دیکتاتوری از جمله مردم ایران برای احقاق حقوق خود، آزادی های اجتماعی و آزادی احزاب و مطبوعات و زندانیان سیاسی اعلام پشتیبانی کردند.
تظاهرات مردم و بویژه جوانان که همه ساله بمناسبت بزرگداشت رفقا رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت در برلین صورت می گیرد، بی شک بزرگترین همایش و برآمد جنبش چپ در اروپا است. این حضور پرتوان مردم، فقط برای حضور و پاسداشت و یادآوری از آنچه که در سالهای پیش صورت گرفته نیست، بلکه نشانگر نیرو و همبستگی جنبش چپ نیز می باشد. باید با صدای بلند به جهان نشان داد و یادآوری کرد و از مردم خواست که به سمت و سوی سیاستگذاری در کشور هایشان حساسیت بیشتر نشان بدهند و اثرگذار باشند. چپ باید خود را بیازماید و خود را نشان بدهد و در عرصه سیاست و جامعه، آرزوها، برنامه و نوع مبارزه و ارزشهای خود را عرضه نماید. چپ باید عرصه های نزدیکی و اتحادهای خود را نشان بدهد و اعلام نماید که معنای مبارزه مشترک، الزامی برای انطباق دیدگاه ها نیست، بلکه تلاش در پیدا کردن راه حلها و سیال کردن سیاستها و تصمیم گیریها است. چپ با هم و در کنار هم رشد می کند و بر سیاست تاثیر می گذارد. بی شک با حضور هر چه بیشتر و ارائه ارزشهای خود، به تقویت خود و اطمینان و اعتماد و جلب مخاطبان خود نیز کمک می کند.
جنگها و بحرانهای بزرگ اجتماعی و اقتصادی و نابرابریها، دلمشغولی همیشه چپها بوده اند. هر مراسم و بزرگداشت و فراخوانی که حتی مقدار کمی بار و احساس آزادی برای ما همراه داشته باشد ارزشمند است. با شرکت و حضور ما در آن احساس مطلوبی به ما دست می دهد و به جا می گذارد. شرکت ما یک یادآوری، یک اعلام حضور، یک تعلق و یک احساس است. اما آنچه مهم است و باید گفت و تکرار هم کرد این است که این یادآوریها برای ایده هایی است که همیشه مورد گفتگوهای ما بوده و خواهند بود و نباید از صحنه زندگی ما دور یا فراموش شوند. ما باید در این بزرگداشتها شرکت نماییم، آن طور که مادر و پدرهای ما شرکت کردند، آن طور که ما شرکت کردیم و آن طور که فرزندان ما ادامه خواهند داد. چپ باید به مبارزه خود برای جهانی دیگر و بهتر ادامه دهد. بویژه که این خیل عظیم کشته شدگان و زنده یادان, همیشه به ما و رابطه سکوت و جنایات اخطار می دهند.

قطار مسافربری در شهر داکا بنگلادش
ناسا میگوید: در نتیجه، مدار سیارات در منظومه شمسی در حال گسترش هستند.

طی این مطالعه تحقیقاتی گروهی از دانشمندان ناسا و "موسسه فناوری ماساچوست"(MIT) قادر به یادگیری بیشتر درباره نظریه نسبیت عام "آلبرت اینشتین" شدند. اینشتین متوجه شد خورشید در بهم زدن پیوستگی فضا-زمان اطراف اجسام مؤثر است.
"آنتونیو ژنوا"(Antonio Genova) پژوهشگر ارشد این مطالعه و محقق "موسسه فناوری ماساچوست" مشغول به کار در مرکز پرواز فضایی "گودارد" ناسا طی بیانیهای گفت: چون سیاره عطارد نزدیک ترین سیاره به خورشید است این اثر را واضحتر نشان میدهد. عطارد به دلیل حساس بودن به اثر گرانشی و فعالیت خورشید بهترین شی برای انجام این آزمایشها است.
دانشمندان متوجه تفاوتهای کوچک درحالت عطارد با ترسیم دادههای ردیابی رادیویی برای نظارت بر مکان فضاپیمای "مسنجر" ناسا هنگام ماموریت، شدند. این فضاپیما در سالهای 2008 و 2009 سه بار به عطارد نزدیک شد و بین مارس 2011 تا آوریل 2015 یک بار به دور این سیاره چرخید.
فضاپیمای مسنجر ناسا سوختش تمام شد و به عطارد برخورد کرد که به پایان نافرجام ماموریت در سال 2015 منجر شد. محققان برای این که بیشتردرباره تغییرات نیروی گرانش خورشید در طول زمان و همچنین نسبیت عام بدانند، همچنان از این دادهها استفاده میکنند.
"اروان مازاریکو"(Erwan Mazarico)، متخصص ژئوفیزیک در مرکز پرواز فضایی گودارد ناسا گفت: ما با استفاده از رویکرد علمی-سیاره ای به مسائل دیرینه و بسیار مهم فیزیک بنیادی و علوم خورشیدی پاسخ میدهیم.
وی افزود: ما میتوانیم با در نظر گرفتن این مشکلات از یک دیدگاه متفاوت، اعتماد بیشتری به این اعداد داشته و در مورد تعامل بین خورشید و سیارات بیشتر یاد بگیریم. این دادهها نشان داد که خورشید به تدریج در حال از دست دادن کنترل خود بر عطارد و دیگر سیارات در منظومه شمسی است.
در ادامه اعتراضات صنفی کارگران کارخانه «کیان کُرد» صبح امروز، حدود ۱۰۰ کارگر با تجمع در محور جاده ملایر به اراک، خواستار شکلگیری «تشکل کارگری» در این واحد تولیدی شدند.
منابع خبری ایلنا در کارخانه «کیان کُرد» اعلام کردند: آخرین دوره شورای اسلامی کار کارخانه «کیان کُرد» در سال ۹۴ به پایان رسید اما از آن سال تاکنون؛ دوره جدید هنوز تشکیل نشده است. به همین دلیل کارگران معتقدند شکلگیری این نهاد صنفی در شرایط نامعلوم کارخانه و کارگرانش که در حال حاضر برای معوقات مزدی ۶ ماهه حدود یک ماه به صورت غیرمستمر در اعتصاب هستند، ضرورت دارد.

یکی از کارگران این کارخانه در خصوص علت تشکیل نشدن شورای اسلامی کار در این واحد تولیدی به ایلنا گفت: در فاصله زمانی سه سالهای که از توقف فعالیت آخرین شورای اسلامی کار گذشته است، چندین بار برای ایجاد نهاد صنفی تلاش کردیم اما در هر دوره کارفرما با مانعتراشی مانع از انجام این کار شد.
به گفته این کارگر، در حال حاضر آنچه مانع برگزاری انتخابات و تشکیل شورای اسلامی کار در کارخانه کیان کُرد شده؛ یکی نارضایتی کارفرما و دیگری تعلل اداره کارملایر است.
این کارگر تاکید کرد: پس از حدودا یک ماه از آغاز اعتراضات کارگری در این کارخانه، خلاء نهاد کارگری در این کارخانه بیش از هر زمانی احساس میشود چون شورای سابق این کارخانه همیشه قوی عمل میکرد و محلی برای پیگیری قانونی مشکلات صنفی کارگران به شمار میآمد.
او یاد آور شد: تقویت امنیت شغلی و جلوگیری از اخراج سلیقهای کارگران، وصول مطالبات معوقه مزدی و بیمهای و ... توسط برخی کارفرمایان در گرو ایجاد تشکلهای مستقل کارگری است تا بتوانند در مقابل این ظلمهای آشکار مقاومت کنند.
این کارگر در ادامه پیرامون روند بررسی مشکلات کارگران «کیان کُرد» از سوی مسئولان شهرستان ملایر تصریح کرد: از اولین روز از اعتصاب، مرتبا مسئولان شهرستان در محل اعتراض کارگران حاضر میشوند اما عملا اقدامی در خصوص وصول معوقات مزدیانجام نمیدهند.
وی افزود: همچنین روز گذشته همزمان با اعتراض شماری از کارگران در محوطه کارخانه، رئیس اداره کار و تعدادی دیگر از مسئولان در محل کارخانه حاضر شدند و با وعده پرداخت حداقل یک ماه از مطالبات قصد داشتند به اعتراض کارگران خاتمه دهند.
به گفته وی، کارگران «کیان کُرد» که دستکم یک ماه است دست به اعتراض صنفی زدهاند. وی پایان اعتصاب خود و همکارانش را به دریافت حداقل ۵۰ درصد از مطالبات مزدی خود منوط کردهاند.
به گزارش عصر ایران به نقل از مهر، به روستای دهرضا از توابع شهر ریگان که رسیدیم، جاده ای فرعی داشت که باید آن را می رفتیم تا به دِه حسین آباد برسیم. تا چشم کار می کرد کویر بود و گاهی در جاده و بیابان سراب دیده می شد. حتی در این زمستان بی باران نیز به راحتی می توانستیم حدس بزنیم که در تابستان اینجا چه حرارتی می بارد.
حسین آباد و روستاهای اطرافش بی آب و علف تر از آن بودند که بتوان نام آبادی بر آنها نهاد. طوفانِ خشکسالی تمام منطقه را درنوردیده و فقر، قامت مردمانش را خمیده کرده بود.
از روستای سنی نشین دهرضا در یک جاده فرعی، ۴۰ کیلومتر در دل کویر جلو رفتیم که چند خانه کپری دیده شد. به آنجا که رسیدیم چند نفر از اهالی روستا به استقبال ما آمدند.
نزد بزرگ ده رفتیم. با خوشرویی از ما استقبال کرد اما وقتی به او گفتیم که چند جمله ای را جلوی دوربین ما حرف بزند حاضر نشد. دلیلش را که پرسیدم گفت هرسال دهها نفر از مسئولین با دوربین به اینجا می آیند و با ما عکس می گیرند و به ما قول می دهند که آب آشامیدنی برای ما تامین کنند. جاده ما را آسفالت و کانکسی برای مدرسه بچه هایمان دایر کنند اما سالهاست هیچکدام از این وعده ها عملی نشده است.

«شیرمحمد» بزرگ دِه صحبت های خود را اینطور ادامه داد: جادهی ما خراب است و ما وسیلهی نقلیهای نداریم. گاهی هنگامی که کسی از اهالی دِه مریض می شود تا سر حد مرگ می رود.
ما مسیر دِه تا اولین جادهای که ماشینی از آن عبور کند را با شتر تردد می کنیم. همین هفته گذشته یکی از اهالی دِه قلبش درد گرفت و ما تا به شهر رفتیم تا ماشینی را برای حملش به دِه بیاوریم فوت کرد.
او می گوید: زنان ما هنگام زایمان یا سر زا می روند یا در بدترین شرایط ممکن نوزادان خود را به دنیا می آورند. هیچ ماشینی حاضر نیست از شهر به اینجا بیاید مگر اینکه حداقل ۵۰۰هزار تومان از ما کرایه بگیرد.
سال گذشته از دِه پایین با شتر چندین نهال به اینجا آورده ایم ولی به خاطر کم آبی خشک شده اند.
یکی از جوانترهای دِه صحبت های بزرگدِه را اینطور ادامه داد: قنات های این دِه حدود ۲۰سال است که خشک شده اما به ما موتور پمپی برای کشاورزی نمیدهند و میگویند شما سند زمین هایتان را ندارید.
بارها به مسئولین گفته ایم که این روستای آبا و اجدادی ماست و در آن زمانها بزرگترهای ما هرگز به فکر سند گرفتن برای این برهوت خشک نبودند.
وی ادامه داد: نزدیکترین مرکز درمانی، از اینجا ۸۰ کیلومتر فاصله دارد و ما همیشه در دوران بارداری همسرانمان نگران این انتقال و جابجایی هستیم.

از تمام اهالی روستای حسینآباد فقط ۲ نفر به مدرسه میروند!
از تمام بچههای این دِه فقط ۲ نفر به مدرسه می روند آن هم چون پدرشان یک موتور دارد. نزدیک ترین مدرسه به این روستا ۴۰کیلومتر فاصله دارد و دو پسر ۷و ۹ ساله از میان تمام دختران و پسران دِه ادامه تحصیل می دهند.
با چند تن از زنهای این روستا به گفتگو نشستیم. آنها پیش از آب و جاده؛ دغدغهی تحصیل فرزندانشان را دارند.
سمیه یکی از زنهای ده می گفت: شوهر من در زلزله ی بم زیر آوار جانش را از دست داد و از آن زندگی فقط برایم یک پسر مانده که حالا برای خودش مردی شده اما هیچوقت فرصت درس خواندن را پیدا نکرد. او اکنون ۱۵ساله است و گاهی به همراه دایی هایش در زمین های کشاورزی دیگران کار می کند.
سمیه می گوید تا حالا هیچ پزشکی یا ماموری از مراکز بهداشت برای دیدن ما نیامده است. شنیده ایم که آنها روستاهای نزدیک شهر را سرکشی می کنند اما هرگز به اینجا نیامده اند
سمیه می گوید تا حالا هیچ پزشکی یا ماموری از مراکز بهداشت برای دیدن ما نیامده است. شنیده ایم که آنها روستاهای نزدیک شهر را سرکشی می کنند اما هرگز به اینجا نیامده اند. بیماری های هرچند معمولی در بدن ما کهنه می شود. خیلی از اهالی دِه بر اثر یک سرماخوردگی ساده، نفس تنگی گرفته اند زیرا حتی یک قرص هم برای درمان پیدا نمی شود.
سمیه با اشاره به زن دیگری به نام فاطمه گفت: روزهای آخر دوران بارداری به پراضطراب ترین روزهای زندگی هر زن تبدیل می شود.
از فاطمه که سن و سالش را پرسیدم. با یک مکث طولانی و اندکی فکر کردن گفت ۳۰ ساله ام. فاطمه شش بچه داشت که بزرگترین آنها ۱۲ساله و کوچکترین آنها ۲ ساله است.
فاطمه می گفت از تمام بچه های دهِ حسین آباد، فقط ۲تا از پسران من به مدرسه میروند آن هم چون شوهرم یک موتور دارد و می تواند هر روز آنها را به مدرسه برساند.
فاطمه ادامه داد: شوهرم مدت هاست که بیکار است. قبلا در زمین های کشاورزی دیگران کار میکرد که آنها هم بعد از خشکسالی دیگر کشت نکردند.
فاطمه می گفت: البته ما چون شناسنامه داریم یارانه می گیریم و زندگیمان را می گذرانیم. بعضی از اهالی دِه حتی شناسنامه هم ندارند.
ما اگر یارانه نگیریم از گرسنگی میمیریم. بچه هایمان را با همین اندک یارانه بزرگ می کنیم.
از فاطمه پرسیدم که دلت میخواهد بچه هایت به شهر بروند،جواب داد: زندگی در شهر پول میخواهد که ما نداریم. دلم میخواهد بچههایم در کنار خودمان زندگی کنند. اگر زمین های آبا و اجدادی ما را به ما پس دهند و موتور پمپی اینجا دایر کنند، کشاوزی رونق میگیرد و مردم دِه از بیکاری نجات پیدا میکنند.

یونجه قوتغالب اهالی حسینآباد
مردم این روستا آب آشامیدنی ندارند و از اندک آبی که برای کشت و کار به آنجا میرسد استفاده می کنند. اهالی دِه حسین آباد در کنار کپرهایشان چند صد متر مربع یونجه کاشته اند.
مردم این دِه از آب غیرقابل شرب استفاده می کنند، تخم مرغ و یونجه قوت غالب مردم این دِه بهشمار می آید. مقداری از یونجه های کاشته شده را برای حیوانات و مقداری هم را برای مصرف خود کنار می گذارند. هر خانوار حدود ۷ راس گوسفند داشتند که بعضا دام هایشان هم برای ارباب بود. دام ارباب یعنی دام هایی که توسط فرد دیگری به آنها داده شده که از آنها نگهداری کنند.

روستای حسین آباد در انتهای یکی از جاده های فرعی روستای دهرضا است. اینجا آبی برای حمام وجود ندارد. اهالی این روستا چند هفته ای یک بار به حمام می روند، سرویس بهداشتی ندارند و برای دستشویی به صحرا می روند. به علت تعریق زیاد و شستشوی دیر به دیر لباسها، بعضا به بیماریهای قارچی مبتلا شده اند. یکی دیگر از علت بیماریهای قارچی و اسهال و استفراغ اهالی دِه ، استفاده از آب غیرقابل شرب و نداشتن سرویسهای بهداشتی حتی در حد همان روستا است. اگرچه ازدواج های فامیلی و نزدیک در بین آنها رواج داشت اما خوشبختانه اثری از بیماری تالاسمی در آن اطراف دیده نمی شد.
