<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://amokhtan.loxblog.com</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com</link>
<description>يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>موفقیت فعالان کارگری بعد از یک دهه؛ سامسونگ از کارگرانش عذرخواهی کرد</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/موفقیت-فعالان-کارگری-بعد-از-یک-دهه-سامسونگ-از-کارگرانش-عذرخواهی-کرد</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/موفقیت-فعالان-کارگری-بعد-از-یک-دهه-سامسونگ-از-کارگرانش-عذرخواهی-کرد</guid>

<description><![CDATA[

موفقیت فعالان کارگری بعد از یک دهه؛ سامسونگ از کارگرانش عذرخواهی کرد
&nbsp;


شرکت سامسونگ به&zwnj;طور رسمی از کارگرانی که به دلیل کار کردن در این شرکت مریض شده&zwnj;اند یا فوت کرده&zwnj;اند عذرخواهی کرد.


اوایل ماه نوامبر سالجاری، سامسونگ پذیرفت به کارگرانی که به&zwnj;دلیل کار کردن در خط&zwnj;های تولیدی این شرکت بیمار شده&zwnj;اند غرامت پرداخت کند.

&nbsp;

کی&zwnj;نام کیم یکی از مدیران سامسونگ اعلام کرد: &laquo;صادقانه از کارگرانی که از بیماری رنج می&zwnj;برند و از خانواده&zwnj;های آن&zwnj;ها عذرخواهی می&zwnj;کنیم.&raquo;
او در جمع فعالان کارگری و خانواده کارگران آسیب دیده اضافه کرد: &laquo;در مدیریت درست برای مقابله با تهدیدها علیه سلامت کارمندانمان در بخش&zwnj; نمایشگرها و بخش محصولات نیمه هادی ناکام بودیم.&raquo;
حدود یک دهه پیش کارزاری علیه شرکت سامسونگ شکل گرفت. این کارزار در پی مرگ یومی هاوانگ دختر ۲۳ ساله&zwnj;ای ایجاد شد که به&zwnj;خاطر کار در سامسونگ دچار سرطان خون شد و جان باخت. پدر این دختر از سامسونگ در آن زمان درخواست غرامت کرده بود اما با درخواست او موافقت نشده بود.
این پدر با کمک فعالان کارگری، کارزار حمایت از سلامت و حقوق افراد شاغل در صنایع نیمه هادی را ایجاد کرد. این کارزار اعلام کرده است که ۳۲۰ کارگر در استخدام سامسونگ الکترونیک، به بیماری&zwnj;های مرتبط با کار مبتلا شده&zwnj;اند که این بیماری&zwnj;ها باعث مرگ ۱۱۸ نفر از آن&zwnj;ها شده است. طبق توافق صورت گرفته، قرار است به هر کارگر آسیب دیده یا خانواده وی تا مبلغ ۱۳۳ هزار دلار به&zwnj;عنوان غرامت پرداخت شود.
کسانیکه از سال ۱۹۸۴ در بخش تولید تراشه&zwnj;های کامپیوتری و نمایشگرها فعال بودند و دچار بیماری شده&zwnj;اند می&zwnj;تواند درخواست دریافت غرامت را ارائه کنند. این غرامت ۱۶ نوع سرطان، برخی بیماری&zwnj;های نادر، سقط جنین و بیماری&zwnj;های ژنتیکی منتقل شده به کودکان این کارگران را هم شامل می&zwnj;شود.
بعد از عذرخواهی رسمی سامسونگ، آقای هاوانگ گفت: &laquo;عذرخواهی برای خانواده قربانیان کافی نیست اما آن&zwnj;ها این عذرخواهی را می&zwnj;پذیرند.&raquo;
او اضافه کرد: &laquo; من نمی&zwnj;توانم دردی را که دخترم تحمل کرد و مشکلاتی که برای خانواده ایجاد شد، فراموش کنم. بسیاری دیگر هم تجربه مشابهی داشتند.&raquo;


]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-151</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-151</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>آدرس کانال تلگرامی زن و زندگی. @Womanandlife</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/آدرس-کانال-تلگرامی-زن-و-زندگی-womanandlife-1</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/آدرس-کانال-تلگرامی-زن-و-زندگی-womanandlife-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>25 نوامبر روز مبارزه با خوشونت علیه زنان</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/25-نوامبر-روز-مبارزه-با-خوشونت-علیه-زنان</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/25-نوامبر-روز-مبارزه-با-خوشونت-علیه-زنان</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;25 نوامبر روز مبارز علیه خشونت علیه زنان محکوم است&raquo;آدرس کانال تلگرامی زن و زندگی. @Womanandlife]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-139</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-139</guid>

<description><![CDATA[

درباره&zwnj;ی نوشتارِ رئالیستی
برتولت برشت
این مقاله&zwnj;ی کوتاه را از آن رو نوشته&zwnj;ام که احساس می&zwnj;کنم ما نوشتارِ رئالیستی را که در مبارزه با هیتلر به آن احتیاج داریم به شیوه&zwnj;ای بسیار صوری تعریف می&zwnj;کنیم و در نتیجه با این خطر مواجه می&zwnj;گردیم که در برابرِ دشمنِ رویارویِ خویش در مجادله&zwnj;هایی درباره&zwnj;ی صورتِ آثارِ هنری، سردرگم شویم. من به راستی نمی&zwnj;توانم باور کنم که لوکاچ برای نوشتارِ رئالیستی در حقیقت فقط یک الگوی واحد را پیشنهاد می&zwnj;کند: الگوی رمانِ رئالیستیِ بورژواییِ سده&zwnj;ی پیشین، الگویی که برای تمامیِ مبارزانِ ضدِ فاشیست و سوسیالیست، و از جمله خودِ من، به هیچ دردی نمی&zwnj;خورد. ضرورتِ مطلق دارد که (به دور از مجادله&zwnj;ی علنی که مناسبات را مسموم می&zwnj;سازد و وقت را هدر می&zwnj;دهد) رئالیسم را به شیوه&zwnj;ای بسیار گسترده&zwnj;تر و پذیراتر، یعنی ... رئالیستی&zwnj;تر در نظر آوریم و اجازه ندهیم موضوعِ طریقه&zwnj;های نوشتنِ حقیقت علیه فاشیسم به سطحِ موضوعی صوری تنزل کند. هر اثری باید بر مبنای درجه&zwnj;ی واقعیتی که در هر موردِ مشخص به دریافتِ آن دست می&zwnj;یابد، داوری شود و نه بر مبنای درجه&zwnj;ی همخوانی با یک الگوی تاریخی که پیشاپیش تعیین شده است.
بنابراین من پیشنهاد می&zwnj;کنم که مسئله&zwnj;ی گستردگیِ مفهومِ رئالیسم را به موضوع مجادله&zwnj;ی جدیدی در این مجله&zwnj;ی سخن&zwnj;گوی اتحادِ گسترده&zwnj;ی نیروهای ضدِ هیتلری تبدیل نسازیم. چنین مجادله&zwnj;ای تضادهای موجود را چنان حادتر می&zwnj;کند که تحمل&zwnj;ناپذیر می&zwnj;گردند؛ و این موضوعی است که باید به رغمِ همه چیز از آن اجتناب کرد. به همین سبب من بر آن شدم تا به بیانِ مثبت نظرگاه&zwnj;هایم بپردازم، آن هم با لحنی که موضوع به همین جا ختم شود (این موضوع در آخرین شماره&zwnj;ی انترناسیونال لیتراتور (Internationale Literatur) روندِ بسیار بد&zwnj;خواهانه&zwnj;ای به خود گرفته، چرا که لوکاچ طی آن، بدون ارائه&zwnj;ی هیچ دلیلی به &laquo;بعضی از نمایش&zwnj;نامه&zwnj;های برشت&raquo; به عنوانِ نمایش&zwnj;نامه&zwnj;های صورت&zwnj;گرا می&zwnj;تازد).
گستردگی و تنوعِ دامنه&zwnj;ی نوشتارِ رئالیستی
خواندن برخی از مقاله&zwnj;ها که به ویژه به شیوه&zwnj;ی نوشتارِ رئالیستیِ کاملاً معینی، به شیوه&zwnj;ی رمانِ بورژوایی پرداخته&zwnj;اند، خوانندگان مجله&zwnj;ی داس ورت را به تازگی بر آن داشته تا نگرانیِ خویش را از این بابت ابراز کنند که مبادا مجله، دامنه&zwnj;ی بسیار محدودی برای رئالیسم در ادبیات قائل شود. بی&zwnj;گمان پاره&zwnj;ای از مطالبِ این مجله، معیارهایی بسیار صوری برای نوشتارِ رئالیستی تجویز کرده، تا جایی که بسیاری از خوانندگان به این نتیجه رسیده&zwnj;اند که منظورِ نویسندگانِ این مطالب آن است که: یک کتاب هنگامی به شیوه&zwnj;ی رئالیستی نوشته شده است که &laquo;همانندِ رمان&zwnj;های رئالیستیِ بورژواییِ سده&zwnj;ی پیشین&raquo; نوشته شده باشد. مسلم است که واقعیتِ امر به هیچ وجه چنین نیست. شیوه&zwnj;ی نگارشِ رئالیستی را از شیوه&zwnj;ی نگارشِ غیر رئالیستی، نمی&zwnj;توان تشخیص داد مگر با مقایسه&zwnj;ی اثرِ مورد نظر با واقعیتی که به شرح آن می&zwnj;پردازد. در این مورد، رعایتِ هیچ نوع شرایطِ صوری، ضروری نیست. شاید بی&zwnj;فایده نباشد که در این جا نویسنده&zwnj;ای قدیمی را به خوانندگان معرفی کنم که به شیوه&zwnj;ای غیر از رمان&zwnj;نویسانِ بورژوا می&zwnj;نوشت و در هر حال جایِ آن دارد که رئالیستِ بزرگی نامیده شود: اشاره&zwnj;ام به شاعرِ انقلابیِ بزرگِ انگلیسی شلی است. بی&zwnj;درنگ پس از شورش&zwnj;های منچستر (1819) که بورژوازی آن را در خون خفه کرد، شلی قصیده&zwnj;ی عظیمِ &laquo;کارناوالِ هرج و مرج&raquo; را سرود. اگر این قصیده با تعریف&zwnj;های رایجِ نوشتارِ رئالیستی همخوان نیست، در هر حال باید کاری کرد تا تعریفِ نوشتار رئالیستی، دگرگونه، گسترده و کامل شود...
هونوره دو بالزاک
از بالزاک بسی چیزها می&zwnj;توان آموخت، البته به شرط آن&zwnj;که قبلاً خیلی چیزها را آموخته باشیم. اما باید مکتبِ بزرگِ رئالیست&zwnj;ها، شاعرانی همانند شلی را در جایگاهی بس والاتر از بالزاک قرار داد، زیرا اولی بیش از دومی، تعمیمِ انتزاعی را امکان&zwnj;پذیر می&zwnj;سازد و به علاوه، دوستِ طبقاتِ فرودست است و نه دشمنِ آنان.
پرسی شلی، شاعر انگلیسی 1822-1792
در آثار شلی می&zwnj;توان دریافت که نوشتارِ رئالیستی نه مترادفِ روی برتافتن از صورتِ خیالی است و نه به طریقِ اولی، به معنای نفیِ خیالپردازیِ هنرمندانه است. هیچ عاملی نیز سروانتس و سویفتِ رئالیست را از دیدنِ این باز نمی&zwnj;دارد که شوالیه&zwnj;ها با آسیاب&zwnj;های بادی می&zwnj;چنگند و اسب&zwnj;ها، دولت برپا می&zwnj;دارند. صفتِ برازنده&zwnj;ی رئالیسم نه محدودیت، بلکه گستردگی است، زیرا خودِ واقعیت نیز گسترده، گونه&zwnj;گون و متضاد است. تاریخ الگوهایی را می&zwnj;آفریند و سپس آن&zwnj;ها را کنار می&zwnj;گذارد. فردِ زیباپرست می&zwnj;تواند به عنوانِ مثال خواستارِ جای دادنِ اندرزِ تاریخ در خودِ رویدادها شود و ابرازِ داوری را بر نویسنده، ممنوع کند. اما نه گریملهاوزن، نه دیکنز، نه بالزاک، هیچ یک تعمیم بخشی، انتزاع کردن و اندرزدهی را ممنوع نمی&zwnj;کنند. گیرم که تولستوی، یگانگیِ خواننده با آدم&zwnj;های داستان را تسهیل می&zwnj;کند و ولتر مانع آن می&zwnj;شود. نگارشِ بالزاک سرشار از تنش و کشمکش است؛ نگارشِ هاشک از تنشِ روبرو می&zwnj;تابد و بر کشمکش&zwnj;های بسیار کوچک، استوار است. صورت&zwnj;های بیرونی نیست که نویسنده&zwnj;ی رئالیست را می&zwnj;آفریند. به علاوه، اقدام&zwnj;های پیشگیرانه&zwnj;ی مؤثری نیز وجود ندارد: گاهی شمِّ هنریِ بسیار پرشوری به صورت پرستیِ گندیده تبدیل می&zwnj;شود و تخیلی پربار به اوهام&zwnj;گوییِ سترون می&zwnj;انجامد و آن هم اغلب نزدِ نویسنده&zwnj;ای واحد. اما این دلیلی بر دوری گزیدن از شمِ هنری و تخیل نیست. به همین ترتیب رئالیسم پیوسته به ناتورالیسم مکانیستی تنزل می&zwnj;یابد، آن هم نزدِ بزرگ&zwnj;ترین نویسندگان. رهنمودی از نوعِ &laquo;مانند شلی بنویسید!&raquo; یا &laquo;مانند بالزاک بنویسید!&raquo; گزافه خواهد بود. کسانی که به این رهنمودها دل خوش بدارند باید با صورت&zwnj;های خیالیِ قرض گرفته از زندگیِ مردمانی که مدت&zwnj;ها پیش مرده&zwnj;اند، ادای مقصود کنند و درباره&zwnj;ی آن واکنش&zwnj;های روانی که دیگر رخ نمی&zwnj;دهند، به خیال&zwnj;پردازی دست بزنند. اما هنگامی که مشاهده می&zwnj;کنیم واقعیت را با چه شکل&zwnj;های گونه&zwnj;گونِ گسترده&zwnj;ای می&zwnj;توان توصیف کرد، آن&zwnj;گاه درمی&zwnj;یابیم که رئالیسم، مسئله&zwnj;ای مربوط به فُرم نیست. هنگام ارائه&zwnj;ی الگوهای صوری، هیچ چیزی بدتر از ارائه&zwnj;ی الگوهای بسیار محدود نیست. گره&zwnj;زدنِ مفهومِ عظیمِ &laquo;رئالیسم&raquo; به نامِ چند نفر، هر اندازه مشهور هم باشند، و فرو کاستنِ آن به چند فرم، فرم&zwnj;هایی که حتی بسیار ارزشمند باشند، و بدین&zwnj;سان تبدیل آن به روشِ آفرینشی که ورای آن هیچ راه نجاتی نیست، بسی زیانبار است. در بابِ اعتبارِ شکل&zwnj;های ادبی باید از واقعیت پرس و جو کرد، نه از زیبایی&zwnj;شناسی و نه حتی از زیبایی&zwnj;شناسیِ رئالیسم. صدها طریقه برای بیان و پنهان داشتنِ حقیقت وجود دارد. ما زیبایی&zwnj;شناسیِ خود را همانندِ اخلاقمان از الزاماتِ پیکارمان استنتاج می&zwnj;کنیم.
&nbsp;1938
&nbsp;برگرفته از کتاب &laquo;درآمدی بر جامعه&zwnj;شناسی ادبیات&raquo;، گزیده و ترجمه&zwnj;ی محمد&zwnj;جعفر پوینده
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-140</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-140</guid>

<description><![CDATA[

سرنوشت استقلال کاتالونیا در خیابان تعیین می شود
در روز جمعه پنجم آبان از نظر حقوقی نقطه ی پایانی بر کشمکش مابین دولت محلی کاتالونیا و دولت مرکزی اسپانیا گذاشته شد. پارلمان دولت ملی در جلسه روز جمعه خود تشکیل "جمهوری کاتالونیا" را اعلام کرد. همزمان سنای اسپانیا عزل دولت محلی کاتالونیا را تصویب نمود. نخست وزیر اسپانیا ساعتی بعد از تصمیم سنا مصوبه آن را به اجرا گذاشته، رئیس دولت ، وزیران دولت محلی و همچنین رئیس پلیس کاتالونیا را از کار برکنار کرده و معاون خویش را به طور رسمی به عنوان مسئول اداره کاتالونیا تا انتخابات در 21 دسامبر همین سال برگمارد. دادستان کل اسپانیا اعلام کرد که رئیس دولت محلی به اتهام "قیام" تحت پیگرد قانونی قرار خواهد گرفت. طبق قانون اسپانیا حداکثر مجازات برای قیام 30 سال است. در واقع روز جمعه پایان جدالهای حقوقی بود و اکنون به نظر می آید این خیابان است که باید تعیین تکلیف کند هم در بارسلون و هم در مادرید. در این تعیین تکلیف اما نیروهای متفاوتی با خواسته ها و مطالبات گوناگون حضور دارند. علیرغم اینکه این مطالبات اینجا و آنجا در کنار هم قرار می گیرند ولی باید در فرای تبلیغات میدیای جمعی و گفتمان مسلط ، آنچه را که به طور واقعی جریان دارد در نظر گرفت.
آنچه که مربوط به کاتالونیا است در عام ترین شکل می توان از دو جنبش یکی استقلال طلبی و دیگری جنبش گسترش حاکمیت مردم و دموکراسی نام برد. اگر در راس اولی احزاب رسمی موجود در کاتالونیا و دولت ائتلافی این احزاب به استثنای حزب رادیکال چپ قرار دارند، در دومی حزب چپ رادیکال ، اتحادیه های کارگری، کمیته های محلات و تشکل های مدنی ولی بدون یک رهبری واحد حضور دارند. اگر برای اولی کسب هرچه سریعتر استقلال و جدایی از اسپانیا استراتژی مرکزی را تشکیل می دهد در دومی بسط دموکراسی، مخالفت با سیاست های نئولیبرالی و مبارزه علیه بیکاری عناصر اصلی جنبش هستند.
برگزاری رفراندوم و ایجاد فضای تبلیغاتی مناسب برای آن اهرمی بود که سران جنبش استقلال جهت پیش برد استراتژی خود در پیش گرفتند. سرکوب وحشیانه ی پلیس و گارد ویژه ی ارسالی از جانب دولت مرکزی و سیاستهای ضد دموکراتیک آن عامل بسیار مهمی بود که بخش دیگری از مردم را که نمی خواستند در رفراندوم شرکت کنند و در واقع به جنبش دوم تعلق داشتند به پای صندوقهای رای بکشانند. به ویژه نقطه ی قابل توجه رشد شرکت کنندگان از محلات کارگری که "کمربند سرخ" نامیده می شوند در مقایسه با سایر محلات بارسلون و حتی کاتالونیا بود. این امر به ویژه خود را بیش از همه در اعتصاب عمومی سوم اکتبر که در نتیجه ی آن تمام کاتالونیا و به ویژه بارسلون از کار افتاد، نشان داد. این اعتصاب عمومی از جانب "میزگرد دموکراسی" سازمان داده شده بود. که تجمعی از سازمانها و تشکلهای بزرگ مدنی نظیر اتحادیه های کارگری ، کمیته های محلات ، انجمن شاغلین آزاد ، کارگران کشاورزی و صاحبان کارگاههای کوچک می باشند که به جنبش دوم تعلق دارند. خود اعتصاب بیان یک سمت گیری دیگری در کشاکش مابین دولت محلی و دولت مرکزی بود و این البته چندان به مذاق رهبران جنبش استقلال طلبانه خوش نمی آمد. با وجود این باید گفت که طبقه ی کارگر کاتالونیا در مقیاس وسیع و توده ای در جنش استقلال کاتالونیا شرکت ندارند. فاکتورهای متعددی در این عدم حضور دخالت دارند. یکی از آنها قرار گرفتن احزابی در راس این جنش است که کم و بیش مجریان سیاستهای نئولیبرالی برای سالهای طولانی در کاتالونیا بوده اند. که کارگران دل خوشی از آنان نداشته اند.
فاکتور دوم ترکیب ملیتی طبقه ی کارگر در کاتالونیا است. به دین معنی که اکثریت آنان از سایر نقاط اسپانیا به کاتالونیا آمده مشغول کار شده و بیشتر به زبان اسپانیایی صحبت می کنند تا به زبان کاتالونیایی و لذا چندان احساس نزدیکی با این جنبش نمیکنند. طبق آمار "پژوهش های اجتماعی کاتالونیا" گرایش استقلال طلبی نسبت مستقیمی با سطح درآمد خانواده ها دارند. به طوریکه تنها سی وسه درصد از اقشار کم درآمد جامعه گرایش به جنبش استقلال طلبانه دارند. خود این امر نشان می دهد که چرا جنبش استقلال طلبی هیچگاه نتوانست اکثریت جامعه را به دنبال خود بکشاند. چرا که برای این اقشار صرف خواست استقلال پاسخی به معضلات واقعی آنان نبوده و لذا انگیزه ای برای شرکت آنان در این جنبش بوجود نمیاورد. اگر جنبش استقلال طلبی می توانست مطالبات اجتماعی در استراتژی خود جای دهد بدون شک از پشتیبانی بسیار گسترده تری می توانست برخوردار شود. اعلام ظاهری تعهد به برخی از مطالبات اجتماعی در منشور جنبش استقلال طلبی وایجاد توهمی از این رو که با اعلام استقلال همه چیز بهتر خواهد شد نمی توانست استدلال چندان قانع کننده ای جهت حضور گسترده ی طبقه ی کارگر و اقشار تحتانی جامعه در این جنبش باشد. باوجود مخالفت سرسختانه ی دولت مرکزی و عدم پشتیبانی اتحادیه ی اروپا بدیهی بود که در یک فاصله ی زمانی میان مدت کاتالونیا نمی توانست همان قدرت اقتصادی را حفظ نماید که الان به تنهایی یک پنجم تولید ناخالص ملی اسپانیا را از آن خود ساخته است.
فاکتور مهم دیگر که چه بسا کم اهمیت تر از دو فاکتور یاد شده بالا نبود، پافشاری در استقلال بدون آمادگی لازم در کل جامعه ی اسپانیا بود. جامعه ی اسپانیا یک جامعه ی پر تحرک و جامعه ای است که در سالهای گذشته و در جریان بحران جهانی سرمایه داری جنبش های عظیم اعتراضی در آن جریان داشتند . نه تنها طبقه ی کارگر اسپانیا بلکه میلیونها تن از مردم میدان ها و محلات را به اشغال خود درآوره و کمیته های پرقدرتی در این میادین و محلات به وجود آورده بودند. از درون همین جنبش اعتراضی بود که جریان چپ پالاموس سربرآورد. همه ی اینها به این معنی بود که خود جامعه ی اسپانیا هم نیاز به تغییرات ریشه ای دارد. نیاز به این دارد که خود را از زیر بار طرحهای ریاضت اقتصادی بیرون بکشد. و به ویژه اینکه جنبش اعتراضی چند سال گذشته نشان داده بود که پتانسیل عظیمی برای تغییر و تحول در جامعه موجود است. از این زاویه جنبش استقلال طلبانه کاتالونیا می بایست یک رابطه ی تنگاتنگ با جنبش اعراضی سراسری به وجود آورد. مضافا اینکه هنوز بختک فاشیسم فرانکو بر جامعه ی اسپانیا سنگینی می کند. به میدان آمدن جریانات فاشیستی در هفته های گذشته فاکتورهای کم اهمیتی در بسیج مردم در سراسر اسپانیا علیه جنبش استقلال طلبی کاتالونیا نبود. سرنگونی فرانکو به معنای نابودی ایدئولوژی فاشیستی در اسپانیا نبود. هنوز هم بسیاری از موسسات اسپانیایی نتوانسته اند بند ناف خود را از فرانکو ئیزم بگسلند، همچنان که در آلمان هم راه یافتن حزب فاشیستی و راسیستی آلترناتیو برای آلمان به مثابه سومین حزب قدرتمند به پارلمان بیان اشکار وجود ایدئولوژی و گرایشات فاشیستی در میان مردم و موسسات است.
جنبش استقلال طلبی کاتالونیا آن چنان نسبت به جنبشهای اعتراضی در سراسر اسپانیا بیگانه بود که نه تنها رهبر حزب چپ گرای پودموس در کنار نخست وزیر اسپانیا قرار گرفته و علیه استقلال کاتالونیا موضع گرفت بلکه حتی نمایندگان این حزب در پارلمان کاتالونیا به تصمیم اعلام استقلال کاتالونیا در روز جمعه رای منفی دادند.
همه ی این فاکتورهای برشمرده درسهای ارزشمندی نه تنها برای جنبشهای استقلال طلبانه در سایر کشورهای اروپایی بلکه بیش از همه برای ملت کرد در خاورمیانه دارد. اینکه در مبارزه علیه رفع ستم ملی طبقه ی کارگر ملت تحت ستم کجا قرار می گیرد، اینکه جنبش رفع ستم ملی کدام مناسبات را با جنبش اعتراضی سراسری در این کشورها به وجود می آورد و بالاخره اینکه کدام استراتژی مسیر پیشروی این جنبش را ترسیم کرده و چه نیرویی آن را هدایت می کند ، فاکتورهای حیاتی برای این جنبشهاهستند.
بدون تردید باید گفت سرنوشت جنبش استقلال طلبانه در کاتالونیا اکنون بعد از پایان کشمکش حقوقی در میدان نبرد خیابانهای کاتالونیا و سراسر اسپانیا تعیین خواهدشد. چرا که تکیه بر قانون اساسی و یا قانون گرایی پاسخ به مطالباتی نیست که با مضامین مختلف به جلوی صحنه رانده می شوند.
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-141</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-141</guid>

<description><![CDATA[
ادبيات کودکان و ساختارهاي اجتماعي
&nbsp;
علي اشرف درويشيان
&nbsp;سلام و هزاران بار سلام به همه&shy;ي دوستان عزيز و هموطنان گرامي، فارسي&shy;زبانان و همه رفقايي که به هرشکلي آوراه&shy;ي گرد جهان شدند. سلام دارم خدمت همه و تشکر مي&shy;کنم که از راه دور و اين مسافت به اين جلسه تشريف آورده&shy;ايد. در اين سرما که مثل تيغ مي&shy;برد. خيلي متشکرم. از کساني که اين سمينارها را برگزار مي&shy;کنند خيلي متشکرم. اقلا هر چند سال يک بار روي ماه&shy;تان را مي&shy;بينيم و مدت&zwnj;ها در تنهايي با اين ديدارها خوشحالم. از دوستان سوئدي هم که در جلسه شرکت کرده&shy;اند بسيار سپاسگزارم. گرچه با زبان الکن من آشنا نيستد. اما همين که من دهنم تکان مي&shy;خورد، فکر مي&shy;کنند من دارم حرف مي&shy;زنم.
بايد خدمت&shy;تان عرض کنم اين که ما در ايران از شش ساله&shy;گي&nbsp; کودکان را در مدرسه نام نويسي مي&shy;کنيم، از ابتکارات ژان پياژه است. چرا که ثابت مي&shy;کند که قبل از شش ساله&shy;گي کودک بسياري از مسائل را درک نمي&shy;کند. در شش ساله&zwnj;گي است که رشد مغزي کودک براي فراگيري بعضي چيزها آماده است، از جمله اين که فرق عدد و معدود را بفهمد. کودک قبل از شش ساله&shy;گي عدد، پنج و شش و چهار و ساير اعداد را نمي&shy;تواند درک کند که چه معنايي دارند. يعني بدون معدود نمي&shy;تواند درک کند بايستي به او بگويي شش سيب، چهارهواپيما، پنج اتوموبيل، بايد معدود همراهش باشد. بنابراين قبل ازاين که اين ها را درک کند، نمي&shy;تواند آموزش رياضيات به او داد. اين&shy;ها همه ازابتکارات و کشف&shy;هاي ژان پياژه است.
متني دارم که براي شما مي خوانم.
وقتي از کودکان حرف مي&shy;زنيم نبايد از ياد ببريم که آن&shy;ها نوع خاصي از انسان هستند و نه مينياتوري از آدم&shy;هاي بزرگ&shy;سال. اين رمز ورود به ادبيات کودکان است.
ادبيات کودک بيان هنري دنياي کودکان است. بيان هنري آنچه که در آن و با آن زيست مي&shy;کنند و آنچه که بايد در آن بزي&shy;اند. براي رسيدن به اين منظور لازم است شرايط زيست کودکان را بشناسيم. براي نويسنده&shy;ي کودک شناخت ويژگي&shy;هاي رشدي کودکان و همچنين شرايط محيطي که در آن زندگي مي&shy;کند از ضروريات است. بدون دريافت موقعيت کودک در جهان کنوني و بدون درک دوره&shy;ي سني آن&shy;ها نمي&shy;توان ادبياتي در خور براي اين گروه از انسان&shy;ها فراهم آورد. روانشناسي رشد کودک نيازها و امکانات حسي، عقلاني و عاطفي کودک، در دوره&shy;هاي سني متفاوتي که تا بزرگسالي طي مي&shy;کند، را تبيين کرده است. اين خود ابزار مهمي براي بهتر نوشتن از کودکان و براي کودکان است. به اين معنا کودک از تولد تا هجده سالگي که دوره کودکي نام گرفته مراحل گوناگوني از رشد را پشت سر مي&shy;گذارد که هر مرحله ويژگي&shy;ها و نيازهاي جسمي و معنوي خاص خود را دارد. لازمه&shy;ي پاسخ&shy;گويي به اين نيازها از طرف ادبيات کودک و تا آنجا که به ادبيات مربوط مي&shy;شود، شناخت عميق و درست مراحل گوناگون رشد است. ادبيات کودکان شش ساله با ادبيات براي کودکان دوازده ساله متفاوت است. همين&shy;طور ادبيات اين يکي ها با کودکان شانزده ساله. دوره&shy;ي هجده ساله&shy;ي کودکي دوراني مشحون از تغييرات جسمي و رواني است که گاه تفاوت&shy;هاي اساسي بين مراحل آن وجود دارد. نويسنده&shy;ي کودک اين ويژگي&shy;ها را بايد بشناسد. سهل&shy;گيري امر کودکان به صرف کودک بودنشان، سهل&shy;انگاري وحشتناکي است که متاسفانه در ايران به وفور به چشم مي&shy;خورد. سهل انگاري البته واژه&shy;اي خوش&shy;بينانه است. زيرا در اکثر موارد ادبيات توليد شده براي کودکان آگاهانه و به منظور تبليغ ايدئولوژي حکومتي صورت مي&shy;گيرد.
گذشته از شناخت خصوصيات دوره&shy;ي سني و مراحل رشد کودک، آگاهي از موقعيت اجتماعي کودک نيز نويسنده را به سوي خلق آثار مناسب ياري مي&shy;دهد.
&nbsp;
کودک و خانواده:&nbsp;از منظر جامعه شناسي رايج، خانواده يکي از نهادهاي ضروري و مهم اجتماع است. از جانب دولت&shy;ها و موسسات وابسته به آن براي حفظ و تداوم اين نهاد تبليغات و تلاش هاي فراواني مي&shy;شود. اين کوشش&shy;ها به چند دليل انجام مي&shy;گيرد: وجود اين نهاد سيطره&shy;ي حکومت&shy;ها را بر جامعه امکان&shy;پذيرتر، کنترل جامعه را سهل&shy;تر و بازتوليد نيروي کار را ارزان&shy;تر مي&shy;کند و همچنين کانالي است براي تحکيم هژموني فرهنگي طبقه&shy;ي حاکم. هر چه اين پديده "خصوصي"تر باشد، مسئوليت و هزينه&shy;ي دولت&shy;ها در قبال مسايل آن کم&shy;تر و هر چه اجتماعي&shy;تر و عمومي&shy;تر شود، مسئوليت جامعه و دولت در برابر آن بيشتر مي&shy;شود. به همين دليل است که دولت&shy;ها مي&shy;کوشند خانواده را امر خصوصي افراد بنمايانند. در اين رويکرد کودکان از نظارت جامعه و دولت دور داشته&nbsp; مي&shy;شوند و سرنوشت&shy;شان به وضعيت والدين و به ويژه به وضع رواني، عاطفي و مالي پدر گره مي&shy;خورد. القاي "مالکيت بر فرزند"، تبليغ "اختيار کودک با اوليا است" کوفتن بر طبل "چارديواري اختياري"، و... گوشه&shy;هايي از فرهنگي است که مي&zwnj;خواهد کودک و خانواده را از ديد جامعه و از مسئوليت دولت حذف کند. از سوي ديگر بار آوردن کودکاني مطيع که امر اوليا به ويژه امر و خواست پدر برايشان وحي منزل و خدايي داشته باشد، به حفظ نهاد خانواده در شکل کنوني کمک مي&shy;کند. وهمچنين کودک را آماده مي&shy;سازد تا در بزرگسالي نيز خواست و امر متوليان جامعه و حکومت&shy;گران را همچون امر پدر گردن بگذارد و اطاعت کردن را بديهي بداند. مطيع بار آوردن کودک، نگاه غير انتقادي، چون و چرا نکردن از ثمرات چنين رويکردي است.
و چنين است که مشاهده مي&shy;کنيم در ايران، هشتاد درصد کودک&shy; آزاري&shy;ها، که در مواردي به مرگ کودک منجر مي&shy;شود، در خانه ها و توسط پدر و مادرها انجام مي&shy;گيرد. يا به کار گماردن کودکان و استثمار آن&shy;ها بيشتر از طريق افراد بزرگتر خانواده انجام مي&shy;گيرد. اين آماري است که فرهنگ "خصوصي بودن" خانواده را بي&shy;آبرو و کارکرد بي&shy;رحمانه&shy;ي آن را برملا مي&shy;کند. ادبيات پيشرو و خلاق کودک بسته به دوره&shy;ي سني و مرحله&shy;ي رشد کودک لازم است "چون و چرا" کردن را به کودک بياموزد. يا آن را، بر خلاف فرهنگ سنتي و واپس&shy;گرا، ارزش بداند. هم&shy;چنين نقش اجتماع را در ذهن کودک پر رنگ&shy;تر کند و آن را خانواده&shy;اي بزرگتر و قابل اعتمادتر نشان دهد.
&nbsp;
کودک و مدرسه:&nbsp;پس از خانواده کودک با مدرسه سروکار پيدا مي&shy;کند. نقش آموزش و پرورش نيز در تکميل نقش خانواده پرورش انسان&shy;هايي است که نقش تعيين شده را ايفا کنند. برجسته کردن فرد و منافع فردي ، ايجاد رقابت براي رسيدن به افقي که جز منفعت فرد نيست و... و روي ديگر سکه تعلق بخشيدن&shy;هاي کاذب فرد به فرقه&shy;ها و گروه&shy;هاي مذهبي، ناسيوناليستي و قومي اين&shy;ها مباني ارزشي آموزش و پرورش کنوني هستند. مدارس محلي براي پرورش نيروي کار و سربازگيري سياسي به منظور گردش کار نظام سرمايه است. مدارس عموما بازتاب سلسله مراتب اجتماعي و سياسي درون جامعه هستند. در جوامع ديکتاتوري مدارس نيز به شيوه&shy;اي ديکتاتورمابانه اداره مي&shy;شوند. به اطاعت واداشتن دانش&shy;آموزان از طريق اعمال زور يا تبليغ فرهنگ سلطه&shy;پذيري و ارزش قلمداد کردن سربه زيري و تحمل از جمله راه&shy;هاي آماده&shy;سازي رواني و عاطفي کودک در بزرگسالي است. در ايران بيشتر کتاب&shy;هاي درسي مذهبي هستند که بازتابي است از ايدئولوژي حکومت و راهي براي به اطاعت کشاندن.
ادبيات کودک در مقابل اين هجوم ايدئولوژک به کودکان و در مقابل اين تلاش براي به انقياد درآوردن ذهن و زبان کودک بايد بر علم و نه ايدئولوژي تاکيد کند. بر اهميت منافع اجتماع، بر متضاد نبودن فرد و اجتماع تاکيد بگذارد. بر دوست داشتن و دوست داشته شدن بر اهميت مهرورزي و تعاون و همکاري و عدم سکوت در مقابل ناملايمات، بر آزادي بيان و کوشش براي ساختن محيط و دنيايي بهتر دست بگذارد. و باز تاکيد مي&shy;کنم که خلق اثر ادبي براي کودکان بايد با توجه به سطح رشد آن&shy;ها باشد. اما رويکرد در همه&shy;ي مراحل کودکي يکي است: انسان و انسانيت!
&nbsp;
کودک و اجتماع:&nbsp;کودکان در اوضاع کنوني جهان موقعيت&shy;هاي متفاوتي دارند. هر جا که مبارزه&shy;ي جنبش&shy;هاي اجتماعي در زمينه&shy;ي حقوق کودک به بار نشسته است، کودکان در موقعيت بهتري به سر مي&shy;برند و در اجتماع از شان و شخصيت والاتري برخوردارند. اما در کشورهاي موسوم به جهان سوم، پنهان&shy;ترين و ناديده&shy;ترين بخش انساني جامعه کودکان هستند. آن&shy;ها در "چارديواري خانه"، در مدارس، در کوچه و خيابان، در مناسباتي که پيش&shy;تر از آن نوشتم، رها هستند. و جز در تبليغات دوره&shy;اي دولت&shy;ها جايي به حساب نمي&shy;آيند. کودک در فرهنگ رايج فاقد شخصيت مستقل به حساب مي&shy;آيد. او همه جا تابعي از بزرگسالان خويش است. در اين فرهنگ، "بچه&shy;ي خوب" کودکي است حرف شنو، مطيع، سربه زير، آرام و... کودکان به انواع روش&shy;ها سرکوب مي&shy;شوند و خلاقيت&shy;هايشان پا مال وضع اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي مي&shy;شود. وجود چند ميليون کودک کار و هزاران دخترک تن&shy;فروش و کودکان فراوان محروم از تحصيل و پديده&shy;ي گسترده&shy;ي کودک آزاري و... تصويري از شان و شخصيت کودک در ايران را به نمايش مي&shy;گذارد. اين تصوير بسيار تحقيرآميز است.
ادبيات کودک ايران بايد شان راستين و حقيقي کودک را به او بازگرداند. در شعرها و داستان&shy;ها و ديگر متونش بايد به جنگ فرهنگ تحقيرکننده&shy;ي کودک برود و نشان دهد که کودک شهروندي ويژه است و بايد همه جا او را در صدر برنامه&shy;ها قرار داد و منافعش را اولويت بخشيد. اين براي نويسنده و شاعر کودک ميسر نمي&shy;شود، مگر آن که حقوق کودک را بشناسد و آن را جهانشمول بداند.
من به سهم خود از ستمي که بر کودکان مي&shy;رود، از تصوير حقارت باري که بعضا ادبيات رسمي کودک به ترسيمش کمک مي&shy;کند، شرمنده&shy;ام و به آن جهاني مي&shy;انديشم که منافع مادي و معنوي کودک در آن، منافع کل جامعه شده باشد. مي&shy;دانم که اين، در جهان سلطه&shy;ي سرمايه به دست نمي&shy;آيد، اما براي به دست آوردن هر ذره&shy;اش بايد تلاش کرد.
در پايان به آغاز سخن باز مي&shy;گردم: کودک مينياتور آدم بزرگسال نيست، او انساني ويژه است. به اين معنا ادبيات کودک نيز ادبياتي ويژه است.
&nbsp;
برگرفته از: &laquo;داروگ&raquo; شماره&shy;ي بيست و هفتم، اوت 2013، ويژه&shy;ي سمينار ادبيات کودک، "فرهنگ کارگران کوچک"]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-142</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-142</guid>

<description><![CDATA[

هوش مصنوعی با دقت بالا پولیپ سرطانی روده را در یک ثانیه 'تشخیص می&zwnj;دهد'
&nbsp;
متخصصان ژاپنی می&zwnj;گویند که با استفاده از هوش مصنوعی توانسته&zwnj;اند پولیپ&zwnj;های بدخیم روده بزرگ را با دقتی بالا در عرض یک ثانیه تشخیص دهند.
در روده بزرگ و راست روده توده&zwnj;هایی رشد می&zwnj;کنند به نام پولیپ که ممکن است خوش خیم باشند یا بدخیم.
متخصصان تصاویر ۳۰۶ پولیپ روده را در ۲۵۰ زن و مرد به این سیستم هوش مصنوعی دادند. کولونوسکوپی به این معناست که متخصص، لوله&zwnj;ای حاوی دوربین و ابزار را از مقعد وارد روده می کند و به این ترتیب می تواند مستقیما داخل روده را ببیند و از آن نمونه برداری کند.
این سیستم برای بررسی تصاویر بزرگنمایی شده و مقایسه آن با سی هزار تصویری که برای آموزش به آن داده شده بود فقط یک ثانیه وقت نیاز داشت تا با دقت ۹۴ درصد پولیپ خوش خیم را از بدخیم تشخیص دهد.
این تحقیق در هفته بیماری های دستگاه گوارش اروپای متحد که در بارسلون برگزار می&zwnj;شود ارئه شده است. سرپرست آن دکتر یوییچی موری استاد دانشگاه شووا در یوکوهامای ژاپن می&zwnj;گوید که اهمیت این سیستم در این است که نمونه برداری را همزمان با کولونوسکوپی و در لحظه، ممکن می&zwnj;کند. این باعث می&zwnj;شود که برداشتن کامل پولیپ&zwnj;های سرطانی مقدور باشد و از برداشتن غیر لازم پولیپ&zwnj;های خوش خیم هم جلوگیری می&zwnj;کند.
دکتر موری گفت: "ما فکر می کنیم این نتایج برای اینکه این سیستم بکار گرفته شود قابل قبول است و هدف عاجل ما این است که برای این سیستم تشخیصی، مجوز قانونی بگیریم."
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-143</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-143</guid>

<description><![CDATA[

پول&zwnj;شویی در ۳۰۰ کلمه
&nbsp;
پول&zwnj;شویی فرایندی است که در آن پول حاصل از اقدامات غیرقانونی تبدیل به پول یا ثروتی شود که در ظاهر از راه&zwnj;های قانونی بدست &zwnj;آمده است و به این طریق "پول شسته شده" وارد اقتصاد می&zwnj;شود.
علت پول&zwnj;شویی چیست؟
پول&zwnj;شویی اساسا به این دلیل انجام می&zwnj;شود که منبع واقعی پول نامشخص باقی بماند. فرار مالیاتی هم می&zwnj;تواند دلیل دیگری برای آن باشد. پول&zwnj;شویی عمدتا یک جرم فرعی برای رد گم کردن درآمد حاصل از جرم اصلی است. جرم پول&zwnj;شویی هم تا حد زیادی به جرم اولیه وابسته است. پول&zwnj;شویان عمدتا کسانی هستند که از قاچاق مواد مخدر، اختلاس، رشوه و سایر راه&zwnj;های غیرقانونی کسب درآمد کرده&zwnj;اند و به دنبال "تمیز کردن" پول هستند.
پول&zwnj;شویی چگونه انجام می&zwnj;شود؟
این فرایند مراحل مختلفی دارد که می&zwnj;توان به بعضی از آنها اشاره کرد:

در قدم اول پول کثیف توسط کارگزاران به سیستم&zwnj;های مالی و بانکی تزریق می&zwnj;شود.
این پول سپس از طریق روش&zwnj;هایی پیچیده به حساب&zwnj;های متعدد دیگر منتقل می&zwnj;شود.
در مرحله آخر، این پول که با نقل و انتقا&zwnj;ل&zwnj;های فراوان، عادی جلوه داده شده، مورد استفاده قرار می&zwnj;گیرد.

البته بسته به شرایط، ممکن است نیازی به بعضی از مراحل نباشد.
چندروش&zwnj; پول&zwnj;شویی

انتقال پول نقد: در این روش پول فیزیکی (اسکناس) حاصل از درآمد اولیه که عمدتا غیرقانونی است به موسسات مالی تزریق می&zwnj;شوند.
تجمیع پول: در این نوع معاملات درآمد یک فعالیت اقتصادی قانونی به صورت پول نقد دریافت می&zwnj;شود. در چنین موردی، پول کثیف با پول حاصل از درآمد قانونی تجمیع می&zwnj;شود و فرد ادعا می&zwnj;کند که تمامی درآمدهای او قانونی است.
تغییر ماهیت پول: در این روش پول کثیف به ذخایر مالی کوچک دیگری نظیر سهام یا طلا تغییر پیدا می&zwnj;کند.

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://amokhtan.loxblog.com/post-144</link>
<guid>https://amokhtan.loxblog.com/post-144</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 01:38:57 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

