انقلاب سياسي اجتماعي روستاي "مارينالهدا"(2)


ايجاد جهاني انساني و زيبا امکانپذير است.
مارينالهدا، دهکده اي کوچک در جنوب اسپانيا، و با 450 کيلومتر فاصله در جنوب مادريد قرار دارد. مارينالهدا راهحلی علمی، پر نشاط، صميمي و انساني است که ميتواند جايگزين نظام موجود گردد که وحشيگریهای آن روز به روز عريانتر میشود.
در مارينالهدا تقريبا اشتغال کامل وجود دارد. نه بي خانماني در مارينالهدا هست و نه فقيري و نه ثروتمندي. از بحران هم خبري نيست. مردم مارينالهدا مردمياند سعادتمند و خوشبخت.
مارينالهدا 2650 نفر جمعيت دارد. پس از سقوط ديکتاتوري فرانکو، مارينالهدا هم مثل ساير دهات و شهرهاي منطقه در فقر و فلاکت غوطه ور بود. جمهوريخواهاني که پس از چهل سال تبعيد به زادگاه خويش باز ميگشتند و هنوز به آرمانهاي جمهوري چپگرا و آزاد اسپانيا وفادار مانده بودند، در مارينالهدا تسليم سرنوشت نشدند و براي تغيير وضع فلاکتبار خويش به مبارزه رو آوردند. مبارزه سياسي اقتصادي خود را آغاز کردند. آنها که خواستار اصلاحات ارضي بودند، به عريضه نويسي و تطاهرات اکتفا نکردند. زمين بزرگ ملاک منطقه به مساحت 17000 هکتار را به اشغال خود درآوردند. مبارزهاي سنگين آغاز شد که بيش از 12 سال به طول انجاميد. زنان و مردان مارينالهدا بارها و بارها توسط نيروي انتظامي اسپانيا سرکوب شدند، محاکمه و به زندان افتادند. اما مبارزه را رها نکردند. آنها حتا به اشغال بانکها و ايستگاه راه آهن منطقه دست زدند. وقتي مردان خسته بودند، زنان وارد ميدان شدند و به زندان رفتند و وقتي زنان در زندان بودند، مردان مبارزه را ادامه دادند. سرانجام در سال 1991 دولت ايالتي تسليم شد و با پرداخت خسارت به ملاک منطقه، زمين را در اختيار مردم مارينالهدا قرار داد. و مردم مارينالهدا نيز نظام تعاوني خود را بر پا کردند. جزيرهاي از سعادت و زندگي انساني در قلب جامعهاي وارونه.
در مارينالهدا اقتصادي شکل گرفته که محور آن بر تأمين نيازهاي مردم قرار دارد. محصولاتي بيشتر کشت ميشود که مردم دهکده به آن نياز دارند.
برقراري يک دمکراسي پايهاي و واگذاري کليه تصميمات مهم به مجمع عمومي اهالي است که امکان شکوفائي زندگي در مارينالهدا را فراهم کرده است. زندگياي که شايستهي آموختن است.
همه مردم مارينالهدا ماهانه 1200 يورو حقوق ميگيرند. بقيه درآمد دهکده در صندوقي عمومي ريخته مي شود که صرف بهبود وضعيت دهکده مي گردد. کل نظام اداري و کار سياسي بر مبناي کار داوطلبانه صورت مي گيرد.
مشکل مسکن در مارينالهدا پس از مجادلات طولاني در مجمع عمومي با طرح "مسکن خودساخته" به بهترين وجهي حل شد. بر اساس اين طرح، هر کس که خانه اي ندارد از حق دريافت خانه برخوردار مي شود. فقط به شرط اين که خود نيز در کار ساختن خانه شرکت کند و به اين منظور خود نيز بايد کارهاي خانه سازي را ياد بگيرد و در ساختن خانه هاي ديگران هم شرکت کند. تمام مصالح مورد نياز توسط شهر خريداري مي شود و خانه اي با 90 متر مربع همراه با 100 متر مربع حياط و يک گاراژ به قيمت 50 هزار يورو در اختيار متقاضي قرار مي گيرد. صاحبخانه جديد موظف است که پول خانه را با مبلغ ماهانه 15 يورو بازپرداخت کند. زمان بازپرداخت بر اين اساس 65 تا 70 سال طول مي کشد. خانه مشابه در بازار آزاد دست کم 150 هزار يورو قيمت دارد و براي بازپرداخت وام آن بايد دست کم ماهانه 500 يورو پرداخت نمود. در مارينالهدا اما اگر صاحبخانه اي پيش از پرداخت کل بهاي خانه فوت کرد، فرزندان او بقيه پول را پرداخت خواهند کرد. تا کنون 300 خانه ساخته شده است و 100 خانه ديگر نيز در دست ساخت است.
سازمان کار در مارينالهدا نيز بر اساس دو اصل برآوردن نيازهاي مردم و برابري در تخصيص امکانات سازمان مي يابد. به اين ترتيب، در مزارع محصولاتي از قبيل فلفل، حبوبات، زيتون و ... کشت مي شود. وقتي که اوضاع کار روبراه است، همه کار مي کنند و در دوره هايي که به دلايل مختلف – مثلا هواي نامناسب – کار کمتر است، اين اصل رعايت مي شود که از هر خانواده حداقل يک نفر بتواند کار کند.
امروز مارينالهدا صاحب کارخانه اي نيز هست که بر همان اساس سازماندهي مي شود و کار مي کند. هدف اصلي کارخانه نيز سودآوري نيست، بلکه تأمين نيازهاي مردم از طريق فروش محصولات است.
نظام آموزشي مارينالهدا هم تماما بر همين اصول سازمان يافته است. مهد کودک با پرداخت مبلغ ماهانه 12 يورو در دسترس همه کودکان است و با همين 12 يورو غذا نيز به کودکان داده مي شود. کتابها در مدارس توسط شهر خريداري مي شوند و در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرند و دانش آموزان نيز موظفند با حفظ مناسب کتابها آنها را پس از پايان سال تحصيلي پس دهند تا در سال آينده توسط دانش آموزان سال بعد مورد استفاده قرار بگيرد. استخر هم با ماهانه 4 يورو در اختيار همگان است.
و تعجبي هم نبايد باشد که مارينالهدا فاقد پليس است. چند سال قبل مجمع عمومي مردم شهر تصميم گرفت که نيازي به پليس ندارد و به اين ترتيب مبلغي معادل 150 تا 200 هزار يورو در سال را که بايد صرف پليس مي شد، اکنون صرف شهرشان مي کنند.
مردم مارينالهدا هنوز هم بايد مبارزه کنند. دولت ايالتي به طور مداوم تلاش مي کند که زمينهاي تحت تصرف مردم را به بهانه هاي مختلف از دست آنان خارج کند.و هنوز هم گاه و بيگاه روانه زندان مي شوند. دولت حتا با بريدن درختهاي شهر مردم را از سايه درختان محروم مي کرد تا در گرماي چهل درجه تابستاني به ستوه بيايند. با اين همه زندگي مردم مارينالهدا هر چه بيشتر به الگويي براي نواحي ديگر تبديل مي شود. شهردار مارينالهدا مي گويد که ديگر ظرفيت پاسخگوئي به سؤالات و مراجعات مردم شهرهاي ديگر را ندارند. او فقط يک توصيه به آنها دارد: مبارزه کنيد و چهارچوبهاي سرمايه داري را ترک کنيد.
آيا مردم مارينالهدا ميتوانند در مقابل تعرض، حيله ونيرنگ، فريب و دغلکاري و جنايتهاي مستمر سرمايهداران اسپانيا دوام بياورند؟ آيا آنها ميتوانند همچنان به انقلاب اجتماعي خود ادامه دهند؟ پاسخ اين پرسشها و پرسشهاي ديگر را در آينده بايد پيگير بود.
اما يک واقعيت عيني وجود دارد و آن اين است که مارينالهدا شاهدي است زنده بر اين که ايجاد جهاني انساني و زيبا امکانپذير است. فيلم زندگی اجتماعی مردمان اين روستا با زيرنويس انگليسی در يوتيوب موجود است.
پايان
انقلاب سياسي اجتماعي روستاي "مارينالهدا"
(۱)

اگر فصل جدايي و ابتدايي انسان از حيوانات را زماني که معروف به "دورهي پارينهسنگي" است، در نظر بگيريم، حدود دو ميليون و پانصد هزار سال از آن زمان ابتدايي ميگذرد. زمانی که بشر اوليه از جايي در بخش شرقي افريقا از لحظهاي كه يكي از اجداد اوليهي انسان يك پاره سنگ از زمين برداشت و شروع به شكل دادن به آن كرد و آن را به صورت يك ابزار سنگي در آورد. با معيار امروز اين كار بسيار ساده و ابتدايي دانسته ميشود. اما همين كار موجب شد كه چيزي به وجود بيايد كه از آنچه در طبيعت موجود بود بياندازه كارايي بيشتري داشت. اين اولين ابداع و ابتكار انسان بود و در اين لحظه انسان حركت و سيري را آغاز كرد كه تا به امروز ادامه داشته است.
جيمز مورگان و فردريک انگلس تحقيقات خود را برمبناي "شيوه توليد" قرار دادهاند. يعني شيوه توليد خوراک، پوشاک، مسکن و به طور کلي توليد وسايل و موادي که جهت امرار معاش ضروري است.
در مرحله توحش و بربريت هنوز مالکيت بر وسايل توليد و مواد خوراکي به وجود نيامده است. تمام مردم آن زمان به طور مشترک مشغول کار هستند و دستاورد ساده خود را نيز به صورت مشترک به مصرف ميرسانند.
با پيشرفت و تکامل در ابزار توليد است که در مرحله تمدن توليدات بيشتر ميشود و عدهاي که مالکيت قبيله را در اختيار دارند به تدريج مالکيت خود بر ابزار توليد و نيز توليدات کشاورزي و دامي گسترش ميدهند و زمينه را براي به وجود آمدن "مالکيت خصوصي" به مفهوم امروزي آن فراهم مينمايند.
با ابداع مالکيت خصوصي زمينهي مادي براي تقسيم افراد جامعه به دو يا چند دسته که در آن عدهاي بدون هيچگونه فعاليتي حاصل دسترنج ديگران را مصرف ميکنند، فراهم میگردد. نتيجه نهايي اين روند به وجود آمدن جامعه طبقاتي است. جامعهاي که در آن دو طبقه اصلي نقش محوري را بازي ميکنند. طبقه ستمگر و طبقه ستمکش. تضاد عيني و واقعی به وجود آمده بين اين دو طبقه اصلي است که تاريخ را ميسازد.
انگلس در پيشگفتار چاپ آلماني سال 1883 مانيفست مينويسد:" آن فکر اساسي که سراسر "مانيفست" را به هم پيوند ميدهد، يعني اين که توليد اقتصادي و سازمان اجتماعي هر عصري از اعصار تاريخ که به طور ناگزير از اين توليد ناشي ميشود بنياد تاريخ سياسي و فکري آن عصر را تشکيل ميدهد، و اينکه بنابر اين کيفيت (از هنگام تجزيه شدن مالکيت اشتراکي اوليه زمين) سراسر تاريخ عبارت بوده است از تاريخ مبارزات طبقاتي، مبارزه بين طبقات استثمارزده و استثمارگر، بين طبقات محکوم و حاکم در مدارج گوناگون تکامل اجتماعي و نيز اينکه اکنون اين مبارزه به جايي رسيده است که طبقه استثمارزده و ستمکش (پرولتاريا) ديگر نميتواند از يوغ طبقه استثمارگر و ستمگر(بورژوازي) رهايي يابد مگر آنکه در عين حال تمام جامعه را براي هميشه از قيد استثمار و ستم و مبارزه طبقاتي خلاص کند،- اين فکر اساسي کاملا" و منحصرا" متعلق به مارکس است"
اگر مبارزات طبقات ستمديده در دوران بردهداري، فئودالي را ناديده بگيريم و دوران سرمايهداري را مبناي بحث اصلي خود قرار دهيم، بايد بگوييم که در اين مبارزه طبقاتي در اکثر موارد طبقات ستمگر به دليل امکانات مادي بيشتر و به کار بردن انواع حيلهها و نيرنگها توانسته است هميشه دست بالا را کسب نمايد. اگر هم زماني که دست برتر بودن را از دست داده است توانسته است با استفاده از گذشت زمان و ضعف و ناآگاهي طبقه ستمکش، دوباره سکان ستمگري خود را به دست آورد.
براي اين که طبقه ستمکش بتواند در مبارزه طبقاتي پيروز شود، هيچ راهي ندارد جز اينکه دو انقلاب يا دو دگرگوني واقعي را به وجود آورد، يکي انقلاب سياسي به اين مفهوم که با امکانات خود بتواند در مدتي که معمولا" در مقايسه با ديگري(انقلاب اجتماعي) کوتاهتر است، قدرت سياسي را از طبقه ستمگر بستاند. اين حرکت بايد زمينه لازم را براي انقلاب اجتماعي فراهم کند. مفهوم انقلاب اجتماعي به زبان ساده اين است که طبقه پيروز رفاه اجتماعي را براي کليهي افراد جامعه فراهم نمايد. يعني با مسدود کردن فعاليت طبقه ستمگر، خود به طبقه ستمگر ديگري تبديل نخواهد شد، زيرا حاکميت را از آن اکثريت مردم فاقد ابزار توليد ميداند. تنها چيزي که دارند نيروي کارشان است. در اين فرايند چون هدف حذف حاکميت دولت است پس رجوع به مردم و سپردن همه کارها به خود مردم و دادن سرنوشت خود مردم به دست خودشان که از خود مراقبت(آموزش، بهداشت، تفريح و ...)، محافظت(دفاع) نمايند، بهترين گزينه است.
مثالهاي عيني چنين دگرگونيهاي سياسي و اجتماعي در 150 سال اخير ميتوان از انقلاب سياسي طبقه کارگر فرانسه نام برد که در آن به مدت 72 دو روز در سال 1871 يعني از تاريخ 18 مارس تا 28 ماه مه حاکميت طبقات ستمگر فرانسه را به زير کشيد. اما در ادامه نتوانست انقلاب اجتماعي خود را به پايان برساند.
و ديگر اين که طبقه کارگر روسيه توانست انقلاب سياسي خود را در اکتبر سال 1917 به انجام برساند. باز هم در ادامه انقلاب اجتماعي طبقه کارگر روسيه، طبقه ستمگر مغلوب، در زير چتر سوسياليسم، بزرگترين ضربه را به طبقه کارگر جهاني وارد آورد که هدفي جزء رهايي بشريت از استثمار نداشت.
اما سومين نمونه بسيار با دو نمونه ديگر متفاوت است. اين نمونه کوچک امروزی در قلب سرمايهي اروپايي، انقلاب سياسي و اجتماعي نه با مفهوم وسيع آن در ابعاد يک کشور، بلکه در يک محيط کوچک يعني در يک روستاي(مارينالهدا) 2650 نفره کار خود را فعلا" بدون شکست، به پيش ميبرد:
ادامه دارد

