ارکستر
ببین!
با توام کله پوک!
ول کن این قارقارک تو دستت را!
این سهتاری که
در سهتارش سه بلبل ریقو
ناله سر میدهند
برازندهی تو نیست.
ببین
با توام کله پوک
سازی که در سهتارش سه بلبل ریقو نشسته
تودهها را
با کوهها
با موجها
پیش نمیراند.
سهتار تو
نمیتواند بخنداند
بگریاند
میلیونها دهانی را
که نیرو گرفتهاند
از شهرها و روستاها
و از رودهایی که سر تغییر بستر دارند.
ببین
هی!
سه بلبل ریقو
که در سهتار این ساز
ناله میکردند، مردند.
من آن ساز را به گوشهای انداختم
هی!
ببین!
از چوب آن ساز
برای تریاکیها دیوانه
وافور و حقه ساختند!
ببین!
ببین!
شروع شد ارکستر،
با کوهها با کوهها، کوهها
با موجها با موجها، موجها
ببین!
پتکهای سنگین صدا
بر سندانهای سنگین گوش
فریاد میزنند.
خیشها با کشاورزها
کشاورزها با خیشها کشتی میگیرند
رهبر ارکستر در هیجان
ارکستر در تلاطم
با کوهها با کوهها
با موجها با موجها
کوهها – موجها.
منبع:دستان تو کجاست؟ مجموعهای از اشعار ناظم حکمت / ص 55 ترجمهی احمد پوری/ تهران/انتشارات نگاه 1391
اقتصاد سياسي به زبان ساده(32)
4.شيوه توليد سرمايهداري
توليد کالا
کالا چيست؟
امروزه اگر از ما پرسش شود که کالا چيست؟ بلافاصله انبوه چيزهايي که در مقابل چشمان خود ميبينيم مانند تلويزيون، يخچال، راديو، کامپيوتر، موبايل، خودروهاي سواري و باري، فرش و مبل و ... را به عنوان کالا در نظر و ذهن خود مجسم ميکنيم.
با وجود اينکه اين نظر و ديدگاه ما درست است اما بايد بدانيم که آنچه را مردم در دورانهاي گذشته (فئودالي، بردهداري، جامعه اوليه) مورد مصرف قرار ميدادند کالا نبود. چيزهايي که توليد ميشد به منظور مصرف بود نه فروش. اگر هم چيزهاي توليدي خود را ميفروختند با پول آن چيزهايي که مورد نياز داشتند، ميخريدند. اين چيزهايي توليد شده محصول تلاش و کوشش آنها به منظور بقا است. اما زماني فرا ميرسد که محصولات توليدي آنها داراي ارزش ديگري ميگردد و ديگر نام محصول با خود را همراه ندارد. چه موقع محصول کار انسان به کالا تبديل شد؟ براي رديابي موضوع به عصر فئوداليسم برميگرديم.
بسياري از افراد بزرگ خانوادهها هم اکنون به ياد دارند که در عصر فئوداليسم، دهقان يا رعيت گندم ميکاشت و از محصول کار خود که گندم باشد، آرد و نان براي خود و خانواده تهيه ميکردند. شايد هم اکنون هم در بعضي از روستاها بقاياي اين عمل وجود داشته باشد که در آن از گندمي که پوست آن کنده نشده آرد تهيه ميکنند و با آن ناني به دست ميآيد که علاوه بر خوشمزه بودن، داراي ويتامينهايي از گروه ب نيز ميباشد.
ناني را که دهقان ميپخت، يکي از نيازهاي او را رفع ميکرد. يعني نان داراي خصوصياتي است که شکم گرسنهي انسان را سير ميکند؛ (ارزش مصرف) بنابراين، نان دهقان داراي ارزش مصرف بود. به عبارت ديگر ناني که دهقان توليد ميکرد فقط و فقط براي مصرف بود و نه چيز ديگر. يعني دهقان نان را به مصرف خود و خانواده ميرساند و آن را نميفروخت. (فروختني نبود بلکه مصرف کردني بود.)
اما امروزه، دهقان ديگر نان را در خانه نميپزد، بلکه نان را نانوا ميپزد، دهقان ما همراه با بقيهي مردم بايد براي خريد و تهيه نان لواش، به نانويي لواشي و براي تهيه نان سنگک و يا نان ماشيني به کارگاههاي توليد اين نانها مراجعه نمايد.
ناني را که کارگاه نانوايي و يا کارخانهي نان ماشيني ميپزد هم يکي از نيازهاي انسان را رفع ميکند؛ (ارزش مصرف) و داراي همان خصوصياتي است که نان دهقان داشت. يعني داراي خصوصياتي است که شکم گرسنهي انسان را سير ميکند. بنابراين نان کارگاه نانوايي و کارخانهي نان ماشيني هم داراي ارزش مصرف است. اما اين کارگاه و اين کارخانه توليدکننده نان، هدف ديگري را نيز دنبال ميکنند و آن فروش نان است. به عبارت ديگر هدف اصلي اينها مصرف نيست، بلکه فروش است. (ارزش مبادلهاي)
از مقايسه ناني که دهقان ميپخت با ناني که کارگاه نانوايي ميپزد متوجه ميشويم که:
دهقان نان را براي مصرف خود ميپخت، اما کارگاه نانويي و کارخانهي نان ماشيني، نان را براي فروش (مبادله) ميپزند. نان کارگاه نانويي و کارخانهي نان ماشيني براي مبادله توليد ميشود، داراي ارزش مبادلهاي ميباشد، در حالي که نان دهقان که نه براي مبادله، بلکه براي مصرف شخصي خود توليد شده بود، داراي ارزش مبادلهاي نبود.
بنابراين نان دهقان فقط ارزش مصرفي داشته است، اما نان کارگاه نانويي و کارخانهي نان ماشيني، هم ارزش مصرفي دارد و هم ارزش مبادلهاي. نان دهقان محصولي بود که براي مصرف شخصي توليد ميشد، و نان کارگاه نانويي و کارخانهي نان ماشيني محصولي(کالايي) است که براي مبادله توليد ميشود؛ و چون براي مبادله توليد ميشود به آن کالا ميگوييم. به آن محصول نميگوييم.
حال هر چيزي که توليد ميشود، براي اين که بتواند کالا باشد، بايد داراي دو مشخصه باشد:
1-ارزش مصرفي داشته باشد؛ يعني يکي از نيازها و يا احتياجات انسان را برآورده کند.
2-ارزش مبادلهاي داشته باشد؛ يعني براي مبادله (فروش) توليد شده باشد.
بنابراين هر کالايي داراي دو خصوصيت است؛ يکي داشتن ارزش مصرفي و ديگري داشتن ارزش مبادلهاي(و يا به عبارت ديگر: داشتن ارزش) است.
فردريک انگلس در کتاب "منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت" چگونگي تبديل محصولات توليدي به کالا اين چنين بيان ميکند:
"از هنگامي که توليدکنندهگان محصولِ خود را ديگر به طور مستقيم مصرف نميکردند، بلکه آن را در جريان مبادله از دست ميدادند، ديگر کنترلي بر آن نداشتند. آنها ديگر نميدانستند که بر سر آن چه ميآيد، و اين امکان به وجود آمد، که محصول روزي(زماني) در برابر توليدکننده، همچون وسيلهيي براي استثمار و سرکوب او، به کار گرفته شود. از اينرو، هيچجامعهيي، در هيچ زماني نميتواند بر توليد خود چيره باشد و به کنترل پيآمدهاي اجتماعي روند توليد آن ادامه دهد، مگر اينکه مبادلهي ميان افراد را برچيند."
"ولي آتنيها به زودي آموختند، پس از اينکه مبادلهي فردي برقرار شد و محصولات تبديل به کالاها شدند، محصول با چه سرعتي چيرهگي خود را بر توليدکننده آشکار ميکند. همراه با توليد کالا، کشت زمين به دست کشاورزان، براي خود، به وجود آمد، و بيدرنگ پس از آن مالکيت فردي زمين. سپس پول ظاهر شد، آن کالاي جهاني که همهي کالاهاي ديگر با آن قابل مبادلهاند. ولي هنگامي که انسان پول اختراع کرد، هرگز گمان نميکرد دارد يک نيروي اجتماعي نوين ميآفريند- يگانه نيروي جهاني که همهي جامعه بايد در برابر آن کرنش کند- اين نيروي نوين را، که بدون خواست يا آگاهي پديدآورندهگانش، به هستي درآمده بود، آتنيها، در تمام خشونت روزگار جوانياش احساس ميکردند1."
ادامه دارد
قتصاد سياسي به زبان ساده(31)
قيامهاي دهقانان
در عصر فئوداليسم که رو به اضمحلال ميرفت، شورشهايي که عمدهترين شرکتکنندگانش، دهقانان بودند در سراسر جهان بر عليه ظلم، ستم و اخذ مالياتهاي سنيگن توسط فئودالها، برپا گرديد.
در ايران قيام و شورش دهقانان به رهبري بابک خرمدين برعليه حاکمان و فئودالهاي عرب، قيام سربداران بر عليه فئودالها و مغولهاي مهاجم و نيز قيامهاي بسياري در زمان شاهان صفوي، قاجاري و پهلوي به وقوع پيوست.
و در ديگر کشورهاي جهان مانند فرانسه در قرن چهاردهم ميلادي، شورش بزرگي به نام شورش "ژاکري" شمال فرانسه را در بر گرفت. و در انگلستان در اواخر قرن چهاردهم، شرق انگلستان را قيامهاي دهقاني فرا گرفت. در روسيه در قرن هفدهم شورشهاي دهقاني گسترش زيادي يافت و موفقيتهاي فراواني هم به دست آوردند. در چين هم، شورشهاي دهقاني فراواني روي داد و در آن به موفقيتهاي فراواني نايل گشتند. اين شورشهاي دهقاني در سراسر جهان، همگي بر عليه فئودالها و دريافت مالياتهاي سنگين از طرف آنها بود.
ارزش و اهميت شورشهاي دهقاني که همانند تغييرات کمي عمل ميکرد که در آينده به تغييرات کيفي بيانجامد، در اين بود که پايههاي نظام فئودالي را به لرزه در آورد و زمينهي لازم را براي فروپاشي عصر فئوداليسم فراهم نمود. گذار از عصر فئوداليسم به سرمايهداري، ابتدا در کشورهاي اروپاي غربي و با انقلابهاي بورژوايي(سرمايهداري) همراه بود که برجستهترين آنها انقلاب کبير فرانسه در سال 1789 ميلادي، رخ داد که نقطه عطفي (تغييرات کيفي) بود که در آن پايان عصر فئوداليسم را به کشورهاي ديگر و جايگزيني آن با سرمايهداري را به سراسر جهان نويد ميداد.
ادامه دارد
روز جهانی کارگر روز همبستگی بینالمللی کارگران
وبلاگ آموختن: امروز نخستین روز ماه مه 2014 روز جهانی کارگران است. روز کارگر (اول ماه مه) نماد اتحاد و همبستگی بین المللی کارگران در مبارزه جهانی علیه سرمایه داری است. "روزی که کارگران تمامی سرزمین ها، باز شدن چشمانشان را به سوی یک زندگی آگاهانه، همبستگیشان را در مبارزه علیه تمامی اشکال اجبار و اضطرار و ستم انسان به دست انسان، یعنی مبارزه برای رها ساختن میلیون ها زحمتکش از گرسنگی، فقر و حقارت را جشن می گیرند. در این پیکار سترگ، دو جهان چهره به چهرۀ یک دیگر می ایستند: جهان سرمایه و جهان کار؛ جهان استثمار و بردگی، و جهان برادری و برابری." در این روز میلیونها کارگر در سراسر جهان با برپایی متینگ و تظاهرات و راهپیمائی، قدرت متحد و همبسته خود را در مقابل دنیای پر از ستم و استثمار سرمایه داری به نمایش می گذارند. در این روز طبقه کارگر با نمایش قدرت جهانی خود این پیام سرنوشت ساز را به گوش جهانیان می رساند که سرانجام نظام سرمایه داری با دستان توانای طبقه کارگر فرو خواهد پاشید و نظم نوین سوسیالیستی جایگزین آن در راه است.
در ماه نوامبر سال ۱۸۸۱ فدراسیون کار آمریکا مرکب از ۶ اتحادیه تشکیل گردید. این فدراسیون که در ابتدا پنجاه هزار کارگر را در صفوف خود متشکل ساخته بود، در کنگره خود در سال ۱۸۸۴ روز کار هشت ساعته را تصویب کرد و مبارزات وسیع و گسترده ای را حول کاهش ساعات کار از ۱۶ تا۱۲ساعت را، به ۸ ساعت سازمان داد.
در سال ۱۸۸۶، نمایندگان ۲۵ اتحادیه کارگری که سیصد هزار عضو داشتند، در اجلاس خود ۸ ساعت کار روزانه را تصویب نمود و بدنبال این تصمیم موج گسترده اعتصابات کارگری شهرهای مختلف آمریکا را در بر گرفت. در روز اول ماه مه سال ۱۸۸۶ بیش از ۳۵۰ هزار کارگر در شهرهای بزرگ آمریکا مانند: "سن لوئیز، شیکاگو، میلواکی" و برخی دیگر از شهرها دست به راهپیمایی زدند. بخشی از کارگران آمریکا توانستند خواستهای خود را بر سرمایه داران تحمیل کنند، اما در شهر شیکاگو به روی کارگران تیراندازی شد و پلیس سرمایه داران خون شش کارگر را بر زمین ریختند و دهها کارگر را زخمی ساختند.
بدنبال این رویداد خونین فدراسیون کار آمریکا، در کنگره ای که در اواخر ۱۸۸۸ در شهر "سن لوئیز" برگزار نمود، تصمیم گرفت که در روز اول ماه مه سال ۱۸8۹ به یاد کارگران جانباخته و برای پیگری خواست 8 ساعت کار روزانه اعتصاب و راهپیمایی انجام شود و تاریخ حرکت بعدی کارگران را هم اول ماه مه 1890 تعیین نمود.
در سال ۱۸۸۹ به ابتکار "فردریک انگلس" از رهبران بزرگ طبقه کارگر گنگره ای با شرکت ۳۹۱ نماینده از ۲۰ کشور در شهر پاریس برگزار گردید. این کنگره، از اعتصاب پیشنهادی فدراسیون کار آمریکا که قرار بود به یادبود جانباختگان کارگر و برای پیگیری خواست ۸ ساعت کار در روز، در اول ماه مه سال ۱۸۹۰ صورت بگیرد، حمایت کرد. مهمترین تصمیم کنگره نیز در همین رابطه تصویب قطعنامه ای بود که بر اساس آن روز اول ماه مه به عنوان روز جهانی کارگر و روز همبستگی بین المللی کارگران شناخته شد.
قطعنامه چنین اعلام می کرد که: «کنگره تصمیم دارد تطاهرات بین المللی عظیمی به راه بیاندازد به طوری که در تمام کشورها و در تمام شهرها در یک روز مقرر توده های رنجبران از مقامات دولتی تقلیل ساعات کار روزانه را به هشت ساعت و همچنین اجرای سایر قرارهای کنگره پاریس را مطالبه کنند.» فردریک انگلس در آن موقع پیرامون اول ماه مه، کاهش ساعت کار روزانه و اراده طبقه کارگر برای نابودی تمایزات طبقاتی نوشت: «تظاهرات اول ماه مه به خاطر هشت ساعت کار روزانه باید ضمنا نمایانگر اراده طبقه کارگر برای نابودی تمایزات طبقاتی از طریق دگرگونی اجتماعی باشد.»
نتیجه این تلاشها آن شد که در اول ماه مه ۱۸۹۰ صدها هزار کارگر در کشورهای مختلف جهان سرمایه داری به خیابانها ریختند و با تظاهرات و راهپیمایی های عظیم و باشکوه اتحاد و همبستگی بین المللی خود را در مبارزه علیه سرمایه داری، به نمایش گذاشتند.
از آن تاریخ به بعد است که کارگران در سراسر جهان روز اول ماه مه را به عنوان روز جهانی کارگر درشکل های مختلفی جشن می گیرند و همبستگی و هم سرنوشتی و قدرت خویش را در برابر دنیای پر از ظلم و ستم و استثمار، به نمایش می گذارند و نوید روز رهایی بشریت از چنگال نظام سرمایه داری را به گوش جهانیان می رسانند.
مفهوم علمی جامعهی مدرن
جامعه مدرن در حدود دو قرن پيش در اروپاي غربي و با وقوع انقلاب صنعتي در انگلستان و انقلاب کبير فرانسه شکل گرفت و از آنجا طي يک پروسه تاريخي به ساير بخشهاي جهان بسط يافت. تاريخ کشورهايي چون ايران در 150 سال گذشته را بدون اين پروسه نميتوان به درستي درک کرد. در زبان فارسي کلمهي "تجدد" را نخستين هواخواهان گذار جامعه سنتي ايران به جامعه نوع مدرن را به کار ميبردند.
ويژگيهاي جامعه مدرن را در چهار سطح اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي بايد جستجو کرد. مدرنيته در هر يک از اين عرصهها با چنين خصوصياتي مشخص ميشود: در سطح اقتصادي با اقتصاد بازار و سرمايه صنعتي؛ انحصارات، بازارهای مالی و بورسبازی؛ و در سطح سياسي با حکومت قانون و آزاديهاي دمکراتيک و نظام پارلماني؛ در سطح اجتماعي با رشد عظيم شهرنشيني، کوج روستاييان به شهرها، شکلگيري طبقات اجتماعي جديد، عروج خانواده هستهاي، تغيير مناسبات بين مرد و زن و ...؛ و در سطح فرهنگي با منسوخ شدن ارزشها و پيوندهاي قبيلهاي و خويشاوندي، شکلگيري فرديت و محوري شدن هويت فردي، جايگزيني خردگرايي به جاي ذهنيت سنتگرا، تضعيف ارزشها و باورهاي سنتي و مذهبي و پيدايش و غلبه ارزشهاي اخلاقي سکولار، و غیره.
سوسياليسم آزادتر، پیشرفتهتر، انسانیتر،دوست طبیعت، به دور از جنگ و خونریزی، بدون فقر و گرسنگی و با نگاه علمی به همهی پدیدههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی؛ نقد جامعهی مدرنيته و نقد تفکرات توجيه کننده مدرنيته است.
***
تو را دوست ميدارم
چون ناني که با نمک خورده شود
چون لبان خشکيده از التهابِ تب
که شب هنگام در هواي نوشيدن يک جرعه،
بر شيرِ آب چسبيده شود
چون بستهاي
که نميداني چيست يا از کيست
با شوق و ترديد و اضطراب گشوده شود
تو را دوست ميدارم
چون نخستين پروازي که بر فرازِ درياها با هواپيما پيموده شود
چون لرزه و جنبشِ چيزهايي در اندرونم
بدان هنگام که تاريکي آرام آرام بر استانبول چيره شود
تو را دوست ميدارم
چون کلامي که به شُکرانهي زيستن گفته شود.
27 اوت 1960
تاريکي صبح، ناظم حکمت، ترجمه پروين همتي ص474 نشر دنياي نو، 1383
دوست عزیزی متن زیر را برایم فرستاده است با سپاس فراوان از او:
تو را دوست دارمتو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از تب
که نیمه شبان در التهاب قطرهای آب
بر شیر آبی بچسبد
تو را دوست دارم
چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی
در گشودن بستهی بزرگی
که نمی دانی در آن چیست
تو را دوست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن: "شکر خدا زندهام"
از كتاب "تو را دوست دارم چون نان و نمک"
ناظم حکمت
ترجمه احمد پوری
و نشر چشمه آن را منتشر کرده
مفهوم علمي ترس و اضطراب
دکتر فرهنگ هلاکویی: ترس يا (Fear) وقتي ايجاد ميشود كه خطر واقعي و خارجي است. انسان در طول تاريخ تكاملش، مانند حيوانات با دو مسئله روبرو است: يكي درد و ديگري مرگ. وچون توان اين را دارد كه احتمال درد را مانند وقتي كه كسي با چاقو به سوي شما ميآيد، يا احتمال مرگ را مانند وقتي كه كسي با اين چاقو ميتواند شما را بكشد، در ذهنش يك آدم بسازد. پس بنابراين ما با يك مفهومي با نام ترس(ترس از مرگ و ترس از درد) روبرو هستيم. مفهوم ترس وقتي است كه خطر واقعي و خارجي است. اين ترس طي ميليونها (سه ميليون) سال تاريخ تكامل بشر، در وجود انسانها گذاشته شده است. ترس خوب است اگر ترس نباشد، ما و شما ميميريم. پس همهي ما بايد بترسيم وقتي كه خطر واقعي و خارجي است.
به همين جهت است كه انسان طي ميليونها سال تاريخ تكامل خودش، مغز مركز فرماندهي بدن، دستگاههاي مختلف بدن مانند گردش خون، تنفس، مراكز عصبي ارادي و غيرارادي، از طريق توجه و تمركر، فعال كردن نيروها، نيرو بخشيدن، بعضي اوقات به سرعتي ميدويم كه از سرعت عادي بيشتر است، يا به سرعت ميانديشيم و تجزيه و تحليل ميكنيم، ما را براي ترس آماده ميكند.
پس بنابراين ترس پديدهي طبيعي، عادي، مفيد، ضروري و لازم است. حيوانات ميترسند ما هم ميترسيم. مثلا" وقتي كه براي سگي چوبي را بلند كنيد، فرار ميكند. يعني سگ ميترسد. اما انسان مغزي دارد كه طي سه ميليون سال اخير تاريخ تكامل خودش، يك قسمتي از بالاي مغزش در قشر خاكستري مخ به وجود آمده كه از آينده خبر دارد. و ميتواند پيش بيني و پيشگيري از حوادث آينده را بكند. و در نتيجه به دليل داشتن قسمتهاي ديگري در مغز از گذشته خبر دارد.(مركز خاطرهها) نتيجه چه ميشود؟
حالا ما و شماها موضوعي را ابداع ميكنيم به نام اضطراب، نگراني، هراس و وحشت. اينها چه هستند؟ اينها وقتي است كه خطر واقعي و خارجي نيست. اما ما آن را واقعي و خارجي تصور ميكنم. يا آن را به گونهاي در ذهنم ميسازيم، مثل اين است كه دارد اتفاق ميافتد. مثلا" من فكر ميكنم كه بچهام ميميرد. من فكر ميكنم كه بي پول ميشوم. من فكر ميكنم كه آبرويم ميرود. من فكر ميكنم كه مردم به سر و وضع من ايراد ميگيرند. من فكر ميكنم كه بايد لباسي بپوشم كه ديگران خوششان بيايد. و بطور كلي در مورد چيزهايي كه مربوط به آينده است. يعني مطالبي كه مربوط به آينده است، ما آن را در ذهنم جا ميدهيم. اينها اضطراب است نه واقعي است نه خارجي بلكه خيالي (ذهني) و داخلي است.
برخلاف ترس كه خوب و مفيد است. اگر نباشد من و شما از بين ميرويم. اما اضطراب ما را از پا در ميآورد. اضطراب و استرس ريشه 80 تا 90 درصد بيماريهاي فيزيكي و رواني است. اضطراب يعني خطري كه نيست ما براي خودم خطر ميكنيم. احتمال بسيار كمي وجود دارد كه اتفاق بيفتند اما شخص مضطرب، اين احتمال را به قطعيت تبديل ميكند يا درصدهايش را زياد ميكند. مثلا" احتمال اين كه من فردا بميرم شايد يك هزارم يا يك ده هزارم است. اما من اين احتمالات را به 50 يا 80 يا 90 درصد تبديل ميكنم. حال اگر دكتر من به بگويد كه تو احتمال 50% دارد كه بميري يا زنده باشي، خيلي حال و وضع من فرق ميكند تا زماني كه احتمال يك ده هزارم است.
بنابراين انسان مضطرب به دلايل مختلف از قسمت مغزش كه امتياز انساني است، به بدترين صورت ممكن دارد استفاده ميكند. يعني خطري كه واقعي و خارجي نيست براي خودش ميخرد. اين اضطراب دلايل خاص خودش را دارد و ميتواند ارثي هم باشد.
انواع اضطراب عبارتند از اضطراب اخلاقي براي اين كه مشكلات جنسي ما را نگران ميكند. اضطراب عصبي به خاطر تنفري است كه در دوران كودكي در كنار اعضاي خانواده، در بدن ما به وجود آمده است. اما اضطراب ناداني بيشترين و بدترين نوع اضطراب است. يعني ما جهان را به گونهاي ميبينم كه نيست. از هر 1000 فكري بدي كه انسانهاي مضطرب و نگران و حتي عادي در ذهن خود ميپرورانند، يكي از آنها هم اتفاق نميافتد. تازه اگر هم اتفاق بيفتد، ما هنوز توانايي مقابله را داريم. بر فرض كه نتوانيم هيچ كاري را انجام دهيم، آن را ميپذيريم مثل هزاران مورد و چيزيهاي ديگر كه در زندگي ميپذيريم.
بنابراين انسان مضطرب و نگران كسي است كه از كودكي بد آموزي دارد به دلايل ارثي و حوادث كه با خود دارد مانند ترسيدن از گربه، سگ، سوسك، مارمولك، موش، هواپيما، مرگ، مرض، جراحي، بي پولي، بيآبرويي و ... . اينها پايه اساسي و علمي ندارد، بلكه پايه آن ناداني است. اضطراب اگر شديد باشد باعث وحشت، هراس و نگراني ميشود. ميتواند به وسواس و رفتار اجباري تبديل شود. يعني اضطراب همه چيزهاي خوب زندگي را خراب، و همه چيزهاي خراب و بد زندگي را خرابتر و بدتر ميكند. انسان قرار است كه پيش بيني و پيشگيري از حوادث بكند و آمادگي هم داشته باشد. ولي قرار نيست مضطرب و نگران باشد.
اقتصاد سياسي به زبان ساده(29)
رشد نيرويهاي مولده در عصر فئوداليسم
رشد نيرويهاي مولده در عصر فئوداليسم از رشد نيرويهاي مولده در عصر بردهداري، بسيار تکامليافتهتر گشت. تکنيک و راه و روش توليد در کشاورزي و صنايع دستي و کارگاهي به سطح عالي و پيشرفتهتري رسيد. به عنوان مثال راههاي ديگر توليد مواد غذايي به عنوان زيرمجموعهاي کشاورزي پديدار شد. به عبارت ديگر، باغداري و دامپروري از کشاورزي جدا شدند. موکاري، گلکاري، کاشتن درختان ميوه و سبزيکاري و غيره رشد قابل توجهي پيدا کرد. دامپروري هم بيش از پيش رشد يافته و در توليد شير، ماست، دوغ، کره، پنير، پشم، پوست، گوشت و غيره پيشرفتهايي حاصل شد.
ابزار کار صنعتگران کارگاهي و راههاي توليد مواد خام بهتر شد؛ در اين دوره اختراع قطبنما، کمک بزرگي به تکامل و پيشرفت کشتيراني کرد. گسترش وسايل حمل و نقل، کمک بسيار قابل توجهي به جابجايي محصولات توليدي در اين عصر نمود. باروت و کاغذ اختراع شد، چاپ کتاب رواج يافت، شغلها و حرفههاي تازهاي به خاطر نياز جامعه، به وجود آمد که از آن جمله عبارت بودند از اسلحهسازي، ريختهگري، قفلسازي، چاقو سازي و چندين حرفهي ديگر.
در عصر فئوداليسم هرچه نيرويهاي مولده به مرور زمان بيشتر تکامل مييافت، روابط توليدي (مناسبات توليد) همانند يک ترمز عمل ميکرد و چهار چوب تنگ روابط توليدي (مناسبات توليد) را بيش از پيش براي خود تنگ ميديد (مانند کودکي که هر چه بزرگتر ميشود، لباس تن او برايش تنگتر ميگردد.) دهقانان که زير فشار و استثمار و سرکوب فئودالها قرار داشتند، در شرايط و وضعي نبودند که سطح توليد محصولات کشاورزي را بالا ببرند.
بنابراين بارآوري و محصولات دهقانان با توجه به رشد ابزار توليد، روز به روز کمتر ميشد. در شهرها هم کار صنعتگران کارگاهي در اثر وجود مشکلات و موانعي که قوانين و مقررات عصر فئوداليسم، به وجود آورده بود، بارآوري آنها کاهش پيدا کرد. اينها مجموعه شرايط عيني و واقعي بودند که نشان ميدهد که نيرويهاي مولده و روابط توليدي (مناسبات توليد) با هم ناسازگاري بيشتري پيدا کردهاند به طوري که هيچ راه حل واسطي براي اين ناسازگاري در شرايط و عصر فئوداليسم، پيدا نميشود. به عبارت ديگر تغييرات تدريجي و کمي نيرويهاي مولده سبب گرديده است که روپوش و روبناي خود را پاره کند و با يک جهش انقلابي، جامعهي نويني را پايهريزي نمايد.
بدين ترتيب ضرورت واقعي و عيني موجود در جامعهي ايجاب ميکرد که اين روابط توليدي (مناسبات توليد) کهنه، به زبالهدان تشريف ببرند و جاي آن را روابط توليدي (مناسبات توليد) جديدي که کاپيتاليسم يا سرمايهداري نام دارد، جاي آن را بگيرد.
ادامه دارد
بازخوانی نخستین فصل «سرمایه»
حسن مرتضوی
علاوه بر این ما در سرمایه از همان ابتدا با مفاهیم معینی مانند كالا به عنوان سلول جامعه، كار، ارزش و …. روبرو هستیم. با این مفاهیم چگونه باید برخورد كرد؟ سه گرایش عمده در پاسخ به این پرسش مطرح شده است: «الف) گرایش یا رویكرد تاریخی: این رویكرد مفاهیم یادشده را روابطی تاریخاً اولیه میداند یعنی مناسبات تاریخی متقدمی وجود دارد كه این مفاهیم در آن شكل گرفتند و تاریخ بشر گذار از اشكال سادهتر به اشكال پیچیدهتری است؛ به این ترتیب سرمایه همانا شرح اشكال تاریخی ساده به اشكال تاریخی پیچیده است. ب) گرایش ساختارگرا: این گرایش مفاهیم یادشده را روابط سادهای میداند كه لزوماً به لحاظ تاریخی تقدم ندارند اما روابطی هستند كه به لحاظ ساختاری نقش تبعی نسبت به یك كل پیچیده را دارند. ج) رویكرد عقلانی: این رویكرد مفاهیم مزبور را ایدههای مجرد یا مدلهای مجردی میداند كه نه به لحاظ تاریخی تقدم دارند و نه رابطهی واقعی تبعی با یك كلیت پیچیده را دارند. این ایدههای مجرد بیانگر تجریدی ذهنی از واقعیتی پیچیده هستند كه برای شرح و ثبت آن واقعیت به كار میروند.»[3]
مثالی میزنم؛ جملهی آغازین معروف سرمایه چنین شروع میشود:
«ثروت جوامعی كه شیوهی تولید سرمایهداری بر آنها حاكم است چون تودهی عظیمی از كالاها جلوه میكند؛ كالای منفرد شكل ابتدایی آن ثروت به شمار میرود. بنابراین كاوش خود را با تحلیل كالا آغاز میكنیم.»[4]
ادامه مطلب...
شعر بلند «آگهی ترحیم پورتوریکویی»
پدرو پیتری (۲۰۰۴-۱۹۴۴ Pedro Pietri)، شاعر و نمایشنامهنویس مشهور پورتوریکویی ساكن نیویورک بود. که در آثارش بیشتر به درونمایههای عدالت اجتماعی و ناسیونالیسم پورتوریکویی میپرداخت.
قصیده بلند «آگهی ترحیم پورتو ریکویی» را نخستین بار در سال 1969 خواند و بعدها در سال 1973 برای اولین بار به چاپ رساند.
پیتری در این قصیده بلند، سرنوشت پنج پورتو ریکویی را به تصویر میکشد که به امید به دست آوردن پول به دنیای سرمایهداری نیویورک پا گذاشته بودند، اما در نهایت مفلس میمیرند و چشماندازی تیره برای آیندگانشان به جا میگذارند.
«پورتو ریکو» مجمعالجزایری در جنوب شرقی آمریکا است که تحت حاکمیت سیاسی این کشور قرار دارد. نژاد مردم آن تلفیقی از نژاد اسپانیاردها و بومیان جزیره در گذشته است و زبان آنان اسپانیایی است. در اوایل 1950، موج عظیمی از مهاجران پورتو ریکویی در جستجوی شرایط زندگی بهتر به آمریکا، به ویژه نیویورک آمدند.
در زیر ترجمه فارسی این شعر را به همت آقای «پادین فاضلیان» با اندکی تلخیص میخوانید.
ادامه مطلب...

تاثیر متقابل یکی از قوانین دیالکتیک است پرنده از محیط زندگی خود تاثیر میگیرد
