شيوه زندگي انسانهاي اوليه
بسياري از نئاندرتالها در غارها زندگي ميكردند كه آنها را از سرماي دورهي يخبندان حفظ ميكرد.
ادامه مطلب...
دلايل ديرينشناسي در باره به وجود آمدن انسان
مرحله دوم انسان هاي اوليه
2- انسان هموساپينس
در حدود 40 هزار سال پيش گروهي از اجداد انسان امروزي از زيستبوم اصليشان كه افريقا بود كوچ كردند و راهي سرزميني جديد يعني اروپا شدند. وقتي كه نخستين گروه از اجداد انسان امروزي وارد اروپا شدند، نئاندرتالها در اين سرزمين به خوبي جا افتاده بودند.
ادامه مطلب...
دلايل ديرينشناسي در باره به وجود آمدن انسان
مرحله دوم انسان هاي اوليه
1-انسانهاي نئاندرتال
مرحله انسانهاي نئاندرتال در تكامل انسان با كشفيات متعددي از بقاياي استخواني در قسمتهاي مختلف اروپا و آسيا و آفريقا مشخص شد. انسانهاي نئاندرتال اغلب در اواسط ابزارهاي سنگي قديمي يعني عصر حجر قديم ميزيستند. ابزارهاي مخصوص انسانهاي نئاندرتال همراه با استخوانهاي يك انسان جوان در غار تحتاني "لوموستيه" فرانسه در 1908 ميلادي و جاهاي ديگر يافت شد.
ادامه مطلب...
دلايل ديرينشناسي در باره به وجود آمدن انسان
مرحله اول انسانهاي اوليه
3- انسان هايدلبرگ
فسيل آروارهي زيرين انسان اوليه در جايي به نام هايدلبرگ يافت شده است و به همين دليل به نام انسان هايدلبرگ معروف شده است.
ادامه مطلب...
دلايل ديرينشناسي در باره به وجود آمدن انسان
مرحله اول انسانهاي اوليه
2- سين آنتروپوس(انسان پكن)
كشف انسان اوليه چيني، يعني سينآنتروپوس يكي از مهمترين كشفيات در انسانشناسي بود، سينآنتروپوس همعصر پيتكآنتروپوس است يعني در دور ميوسن از دوره نئوژن ظاهر شدند. كه با پيتكآنتروپوس وجوه مشترك مهمي دارد.
ادامه مطلب...
دلايل ديرينشناسي در باره به وجود آمدن انسان
مرحله اول انسانهاي اوليه
1- (انسان جاوه)
با ظهور انسانهاي اوليه در دوران سوم و در دوره نئوژن neogene { اين دوره خود شامل سه زير دوره به نام دور مي باشد كه مجموعا" اين سه دور( ميوسن، پليوسن، پليستوسن) از 23 ميليون سال پيش تا كنون را شامل ميشود.} مرحله جديدي در تكامل طبيعت شروع شد.
انسان در مقايسه با تمام تاريخ پيشين تكامل جهان حيوانات، زمان ناچيزي را گذرانده است. اما ترقي و تعاليش در همين زمان و ميزان تاثيرش بر ساير حيوانات و گياهان فوقالعاده زياد بوده است.
بايد يادآوري كنيم كه در دوران سوم زمين شناسي هنگامي كه پريماتهاي عالي، يعني ميمونهاي آدمنما و ميمونها در حال رشد و تكامل بودند، شاخهاي كه منجر به انسان گرديد رشد و نمو كرد. ممكن است تصور كنيم كه شاخهي انسان با اجداد گوريل و شامپانزه در دوره ميوسن از تنهي مشتركي جدا شده است. پس از اين، گروه اجدادي ميمونهاي آدمنما، كه بعدا" انسان را به وجود آوردند، مستقلا" رشد و تكامل يافت تا استرالوپيتكوس را به وجود آورد. انسانهاي اوليه در اواخر دوران سوم در داخل يكي از انواع ميمونهاي آدم نماي بزرگ از گروه استرالوپيتكوسها ظاهر شدند.
كاسه جمجمه پيتكآنتروپوس با جمجمه شامپانزه شباهتهايي دارد. اما جمجمه پيتكآنتروپوس بطور واضحي از جمجمهي شامپاتزه بزرگتر است. ظرفيت جمجمه آن نيز به طور نسبي بزرگتر است، زيرا جمجمهي پيتكآنتروپوس 900 و شامپانزه فقط 350 الي 400 سانتيمترمكعب است.
حجم جمجمه پيتكآنتروپوس بين حجم جمجمه انسان و ميمون آدمنماست كه نام "انسانميمون" آن را توجيه ميكند. ساختمان استخوان ران پيتكآنتروپوس نشان ميدهد كه راست راه ميرفته است.
اكنون ديگر براي دانشمندان هيچ شكي باقينمانده كه پيتكآنتروپوس جاوه داراي طبيعت انسان است. و حتي ابزار هم بكار ميبرده است. وجود پيتكآنتروپوس با كشفياتي كه در چين به عمل آمد كاملا" تاييد شده است.
اشكال اوليه كار
اجداد ما وسايل مخصوص تهاجمي و دفاعي نداشتند؛ نه چنگالهاي تيز و نه نيشهاي تيزي داشتند؛ سم و شاخ نيز نداشتند.
ادامه مطلب...
تكلم، خواندن و نوشتن
"در تكامل قلمرو حيواني در مرحله ظهور انسان، افزايش فوقالعادهاي در فعاليت عالي اعصاب انسان پيدا شد. انسان سيستم علائم نخستين و واقعي را نيز دارا است؛ اما تكلم سيستم علائم ثانوي (تكلم، خواندن و نوشتن) يا سيستم مخصوص واقعي علامتدادن است و اين خود مشخص علائم نخستين است. از يك طرف تحريكات مختلفي كه به وسيله تكلم ايجاد ميشود ما را از واقعيت دور ميسازد و بنابراين بايد هميشه اين نكته را به خاطر داشته باشيم تا روابطمان با واقعيت به هم نخورد. از طرف ديگر بطور مسلم كار و تكلم بوده است كه ما انسانها را درست كرده است؛ و اينك نيازي به صحبت دربارهي آنها نداريم بنابراين شك نيست كه قوانين اساسياي كه براي سيستم علائم نخستين درست شده، بايد بر سيستم علائم ثانوي(تكلم، خواندن و نوشتن) نيز حاكم باشد، زيرا اين هر دو وظيفهي يك سلول عصبي است." پاولوف تكلم پا به پاي كار در زندگي انسان پيش ميرود، و تاثير مستقيم بر روي سازمان بدن دارد. مغز و دستگاه حواس تحت تاثير كار و تكلم هر دو تغيير شكل پيدا كردند و در جريان وحدت يافتن اعمال حياتي بدن انسان، كيفيات جديدي تحصيل كرد و كامل شد. قسمت عمده رشد و تكامل شعور را بايد به محيط اجتماعي و نفوذ شديد آن در اعمال متقابل بين رشد و تكامل كار و تكامل مغز و تكلم مربوط دانست.
تكامل مغز
سيستم عصبي در جريان تكامل حيوانات به وجود آمد و رشد كرد و در مهرهداران مخصوصا" در پستانداران عالي كه مغز پيچيدهاي دارند به حد كمال رسيد.
ادامه مطلب...
ابعاد بدن و عدم تقارن در آنها
هنگامي كه اجداد ما در راه رفتن به طور قائم توانا شدند، بدن انسان رشد و تكامل يافت، و ابعاد آن نسبت به ميمونهاي آدمنما به مقياس زيادي تفاوت پيدا كرد.
ادامه مطلب...
