روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

ده اکتبر 1945

به چشمان‌ات نگاه مي‌کنم

بوي خاکِ گسترده در آفتاب به مشامم مي‌رسد،

در يک گندم‌زار

            ميانِ انبوهِ خوشه‌ها گم مي‌شوم ...

 

همراه با شراره‌هاي سبز، در بيکرانگي پرواز مي‌کنم

چشمان‌ات،

چشمان‌ات هم چون تغيير مداوم و ابدي مادّه:

               رازش را هر روز تنها اندکي وانهادن

اما، هرگز

و در هيچ زماني

به تمامي تسليم نشدن ...

تاريکي صبح، ناظم حکمت، ترجمه پروين همتي ص78 نشر دنياي نو، 1383

 





تاریخ: شنبه 28 بهمن 1391
ارسال توسط amokhtan

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید