روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

آخرین عکس «ارنستو چه گوارا»

روستای «لا ایگه‌را»، دهکده‌ای در بولیوی و نزدیک کوه‌های آند (٨ اکتبر ١٩٦٧ میلادی).
ارنستو چه گوارا ساعتی پس از دستگیری، با دستان بسته، در محاصره سربازان ارتش بولیوی.
ارنستو روز بعد به‌رغم میل ماموران سازمان سیا و افسران آمریکایی که در دستگیری او نقش بسزایی داشتند، به دستور باریه نتوس، دیکتاتور نظامی بولیوی کشته شد.

منبع:http://www.asriran.com/fa/news/359845

وبلاگ آموختن: همرزمان چگوارا در کوبانی علیه جهل و سرمایه راه او را پیگیرانه ادامه می‌دهند. یاد همه‌ی جانباختگان کوبانی و چگوارا گرامی باد.




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

حکم نهایی استیون هاوکینگ: خدایی در کار نیست

استیون هاوکینگ، کیهان‌شناس و فیزیکدان نظری برجسته بریتانیایی، در اظهار نظری جنجالی و جدید با قطعیت و یقین اعلام کرد که «خدایی وجود ندارد».

به گزارش وب‌سایت «سی‌نت»، سابق بر این و بر پایه نوشته‌های پیشین هاوکینگ تصور بر این بود که این نابغه جهان معاصر در پهنه اندیشه خود روزنه‌ای هر‌ چند کوچک را برای وجود نوعی الوهیت باقی گذاشته است.

با این همه، این پژوهشگر و نویسنده سرشناس اینک در اظهار نظری تازه، در گفت‌وگو با نشریه «ال‌ موندو» چاپ اسپانیا تصریح کرده است که به باور وی «ال موندو حاصل پدیده‌های علمی قابل توضیح است». توضیح آن که «ال موندو» در زبان اسپانیایی به معنای «جهان» است.

آقای هاوکینگ این بار آشکارتر از همیشه در پیشگاه جهانیان می‌گوید که پیدایش جهان هستی نتیجه اعجاز و آفرینش به دست یک وجود برتر نیست.

این کیهان‌شناس نابغه در بخشی از مصاحبه فوق با «ال موندو» گفت: «طبیعی است که پیش از درک دانش به خلق هستی به دست یک خداوندگار باور داشته باشیم. اما اکنون و در این عصر، دانش توضیحی مجاب‌کننده‌تر در اختیار ما قرار می‌دهد.»

خبرنگار «ال موندو» در ادامه باز از نظریه پیشینِ هاوکینگ در کتاب «تاریخچه مختصر زمان» مبنی بر «کمک دانش به درک اندیشه خداوندگار توسط بشر» پرسیده است.

هاوکینگ در پاسخ توضیح داد: «منظور من در آنجا این بود که اگر بر همه چیز عالم شویم، به درک اندیشه خداوند نیز نائل خواهیم آمد،‌ با این قید که اساساً خدایی وجود داشته باشد، که این چنین نیست. من خداناباور هستم.»

هاوکینگ در ادامه افزود: «دین به معجزه باور دارد، اما چنین رخدادهایی با علم ناسازگارند.»

به‌رغم باور این دانشمند پرآوازه بسیاری در سراسر جهان همچنان به وجود خدا باور دارند. برای نمونه، بسیاری با تدقیق در چشم آدمی به تفکر فرو می‌روند که اگر نبود وجودِ یک خداوند دانا و توانا پدید آمدن «این گلوله چربی» را چگونه می‌توان از دیدگاه علمی توضیح داد.

با این همه هاوکینگ بی‌اعتنا به چنین نظراتی چندی بود که در عالم اندیشه به سوی اعلام حکم قاطع خود در باب نیستی خدا حرکت می‌کرد.

هاوکینگ - که مدیر مرکز کیهان‌شناسی نظری دانشگاه کمبریج در بریتانیا نیز هست - طی یک سخنرانی معروف در سال گذشته توضیح داد که جهان هستی چگونه بدون وجود خدا به وجود آمده است: «خدا پیش از این خلقت مقدس چه می‌کرده؟ آیا در تدارک دوزخ برای مردمی بوده که چنین پرسش‌هایی دارند؟»

فیزیکدان نظری بریتانیایی همچنین به «ال موندو» گفت: «به نظر من، ورای دسترس ذهن بشر هیچ بُعدی از واقعیت وجود ندارد.»

استیون هاوکینگ پیشتر در سال گذشته نیز در حاشیه اکران فیلم مستندی درباره زندگی خود گفته بود که حیات پس از مرگ «افسانه» است؛ وی در عین حال زندگی ابدی بشر را از طریق «کپی کردن مغز بر روی رایانه» ممکن دانسته بود.

این نخستین بار نیست که هاوکینگ در دنیای رسانه‌ها حضور پیدا می‌کند. پیشتر کتاب او به نام «تاریخچه مختصر زمان» جزء پرفروش‌ترین‌ها شده است و شخص هاوکینگ نیز در سریال‌های تلویزیونی «پیشتازان فضا»، «خانواده سیمپسون» و سریال کمدی «بیگ‌بنگ تئوری» در نقش خود ظاهر شده است.

منبع: دانش و فن بی بی سی فارسی




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

کوبانی برای همیشه جاودانی شد

وبلاگ آموختن:شگفتا که این کوبانیان، ازچه ابتکار، شجاعت و قابلیت و جانبازی درراه خود رهایی برخوردارند! آنان که زیر آتش و کاردهای سلاخی خونریزان وخونخوارانی همانند ارتش حکومت( خلافت) اسلامی، ترس به دل راه ندادند، تاریخ چه با غرورازآنان یاد خواهد کرد! تاریخ معاصرِدو دهۀ اخیر، نمونه ای والاترو قابل ستایش ترازاین پدیده کم‌تربه خود دیده است. مقاومت و ایستاده گی کوبانی و دلاورانش هر چه می خواهد بشود، حتی اگر به خون و خاکستر نشانیده شود، بزرگترین، با ارزش ترین و انکارناپذیرترین اقدام انقلابی و افتخار آمیز انسان آزادی خواه، و تن ناسپار به بردگی  دراین برهه ی تاریخی می باشد. کوبانی برای همیشه درحافظه تاریخی و آگاهی تاریخی و در تاریخ مبارزات رهایی بخشِ ستم رسیدگان باقی و زنده خواهد ماند. کوبانی و زنان و مردان دلاورش، نمونه ی شکوهمند و با ارزش و کم مانند انسان هایی است که مبارزه و ایستادگی را به جای تن سپاری به ستم و ذلت برگزیده است. کوبانی الگویی برای تمامی شهروندان جهان.

آموزه ای برای آنانی که از خاکستر خویش برخاسته و هویت و حرمت خویش را می جویند. کوبانی در محاصره و یک تنه، همانند قلب تپنده ی تمامی مردم ستمدیده سراسر جهان دربرابر بربریت داعشیانِ انسان ستیز و بیرحم و ارتجاعی هزاروچهارصد سال پیش، ایستاده است. کوبانی برای همیشه جاودانی شد.




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

اقتصاد سياسي به زبان ساده(43)

رابطه قيمت‌‌ با عرضه و تقاضا    

قبلا" گفتيم که قيمت‌‌ يا ارزش هر کالايي از روي مقدار کاري که براي توليد‌ آن لازم است، تعيين مي‌شود. يعني‌ ارزش هر کالا عبارت است از مقدار کار اجتماعا" لازم براي توليد‌ آن کالا. اما واقعيت اين است که در هر جامعه‌‌اي که شيوه توليد سرمايه‌داري‌ برقرار باشد، بحران‌ها، بي‌نظمي‌ها، زياد و کم شدن کالاها و غيره جزء لاينفک اين شيوه توليد است که بر قيمت‌ها تاثير مي‌گذارد.

بنابراين آن‌چه که در بالا در مورد تعريف قيمت‌‌ کالاها بيان نموديم، مربوط به جوامعي است که اقتصادش در حال تعادل باشد. در غير اين صورت قيمت‌ کالاها هميشه بيشتر يا کم‌تر از آن چيزي است که واقعا" بايد باشد.

زياد و کم شدن کالاهاي توليد‌ي‌ در سطح جامعه‌‌، سبب مي‌گردد که قيمت اصلي و پايه‌ي کالا، زياد و کم شود. مثلا" قيمت‌‌ کالايي 20 هزار تومان است اگر تقاضا براي آن کالا زياد و عرضه‌ي آن کم باشد، قيمت‌‌ از 20 هزار تومان بيشتر خواهد شد و اگر عرضه‌ي‌ کالا زياد باشد و خريداري کمي (تقاضا) داشته باشد، قيمت‌‌ آن کالاها به زير 20 هزار تومان خواهد رسيد.

برخي عقيده دارند که قيمت کالاها، عرضه و تقاضا تعيين مي‌کند در حالي که در واقع چنين نيست. شايد تبليغات تلويزيون‌هاي ماهواره‌اي را ديده باشيد که در شرايط بحران اقتصادي‌ که با تورم کالا روبرو هستند و قاعدتا" بايد قيمت‌ کالاهاي‌شان را پايين بياورند (با وجود تقاضاي کم) اما آن‌ها اين کار را به ظاهر انجام نمي‌دهند ولي در عمل مجبور به انجام آن هستند به طوري که در اين‌گونه تبليغات خودرو فرضا" اعلام مي‌کنند که قيمت خودرو ما 12هزار يورو است که شما يک خودرو را بخريد و يک خودرو ديگر را هم جايزه به شما مي‌دهيم.

عرضه و تقاضا قيمت‌ کالا را تعيين نمي‌کند. بلکه هزينه‌ي توليد‌ (مجموع کار اجتماعا" لازم) قيمت‌ کالا را تعيين مي‌کند.    

 "قيمت اگر چه ممکن است در نتيجه‌ي تاثيرات عرضه و تقاضا تغيير کند، اما آن‌چه زير تاثير عرضه و تقاضا قرار دارد تغييرات قيمت است نه خود آن1."

از مطالب بالا نتيجه مي‌گيريم که قيمت‌‌ فروش کالاها با ارزش واقعي آن‌ها با هم تفاوت دارد. اگر عرضه يعني‌ مقدار کالاها و تقاضا يعني‌ تعداد مشتري يا خريدار، يکي باشند، قيمت‌‌ و ارزش واقعي کالاها، چندان فرقي نخواهند داشت. اما اگر عرضه زياد و تقاضا کم و يا عرضه کم و تقاضا زياد باشد، قيمت‌‌ بالاتر و يا پايين‌تر از ارزش واقعي همان کالاها خواهد بود.

ادامه دارد

 

1 - استادني‌چنکو / نظام پولي بين‌المللي و بحران مالي جهاني/ ترجمه ناصر زرافشان ص 15 چاپ اول 1389 انتشارات آزادمهر




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

 آوارگان کرد سوری در مرز ترکیه

 منبع:http://www.asriran.com/fa/news/358504


وبلاگ آموختن:
همه‌ی دختران، پسران، مردان و زنان که توانایی مبارزه با مرتجعین داعش دارند در کوبانی از وجود و هستی خود مقاومت دلیرانه‌ای را به راه انداخته‌اند. مبارزه و مقاومتی که نه تنها درس بزرگ چگونه زیستن را به آن‌ها می‌آموزد، بلکه برای همه‌ی مردم تحت ستم جهان نیز آموزنده است.

مبارزان کوبانی همه گی نیروهای داوطلبی هستند که برای دفاع از زنده گی و هستی اجتماعی خود و شلیک به عفونت تمام قد ارتجاع جهانی و منطقه یی مسلح شده اند و به یک اعتبار واقعی کوبانی نماد واقعی میلیشای مردمی است.

نبرد در کوبانی ، نبردی طبقاتی بین کار و سرمایه نیست. اما نبرد طبقاتی بین انسانیت و بربریت است. نبرد بین جامعه مدنی با وحشی‌گری و مرتجعین عقب‌مانده از تاریخ اجتماعی است.

آنان که مسلح شده اند همه گی به اردوی زحمت و کار تعلق دارند و داعش نیز نماد و نماینده ی بربریت و جهل دولت‌های مرتجع منطقه با چراغ سبز آمریکا است.

همان طور که خودشان می‌گویند این نبرد می تواند تداعی گر جان فشانی های مردم استالین گراد باشد.

نبرد در کوبانی پیکار برای مرگ و زنده گی است . نبردی که یک سوی آن هستی اجتماعی مردمی متحد را شکل می دهد که برای جامعه یی آزاد و سکولار می جنگند و سوی دیگرش را تصاویر متعفنی از جهاد نکاح و تبهکاری تاریخ منقضی نقش می زند. نبردی برای پیوستن به جبهه ی زنان و مردان شاد و گسست از توحش داعش!

کم ترین دست آورد پیروزی این نبرد شکست جبهه ی بربریت است .

کوبانی انتخاب میان زنده گی و مرگ است.

شکست کوبانی ، شکست هستی اجتماعی مردم ستم دیده یی است که متحد و یک پارچه علیه ارتجاع و توحش و بربریت به پا خاسته اند .




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

خسروگلسرخی، شورشی آرمان‌خواه

روز ۱۰مهر۱۳۵۲ سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) اعلام کرد ۱۲نفر را که برای انجام سوءقصد علیه خانواده سلطنتی برنامه‌ریزی کرده بودند، بازداشت کرده است؛ بازداشتی که بعد از 40سال با دفاعیات خسرو گلسرخی در دادگاه همچنان پر از ابهام و در عین حال جذاب است. دفاعیات گلسرخی در دادگاهی نمایشی قرار بود برگ برنده حکومت پهلوی باشد، اما در نهایت باید پذیرفت تنها برنده آن دادگاه، گلسرخی بود.

بازداشت‌شدگان که شامل گروهی از روزنامه‌نگاران و چهره‌های فرهنگی بودند، به اتهام تلاش برای ترور شاه و ربودن فرح و ولیعهد بازداشت شدند. اطلاعیه ساواک این افراد را شامل طیفور بطحایی، خسرو گلسرخی، کرامت‌الله دانشیان، عباسعلی سماکار، رضا علامه‌زاده، رحمت‌الله جمشیدی، شکوه فرهنگ‌رازی، ابراهیم فرهنگ‌رازی، مریم اتحادیه، مرتضی سیاهپوش، منوچهر مقدم‌سلیمی و فرهاد قیصری که دارای زیربنای فکری مارکسیستی هستند، معرفی می‌کرد. اما از همه عجیب‌تر این بود: چرا گلسرخی که نه با سایر اعضای گروه که مدتی قبل بازداشت شده بود، نامش در کنار این بازداشت‌شدگان بیان شد و چرا در این میان او بود که به‌همراه کرامت‌الله دانشیان به اعدام محکوم شد؟

 خسرو گلسرخی، شاعر و نویسنده، روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد. پدرش قدیر گلسرخی و مادرش شمس‌الشریعه وحیدخورگامی، هردو از روشنفکران و آزادیخواهان گیلان بودند. در حالی که کمتر از پنج‌سال داشت، پدر را از دست داد و بعد از مرگ پدر، مادرش، خسرو و برادر دوساله‌اش فرهاد را نزد پدربزرگشان حاج‌شیخ محمد وحید که در قم می‌زیست برد. پدربزرگ مرد مبارزی بود که در کنار میرزاکوچک‌خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود. خسرو در خانه پدربزرگ تعلیم دید و تحت‌تاثیر نظرات او قرار گرفت و حتی شعرهایی به‌نام جنگلی‌ها و دامون را در این رابطه سرود (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است). در سال1341 پدربزرگش فوت کرد و آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حکیم سنایی و حکیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش باید چرخ معاش خانواده را می‌گرداند. او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت کردند و در خانه‌ای کوچک در محله امین‌حضور سکنا گزیدند. او روزها کار می‌کرد و شب‌ها درس می‌خواند. خسرو در این سال‌ها از ادبیات غافل نبود و طی این‌سال‌ها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام‌های غیرواقعی و مستعاری چون دامون - خ، گ- بابک رستگار- افشین راد و خسرو کاتوزیان به چاپ رسید. در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به‌طور کامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه‌های ادبی نیز می‌زد.

 کار جدی او در شعر از سال45 شروع شد. در سال48 در حالی که سردبیر بخش هنری کیهان بود با عاطفه گرگین، شاعر و نویسنده همفکرش ازدواج کرد. زندگی در کنار عاطفه و تاثیرپذیری از افکار او آثار گلسرخی را غنی‌تر کرد به‌طوری که دوران شکوفایی فکری و خلاقیت او در مطبوعات در سال‌های 48 تا 51 است.

 در سال۱۳۵۰، نوشته‌ای از او در ماهنامه نگین با سرنوشته‌ «گرفتاری شعر در شبه‌جزیره روشنفکران» به‌چاپ رسید که بسیار گفت‌وگو‌برانگیز بود. گلسرخی در این نوشته شاعران آن روزگار را سرزنش می‌کرد که «شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته ‌است او از کلمات و شرایط عینی زندگی می‌ترسد. شاعر در مقام تولیدکننده‌ای تکیه زده که منطبق‌شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی می‌نماید. آیا شعر نمی‌تواند دهان‌به‌دهان جریان و هستی گیرد و گردن‌نهادن به ایجاد آنگونه کالا ضرورت دارد؟ شاعر جاخالی کرده ‌است. او گوشه‌نشین، حاشیه‌پرداز و منزوی شده، به متلاشی‌کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته ‌است. شاعر چون در کوران واقعیات نیست، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی‌شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی.»

 در مردادماه همان سال، بخش نخست نوشته دیگری از او با عنوان «سیاست هنر، سیاست شعر» در نگین به چاپ رسید. او در این نوشته گروهی از شاعران ازفرنگ‌برگشته آن دوران را سوداگران هنر و عروسک‌های کوکی خواند و نوشت: «ما شاهدیم که این عروسکان کوکی! مشتی کلمات قصار از قلب پرعفونت سیاست هنر سوداگرانه حفظ کرده‌اند و هرجا که فرصتی دست می‌دهد، همان‌ها را تکرار می‌کنند: هنر مردم یعنی حرف مفت، حالا هنگام آن ست که در بند معماری شعر باشیم.»

 بخش دیگر این نوشته در شهریورماه در نگین چاپ شد. این مقاله سپس در کتابچه‌ای از سوی انتشارات (کتاب‌نمونه) به مدیریت بیژن اسدی‌پور منتشر شد و سپس ساواک از ادامه چاپ آن در نگین جلوگیری کرد. از دیگر نوشته‌های مهم گلسرخی در نگین، می‌توان به نوشته‌یی در پنجمین سالمرگ فروغ فرخزاد اشاره کرد. او در این‌باره نوشت: «او زیبایی را در بافت خشن زندگی جست‌وجو می‌کرد. شعر فروغ، شعرهای اجتماعی او، شاید مردمی‌ترین شعر روزگار ما باشد.»هیچ اثری از گلسرخی در زمان حیاتش، به‌جز آنچه در مطبوعات انتشار یافت به‌صورت کتاب چاپ نشد و تنها چیزی که می‌توان به‌عنوان کتاب چاپ‌شده در میان نوشته‌های او سراغ گرفت، مقاله‌ای است با عنوان «سیاستِ هنر، سیاستِ شعر». این مقاله برای اولین‌بار به‌صورت جزوه از سوی انتشارات (کتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی‌پور منتشر شد. بعدها کاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به ‌نام‌های «دستی میان دشنه و دل» و «من در کجای جهان ایستاده‌ام» چاپ کرد که این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ کتاب‌هایش با (کتاب نمونه) قرارداد بسته بود که به انجام نرسید و بعدها یکی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی «ای سرزمین من» چاپ شد. انتخاب نام «پرنده خیس» برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی و بیژن اسدی‌پور که از دوستان گلسرخی بودند تاکید کرده‌اند که خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه‌ای از شعرهایش بگذارد. او چهارسال در کنار همسرش زندگی کرد و ثمره این ازدواج فرزندی به‌نام دامون بود.

 عاطفه گرگین سال‌ها بعد در گفت‌وگویی دو قهرمان ذهنی خسرو گلسرخی را چه‌گوارا و میرزا کوچک‌خان‌جنگلی عنوان کرد و در ارتباط با نوع فعالیت خود و خسرو نیز گفت: «ما اصلا فکر نمی‌کردیم چنین اتفاقی بیفتد. چون کاری نمی‌کردیم. فعالیت ما فرهنگی بود. ما فقط می‌نوشتیم. نمی‌دانم چه‌جوری همه‌چیز دست به دست هم داد تا خسرو اونجوری برود و من بمانم و بچه هم چندسال با خانواده زندگی کند تا من آزاد شوم. کار ما نوشتن بود و چاپ‌کردن آن. اما این کار ما هدفمند بود. هدفمان هم این بود که از همان‌موقع باید آزادی برای همه باشد تا کسی از چیزی نترسد. نویسنده از چاپ کتابش نترسد. وقتی می‌دیدیم برای چنین چیزی هم آزادی نداریم، دنبال به‌دست‌آوردن همان بودیم. یعنی سعی می‌کردیم به هر قیمتی شده چیزهایی که می‌خواهیم بنویسیم و چاپ کنیم. حتی به‌صورت پنهان. به نظر من یک روشنفکر باید جهت‌گیری مشخص داشته باشد و ما به هنر برای هنر اعتقاد نداشتیم. دنبال چاپ آثار کسانی هم بودیم که دنبال هنر متعهد باشند. اما به نظر خودمان حرف از هنر و ادبیات‌متعهدزدن چنین تاوانی نداشت. خسرو وقتی زندان بود برای من پیغام فرستاده بود که به عاطفه بگویید اینها هیچی در پرونده من ندارند و احتمالا من حتی زودتر از تو آزاد می‌شوم و می‌روم از دامون نگهداری می‌کنم تا تو بیایی. اما وقتی شکوه فرهنگ را دستگیر کردند، حرف‌هایی که او در زندان زد برای خسرو چنان پرونده‌ای ساخت که اعدامش کردند.»

 دستگیری و انتخاب سخت

 خسرو گلسرخی در 10مهر سال1352 دستگیر نشده بود بلکه وی مدتی پیش از آن بازداشت شده بود و تنها نامش در اعلامیه ساواک در روزنامه‌ها در کنار سایر اسامی قرار گرفت. علت دستگیری وی عضویت در محفلی بود که در زمان دستگیری، یک‌سال بود از این محفل جدا شده بود. او خود در زندان گفته بود که در اوایل ورود به آن محفل متوجه شده است که آنچه در این محفل بیان می‌شود جز حرف و خیالبافی و احیانا چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناک هیچ نیست. در آغاز ورود به آن جمعیت کذایی برای اینکه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور کند، ظاهرا از خانواده خود برید و با عاطفه گرگین تبانی کرد و کوشید تا در انظار اینطور جلوه دهد که به‌علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‌کند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد. مدتی بعد از دستگیری گلسرخی، عاطفه گرگین نیز دستگیر و در دادگاه نظامی به چهارسال زندان محکوم شد. با به‌زندان‌افتادن او، سرپرستی دامون به برادرخسرو، یعنی فرهاد گلسرخی سپرده شد. (هم‌اکنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می‌کند) اما اتفاقی که به‌خاطر آن خسرو گلسرخی در مقابل جوخه اعدام قرار گرفت، نه عضویت در محفل کتابخوانی و نوشتن؛ که حادثه‌ای بود که وی اصلا نمی‌توانست در آن دخالتی داشته باشد.

 سال1352 کرامت‌الله دانشیان با همراهی گروهی 12نفره تصمیم می‌گیرد رضا پهلوی، فرزند شاه وقت ایران را گروگان بگیرد و در مقابل آن درخواست آزادی زندانیان سیاسی را مطرح کند. ماجرا از این قرار بود که سماکار و علامه‌زاده که از کارمندان تلویزیون بودند و گرایش مارکسیستی داشتند، طرحی را میان خود مطرح می‌کنند که با مخفی‌کردن سلاح در دوربین فیلمبرداری تلویزیون و واردکردن آن به مراسم جشن سینمای کودک و نوجوان، فرح یا ولیعهد را که در برنامه شرکت می‌کردند گروگان بگیرند و آزادی زندانیان سیاسی را طلب کنند. سماکار از دوستش بطحایی می‌خواهد که برایشان اسلحه تهیه کند و بطحایی که خود با دانشیان، شکوه و ابراهیم فرهنگ، اتحادیه، جمشیدی و سیاهپوش گروهی برای مطالعات مارکسیستی تشکیل داده بود، پیشنهاد سماکار را می‌پذیرد. کرامت دانشیان سعی می‌کند از طریق رابطی که او را از زندان می‌شناخته یعنی امیر فطانت با سازمان چریک‌های فدایی خلق تماس گرفته و اسلحه‌های مورد نیاز را تهیه کند. امیر فطانت بدون آنکه دانشیان از آن آگاهی داشته باشد، در هنگام گذراندن دوران زندان، با ساواک شروع به همکاری کرده و عملا به یکی از مهره‌های آنان تبدیل شده بود. فطانت پس از آگاهی‌اش از قضیه گروگانگیری، اطلاعات لازم را در اختیار ساواک می‌گذارد. ساواک ترتیبی می‌دهد که اسلحه‌ای در اختیارشان گذاشته شود و سپس در حین اجرای برنامه دستگیر شوند، اما عضو گروه، برای تحویل‌گرفتن اسلحه سر قرار حاضر نمی‌شود.

 آنچه دانشیان نمی‌دانست این بود که امیرحسین فطانت، متعهد به همکاری با ساواک است. فطانت که خود را رابط دانشیان با چریک‌های فدایی خلق معرفی می‌کرد مدت‌ها بود که عامل نفوذی ساواک محسوب می‌شد و دانشیان حتی تا زمان مرگ نیز از این راز دوست صمیمی خود باخبر نشد. در نهایت طرح گروگانگیری که گردانندگان اصلی آن خود ساواک بودند لو می‌رود و همه اعضای گروهی که قصد این گروگانگیری را داشتند، بازداشت می‌شوند.

 خسرو گلسرخی در 29بهمن 1352 به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی باوجود اینکه به‌خاطر بودن در زندان ساواک هرگز نمی‌توانست چنین کاری را انجام دهد و صرفا به‌خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان چیتگر تیرباران شد. در حقیقت خسرو گلسرخی تا زمانی که برای بازجویی می‌رود اصلا از ماجرای گروگانگیری اطلاعی نداشته است و نمی‌دانسته که تعدادی از دوستانش قصد انجام چه کاری را داشته‌اند.

 دادگاه و میراث گلسرخی

 آنچه اکنون پس از گذشت 40سال از دادگاه خسرو گلسرخی به نظر می‌رسد این است که محاکمه این گروه، تلاشی از جانب ساواک بود تا خطر مخالفان حکومت را بزرگ جلوه داده و با تبلیغات، به یک جنگ روانی موفقیت‌آمیز، علیه جنبش‌های در حال شکل‌گیری دست بزند. محاکمه این افراد در یک دادگاه نظامی در اواخر سال۱۳۵۲، بر‌گزار شد و در ناباوری همگانی از تلویزیون ملی اجازه پخش یافت. اما نتیجه تصمیم برای پخش این محاکمه‌ها به یک جنجال بزرگ تبدیل شد.

 تعدادی از اعضای گروه به اتهامات خود که مدارک ناچیزی برای آن وجود داشت، اعتراف کرده و از شاه طلب بخشش کردند. اما در این میان پنج‌نفر شامل گلسرخی، دانشیان، طیفور بطحایی، عباسعلی سماکار و محمدرضا علامه‌زاده، حتی پس از شکنجه شدید، حاضر به اعتراف نشدند. به نظر می‌رسد گلسرخی ساواک را فریب داده باشد.

 گلسرخی و دانشیان از این واقعیت که جریان دادگاه از تلویزیون پخش می‌شود استفاده کردند و به‌جای اعتراف به اتهام موردنظر، رژیم را در تلویزیون ملی وقت و در مقابل افکار عمومی تقبیح و محاکمه کردند. آنان حاضر به طلب بخشش از شاه نشدند و در اقدامی عجیب بدون سیر مراتب قانونی اعدام شدند. جسارت گلسرخی در دفاع از خویش و نهایتا اعدام او، ستایش و محبوبیت بسیاری در سطح جامعه، حتی در بین افرادی که خط فکری سیاسی او را نمی‌پسندیدند، به ارمغان آورد. او در بخشی از دفاعیاتش در دادگاه شاه گفت: «من که یک مارکسیست- لنینیست هستم برای نخستین‌بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم.»

خسرو گلسرخی: من به‌خاطر جانم چانه نمی‌زنم، زیرا فرزند خلق مبارز و دلاور هستم.

سرهنگ غفارزاده، رییس دادگاه: فقط از خودتان دفاع کنید. حاشیه‌رفتن و تبلیغات مرامی را کنار بگذارید.

گلسرخی: از حرف‌های من می‌ترسید؟

سرهنگ غفارزاده با عصبانیت: به شما دستور می‌دهم ساکت شوید. بنشینید! خسرو گلسرخی با صدایی بلندتر: به من دستور ندهید. بروید به سرجوخه‌ها و گروهبان‌هایتان دستور بدهید. خیال نمی‌کنم صدای من آنقدر بلند باشد که بتواند وجدان خفته‌ای را بیدار کند. خوف نکنید. می‌بینید که در این دادگاه به‌اصطلاح محترم هم سرنیزه‌ها از شما حمایت می‌کنند.

عباس سماکار بعدها درباره تحلیل ساواک از دادگاه بازداشت‌شدگان سال۵۲ می‌گوید: «حدس ساواک در اون‌موقع این بود که هیچ‌کدام از ما مقاومت چندانی در دادگاه نکنیم و این ماجرا با خوبی و خوشی و با دادن چندتا حکم اعدام در مرحله اول و بعد هم بخشش شاهانه و محکومیت‌های 10، 15ساله و پایین‌تر و بعد از چندسال هم آزادکردن، یک وجه انسانی به رژیم بده که حتی کسانی‌رو که نسبت به جان شاه سوءقصدکردن چندان در زندان نگه نداشته و آزادشون کرده. علت این برداشت ساواک هم این بود که در وهله اول همونطور که گفتم تعداد زیادی از اعضای گروه ما از خودشون ضعف نشان دادند و فورا اعتراف کردند. یعنی بیشتر از همه ایرج جمشیدی و شکوه فرهنگ و ابراهیم فرهنگ و مریم اتحادیه و مرتضی سیاهپوش جزو کسانی بودند که خیلی زود وادادند. ساواک حدس می‌زد که مقاومت در دادگاه حداکثر توسط یکی، دونفر صورت بگیره. به‌خصوص روی کرامت دانشیان زیاد حساب می‌کرد. چون که کرامت در مقابل توهین‌های بازجو‌ها دست به مقابله زده بود. در مورد خسرو گلسرخی ساواک چون فکر می‌کرد که خسرو در هیچ‌کدام از این طرح‌ها شرکت نداشته، حداکثر مقاومتش یک دفاع حقوقی باشه که بگه من اصلا شرکت نداشتم و این حرف‌ها بیخوده.»

 عباس سماکار در رابطه با علنی‌شدن دادگاه‌ها می‌گوید: «تا مقطع دادگاه که کسی باز فکر نمی‌کرد به اون‌شکل علنی بشه، این موضوع در سطح یکی از پرونده‌های موجود قلمداد می‌شد. انگیزه ساواک هم برای علنی‌کردن جریان دادگاه چیزی جز همون عدم مقاومت اکثر اعضای گروه که گفتم، نبود. اما اگر مقاومت واقعا جانانه خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان نبود، هم ساواک به اهدافش نزدیک می‌شد و هم جامعه به یقین در مورد حدسش در مورد ما و ماهیت این پرونده می‌رسید.»

 در جریان محاکمات دستگیرشدگان در دادگاه اول، هفت‌نفر به اعدام (گلسرخی، دانشیان، سلیمی، بطحایی، سماکار، علامه‌زاده، جمشیدی)، دونفر به پنج‌سال حبس (اتحادیه، سیاهپوش) و سه‌نفر به سه‌سال حبس (میرزادگی، فرهنگ، قیصری) محکوم می‌شوند. در دادگاه تجدیدنظر که در دوم بهمن‌ماه1352 تشکیل شد، حکم اعدام دونفر از محکومان دادگاه اول یعنی سلیمی به 15سال و جمشیدی به 10سال تغییر پیدا کرد و پنج‌نفر از متهمان (بطحایی، گلسرخی، دانشیان، سماکار و علامه‌زاده) همچنان به اعدام محکوم شدند. به فرمان شاه که در روزنامه‌های روز 28بهمن‌ماه1352 انتشار یافت. سه‌نفر از محکومان (بطحایی، سماکار و علامه‌زاده) از اعدام عفو و به حبس ابد محکوم شدند. حکم اعدام دانشیان و گلسرخی هیچ تغییری نکرد و آنان در بامداد 29بهمن1352 در مقابل جوخه اعدام قرار گرفتند. محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواک را برانگیخت. آنها از او تقاضای ندامتنامه می‌کنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند. او می‌گوید: «هیچ‌کس از زندگی در کنار زن و فرزند گریزان نیست. من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را که انتخاب کرده‌ایم باید به پایان ببریم. مرگ ما حیات ابدی است ما می‌رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامتنامه بنویسم کمر مبارزان را خرد نکرده‌ام؟» در نهایت وی حتی نمی‌پذیرد که فرزندش دامون را ببیند و در سحرگاه 29بهمن بدون دیدار با همسر و تنها فرزندش در میدان چیتگر تهران مقابل جوخه اعدام قرار می‌گیرد.

منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/439117




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

علم را هم می‌شود خرید!

«یک مدرسه ابتدایی در تهران، اقدام به تفکیک دانش‌آموزان در کلاس‌های هوشمند و غیر هوشمند برمبنای پرداخت یا پرداخت نکردن کمک مالی والدین برای هوشمندسازی کلاس‌‌ها کرد. براین اساس، دانش‌آموزانی که هزینه هوشمندسازی کلاس‌ها از سوی والدین آنها پرداخت نشده باشد، در کلاس‌های عادی یا غیر هوشمند تحصیل خواهند کرد...»

با این همه باید گفت پدران ما با زندگی و معیشت ساده روستایی، دارای این بخت بلند بودند که فرزندانشان را با تخصیص اندکی از امکانات متوسط خود برای تحصیل به شهرهایی روانه کنند که در مدارس آنها، امکانات آموزشی برای پایین‌ترین اقشار طبقاتی تا بالاترین آن به یک اندازه فراهم بود. ثروتمند و فقیر، روستایی و شهری، دهقان و بازاری، همه در یک نوع مدرسه جمع بودند. شمع معلم برای همه یکسان می‌سوخت و چراغ همه مدارس برای دانش‌آموزان به یک اندازه روشنایی می‌بخشید. در آن سال‌های نه چندان دور، از مدرک تحصیلی ضمن خدمت و مدیریت، آموزش از راه دور، مدرک غیر حضوری، ورود به دانشگاه‌ها و مدارس به مدد شهریه‌های سنگین و متکی به حساب‌های فربه بانکی و خلاصه از این جور چیزها خبری نبود. بنگاه‌هایی به نام دانشگاه در بخش‌ها و قصبه‌های کوچک کشور آگهی پذیرش نزده بودند که آشکارا دارای این مفهوم ضمنی باشد که پول بیاور و ثبت‌نام کن.

بخت فقط با زحمت یار بود، اینگونه بود که روستازاده‌ای که راه آسانی هم به شهر نداشت، به مدد مدارسی که در و دیوارش رنگ ثروت و فقر نگرفته بود و با تابلوی دولتی و غیرانتفاعی از هم متمایز نشده بود، وارد بهترین دانشگاه کشور می‌شد. شگفتا، فرزندان آن پدران که ما باشیم، با وجود زندگی شهری و طی مدارجی از تحصیل در دانشگاه‌ها، فاقد چنین بخت و اقبالی در مورد فرزندان خود هستیم. نه که فرزندانمان استعدادی کمتر از ما دارند، نه. بلکه نظام آموزشی این بخت را از امثال ما و فرزندانمان گرفته و به دیگران داده است. این دیگران، 10 درصد جامعه هم نیستند اما گویی از فضایی دیگرند.

حکایت فوق، گویای نابرابری در نظام آموزشی ماست اما آیا هیچ فکر کرده‌ایم که به این طریق چه آسیبی بر همبستگی ملی خود می‌زنیم؟ چگونه جوانان و فرزندان خود را با معیار ثروت و طبقه‌بندی اجتماعی چنین از هم جدا می‌کنیم؟

می‌گویند که تشکیل و راه‌اندازی مدارس غیرانتفاعی در برنامه آموزشی کشور با این هدف انجام گرفت که سرمایه‌ها و توانمندی‌های مردمی در پیشبرد اهداف آموزشی به کار گرفته شود. صد افسوس که چنین نشد. هیچ کس حساب سود را از سرمایه جدا نکرد. باید از اول می‌دانستیم که این‌گونه خواهد شد و سرمایه از قاعده معروف «منفعت» تبعیت خواهد کرد. صاحبان ثروت همان‌گونه که چند سال پیش بر اساس قانونی، خدمت سربازی را برای فرزندان عزیزشان خریداری کردند، از این رهگذر هم سهم بیشتری از دانش ملی را برای فرزندان خود مطالبه کردند. بدین گونه بود که موهبت علم برای آنان که قدرت خرید بیشتری داشتند، به مثابه هر کالای ارزشمند دیگری فروخته شد و بالاخره موضوع معروف انشا که «علم بهتر است یا ثروت؟» پاسخ دیگری یافت. «علم قابل خریداری به وسیله ثروت است.» چقدر عریان و بی‌رحمانه!

منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/437453

وبلاگ آموختن: در جوامع طبقاتی در سراسر جهان همه چیز بر مبنای "کالا" سنجیده می‌شود. در جوامع سرمایه‌داری همه چیز کالایی شده است. علم و عاطفه انسانی هم از آن استثنا نیست و آن‌ها هم کالایی شده است. این کالای عجیب چیست؟ پول. همه چیز پولی شده است. پول روابط انسانی را به روابط پولی تبدیل می‌کند. پول علم می‌خرد. پول دانشمند می‌خرد. "پول پیرزن را به عروس تبدیل می‌کند". پول عاطفه انسانی را از بین می‌برد و جای آن را می‌گیرد. مگر اخبار حوادث را دنبال نمی‌کنید که در آن فرزندی به خاطر ثروت پدرش را می‌کشد. مگر نمی‌بینید به خاطر طلا(پول) هر فرد جنبنده‌ای در هنگام سرقت به رگبار می‌بندند. در نظام سرمایه‌داری پول و سود حاصل از آن حرف اول و آخر را می‌زند. بزرگ فرزانه قرن نوزده در سال 1844 می‌نویسد:

"از اين‌رو اقتصاد سياسي علي‌رغم ظاهر دنيوي و لاابالي‌اش، علم‌الاخلاقي واقعي و با اخلاق‌ترين علم‌هاست. ترك نفس خويشتن، چشم‌پوشي از مال دنيا و تمام نيازهاي انساني، تز بنيادي آن مي‌باشد. هرچه كم‌تر بخوري، كم‌تر بياشامي، كم‌تر كتاب بخري، كم‌تر به تئاتر، مجلس رقص و سالن تفريح بروي، كم‌تر فكركني، عشق بورزي، نظريه ببافي، آواز بخواني، نقاشي كني و تفريح داشته باشي، بيشتر مي‌تواني پس انداز كني و گنجت كه نه بيد و نه زنگ برآن كارگر نخواهد بود، بيشتر به سرمايه‌ات تبديل خواهد شد. هرچه كم‌تر باشي و كم‌تر از زندگيت بهره بگيري، زندگي از خود بيگانه‌ات بيشتر خواهد بود؛ هرچه بيشتر داشته باشي، اندوخته‌ي وجود بيگانه‌ات بيشتر خواهد بود. به همان ميزان كه اقتصاددان سياسي از زندگي و انسانيت تو بر مي‌دارد، به همان ميزان پول و ثروت را جايگزين آن مي‌كند. كاري را كه از انجام دادنش ناتوان هستي، پولت انجام مي‌دهد. پول مي‌تواند بخورد، بياشامد، به سالن رقص و تئاتر برود، مي‌تواند سفر رود و هنر، انديشه‌ها و گنجينه‌هاي گذشتگان، قدرت سياسي، همه‌ي اين‌ها را مي‌تواند از آن تو كند، مي‌تواند همه‌ي اين‌ها را برايت بخرد. پول موهبتي راستين است. با اين همه، گرايش پول به آن است كه كاري جز خلق خويش و خريدن خويش نكند زيرا اساسا" چيزها خدمتكار او مي‌باشند. اگر اربابي داشته باشم، خدمتكاري نيز از آن خودم دارم و به خدمتكار او نيازي ندارم. بنابراين تمام شور و شوق‌ها و فعاليت‌ها در حرص و طمع ذوب مي‌شوند. كارگر بايد فقط آن اندازه طمع داشته باشد كه زنده بماند و فقط مي‌خواهد زنده بماند كه طمع داشته باشد."

دست‌نوشته‌هاي فلسفي اقتصادي و فلسفي1844 / ماركس كارل؛ صص 193-194ترجمه حسن مرتضوي انتشارات آگاه 1387

"پول با تصاحب توانايي خريد هرچيز، با تصاحب توانايي تملك همه‌ي اشيا، ابژه‌ي تصاحبي آشكار و معلوم است. جهان شمولي توانايي آن، همانا بيان‌گر قدرقدرتي آن است. بنابراين، پول چون قادري مطلق عمل مي‌كند. پول دلال محبت ميان نياز آدمي و ابژه، ميان زندگي او و ابزار حياتش است. اما آن‌چه براي من ميانجي زندگيم است، در مورد هستي اشخاص ديگر نيز حكم ميانجي را برايم دارد. پول برايم، شخص ديگري است."

همان منبع ص218

"آن‌چه كه از طريق واسطه‌اي به نام پول برايم انجام مي‌شود و بابت آن مي‌توانم وجهي بپردازم(يعني چيزي كه پول مي‌تواند بخرد)، خودم هستم: صاحب پول. حدود قدرت پول، حدود قدرت من است؛ ويژگي‌هاي پول، ويژگي‌ها و قدرت‌هاي ذاتي من است: ويژگي‌ها و قدرت‌هاي صاحب آن. بنابراين آن‌چه كه هستم و آن‌چه كه قادر به انجام دادنش هستم ابدا" براساس فرديت من تعيين نمي‌شود. زشت هستم اما مي‌توانم براي خود زيباترين زنان را بخرم. بنابراين زشت نيستم زيرا اثر زشتي، قدرت بازدارنده‌ي آن، با پول خنثي مي‌شود. چلاق هستم اما پول بيست‌وچهار پا (اشاره به شعر شكسپير: اگر من بتوانم شش نريان نيرومند داشته باشم ... كه تو گويي بيست‌وچهار پاي آنان همه از من است.) در اختيارم مي‌گذارد بنابراين چلاق نيستم. آدم رذل، دغل، بي‌همه چيز و سفيه هستم اما پول و طبعا" صاحب آن عزت و احترام دارد. پول سرآمد تمام خوبي‌هاست پس صاحبش نيز خوب است. علاوه براين پول مرا از زحمت دغل‌كاري نجات مي‌دهد بنابراين فرض براين قرار مي‌گيرد كه آدم درست‌كاري هستم. آدمي سفيه هستم اما اگر پول عقل كل همه‌ي چيزهاست، آن وقت چطور صاحبش سفيه است؟ علاوه براين او مي‌تواند آدم‌هاي با استعداد را براي خود اجير كند آن وقت كسي كه چنين قدرتي بر آدم‌هاي با استعداد دارد، از آن‌ها با استعدادتر نيست؟ آيا من كه به يمن داشتن پول قادرم كارهايي بكنم كه قلوب تمام بشر مشتاق آن هستند، تمام امكانات انساني را در اختيار نمي‌گيرم؟ بنابراين آيا پول من، تمام ناتواني‌هايم را به عكس خود تبديل نمي‌كند؟"

"اگر پول زنجيري است كه مرا به زندگي انساني، جامعه را به من، من و طبيعت و آدمي را به يكديگر پيوند مي‌دهد، آيا زنجير زنجيرها نيست؟ آيا پول نمي‌تواند تمام بندها را باز كند و از نو ببندد؟ بنابراين آيا پول عامل جهان‌شمول جدايي نيست؟ پول نماينده‌ي راستين جدايي و نيز نماينده‌ي راستين پيوندهاست- قدرت(جهان‌شمول) الكتريكي-شيميايي جامعه"

"به هم ريختگي و وارونه شدن تمام ويژگي‌هاي انساني و طبيعي، اخوت ناممكن‌ها و قدرت الهي پول ريشه در خصلت آن به عنوان سرشت نوعي بيگانه‌ساز آدمي دارد كه با فروش خويش، خويشتن را بيگانه مي‌سازد. پول، توانايي از خود بيگانه‌ي نوع بشر است."

"كاري كه به عنوان يك انسان قادر به انجام دادن آن نيستم و بنابراين نيروهاي ذاتي فردي‌ام از انجام دادن آن ناتوان هستند، با پول به انجام دادن آن هستم. بدين‌سان پول هركدام از اين نيروهاي ذاتي را به چيزي تبديل مي‌سازد كه در ذات خود نيست يعني به ضد خود تبديل مي‌سازد."

"فرضا" اگر طالب غذايي باشم يا كالسكه‌اي بخواهم به اين دليل كه آن‌قدر قوي نيستم كه پياده بروم، پول غذا و كالسكه را برايم مي‌فرستد يعني پول آرزوهايم را از حيطه‌ي تخيل به حيطه‌ي واقعي مي‌آورد، آن‌ها را از هستي تخيلي يا خواسته به هستي حسي و بالفعل ترجمه مي‌كند: از تخيل به زندگي و از وجودي تخيلي به وجودي واقعي تبديل مي‌سازد. پول به دليل نقش ميانجي كه در اين ميان دارد، قدرتي به راستي خلاق است."

"بي‌ترديد حتي آن كه پولي در بساط ندارد، خواسته‌هايي دارد اما خواسته‌ي او فقط چيزي است تخيلي كه هيچ اثر يا موجوديتي براي من يا هر شخص ثالث و يا كلا" ديگران ندارد و بنابراين براي من غير واقعي و بدون ابژه است. تفاوت ميان خواسته‌ي مؤثري كه به پول متكي است و خواسته‌ي بي‌حاصلي كه به نياز، شهوت و آرزويم متكي است، همانا مانند تفاوت وجود و انديشه است، تفاوت ميان آن چيزي است كه صرفا" به عنوان تخيل من وجود دارد و آن چيزي كه به عنوان يك ابژه‌ي واقعي خارج از من وجود دارد."

"اگر براي سفر پولي نداشته باشم، در واقع به معناي آن است كه نيازي واقعي و قابل تحقق براي سفر كردن ندارم. اگر گرايش به تحقيق داشته باشم اما پولي براي آن نداشته باشم، در عمل به معناي آن است كه گرايشي به تحقيق ندارم يعني هيچ گرايش مؤثر يا واقعي ندارم. از طرف ديگر اگر واقعا" هيچ تمايلي به تحقيق نداشته باشم اما اراده و پول آن را داشته باشم، آمادگي مؤثري براي آن دارم. پول به اين خاطر كه ابزار و نيرويي است خارجي و عام براي تبديل يك تصور به واقعيت و تبديل يك واقعيت به يك تصوير محض(نيرويي كه نه از بشر به عنوان بشر و يا از جامعه‌ي انساني به عنوان جامعه مشتق شده است)، نيروهاي ذاتي واقعي آدمي و طبيعت را به آن‌چه كه صرفا" تصوري انتزاعي است و بنابراين ناقص يعني به وهمي عذاب‌آور، تبديل مي‌سازد چنان كه نواقص واقعي و خيال‌هاي موهومي يعني نيروهاي ذاتي را كه واقعا" ناتوان هستند و صرفا" در تخيل فرد وجود دارند به نيروها و توانايي‌هاي واقعي تبديل مي‌سازد."

"بدين‌سان پول در پرتو اين خصيصه، بيان‌گر واژگوني عام فرديت‌هايي است كه به ضد خويش بدل مي‌شوند و ويژگي‌هاي متناقضي را به ويژگي‌هاي خود مي‌افزايند."

"بنابراين پول به عنوان نيرويي واژگون كننده ظاهر مي‌شود كه هم در برابر فرد و هم در برابر پيوندهايي در جامعه قد علم مي‌كند كه مدعي‌اند به خودي خود، ذات و گوهر مي‌باشند. پول وفاداري را به بي‌وفايي، عشق را به نفرت، نفرت را به عشق، فضيلت را به شرارت، شرارت را به فضيلت، خدمتكار را به ارباب، ارباب را به خدمتكار، حماقت را به هوش و هوش را به حماقت تبديل مي‌كند."

"چون پول به مثابه مفهومي فعال از ارزش، تمام چيزها را درهم مي‌آميزد و معاوضه مي‌كند، خود نيز بيانگر درهم آميختگي و معاوضه‌ي عام هم چيزها- جهاني وارونه- يا به عبارتي درهم آميختگي و معاوضه‌ي همه‌ي كيفيت‌هاي طبيعي و انساني است."

"آن كه شجاعت را مي‌خرد، شجاع است هرچند آدمي بزدل باشد. از آن‌جا كه پول نه با كيفيت مشخص يا چيزي مشخص يا نيروهاي ذاتي مشخص آدمي بلكه با سراسر جهان عيني آدمي و طبيعت معاوضه مي‌شود، از نقطه نظر صاحب آن در خدمت معاوضه‌ي هرگونه توانايي با توانايي‌ها و اشياي ديگر، حتي متناقض، مي‌باشد؛ پول اخوت ناممكن‌هاست؛ پول باعث مي‌شود اضداد همديگر را در آغوش گيرند."

"اگر انسان، انسان باشد و روابطش با دنيا روابطي انساني، آن‌گاه مي‌توان عشق را فقط با عشق، اعتماد را با اعتماد و غيره معاوضه كرد. اگر بخواهيم از هنر لذت ببريم، بايد هنرمندانه پرورش يافته باشيم؛ اگر مي‌خواهيم بر ديگران تأثير گذاريم، بايد قادر به برانگيختن و تشويق ديگران باشيم. هركدام از روابط ما با بشر و طبيعت بايد نمود ويژه‌اي باشد كه با ابژه‌هاي اراده و زندگي فردي واقعي‌مان منطبق باشد. اگر عشق مي‌ورزي ولي ناتوان از برانگيختن عشق هستي يعني اگر عشقت، عشقي متقابل نمي‌آفريند، اگر با نمود زنده‌ي خود به عنوان آدمي عاشق، محبوب ديگري نمي‌شوي، آن‌گاه عشقت ناتوان است و اين عين بدبختي است."

همان منبع  صص 224-223-222-221-220




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

اقتصاد سياسي به زبان ساده(42)

 پول نتيجه‌ي تکامل مبادله‌ي کالاهاست

بيان کردن ارزش يک کالا به وسيله‌ي کالاي ديگر، ساده‌ترين شکل ارزش است. يعني‌ ساده‌ترين شکل ارزش اين است که مثلا" بگوييم 5 کيلوگرم گندم به يک کيلوگرم پشم مي‌ارزد. در جامعه‌‌ي ابتدايي به طور اتفاقي چنين مبادله‌هايي صورت مي‌گرفته است؛ اما بعدها با تکامل مبادله، شکل بيان ارزش نيز تکامل يافت. در اين مرحله ديگر دو کالاها روبروي هم نمي‌ايستند، و هر کالا فقط با کالاي ديگر قابل مبادله نمي‌باشد، بلکه مي‌تواند با کالاهاي بسياري مبادله شود. مثلا" در مثال بالا 5 کيلوگرم گندم نه تنها يا يک کيلوگرم پشم قابل مبادله است، بلکه مي‌تواند با کالاهاي ديگر، مانند برنج، نمک، پارچه و غيره مبادله شود. يعني‌:

5 کيلوگرم گندم      مساوي است با يک کيلوگرم پشم  

5 کيلوگرم گندم      مساوي است با 50 کيلوگرم نمک

5 کيلوگرم گندم      مساوي است با يک کيلوگرم برنج

5 کيلوگرم گندم      مساوي است با يک متر پارچه

در بالا ارزش يک کالا(گندم) را به وسيله‌ي‌ چندين کالا بيان کرديم. يعني‌ کسي که گندم دارد به آساني مي‌تواند کالاهاي مورد نياز خود را به اين شيوه تامين نمايد. اما اگر کسي به جاي گندم، برنج داشته باشد و نيازي به گندم نداشته باشد چطور؟ او برنجش را با گندم عوض مي‌کند، و گندم را به عنوان معيار ارزش با کالاهاي ديگر مورد نيازش مانند نمک و پارچه تعويض مي‌کند.

به بیان ديگر کالايي را که هر دارنده‌ي محصولي حاضر باشد، محصولش را با آن مبادله کند، گندم است، در اين حالت ارزش چندين نوع کالا به وسيله‌ي يک کالا يعني‌ گندم بيان شده است. اين شيوه مبادله تا مدت‌ها رواج داشت.

اما اين نوع مبادله به تدريج با موانعي روبرو شد،  زيرا در مناطق مختلف، کالاهاي مختلفي مورد قبول صاحبان کالا بود؛ مثلا" در يک منطقه صاحبان کالا حاضر بودند که کالاهايشان را فقط با گوسفند عوض کنند، و در مکان ديگر صاحبان کالا حاضر بودند که کالايشان را فقط با گندم مبادله نمايند. در مکاني، پوست، نقش گوسفند و گندم را داشت و در جاي ديگر برنج. اين معضل به تدريج به وسيله‌ي آلياژهايي مانند مفرغ، برنج و فلزاتي مانند طلا و نقره که نقش بسيار مهمي در انجام مبادلات پيدا کردند؛ برطرف گرديد. اين شيوه به دليل آساني در حمل و نقل و نيز معيار کلي ارزش، هر کسي حاضر بود کالايش را با طلا و نقره مبادله نمايد. و بدين ترتيب شکل پولي ارزش به وجود آمد. و در مثال بالا پول جايگزين گندم گرديد. يعني‌ :

نيم گرم طلا      مساوي است با يک کيلوگرم پشم 

نيم گرم طلا      مساوي است با 50 کيلوگرم نمک

نيم گرم طلا      مساوي است با 5 کيلوگرم برنج

نيم گرم طلا      مساوي است با يک متر پارچه

ادامه دارد




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

سفینه میون در مدار مریخ قرار گرفت

یک سفینه ناسا، سازمان فضایی آمریکا ، پس از سفری هفتصد میلیون کیلومتری وارد مدار مریخ شد. این فضا پیما که می‌ون نام دارد قرار است درباره جو مریخ اطلاعات جمع آوری کند.

میون در هفته‌های آینده موقعیت خود را در مدار مریخ تغییر می‌دهد

سازمان فضایی آمریکا (ناسا) اعلام کرد سفینه میون (Atmosphere and Volatile Evolution, MAVEN) در ساعت پنج و پنجاه و شش دقیقه صبح دوشنبه به وقت تهران با موفقیت در مدار مریخ قرار گرفته است.

این سفینه که اختصاصا برای مطالعه جو فوقانی مریخ طراحی شده پس از ده ماه سفر به نزدیکی مریخ رسید و بعد رانشگر آن سی و سه دقیقه روشن شد تا آن را در مدار مریخ قرار دهد.

چارلز بولدن یکی از مدیران این پروژه در ناسا می‌گوید :"میون به عنوان نخستین مدارگردی که مختص بررسی جو مریخ طراحی شده، دانش ما را از تاریخچه جو مریخ افزایش خواهد داد، اینکه چگونه جو آن در گذر زمان تغییر کرده و چگونه تغییرات جوی بر تحولات سطح مریخ و احتمال وجود حیات در آن تاثیر گذاشته است."

"این سفینه همچنین اطلاعات بیشتری را برای اعزام انسان به این سیاره سرخ در دهه ۲۰۳۰ میلادی فراهم خواهد کرد."

به گفته مقامات ناسا از ایده اولیه میون تا رسیدن آن به مدار مریخ یازده سال طول کشیده است.

سفر ۷۰۰ میلیون کیلومتری سفینه می‌ون به مریخ

این سفینه ۱۸ نوامبر سال گذشته (۲۷ آبان) از پایگاه فضایی کیپ کاناورال در فلوریدا به فضا پرتاب شد.

با قرار گرفتن میون در مدار، این سفینه در شش هفته آینده دستگاه ها و تجهیزات و فرمان‌های ارسالی برای نقشه برداری از مریخ را تست خواهد کرد.

علاوه بر این میون خود را در موقعیت مناسب در مدار مریخ قرار خواهد داد. در حال حاضر میون هر ۳۵ ساعت یکبار به دور مریخ می‌گردد.

اما در هفته‌های آینده میون در پنج مرحله به سمت سطح مریخ پایین می‌آید و خود را در مداری قراری می‌دهد که هر چهار ساعت و نیم یک دور به دور مریخ بزند و تقریبا بین لایه های فوقانی و تحتانی جو مریخ قرار بگیرد.

میون در این مدار در نزدیکترین فاصله ۱۵۰ و در دورترین فاصله ۶۲۰۰ کیلومتر از سطح مریخ فاصله دخواهد داشت.

جان گرانسفلد یکی دیگر از مدیران این پروژه می‌گوید: "میون مکمل دیگر روبوت‌های کاوشگر مریخ و دیگر پروژه‌های هایی است که در سراسر دنیا به دنیال یافتن پاسخ پرسشهایی اساسی درباره مریخ و حیات بیرون کره زمین هستند."

۴۸ ساعت پس از قرار گرفتن میون در مدار مریخ، مدارگرد هند برای بررسی مریخ، به نام مانگالایان، نیز در مدار این سیاره قرار خواهد گرفت.

این مدارگرد ۱۴ آبان سال گذشته به فضا پرتاب شد.

این ماهواره اهدافی متفاوت با میون دارد و بویژه به بررسی گاز متان می‌پردازد. گاز متان از نشانگرهای فعالیت موجودات زنده در سطح سیارات است.

دانشمندان فکر می کنند چهار میلیون سال پیش جو مریخ بسیار غلیظ بوده و دی اکسید کربن آن مانع فرار گرما می‌شده بنابراین جو مریخ گرمتر و مرطوبتر بوده است.

اما پس از آن جو مریخ بی‌اندازه رقیق و سطح آن سرد و خشک شده است.

میون با نمونه برداری از جو مریخ به دانشمندان کمک خواهد کرد تا بفهمند چگونه جو مریخ اینقدر رقیق شده و این اتفاق با چه سرعتی رخ داده است.

اولین نتایج حاصل از بررسی‌های میون بهار سال آینده به دست خواهد آمد.

اما پیش از آن دانشمندان منتظر عبور دنباله‌دار "سایدینگ اسپرینگ" از نزدیکی مریخ هستند.

عبور این دنباله دار غبار زیادی را روانه مریخ خواهد کرد که بررسی آن هم اطلاعات زیادی به محققان خواهد داد.

منبع: دانش و فن بی بی سی فارسی




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید

آيا مي‌شود جلوي تکنولوژي ايستاد؟

مقابله با وايبر دوام ندارد
در اين رابطه يک پژوهشگر حوزه روزنامه‌نگاري و رسانه‌هاي آنلاين با اشاره به اينکه بحث‌هايي که امروز درباره ابزارهاي ارتباطي جديد مطرح مي‌شود، مشابه بحث‌هايي است که يک دهه پيش درباره وبلاگ جريان داشت، مي‌گويد: اين مقابله‌ها دوامي‌ندارد و نمي‌شود جلوي تکنولوژي ايستاد. هميشه در جامعه ما همين بوده است؛ موج و مخالفت‌هايي ايجاد مي‌شود، ولي دوام نخواهد داشت. مصطفي قوانلو قاجار در گفت‌وگو با ايسنا، گفت: در حال حاضر نوع جديدي از ابزارهاي رسانه‌اي به بازار آمده که با استفاده از آن‌ها دسترسي آزاد به اطلاعات براي کاربران بسيار راحت‌تر شده و به واسطه آنها فضاي جديدي براي انتقال اطلاعات ايجاد شده است. متأسفانه افراد تصميم‌گيرنده و ذي نفود توجه نمي‌کنند که مسأله، محتواي رد و بدل شده در اين شبکه‌ها نيست، مسأله‌ي اصلي، ابزارهايي است که هر روز با شکل جديدي به اين عرصه مي‌آيند و نمي‌شود آن‌ها را متوقف کرد. او با تاکيد بر اينکه موج استفاده از وايبر هم به‌زودي فرو مي‌نشيند، گفت: امروز ديگر کسي درباره وبلاگ بحث نمي‌کند و حتي نهادهاي رسمي‌ و دولتي وبلاگ دارند. خاصيت بشر اين است که وقتي با ابزار جديدي روبه‌رو مي‌شود، ترس دارد چون به آن آگاهي ندارد و نداشتن آگاهي باعث ترس مي‌شود. در تاريخ ايران مثال‌هاي بسياري وجود دارد از فناوري‌هايي که وارد جامعه ايران شده و در ابتدا با ترس و واکنش منفي روبه‌رو بوده، اما به‌تدريج پذيرفته شده است.
قوانلو قاجار درباره تأثير نرم‌افزارهاي ارتباطي بر رسانه‌ها و جريان اصلي رسانه‌اي گفت: وايبر و ابزارهاي جديد نمي‌توانند رسانه و رقيب رسانه‌هاي جريان اصلي باشند. در ايران هم «پرس‌تي‌وي» از وايبر و واتس‌آپ استفاده مي‌کند و به بينندگانش مي‌گويد با استفاده از ابزارها براي اين شبکه خبر بفرستند.
اين مدرس روزنامه‌نگاري گفت: افرادي هستند که از اين طريق ارتزاق و براي محصولاتشان تبليغ مي‌کنند. اگر اين ابزارها متوقف شوند، تعداد زيادي از اين افراد ضرر مي‌کنند. از اين گذشته چرا به اين نکته توجه نمي‌شود که مي‌توان از طريق اين ابزارها، پيام‌هاي اجتماعي مثبتي منتقل کرد؛ مثلا در بحران آب با استفاده از ويدئوهاي آموزشي، روش درست الگوي مصرف آب را ترويج کرد.
او سپس درباره افراد و گروه‌هايي که منافع‌شان با تکنولوژي‌هاي جديد به خطر افتاده است، گفت: وقتي شما ابزاري به نام وايبر داشته باشيد، به درآمد اس‌ام‌اس (پيامک) و بخشي از درآمد شرکت‌هاي اينترنتي که بر انتقالِ داده از طريق تلفن، متمرکز هستند، لطمه وارد مي‌شود. زماني کارت‌هاي اينترنتي وجود داشت که از طريق آن‌ها با خارج از کشور صحبت مي‌شد. الآن با وجود وايبر، ديگر کسي از آن کارت‌ها استفاده نمي‌کند و منافع و درآمد شرکتي که آن را عرضه مي‌کرد، به خطر افتاده است. وي گفت: مطمئن باشيد تا 10 سال آينده، انواع ديگري از ابزارها به وجود مي‌آيند که سرعت گردش اطلاعات را آنقدر بالا خواهد برد که وايبر و واتس‌آپ را حذف خواهند کرد.
قوانلو قاجار درباره راهکار حل اين مسأله اظهار کرد: راه‌حل ساده اين است که اگر فکر مي‌کنند اين ابزارها کارکرد منفي دارد، نرم‌افزار ديگري بسازند که قابليت‌هايي داشته باشد و مردم از آن استفاده کنند.

منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/436235




ادامه مطلب...
تاریخ: جمعه 25 مهر 1393
ارسال توسط امید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران