روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

عمو نوروز! نیا این جا... که این خونه عزاداره
پدر خرجِ یه سال قبلِ شبِ عیدُ بدهکاره

چشای مادر از سرخی مثِ ماهیِ هفت سینن ،
که از بس تر شدن دائم، دیگه کم کم نمی بینن

برادر گم شده پُشتِ سُرنگای فراموشی
تن خواهر شده پر پر تو بازارِ هم آغوشی...

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست!

عمو نوروز! نیا این جا! بهار از یادِ ما رفته!
توی سفره نه هفت سینه، نه نونه، نه پولِ نفته!

عمو نوروز! تو این خونه تمامِ سال زمستونه
گُلُ بلبل یه افسانه س فقط جغده که می خونه

بهارُ شادیِ عیدُ یکی از این جا دزدیده
یکی خاکسترِ ماتم رو تقویمِ ما پاشیده...

توی این خونه ی تاریک کسی چشم انتظارت نیست،
تا وقتی نونُ خوش بختی میونِ کوله بارت نیست!


یـغـمــا گلــرویــی

 





تاریخ: شنبه 26 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید