روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

آدم خوش بين

 

در کودکي بالِ هيچ مگسي را نکند

پيتِ حلبي به دُمِ هيچ گربه‌اي نبست

در قوطي کبريت هيچ سوسکي را زنداني نکرد

لانه‌ي هيچ موري را ويران نساخت

بزرگ شد

اين همه را بر سرش آوردند

دَمِ مرگ بر بالين‌اش بودم

گفت شعري بخوان

از خورشيد

از دريا

از نيروگاه‌هاي اتمي

از قمرهاي مصنوعي

از شکوهِ والاي انسانيت

                                                             6 دسامبر 1958 باکو

تاريکي صبح، ناظم حکمت، ترجمه پروين همتي ص142 نشر دنياي نو، 1383





تاریخ: پنج‌شنبه 29 فروردین 1392
ارسال توسط amokhtan

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید