اقتصاد سياسي به زبان ساده(41)

کار مجسم يا مشخص(ارزش مصرف)
قبلا" مفهوم ارزش مبادلهاي و ارزش مصرف را بيان کرديم. اکنون ميخواهيم ببينيم که عامل به وجود آورندهي اين دو يعني ارزش مبادلهاي و ارزش مصرف چيست؟
در يک جفت کفش، يک دست لباس، يک پنجره آهني، کار چه کساني نهفته است؟ در پاسخ به ترتيب بايد بگوييم؛ کار کفاش، کار خياط، کار آهنگر منعقد و نهفته است. همهي اين کارها چه کار پيچيده باشد و چه کار ساده، کارگراني انجام ميدهند که ابزار و وسيله توليد اين کالا در اختيار دارند و محصول توليدي هم از آن خودشان است. در بين آنها يک وجه مشترک وجود دارد که همهي اين کارگرها کار ميکنند. وجه مشترک در همهي اينها کار است که به صورت عام و به طور کلي بيان ميکنيم که همهي اين محصولات نتيجهکار است و به تخصص هر کارگري اشاره نميکنيم.
به عبارت ديگر همهي محصولات توليدي اين کارگران در يک چيز مشترک هستند و آن کار انسان است که در آنها وجود دارد.
حالا براي فهم کار مجسم يا مشخص و يا ملموس بايد بدانيم که خود کارگر با ابزار و وسايل کارش کالاي مورد نظر خود را مانند چاقو، داس، گوشواره، کلاه و غيره تهيه ميکند. يعني کارگر کالاي مشخصي را به طور کامل از ابتدا تا انتها با دستان خودش توليد ميکند.
با وجود اين که در تمام کالاها کار انسان منعقد و نهفته است، در هر کالا کار يک کارگر متخصص وجود دارد که با کار ديگران فرق ميکند. مثلا" کار خياط با کار نجار فرق ميکند. در لباس، کار خياط و در پنجره آهني کار آهنگر و در سنگ معدن، کار معدنچي وجود دارد. هرکدام از اين متخصصين با کار خود يک ارزش مصرفِ معين و مشخص توليد ميکنند. مثلا" لباس ارزش مصرفي است که از آن براي پوشيدن بدن استفاده ميشود.
بنابراین کفاش، ارزش مصرف معين و مشخص (کفش) توليد ميکند؛ و خياط ارزش مصرف معين و مشخص (لباس) توليد ميکند.
در نتیجه به آن کاري مجسم و يا مشخص ميگويند که ارزش مصرف معين و مشخص توليد نمايد. مثل کار کفاش که فقط کفش توليد ميکند و يا کار خياط که فقط لباس توليد ميکند و غيره.
به بیان دیگر، کار مجسم يا مشخص به کاري گفته ميشود که در يک رشتهي مشخص و معين توليد صورت ميگيرد. کار مجسم در مرحلهی ابتدایی نظام سرمایهداری یعنی در مرحلهی "تولید کالایی ساده" به صورت گستردهای در کارگاههای صنعتی رواج داشت.
با پيشرفت نظام سرمايهداري کار مجسم يا ملموس و يا مشخص به تدريج حذف و به کار مجرد تبديل ميگردد.
پس هر کاري که براي توليد کالاها انجام ميشود، هم کار مجرد است، چون براي فروش توليد شده است و به همين خاطر داراي ارزش (ارزش مبادلهاي) است، و هم کار مجسم و مشخص است، زيرا داراي ارزش مصرف معين و مشخص نيز ميباشد. به عبارت ديگر کار هر کارگري در وهله نخست کار مجرد و در وهلهي دوم کار مجسم يا مشخص است.
مثلا" ميگويند ستاره کار کرد و با کار خود کالايي توليد نمود. تا اينجا براي ما روشن است که ستاره کار کرد و با کار خود کالايي که نميدانيم چيست توليد نموده است. يعني تا اينجا نميدانيم که تخصص ستاره چيست، آنچه ميدانيم اين است که او چيزي توليد نموده است که آن را مبادله کند (بفروشد) بنابراين امروزه در وهلهي نخست ستاره ارزش (ارزش مبادله) به وجود آورده است. پس کار ستاره در درجه نخست، کار مجرد است.
اما اگر بگويند ستاره خياط است، براي ما معلوم خواهد شد که کالاي او لباس ميباشد. در اينجا خواهيم دانست که ستاره علاوه بر اين که ارزش (ارزش مبادله) به وجود آورده، ارزش مصرف معيني نيز توليد کرده است که لباس نام دارد. يعني کار ستاره کار مجسم (يا مشخص) هم ميباشد. بنابراين کار ستاره علاوه بر اين که مجرد(يعني به وجود آوردن ارزش مبادله) است، مجسم (يعني توليد ارزش مصرف معين) هم ميباشد.
بنابراين کار و کالا هر دو داراي دو ويژگي هستند که داراي کار مجرد هستند و نيز هر دو داراي کار مجسم و مشخص با ارزش مصرفي معين هستند.
کارل مارکس در اين رابطه مينويسد:
"هركاري عبارت است از صرف شدن نيروي كار انساني به معناي فيزيولوژيك كلمه، و با اين خصوصيت كار يكسان انساني يا كار مجرد انساني است كه ارزش كالاها را به وجود ميآورد. از سوي ديگر، هر كاري عبارت است از صرف شدن نيروي كار انساني به شكلي خاص و با هدفي معين و اين خصوصيت كار مفيد و مشخص است كه ارزشهاي مصرفي را توليد ميكند1."
ادامه دارد
1 - مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم ص 76 ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه
