هر منطقه ایران یک پادشاه قاچاق دارد
حرص زمینخواری در ایران چنان افزون شده که حتی به جزایر ایران نیز رحم نکرده است. چندی پیش خبر اختلاس در منطقه آزاد قشم سروصدای زیادی به راه انداخت. حالا هم گویا دایره تخلفات در این جزیره گسترش هم یافته.
قاچاق یک حرفه ملی شده است و فقط متعلق به مناطق آزاد نیست... . تخمین زده میشود که سالانه حدود ١۵ میلیارد دلار سوخت قاچاق میشود. ٢٠ میلیارد دلار هم کالا قاچاق میشود. پس سهچهارم پول قاچاق کالا مربوط به سوخت است و هر منطقه ایران هم یک پادشاه قاچاقچی دارد.
گویا زمینخواری و ساحلخواری به مناطق آزاد هم کشیده شده است، آیا صحت دارد؟
متأسفانه صحت دارد. وقتی توسعه به یک منطقه دریایی بیاید اراضی ساحلی قیمت پیدا میکند. شما از میناب تا جاسک یا از جاسک تا چابهار میروید و کسی این اراضی را خریدوفروش نمیکند.
قبل از ایجاد منطقه آزاد قشم در سال ١٣۶٩ زمینبازی در قشم وجود نداشت، اما وقتی طرح جامع تهیه کردیم و اولین بلوارها را ساختیم، زمینها قیمت پیدا کرد. الان در قشم زمینی وجود دارد که به قیمت زمین میرداماد است. مشخص است که یک عده سندسازی میکنند که از این اراضی استفاده کنند.
در مدل دیگر پروژههای صنعتی که موجب توسعه میشوند برای پروژههای خود بیش از نیازشان، زمین ارزیابی میکنند که این امر نیز به زمینخواری میانجامد. مورد دیگر که خطرناکتر است زمینخواری با رانت دولتی است. این دو بخش است؛ یک بخش این است که یک سازمان برای خودش ده کیلومتر از ساحل را میگیرد که تأسیسات بسازد، درحالیکه به پانصد متر ساحل نیاز دارد. وقتی چند کیلومتر ساحل را میگیرد تمام پروژههای توسعه منطقه را میگیرد. با فنسکشی نه خودش آن منطقه را آباد میکند و نه اجازه میدهد دیگران این کار را انجام دهند. الان حرص زمینخواری سازمانهای دولتی در سواحل و جزایر بسیار زیاد است، به این خاطر پیشنهاد من به دولت تدبیر و امید این است که تصرف اراضی را از طریق سازمانهای دولتی از هر نوع ممنوع کنند تا اگر دولتها میخواهند در این زمینه کاربری داشته باشند اراضی را از بخش خصوصی بخرند. زمانی که دستاندرکاران دولتی بهدنبال گرفتن اراضی وسیع هستند این کار با سرعت بیشتری انجام میشود. این کار، کار اشخاص معمولی نیست.
حجم مشخصی از زمینخواری توسط ارگانهای دولتی در قشم، که شما در آنجا مشغول به فعالیت هستید، مشخص شده است؟
زمینخواری مفصلی در قشم توسط یک دستگاه انجام شده که نه طرحی دارند و نه بودجه، در اراضی ساحلی که در قانون گفته شده تا ١٢٠ متر بالاتر از نقطه مد جزء حریم دریاست، در داخل این حریم توافقی با مدیرعامل وقت قشم انجام دادهاند و اجازه این کار را گرفتهاند که خلاف قانون و وظیفه سازمانیشان بوده و بودجهای هم نداشتند و فقط حرص زمینخواری است و استدلال دیگری هم ندارد. زمانی که بزرگراه ساحلی در این منطقه ساخته شد، اراضی بین بزرگراه و دریا را بیخود تصاحب کردند که به گمانم چهار تا پنج میلیون متر مربع مساحت این زمین است؛ البته ما شکایت کردهایم و این قرارداد باطل است و به نظرم قاضی دستور ابطال آن را صادر خواهد کرد.
آیا ارگان دیگری نیز در این زمینخواریها حضور داشت؟
نهادهای دیگر هم منطقه وسیعی را گرفته اند، درحالیکه باید در ستاد بالاتر آنها این امر تصویب شود و با منطقه آزاد توافقنامه امضا کنند، بعد این کار را انجام دهند. بدون توافقنامه و اینکه مصوبهای وجود داشته باشد، این اتفاق افتاده است.
وضعیت قاچاق در مناطق آزاد چگونه است؟
قاچاق یک حرفه ملی شده است و فقط متعلق به مناطق آزاد نیست. عمده قاچاق گازوئیل است نه بنزین. چون قیمت گازوئیل را براساس تخیل و اقتصاد وهمی پایین نگه میداریم و فکر میکنیم در اقتصاد ملی مؤثر است، در حالی که برعکس است چون با این کار امکان سرمایهگذاری و اشتغال و رشد اقتصادی را از بین میبریم. از آنجاکه قیمت گازوئیل در ایران ۵٠٠ تومان و در ترکیه شش هزار تومان است، چندین سال سهمیه استان اردبیل را بهعنوان سواپ از باکو به تبریز در ترکیه فروخته و کاروان تانکر میبردند. یک شخصیت خیلی مهم هم آن زمان استاندار بود. اینها روزی ٣٠٠ هزار لیتر قاچاق میکردند و ٣٠٠ هزار دلار در روز به دست میآوردند. اگر میخواستند این میزان را با پول بیاورند، پولشویی بود، باید جنس میبردند. جنس ترک را در ایران زیر قیمت میفروختند چون سودش را در جای دیگر برده بودند، بنابراین روی جنسی که ١٠ برابر سود برده بودند، زیر قیمت خرید میفروختند و باز هم سود میبردند اما پولشان را قبل از تحویل جنس بهصورت نقد دریافت میکردند. نتیجه قاچاق سوخت این است. جنس به ترکیه میرود و بهجای پول جنسی میآید که کالای ایرانی قابلیت رقابت با آن را ندارد. صنایع نساجی و کفشدوزی ما را قاچاقچیان سوخت از بین بردند. قاچاق کالا اینطور نیست که عدهای ارز میخرند و از ترکیه لباس وارد میکنند. قاچاق سوخت به کردستان و ترکیه و...، موجب ورود کالای چینی به ایران است. همه نوع جنس وارد میشود، بنابراین قاچاق ضربدر قاچاق است. این درحقیقت همان توان دو انرژی است. برهمفزایی قاچاق نابودکنندهترین عامل اشتغال در صنایع ماست. اول صنایع نساجی است که الان نابود شده. مسبب این کارها سیاست اشتباه عوامانه اقتصاد وهمی در مورد سوخت است. قیمت سوخت را طبق قانون باید ٩۵ درصد قیمت فوب خلیجفارس میکردند تا قاچاق بهصرفه نباشد. زمانی که گازوئیل ٣٠٠ تومان بود، مطالعهای انجام دادیم که طبق آن، قاچاقچیان سهمیهها را جمع میکردند و به هرکسی که سهمیه داشت ۵٠ تومان میفروختند. لنج ماهیگیری ۵٠٠ لیتر در روز سهمیه دارد، با این کار ٢۵ هزار تومان به اندازه مزد یک روز یک فرد درآمدزایی داشت. این فرد ماهیگیری نمیکند و لنجش را هم دارد و پول هم میگیرد. کسی که این سهمیهها را جمع میکند ١۵٠ تومان به دست میآورد. فردی هم که گازوئیل را از لوله رد میکند و با لنج به وسط دریا برده، پولی میگیرد و به این ترتیب قیمت سوخت از مرز ایران با قیمت هزار تومان خارج میشود در حالی که در پمپ ٣٠٠ تومان است و درنهایت به قیمت هزارو ۵٠٠ تومان فروخته میشود. قیمت سوخت در دوبی برای شناورهای دوبی و پاکستان دو هزار تومان است و با خرید هزارو ۵٠٠ تومان، آن فرد ۵٠٠ تومان سود میبرد. به عبارتی همه سود میبرند به جز ملت ایران. در واقع عمده واردات قاچاق، اجتناب از پولشویی است؛ یعنی پول مبادله نمیشود و جنس وارد شده و توزیع میشود. قضیه قاچاق در قاچاق یکی از اسراری است که مردم از آن بیخبرند. یک عده داد میزنند قاچاق سوخت و یک عده میگویند قاچاق کالا کشور را از بین برد. این دو به هم وصل هستند. پوشاک، مواد غذایی و موبایل که زود به پول تبدیل میشوند، جزء قاچاق هستند. نکته اینجاست که کالا را یک دلار میخرند، ٩٠ سنت میفروشند، اما این طرف ٣٠ سنت خریده و ٩٠ سنت فروختهاند پس ۶٠ سنت سر جایش است اما صنایع ما این وسط از بین رفتهاند چون توان رقابت ندارند و به این علت در ایران اجناس ترک ارزانتر از ترکیه است.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/526435
دلبستهگی دو سویه
"آزادی کامل در ازدواج تنها هنگامی میتواند به گونهیی فراگیر عملی شود، که برچیدن تولید سرمایهداری، و مناسبات مالکیتی برآمده از آن همهی آن خرده ارزشهای اقتصادی را که هنوز یک چنین اثر نیرومندی در گزینش شریک بازی میکند، از میان برده باشد. در آن هنگام دیگر هیچ انگیزهیی مگر دلبستهگی دو سویه برجای نخواهد ماند."
"... با از میان رفتن ملاحظههای اقتصادی که زن را وادار میکند بیوفایی مرسومِ مرد را تحمل کند- نگرانی دربارهی معاش و حتا بیشتر از آن در بارهی آتیهی فرزنداناش- برابری زنان که با این روش به دست میآید، با تکیه به همهی تجربههای گذشته میتوان گفت این برابری برای تک همسر شدن واقعی مردان و نه چند شوهره شدن زنان اثر بسیار چشمگیری داشته و به آن میانجامد."
"... پس آنچه اینک در بارهی سازگاری مناسباتِ جنسی- بعد از نابودی نه چندان دورِ تولید سرمایهداری- میتوانیم حدس بزنیم بیشتر یک ویژهگی منفی دارد، و بیشتر محدود به آن چیزهایی است که از میان خواهد رفت. اما چه چیزی به آن افزوده خواهد شد؟ پاسخ این پرسش، بعد از پرورش یافتن نسلی نوین معین خواهد شد: نسلی از مردانی که هیچگاه در سراسر زندهگیشان فرصت خرید تن در دادن زن با پول یا با هر ابزار قدرت اجتماعی دیگر را، نداشتند، و نسلی از زنانی که هیچگاه ناگزیر نبودهاند برای هیچ ملاحظهیی مگر عشق راستین، خود را به هیچ مردی واگذار کنند، یا از تسلیم خود به معشوقهای خویش برای ترس از پیآمد اقتصادی آن خودداری نمایند. هنگامی که چنین مردمانی پیدا شوند، بایدهایی را که ما امروز برای کردارشان میاندیشیم به پشیزی نخواهند گرفت. آنها کردار و افکار همهگانی خود دربارهی رفتار هر فرد، را برقرار خواهند ساخت. همین و دیگر هیچ."
فردریک انگلس؛منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت؛ ص97-98-99ترجمه خسرو پارسا، نشر دیگر
"منطقهای از جهان که ما در آن زندگی میکنیم، اقتضا میکند که برای برآوردن نیازها، کار صورت گیرد و از اینرو باید دستکم بخشی از جامعه همیشه و به طور خستگیناپذیر کار کند، دیگرانی هم در زمینههای هنری و غیره کار میکنند؛ بعضیها هم که کار نمیکنند حاصل زحمت دیگران را در اختیار دارند. به همین دلیل، این دارندگان فقط باید سپاسگزار تمدن و نظم باشند؛ چون وجودشان صرفا" مدیون نهادهای تمدن است، زیرا اینان دریافتهاند که شخص میتواند به طرقی غیر از کار کردن به ثمرات کار دست یابد. این صاحبان ثروت مستقل تقریبا" تمامی ثروت خود را مدیون کارغیراند و نه مدیون استعداد و قابلیت خویش که به هیچ وجه برتر از آن دیگران نیست. آنچه جامعه را به تهیدست و دارا تقسیم میکند دارا بودن زمین و یا پول نیست بلکه سلطه بر کار است."
کارل. مارکس؛ گروندریسه جلد دوم ص307 ترجمه باقر پرهام و احمد تدین، انتشارات آگاه، تهران 1362
حیرانخورها به بگمبگم رسیدند(طنز)
سالهاست که درباره زمینخواری در گردنه حیران صحبت میشود اما هیچ وقت مثل حالا قضیه بیخ پیدا نکرده بود. آن سالها چون کم میخوردند و به اندازه میخوردند و با هم میخوردند کسی پی داستان را نمیگرفت. در آن سالها با این که میخوردند اما گردنه حیران هنوز درختان زیادی داشت و از زیباییاش کم نشده بود.
حالا اما حیران به دشت پر از ویلا تبدیل شده است. علاوه بر این برخی دوستانِ بخور، تکخور شدهاند و در این تکخوری تا قله کوه را هم خوردهاند و به روستاخواری روی آوردهاند. به همین دلیل است که حساسیت ایجاد شده و آنهایی که دستوپایی در ماجرا دارند سعی در لو دادن هم دارند.
یکی فهرست زمینخواری خانوادگی از دیگری رو میکند و یکی فهرست بلندی از اسامی زمینخوران وابسته به دیگری منتشر میکند و... . متاسفانه این بگمبگمها هم در صحن مجلس اتفاق میافتد؛ یعنی جایی که باید منزه باشد از بگمبگم.
واقعا مرحبا به بابک زنجانی و تیمش که همه سکوت کردهاند و مرد و مردانه پشت هم ایستادهاند. آفرین. کار اصولی یعنی این؛ نه این که تا چک اول را خوردی همه را لو بدهی.
به هر حال آنچه مسلم است این است که یکی با آتشسوزی صوری در جنگلها زمین را صاف کرده و ویلا ساخته است. یکی برای ساخت هتل زمین گرفته و آن را فروخته است و به کانادا (مقصد و آمال ایرانیهایی که در حیف اموال عمومی استادند) رفته است و دیگری زمین متری سه میلیون تومان را متری 100هزار تومان خریده است.
نکته مهمتر این است که طبق ادعاها حتی به خبرنگاری که با پسر یکی از این افراد دوست بوده، 17 هکتار ساحل رسیده است. یعنی هر کس که از دور هم دستی در این پرونده داشته صاحب بخشی از مملکت شده است.
واقعا اگر به جای درس خواندن میرفتم با همین آقا پسر دوست میشدم الان وضعم خیلی بهتر از این بود. شما آشنای گردنکلفت ندارید که پسر همسن من داشته باشد؟
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/412477
تجمع سه روزه کارگران پیمانکاری مس سرچشمه مقابل وزارت صنعت در تهران
تجمع اعتراضی کارگران پیمانکاری مس سرچشمه در مقابل ساختمان وزارت صنعت، معدن و تجارت در تهران امروز وارد سومین روز خود شد.
تجمع کنندگان که شمار آنها تا نزدیک به 250 نفر برآورد میشود از جمله کارگرانی هستند که از طریق شرکتهای پیمانکاری در مجتمع مس سرچشمه مشغول کارند.
این کارگران در اعتراض به نابرابر بودن دستمزدها، به تاخیر افتادن موعد پرداخت مطالبات مزدی و یک ماه بودن زمان اعتبار قرا ردادهای کار از روز جمعه 23 مرداد ماه دست از کار کشیده و راهی تهران شدهاند.
شهرام جزایری از سوئیت وی.آی.پی، مناظره 88 و سمبوسه در اوین و ... می گوید
در دادگاه هر چه عکس از شما هست لبخند بر لبتان وجود دارد و عکاسان میگفتند که لبخند آقای جزایری گاهی اوقات لجدرآر است؛ نظرتان چیست؟
دلم می خواهد به مردم بخندم !
مدل ماشین شما چیست؟
بنز 250E مشکی صفر
علاقه خاصی به رنگ مشکی دارید؟
این ماشین را به دلایل زیادی انتخاب کردم. خیلی از دوستان شائبه این را دارند که شهرام به رغم اینکه پولدار است و وضع خوبی دارد، این موضوع را پنهان میکند. درحالی که من پول ندارم بلکه ثروت دارم و ثروتم، اعتبار و حیثیت تجاریم است. و این ثروت به اندازهایست که در این شرایط خودرویی داشته باشم که 500 میلیون تومان قیمت داشته باشد که کافی است. همین یک ماشین را دارم که هم شیک است و هم پاسخ خیلی از موضوعات را میدهد.
در حال حاضر موقعیت مالی شما در چه حدی است؟
خدارو شکر خیلی خوب است. به اندازهای که دستم را جلو دیگران دراز نکنم و هزینه زندگیام را داشته باشم.
میگویند آقای جزایری پاساژ و مغازه زیاد دارد؟
بعضی اوقات به رفقایی که پروژههای بزرگ را ساختند کمک کردم و شائبه شده که من تملکی دارم اما این موضوع واقعیت ندارد. فعلا یک زندگی عادی و از نظر مالی هم کافی دارم.
مردترین فرد زندگی شما چه کسی بوده است، و به تبع آن نامردترین فرد؟
اجازه دهید سکوت کنم. قطعا مجبورم رفقای سیاسی را ذکر کنم و آن وقت ممکن است آسیبی متوجه کسی شود پس اجازه دهید در این باره سکوت کنم.
در حال حاضر با 100 میلیون پول چه کاری میشود انجام داد؟
به رفقایی که از من سوال میکنند با 100 و یا 10 میلیون چه فعالیتی می شود انجام داد، گفته ام؛ بستگی دارد که فرد به چه شغلی مشغول است. اگر وی شغل اقتصادی دارد میتواند در شغل خود به کار ببرد. انشاالله بازار سهام و سرمایه رونق بیشتری پیدا خواهد کرد میتوانند وارد بازار سرمایه شوند چرا که امروز با 100 میلیون تا کرج هم نمیشود رفت.
سالها قبل سعید مرتضوی از شما تجلیل کرده بود؟
آقای سعید مرتضوی در سال 88 جلوی مرخصی مرا محکم گرفت. خیلی ها از قضات پرونده من در محافل غیر رسمی لطف داشتند و با ذکر کلمه نابغه اقتصادی مرا تایید میکردند. شاید آقای مرتضوی هم در غیاب این کار را کرده باشد و من اطلاعی ندارم.
از اینکه حکم اعدام برایتان صادر شود، نمیترسیدید؟
من از اعمال خودم مطلع بودم اثرات و ترتیبات پرونده قضایی من مشخص بود. به نظر نمیرسد چنین حکمی برای من صادر شود. حتی حکم حبس هم برای پرونده من بسیار زیاد بود.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/412166
اعلام اسامی زمین خواران حیران توسط یک نماینده
نماینده مردم اردبیل در مجلس در نامه ای به معاون اول رئیس جمهور شرحی از جزئیات زمین خواری گردنه حیران به همراه ۶۶ نفر از افراد دخیل در این ماجرا ارائه کرد.
به گزارش خبرنگار مهر پس از اعلام خبری در رسانه ها در هفته گذشته مبنی بر وقوع زمین خواری گسترده در منطقه توریستی و طبیعی گردنه حیران و آغاز پیگیری ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی، هفته گذشته نماینده مردم آستارا در مجلس شورای اسلامی در برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیما که به همین موضوع اختصاص داشت، به بیان جزئیاتی از این واقعه و نیز اسامی برخی افراد دخیل در این زمین خواری پرداخت؛ پس از این برنامه و در جلسه روز یکشنبه هفته جاری مجلس شورای اسلامی، بر سر این ماجرا میان نعیمی رز نماینده مردم آستارا و کمال الدین پیرموذن نماینده مردم اردبیل درگیری لفظی رخ داد و هر کدام از آنها دیگری را به افشاگری تهدید کرد.
در نهایت امروز پیرموذن نماینده نیر و نمین در مجلس شورای اسلامی متن دست نویس نامه خود به معاون اول رئیس جمهور را در میان خبرنگاران پارلمانی توزیع کرد؛ در این نامه به شرح برخی جزئیات زمین خواری در منطقه حیران و بخش های تابعه آن پرداخته شده و اسامی برخی افراد از جمله بستگان نزدیک یکی از نمایندگان این منطقه در مجلس در متن نامه آمده است.
نماینده مردم اردبیل در این نامه همچنین اسامی ۶۵ نفر از افراد دخیل در این زمین خواری را که عمدتا از بستگان مسئولان محلی هستند ضمیمه کرده است که این اسامی در خبرگزاری مهر محفوظ است.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/525142
معضل دریاخواری شدیدتر از زمینخواری
پدیده پنهان به نام دریاخواری در حاشیه ساحل های کشور در حال هویدا شدن است که اکنون بیشتر توجه ها به معضل زمین خواری و کوه خواری است اما اکنون برخی ها به اسم طرح توسعه دریا را برای ساخت پاساژ و هتل خشک می کنند.
به گزارش تابناک هرمزگان به نقل از میزان، ساخت و ساز در حاشیه ساحل ها و خشک کردن دریا این روزها یکی از پر هزینه ترین و شایع ترین معضلات استان های شمالی و جنوبی کشور است.
به طور حتم شهروندان استان گیلان، مازندران و بندرعباس با معضل دریاخواری و ساخت و ساز بی رویه در حاشیه ساحل ها روبرو هستند.
این روزها پر و خشک کردن دریا یکی از پر ریسک ترین و پر هزینه ترین اقدامات است اما اکنون میلیاردرهای سرمایه گذاری را مشاهده می کنیم که اقدام به ساخت پاساژ و هتل در دل دریا می کنند.
پدیده دریاخواری در مازندران مشاهده شده است
مهرداد لاهوتی عضو کمیسیون عمران مجلس شورای در گفت وگو با خبرنگار اقتصادی میزان، اظهار کرد: شنیده ام که این پدیده در مازندران بیشتر از گیلان مشاهده شده است.
وی ادامه داد: به هر حال ساخت و ساز در حاشیه دریا به نوعی تجاوز به حریم دریا و تصرف اموال عمومی است که دولت باید نسبت به این موضوع توجه جدی داشته باشد.
این نماینده مجلس شورای اسلامی گفت: هیچ فرقی بین زمین خواری و کوه خواری با دریاخواری نیست زیرا تمام این موارد به نوعی تصرف و تجاوز به اموال عمومی است.
وی گفت: ساخت و ساز بی رویه در حاشیه ساحل و خشک کردن ساحل برای ساخت و ساز تبعات و پیامدهای زیادی به دنبال دارد زیرا زمانی که دریا به سمت ساحل پیش روی می کند، اگر خسارت متوجه به این افراد شوند، مدعی حمایت دولت و پرداخت خسارت می شوند.
لاهوتی افزود: در گذشته هزینه و خسارت های زیادی برای جابه جایی افرادی که در حاشیه دریا ساخت و ساز کرده بودند از سوی دولت پرداخت شد و اکنون نیز این پدیده دریا خواری دوباره این معضل را تشدید خواهد کرد.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/525169
اقدامات جالب و خواندنی یک زمینخوار باکلاس!
افراد سودجو و حرفه ای از طریق ارتباطات پشت پرده و تبانی با برخی مراجع مسئول، سعی می کنند به واسطه ارزش مالی بالای اراضی و املاک واقع در منابع طبیعی و متعلق به عموم مردم، آن را یک شبه تصاحب کرده و پول های هنگفتی را به جیب بزنند.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/525179
دولت خود مجری و ضامن قاچاق به کشور است؟
عملا قاچاق میوه در زیر نظر دولت و از مبادی رسمی و حتی گاهی با حمایت های امنیتی برای قاچاق نیز صورت می گیرد.
یکی از جالب ترین این اتفاقات یعنی قاچاق رسمی میوه در مرزهای کشور چندی پیش در مرز گمرکی سردشت رخ داد که در پی آن ورود 800 تن پرتقال مصری به کشور شبانه، با دستور مستقیم از استانداری منجر به برچیده شدن فنس کشی های دور گمرک و رقم خوردن یکی از سیستماتیک ترین روش های ورود قاچاق کالا به کشور شد! موضوعی که علی رغم پیگیری های متعدد رسانه ها، نه وزیر کشور و نه استاندار آذربایجان غربی و نه هیچ یک از مسئولان ذیربط دیگر در خصوص آن توضیحی ندادند و هیچ کس در این میان توبیخ نشد، الا کارمندان گمرک سردشت!
جالب است در دولت آقای روحانی که خود ادعای قانون مداری و اخلاق دارد، یک چنین روش های پیچیده و سیستماتیک برای دور زدن قانون که به گفته کلانتری باید نام آن را دزدی نهاد، پیاده می شود. باید پرسید آیا فاصله حرف تا عمل دولت در موارد اینچنینی تا این حد زیاد است و آیا وزیر کشور از بروز تخلفاتی به این آشکاری و گستردگی در زیر مجموعه خود بی خبر است؟
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/525187
من الان به عنوان یک دختر مجرد حقوقی دارم که بعد از ازدواج از من سلب میشود. فکر کنید من الان میتوانم به سفرهای خارجی بروم ولی هنگامی که ازدواج کنم حتما باید از شوهرم رضایتنامه داشته باشم. چرا وقتی وارد مرحله دیگری از زندگی شدهام و قاعدتا باید امتیازاتی به دست بیاورم، همان حقوقی که هنگام تجرد داشتهام را هم باید از دست بدهم؟
خبرآنلاین نوشت: 18، 23، 27، 33 و 37 ساله. نامشان را فرض کنید مینا، الهام، منصوره، تبسم و رعنا. همگی مجرد و از طبقه متوسط. سوالهای مشترکی که به آن پاسخ دادند درباره ازدواج بود. این که چقدر مشتاقند متاهل شوند، چه سختیهایی را به خاطر مجرد بودن تحمل میکنند، تجرد چه مزایایی برایشان دارد، دلایل علاقه یا بیعلاقگیشان به ازدواج چیست و خلاصه توصیفی از آنچه پشت سر گذاشته و پیش رو میبینند.
مادرم تمام عمرش را کار کرد
مینای 18 ساله، منتظر نتایج کنکور است. میگوید من زندگی پدر و مادر خودم را دیدهام؛ سالها سختی و اجارهنشینی. دیدهام که مادرم چطور خسته از سر کار برمیگشت و تازه مشغول کارهای خانه میشد. میبینم که حالا چطور پیر و تکیده شده است. حالا برادرم برای تحصیل به خارج از کشور رفته است. من هم که دیر یا زود ازدواج میکنم. میمانند مادر و پدرم.
مینا که میگوید مراقب است اوضاعش شبیه مادرش نشود، میگوید: پدر من مرد خوبی است و میدانم که هوای مادرم را دارد؛ اما خستگی و دردهای استخوانی و روحی مادرم را که نمیتواند درمان کند. آن روزهای سخت لازم بود به مادرم کمک کند. این مادرم بود که وقتی ما مشغول درس و بازی بودیم و پدرم تلویزیون میدید، در حال پخت و پز و جمع و جور کردن خانه بود. حتی بیشتر از مادران دوستانم که شاغل نبودند به اوضاع خانه رسیدگی میکرد. حالا که بزرگ شدهام میفهمم چرا. به خاطر حرف مردم؛ که نگویند شاغل است و به زندگیاش اهمیت نمیدهد. برای این که خلاء بیرون از خانه بودنش را پر کند. خواب و استراحت را به خودش حرام میکرد که مبادا هر کدام از ما کمبودی احساس کنیم.
میدانم مثل مادرم آنقدر فداکار نیستم که زندگیام را وقف دیگران کنم و بعد ببینم هرکس چطور راه خودش را میرود. به چروک صورتش که نگاه میکنم، هم قدردانم، هم از این آینده میترسم.
حقوقی که با ازدواج سلب میشود
الهام 23 سال دارد و دانشجوست. در دانشگاه آزاد، مهندسی شیمی میخواند. دنبال کار است اما فعلا شاغل نیست. از او میخواهم نظرش را درباره ازدواج بگوید: ببینید، من هم مثل هر دختر دیگری خواستگارانی داشتهام. اما چیزی که باعث شده به هیچکدام از آنها جواب مثبت ندهم، این است که با شرایط بعد از ازدواج مشکل دارم و فعلا تجرد را ترجیح میدهم.
درباره شرایط بعد از ازدواج، توضیح میدهد: منظورم این است که من الان به عنوان یک دختر مجرد حقوقی دارم که بعد از ازدواج از من سلب میشود. فکر کنید من الان میتوانم به سفرهای خارجی بروم ولی هنگامی که ازدواج کنم حتما باید از شوهرم رضایتنامه داشته باشم. چرا وقتی وارد مرحله دیگری از زندگی شدهام و قاعدتا باید امتیازاتی به دست بیاورم، همان حقوقی که هنگام تجرد داشتهام را هم باید از دست بدهم؟ مشکلات حق تحصیل، حق اشتغال، حق طلاق و ... را هم که دیگر همه میدانند.
وقتی میگویم این حقوق را میتوان جزو شروط ضمن عقد آورد، پاسخ میدهد: بله، اما همه پسرها که چنین شروطی را قبول نمیکنند. من با چند نفر از خواستگارانم درباره این مسائل حرف زدهام اما آنها به جای این که فکر کنند قرار است چیزی را امضا کنند که حقوق طبیعی مرا تضمین میکند، فکر میکردند در حال از دست دادن حقوقی هستند و به من امتیاز ویژهای میدهند! تصور میکردند اگر از حق طلاق حرف میزنم یعنی اصلا آیندهای برای زندگی مشترک قائل نیستم و از همان اول زندگی دنبال جدا شدنم. اگر این موارد جزو قانون بود، آنها برای رعایت این اصول که ما را با هم برابر میکند، مردد نبودند و به نظرشان طبیعی میآمد، اما حالا که باید به دفتر ثبت اسناد رسمی بیایند و برگهای را امضا کنند، فکر میکنند به آنها ظلم میشود!
الهام در پایان حرفهایش تاکید میکند: من به شدت اعتقاد دارم بعد از ازدواج هم لازم است حریم شخصی و استقلال فردی زن و شوهر حفظ شود. با این حساب، ترجیح میدهم تا زمان پیدا شدن کسی که با این خواستهها مخالفتی نداشته باشد، مجرد بمانم. چرا خودم را در شرایطی قرار بدهم که اگر پشیمان شدم یا مشکلی پیش آمد، هیچ راه بازگشتی نداشته باشم؟ چرا خودم را گرفتار کنم؟
چرا دخترها خواستگاری نکنند؟
منصوره، شاغل است و 27 سال دارد. گرافیک خوانده و حالا در یک نشریه فعالیت دارد. میگوید حقوق خوبی میگیرد و از شرایط شغلیاش راضی است و همین را مقدمهای میکند برای این که به این سوالم پاسخ بدهد که چرا تجرد؟ ببیند، من با یک موضوع فرهنگی که مختص جامعه ما هم نیست مشکل دارم و آن هم این است که چرا باید تنها پسرها به خواستگاری دخترها بروند؟ خیلی از دوستانم میگویند چرا ازدواج نکردی؟ خواستگار خوبی نداشتی؟ بگوییم فلانی بیاید خواستگاری؟ انگار همیشه بنا بر انتخاب شدن است. هیچکس نمیگوید به کسی علاقه داری؟ چرا به او پیشنهاد ازدواج نمیدهی؟
سریع ادامه میدهد: بله میدانم که این موضوع میتواند به دلیل بار اقتصادی مساله ازدواج باشد و چون اغلب مردها هستند که وظیفه تامین معاش را به عهده دارند، باید در شرایطی باشند که بتوانند از پس هزینه زندگی متاهلی بربیایند. اما به این دقت کنید که در سالهای اخیر معمولا هم زن و هم مرد شاغلند. با این وصف و تغییری که در وضعیت اقتصادی و اشتغال به وجود آمده، نباید در وضعیت فرهنگی دنبال تغییر باشیم؟ به عنوان مثال من خودم وضعیت مالی خوبی دارم و اگر همسرم هم شاغل باشد میتوانیم یک زندگی را به خوبی اداره کنیم. پس چرا من نباید از همکارم که یک آقاست بخواهم ازدواج کنیم و تنها او این حق را دارد که از من خواستگاری کند؟
منصوره که میگوید در کنار گرافیک، مطالعات فرهنگی و اجتماعی دارد، تاکید میکند: من فکر میکنم تا زمانی که در شکلهای سنتی آشنایی، خواستگاری و ازدواج تغییری ایجاد نشود، پاسخی به نیازهای دختر و پسر امروزی داده نخواهد شد.
از او میپرسم خودش از پسری خواستگاری کرده است؟ با سرش حرفم را تایید میکند که: بله من یک بار احساس کردم شخصی مناسب من است و به او پیشنهاد ازدواج دادم. اما او با این که فردی سنتی هم نبود این پیشنهاد را عجیب دانست و جواب رد داد. راستش را بخواهید، فکر میکنم از داشتن یک زن جسور و شجاع، ترسید. برای دوستانم که این موضوع را تعریف کردم، منتظر یک بحران روحی بودند، در حالی که من به سادگی از کنار این موضوع گذشتم و گفتم: مگر پسرها فقط خواستگاری یک نفر میروند؟ مگر با اولین درخواست ازدواج، جواب مثبت میگیرند یا اگر کسی به خواستگاریشان جواب منفی داد افسرده میشوند؟
این همه طلاق، آدم را میترساند
تبسم 33 ساله، یکی دیگر از افراد مجردی است که در این گزارش، گفتههایش را میخوانید. معلم است و در یک آموزشگاه زبان انگلیسی تدریس میکند.
بسیاری از جوانها به خصوص پسرها دچار بحران شدهاند و درباره این که چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست، سردرگمند. آنها از طرفی با حرفهای خانواده مبنی بر انتخاب همسر به شکل سنتی و معرفی مادر و پدر مواجه میشوند و از طرف دیگر با فعالیتهای اجتماعی و حضور در فضاهای تحصیلی و شغلی، به دخترانی برمیخورند که آنها را برای ازدواج مناسب میبینند. آنها از طرفی با آموزههایی مبنی بر در خانه ماندن زن تربیت میشوند و از طرف دیگر میبینند زنانی که فعالیتهای اجتماعی نداشته باشند نمیتوانند همدم، همراه و همکلام خوبی برایشان باشند.
تبسم میگوید: این تربیتهای دوگانه به این منجر میشود که در مواجهه با پسری که قصد ازدواج دارد، سردرگمی آنها به دختران هم سرایت کند و بیاعتمادی نسبت به تصمیم پسرها برای ازدواج شکل بگیرد؛ آنها یک روز از ما انتظار یک زن موفق و فعال اجتماعی بودن دارند و یک روز دیگر توقع دارند دستپختت به همان خوبی یک زن خانهدار باشد، یک روز میگویند هیچکس نباید مانع پیشرفت دیگری شود و روز دیگر میگویند وظیفه زن فقط این است که بنشیند خانه و بچه بزرگ کند، یک بار زنی با معیارهای گذشته را الگو قرار میدهند و یک بار زن موفق معاصری را در آن سوی دنیا.
و از این موضوع با عنوان یکی از مشکلات دوران گذار در جامعه یاد میکند: حالا که مسئولان خودشان هم به دوران گذار و پیامدهایش باور دارند و از آن سخن میگویند، بهتر است به جای این که صرفا حرفها و توصیههای کلیشهای انجام شود، همانقدر که برای ازدواج برنامهریزی میکنند، به چگونگی پیداکردن همسر هم فکر کنند و در رسانهها درباره این موضوع آُموزش داده شود. طلاقهای رسمی و عاطفی که در اطرافیانمان میبینیم جدا نگرانکننده است و مجردها را از شروع زندگی مشترک میترساند. باید ریشهیابی شود این جداییها بیشتر به چه دلیل است؟ من فکر میکنم زن و مرد وضعیت اقتصادی همدیگر را که قبل از ازدواج میدانند و با اتفاق غیرقابل پیشبینی روبهرو نمیشوند که ناگهان بخواهند جدا شوند، این فضای فکری و فرهنگی متفاوت آنهاست که مدتی بعد از ازدواج خودش را نشان میدهد و کار به جدایی میرسد.
از مجردها هم حمایت شود
رعنای 37 ساله؛ پرستار است. دو سال است از خانواده جدا شده و تنها زندگی میکند. از مشکلات زندگی مجردی که میپرسم، سرش را تکان میدهد و میگوید: اگر مسائل مالی و سختیها و مشکلات عاطفی و فیزیکی را هم بتوان تحمل کرد، این نگاه مردم است که بیشتر از هر چیز یک دختر مجرد را آزار میدهد. تجربه به من یاد داده به جز تعداد کمی از دوستانم، زندگی مجردیام را از بقیه پنهان کنم و طوری وانمود کنم که با خانوادهام زندگی میکنم.
تا میفهمند دختر مجردی هستی که مستقل شدهای و زندگی جداگانهای را تشکیل دادهای، برخوردها با تو عوض میشود؛ یا زیادی خشن میشوند یا زیادی مهربان! از همسایه و فامیل گرفته تا همکار و همکلاسی. سن و جنس و طبقه اجتماعی خاصی هم ندارد. هرکس به نوعی رفتارش عوض میشود. این که دختری بدون ازدواج از خانه پدری خارج شود هنوز در کشور ما چندان جا نیفتاده و تعداد کمی از افرادی که با آنها برخورد داشتهام، این مساله برایشان بغرنج نیست.
رعنا درباره دلایل ازدواج نکردن و جدایی از خانواده هم توضیح میدهد: دلایل زیادی باعث شد ازدواج نکنم؛ یکی از آنها این بود که هم خودم و هم خانوادهام اصرار داشتیم دوره لیسانس و فوق لیسانس تمام شود بنابراین در دوره دانشجویی برای این که مزاحمتی در راه تحصیلم پیش نیاید به خواستگارها جواب منفی میدادیم. بعد از آن هم سختگیری خانواده شروع شد. وقتی من راضی میشدم، خانوادهام راضی نمیشدند و هنگامی که آنها راضی بودند من تمایلی به زندگی با آن فرد نداشتم.
معیارهایی که در نظر داشتیم متفاوت بود. آنها به دنبال امنیت مالی و اقتصادی بودند و من دنبال داشتن نگاه مشترک به زندگی. تا این که دو سال پیش تصمیم گرفتم از خانواده جدا شوم و زندگی مستقلی را برای خودم تشکیل بدهم. پدر و مادرم ناراضی بودند اما وقتی دیدند مصمم هستم که خانه و زندگی جداگانه خودم را داشته باشم و از لحاظ مالی این توانایی را دارم، قبول کردند که دخترشان در خانهای جداگانه اما نزدیک به آنها زندگی کند.
او میگوید: به هر حال من الان از وضعیت زندگیام راضی هستم. نمیگویم احساس تنهایی نمیکنم، نمیگویم فکر کردن به آینده نگرانم نمیکند، نمیگویم گاهی دلم نمیخواهد یک رابطه عاطفی پایدار داشته باشم و مادر بودن را تجربه کنم. اینطور نیست. گاهی این احساسها خیلی هم شدت میگیرد؛ ولی وقتی به زندگی بعضی از دوستانم نگاه میکنم که چطور بدون علاقه و تفاهم و فقط به خاطر فرار کردن از حرف مردم تن به زندگی مشترک دادهاند و نارضایتی را در چشمشان میبینم، از تصمیمی که گرفتهام احساس رضایت میکنم.
رعنا در پایان حرفهایش میگوید: با نگاهی به جمعیت مجرد کشور، این تصمیمگیران هستند که باید برای مدیریت این شرایط وارد عرصه شوند. لازم است در عین حال که برای ازدواج و افزایش جمعیت، برنامهریزی میکنند، به فکر جمعیت مجرد کشور هم باشند و آنها را به رسمیت بشناسند. من فکر میکنم کاری که دولت باید در شرایط فعلی انجام دهد، حمایت از افراد مجرد و بویژه با شرایطی که در آن هستیم حمایت از دختران مجرد است. آموزشهای عمومی برای شیوه برخورد با قشر جوان مجرد و در نظر گرفتن حمایتهایی مانند حمایتهای بیمه، مسکن، وامهای ضروری و ... می تواند کمی از سختیهای افراد مجرد کم کند. هرچه باشد، ما هم حقی داریم.
منبع:
194-اخلاق محیط زیستی خود را تقویت کنیم
وبلاگ آموختن: در نهمین روز نشست جهانی تغییرات اقلیمی در شهر پاریس نمایندگان 195 کشور جهان همچنان به دنبال توافق برای مواجهه با مشکلات تغییرات آب و هوایی هستند. از جمله محورهای این اجلاس تلاش برای دستیابی به توافق بر سر روشهای کنترل گرمایش زمین و پیدا کردن راههایی عملی برای کاهش مصرف سوختهای فسیلی میباشد. "لوران فابیوس"، وزیر امور خارجه فرانسه که ریاست اجلاس را به عهده دارد ابراز امیدواری کرده است "که تا روز جمعه به توافق نهایی برسند" و جان کری هم اظهار داشته که "ما به نقطه عطفی برای توافقی رسیدهایم که هیچ وقت قبلا وجود نداشته است". اما علیرغم اظهار امیدواری نمایندگان این دولتها برای دستیابی به یک توافق جامع، معضل اصلی اجرایی شدن راه حلها برای کاهش گازهای گلخانهای نه تنها جمعه به توافقی نرسید، بلکه یک روز دیگر، نشست را تمدید کردند.
اجرای این راه حلها بار اقتصادی دارد و بورژوازی حاکم بر اقتصادهای بزرگی مانند چین، ایالات متحده آمریکا، هند، روسیه و اندونزی که بیش از نیمی از گازهای گلخانهای جهان را تولید میکنند و همچنین سرمایهداران حاکم در سایر کشورهای جهان که در رقابت اقتصادی با هم در تخریب محیط زیست از یکدیگر سبقت میگیرند حاضر نیستند هزینه اجرایی شدن کاهش گازهای گلخانهای را بپردازند. از اینرو برای جلوگیری از تخریب محیط زیست راهی جز مبارزه و در افتادن با نظام سرمایهداری وجود ندارد.
واقعیت این است که از نیمه دوم قرن بیستم به بعد تحولات سریع و بیسابقهای در محیط زیست جهان به وقوع پیوسته است. اثرات ویرانگر مناسبات تولیدی حاکم، بر طبیعت و محیط اطرافش سرعت سرسامآوری به خود گرفته است. دیگر تقریباً هیچ زیستگاه یا اکوسیستم طبیعی در سطح زمین وجود ندارد که لااقل اندکی دستخوش تغییر نگردیده باشد. کره زمین به طرز خطرناکی در حال از بین رفتن است.
البته همزمان مبارزه برای حفظ محیط زیست گسترش پیدا کرده و مبارزه علیه نقش ویرانگر نظام سرمایهداری بر طبیعت پیرامون همواره عرصهای از جدال و کشمکش جنبشهای طرفدار محیط زیست و دیگر جنبشهای پیشرو اجتماعی بوده است. جنبش دفاع از محیط زیست همزمان با نشست جهانی تغییرات اقلیمی در پاریس بیش از 2000 اکسیون در 600 شهر و مناطق روستایی در 125 کشور جهان را سازماندهی کرد.
امروزه اغلب مسایل و مشکلات و تنگناهای زیست محیطی دیگر بهعنوان یک موضوع محلی و یا حتا ملی بشمار نمیآیند و با توجه به وابستگی متقابل و غیر قابل تفکیک محیط زیست با مباحث کلان انسانی از جمله اقتصاد، فرهنگ، توسعه، سیاست، اخلاق و بویژه نوع خاص آن یعنی جغرافیای سیاسی و بسیاری دیگر از جنبههای مادی و معنوی حیات انسانها، امری جهانی به حساب میآید. در واقع هر مشکل زیست محیطی هر اندازه محدود به نظر برسد و حتا محدود در داخل مرزهای قراردادی یک کشور، مشکلی برای کل جهان و نوع بشر بشمار میآید.
توجه به محیط زیست و حفظ سلامتی انسان و کلیه موجودات کره زمین یکی از اصول اساسی در بقای زندگی و استفاده از دادههای طبیعی است که به وفور در اختیار ما قرار دارد. مشاهده روزانه خود ما و ارزیابیهای کارشناسان این عرصه که در خدمت سرمایه نیستند، این واقعیت را توضیح میدهند که اساساً بیشتر بلاهایی که بر سر محیط زیست میآید، ناشی از دست درازیهای حریصانه صاحبان ثروت و قدرت است و اگر جامعه بهگونهای دیگر اداره شود و نظم تولید و مصرف بهگونهای دیگر سازمان داده شود که اساسش پاسخگویی به نیازهای واقعی بشر باشد و همه چیز برای همه باشد و انسانها حساب شده و با نقشه تنها به اندازه نیازهایشان از منابع طبیعی بهره برداری کنند و نقشهمند و کارشناسانه منابع تجدیدشونده را بازسازی کنند، طبیعت آسیبی جدی نخواهد دید و نظام زیست محیطی با بحران روبرو نخواهد شد!
اگر چه حفظ محیط زیست وظیفه دولتها و حکومتها است و برای جلوگیری از تخریب محیط زیست باید دولتها را تحت فشار گذاشت، اما آحاد مردم هم بدرجاتی میتوانند سهمی در جلوگیری از تخریب زیاده از حد آن داشته باشند. انسانها مستقل از اینکه دولتها تا چه اندازه در حفظ محیط زیست نقش خواهند داشت میتوانند "اخلاق محیط زیستی" خود را تقویت کنند.
اخلاق محیط زیستی، نوعی از رفتار انسان مسئول و متمدن امروزی است که بدون تذکر کسی، به: طبیعت، محیط زیست و به قانونمندیهای زیست محیطی، احترام میگذارد و خود را مسئول به رعایت حفظ محیط زیست خویش میداند و میکوشد در محدوده اختیارات و حریم زندگی خود در حفظ محیط زیست نقش داشته باشد.
همینکه افراد در مصرف برق، در مصرف آب، در مصرف هر چیز دیگری به صورت عاقلانه مصرف میکنند و زیادهروی در مصرف ندارند.
همینکه انسانها توجه به بهداشت محیط دارند و از ریختن آشغال در معابر و پارکها و کوچه و خیابان پرهیز میکنند.
همینکه انسانها در مییابند که وجود موجودات زنده حیوانی و نباتی حلقههایی از چرخه زیست محیطی هستند و نباید نابودشان کرد.
همینکه انسانها سعی دارند دورریزها را تفکیک و بازیافت کنند.
همینکه انسانها بی رویه از نایلون و کیسههای پلاستیکی و ظروف یکبار مصرف استفاده نمیکنند.
همه این کارهای کوچک و شدنی و نمونههایی هم میتوانید خود اضافه کنید، در حد خود سلامتی محیط زیست را بیشتر میکند. طبعاً کسانی که به این درجه از حساسیت برسند که خود همین نکات پیش پا افتاده را رعایت کنند، قطعاً دیگران را هم تشویق خواهند کرد که مثل خودشان به محیط دور و برشان حساس باشند. اخلاق محیط زیستی، اینگونه عمومیت مییابد. اما بیگمان در نظامی که همه چیز بر پاشنه گردش سرمایه و کسب سود و پول میچرخد و برای سوداندوزی همه چیز از جمله محیط زیست قربانی میشود، رواج فرهنگ و اخلاق محیط زیستی به تنهایی کافی نیست بلکه باید با مناسباتی در افتاد که به حکم ماهیت ذاتیاش هر روزه بدون توجه به پیامدهای آنی و درازمدت آن گوشهای از طبیعت را به ویرانی میکشد.
هر چند در نظامی که ساختارش بر پایه تملک، استثمار، تبعیض و کسب سود بنیاد نهاده شده باشد؛ نقش افراد در حفاظت از محیط زیست کمرنگ میشود و محیط زیست اساساً دستخوش مطامع قدرتمداران و صاحبان ثروت قرار میگیرد، اما سوسیالیستها به مثابه انسانهایی مسئول در قبال سرنوشت جامعه بشری نمیتوانند نسبت به این مسئله حیاتی بی تفاوت باشند. آنها نه تنها در محدوده و حریم کار و زندگی خود خواهند کوشید تا سهمی در حفاظت از محیط زیست داشته باشند، بلکه قاطعترین مبارزین راه مقابله با ویرانگریهای زیست محیطی در نظام سرمایهداری هستند. آنها که در هر عرصهای از فعالیتهای اجتماعی، پیشرو و منشاء تغییراند، نمیتوانند نسبت به محیط طبیعی پیرامون بیتفاوت باشند.
نباید گذاشت سرمایهداران، بیتوجه به نیاز انسانها و در خدمت حرص سوداندوزی صاحبان خودشان زمین را تخریب کنند، آبها را آلوده نمایند، زیبایی طبیعت را از بین ببرند. محیطهای طبیعی را بیریخت و ویران کنند و جامعه بشری را در مقابل پاره شدن لایه اوزون و آب شدن کوههای یخ، بالا آمدن آب دریاها و سیل و طوفان و گردباد و فجایع ناشی از آن رها کنند.
محیط زیست ما با همه منابع و با همه جلوههای زیبای طبیعیاش، میراثی بجا مانده برای ماست که باید آن را پاس داشت و آنرا با همه جلوههای زیبایش برای نسلهای بعدی بجا گذاشت!
مشکلات زندگی پسر گردن زرافهای

پسر 15 ساله که از کودکی دچار مشکل ستون فقرات بوده است،هم اکنون از بلندی گردن خود رنج می برد.
وی که اهل چین و ساکن پکن است، زندگی بسیار دردناکی دارد و ادامه آن را غیر ممکن تصور می کند.
گفته می شود، او هم اکنون تحت درمان قرار گرفته و قرار است در روز های آینده چند عمل جراحی بر روی این پسر جوان انجام شود.
قدرت پول در جامعهي بورژوازي
"پول با تصاحب توانايي خريد هرچيز، با تصاحب توانايي تملك همهي اشيا، ابژهي تصاحبي آشكار و معلوم است. جهان شمولي توانايي آن، همانا بيانگر قدرقدرتي آن است. بنابراين، پول چون قادري مطلق عمل ميكند. پول دلال محبت ميان نياز آدمي و ابژه، ميان زندگي او و ابزار حياتش است. اما آنچه براي من ميانجي زندگيم است، در مورد هستي اشخاص ديگر نيز حكم ميانجي را برايم دارد. پول برايم، شخص ديگري است." ص 218
"آنچه كه از طريق واسطهاي به نام پول برايم انجام ميشود و بابت آن ميتوانم وجهي بپردازم(يعني چيزي كه پول ميتواند بخرد)، خودم هستم: صاحب پول. حدود قدرت پول، حدود قدرت من است؛ ويژگيهاي پول، ويژگيها و قدرتهاي ذاتي من است: ويژگيها و قدرتهاي صاحب آن. بنابراين آنچه كه هستم و آنچه كه قادر به انجام دادنش هستم ابدا" براساس فرديت من تعيين نميشود. زشت هستم اما ميتوانم براي خود زيباترين زنان را بخرم. بنابراين زشت نيستم زيرا اثر زشتي، قدرت بازدارندهي آن، با پول خنثي ميشود. چلاق هستم اما پول بيستوچهار پا (اشاره به شعر شكسپير: اگر من بتوانم شش نريان نيرومند داشته باشم ... كه تو گويي بيستوچهار پاي آنان همه از من است.) در اختيارم ميگذارد بنابراين چلاق نيستم. آدم رذل، دغل، بيهمه چيز و سفيه هستم اما پول و طبعا" صاحب آن عزت و احترام دارد. پول سرآمد تمام خوبيهاست پس صاحبش نيز خوب است. علاوه براين پول مرا از زحمت دغلكاري نجات ميدهد بنابراين فرض براين قرار ميگيرد كه آدم درستكاري هستم. آدمي سفيه هستم اما اگر پول عقل كل همهي چيزهاست، آن وقت چطور صاحبش سفيه است؟ علاوه براين او ميتواند آدمهاي با استعداد را براي خود اجير كند آن وقت كسي كه چنين قدرتي بر آدمهاي با استعداد دارد، از آنها با استعدادتر نيست؟ آيا من كه به يمن داشتن پول قادرم كارهايي بكنم كه قلوب تمام بشر مشتاق آن هستند، تمام امكانات انساني را در اختيار نميگيرم؟ بنابراين آيا پول من، تمام ناتوانيهايم را به عكس خود تبديل نميكند؟"
"اگر پول زنجيري است كه مرا به زندگي انساني، جامعه را به من، من و طبيعت و آدمي را به يكديگر پيوند ميدهد، آيا زنجير زنجيرها نيست؟ آيا پول نميتواند تمام بندها را باز كند و از نو ببندد؟ بنابراين آيا پول عامل جهانشمول جدايي نيست؟ پول نمايندهي راستين جدايي و نيز نمايندهي راستين پيوندهاست- قدرت(جهانشمول) الكتريكي-شيميايي جامعه"
"به هم ريختگي و وارونه شدن تمام ويژگيهاي انساني و طبيعي، اخوت ناممكنها و قدرت الهي پول ريشه در خصلت آن به عنوان سرشت نوعي بيگانهساز آدمي دارد كه با فروش خويش، خويشتن را بيگانه ميسازد. پول، توانايي از خود بيگانهي نوع بشر است."
"كاري كه به عنوان يك انسان قادر به انجام دادن آن نيستم و بنابراين نيروهاي ذاتي فرديام از انجام دادن آن ناتوان هستند، با پول به انجام دادن آن هستم. بدينسان پول هركدام از اين نيروهاي ذاتي را به چيزي تبديل ميسازد كه در ذات خود نيست يعني به ضد خود تبديل ميسازد."
"فرضا" اگر طالب غذايي باشم يا كالسكهاي بخواهم به اين دليل كه آنقدر قوي نيستم كه پياده بروم، پول غذا و كالسكه را برايم ميفرستد يعني پول آرزوهايم را از حيطهي تخيل به حيطهي واقعي ميآورد، آنها را از هستي تخيلي يا خواسته به هستي حسي و بالفعل ترجمه ميكند: از تخيل به زندگي و از وجودي تخيلي به وجودي واقعي تبديل ميسازد. پول به دليل نقش ميانجي كه در اين ميان دارد، قدرتي به راستي خلاق است."
"بيترديد حتي آن كه پولي در بساط ندارد، خواستههايي دارد اما خواستهي او فقط چيزي است تخيلي كه هيچ اثر يا موجوديتي براي من يا هر شخص ثالث و يا كلا" ديگران ندارد و بنابراين براي من غير واقعي و بدون ابژه است. تفاوت ميان خواستهي مؤثري كه به پول متكي است و خواستهي بيحاصلي كه به نياز، شهوت و آرزويم متكي است، همانا مانند تفاوت وجود و انديشه است، تفاوت ميان آن چيزي است كه صرفا" به عنوان تخيل من وجود دارد و آن چيزي كه به عنوان يك ابژهي واقعي خارج از من وجود دارد."
"اگر براي سفر پولي نداشته باشم، در واقع به معناي آن است كه نيازي واقعي و قابل تحقق براي سفر كردن ندارم. اگر گرايش به تحقيق داشته باشم اما پولي براي آن نداشته باشم، در عمل به معناي آن است كه گرايشي به تحقيق ندارم يعني هيچ گرايش مؤثر يا واقعي ندارم. از طرف ديگر اگر واقعا" هيچ تمايلي به تحقيق نداشته باشم اما اراده و پول آن را داشته باشم، آمادگي مؤثري براي آن دارم. پول به اين خاطر كه ابزار و نيرويي است خارجي و عام براي تبديل يك تصور به واقعيت و تبديل يك واقعيت به يك تصوير محض(نيرويي كه نه از بشر به عنوان بشر و يا از جامعهي انساني به عنوان جامعه مشتق شده است)، نيروهاي ذاتي واقعي آدمي و طبيعت را به آنچه كه صرفا" تصوري انتزاعي است و بنابراين ناقص يعني به وهمي عذابآور، تبديل ميسازد چنان كه نواقص واقعي و خيالهاي موهومي يعني نيروهاي ذاتي را كه واقعا" ناتوان هستند و صرفا" در تخيل فرد وجود دارند به نيروها و تواناييهاي واقعي تبديل ميسازد."
"بدينسان پول در پرتو اين خصيصه، بيانگر واژگوني عام فرديتهايي است كه به ضد خويش بدل ميشوند و ويژگيهاي متناقضي را به ويژگيهاي خود ميافزايند."
"بنابراين پول به عنوان نيرويي واژگون كننده ظاهر ميشود كه هم در برابر فرد و هم در برابر پيوندهايي در جامعه قد علم ميكند كه مدعياند به خودي خود، ذات و گوهر ميباشند. پول وفاداري را به بيوفايي، عشق را به نفرت، نفرت را به عشق، فضيلت را به شرارت، شرارت را به فضيلت، خدمتكار را به ارباب، ارباب را به خدمتكار، حماقت را به هوش و هوش را به حماقت تبديل ميكند."
"چون پول به مثابه مفهومي فعال از ارزش، تمام چيزها را درهم ميآميزد و معاوضه ميكند، خود نيز بيانگر درهم آميختگي و معاوضهي عام هم چيزها- جهاني وارونه- يا به عبارتي درهم آميختگي و معاوضهي همهي كيفيتهاي طبيعي و انساني است."
"آن كه شجاعت را ميخرد، شجاع است هرچند آدمي بزدل باشد. از آنجا كه پول نه با كيفيت مشخص يا چيزي مشخص يا نيروهاي ذاتي مشخص آدمي بلكه با سراسر جهان عيني آدمي و طبيعت معاوضه ميشود، از نقطه نظر صاحب آن در خدمت معاوضهي هرگونه توانايي با تواناييها و اشياي ديگر، حتي متناقض، ميباشد؛ پول اخوت ناممكنهاست؛ پول باعث ميشود اضداد همديگر را در آغوش گيرند."
"اگر انسان، انسان باشد و روابطش با دنيا روابطي انساني، آنگاه ميتوان عشق را فقط با عشق، اعتماد را با اعتماد و غيره معاوضه كرد. اگر بخواهيم از هنر لذت ببريم، بايد هنرمندانه پرورش يافته باشيم؛ اگر ميخواهيم بر ديگران تأثير گذاريم، بايد قادر به برانگيختن و تشويق ديگران باشيم. هركدام از روابط ما با بشر و طبيعت بايد نمود ويژهاي باشد كه با ابژههاي اراده و زندگي فردي واقعيمان منطبق باشد. اگر عشق ميورزي ولي ناتوان از برانگيختن عشق هستي يعني اگر عشقت، عشقي متقابل نميآفريند، اگر با نمود زندهي خود به عنوان آدمي عاشق، محبوب ديگري نميشوي، آنگاه عشقت ناتوان است و اين عين بدبختي است."همان منبع صص 224-223-222-221-220
" حدود قدرت پول ، حدود قدرت من است : ويژگیهاي پول ، ويژگیها وقدرتهاي ذاتی من است ، ويژگیها وقدرتهاي صاحب آن، بنابراين آن چه که هستم و آن چه که قادر به انجام دادنش هستم، ابداً براساس فرديت من تعيين نمیشود . زشت هستم ، اما میتوانم برای خود زيباترين زنان را بخرم ، بنابراين زشت نيستم . زيرا اثر زشتی، قدرت باز دارنده آن، با پول خنثی میشود. به عنوان يک فرد، چلاق هستم، اما پول بيست وچهار پا در اختيارم میگذارد، بنابراين چلاق نيستم. من آدم رذل، دغل، بی همه چيز و سفيه هستم اما پول و طبعاً صاحب آن عزت و احترام دارد . پول سرآمد تمام خوبی هاست. پس صاحبش نيز خوب، است، علاوه براين مرا از زحمت دغل کاری نجات میدهد. بنابراين فرض قرار میگيرد که آدم درست کاری هستم. آدمی سفيه هستم، اما اگر پول عقل کل همهي چيزهاست، آن وقت چطور صاحبش سفيه است ؟ " و در يک کلام پول ، به هم ريختگی وارونه شدن تمام ويژگی های انسانی و طبيعی ، اخوت ناممکنها وقدرت الهی پول ريشه در خصلت آن به عنوان سرشت نوعی بيگانه ساز آدمی دارد که با فروش خويش، خويشتن را بيگانه می سازد، پول، توانای از خود بيگانهي نوع بشر است." ص 221
منبع: ماركس، كارل؛ دستنوشتههاي فلسفي اقتصادي و فلسفي1844/ ترجمه حسن مرتضوي انتشارات آگاه
انفجار گاز در خوزستان 4 کشته برجای گذاشت
انفجار ناشی از سیلندر گاز در ساحل رودخانه کرخه در شهرستان شوش در شمال استان خوزستان چهار کشته و یک مجروح بر جای گذاشت.
در این حادثه که در یک آلاچیق در ساحل رودخانه کرخه و نزدیک پل شهید ناجیان رخ داد چهار جوان بر اثر انفجار ناشی از سیلندر گاز در دم جان باخته و یک نفر دیگر نیز مصدوم شد.
طبق بررسی اولیه بر اثر نشت گاز ، آلاچیق آتش گرفته و چهار تن بر اثر انفجار و سوختگی جان خود را از دست دادند.
شدت انفجار و سوختگی افراد به حدی بوده که اجساد کشته شدگان این حادثه قابل شناسایی نیست.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/434432
بررسی 5 هزار پرونده زمین خواری مرتبط با اقازاده ها
نماینده مردم دشتستان گفت: بررسیهای به عمل آمده در خصوص زمینهای تصرفشده توسط آقازادهها، از ۲۰ هکتار به ۲۰۰ هکتار رسیده است.وی ادامه داد: حدود ۵ هزار پرونده در خصوص تخلفات منسوب به آقازادهها در دست بررسی است که بخشی از آنها احکامی را دریافت کردهاند و برخی هم در محاکم قضایی سرگردانند.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/550352
ماهیگیری وحشیانه با برق در آبهای خوزستان
سید باقر موسوی فعال محیط زیست خوزستان ؛ با اشاره به ماهیگیری در خوزستان به روشی غیر قانونی و خلاف محیط زیست اظهار کرد: ماهیگیری با برق در پارک ملی دز و پارک ملی کرخه رواج بیشتری دارد و همچنین رودخانه کارون و حتی در خود اهواز این کار با شدت هر چه بیشتر اعمال میشود، در حالیکه از نظر قانونی صیادی با برق تحت هر شرایطی ممنوع است.
وی با بیان اینکه ماهیگیری با برق در آب تا نقاط مختلفی اجازه حیات به هیچ موجود زندهای که به نوعی با آب ارتباط داشته باشند را نمیدهد، افزود: متاسفانه این روش به هیچ موجود زنده آبزی رحم نمیکند، از کوچکترین تا بزرگترین ماهی و حتی خزندگان، پرندگان یا هر حیوانی که جهت نوشیدن آب به این رودها در مواقع حضور این برقیها نزدیک شود از ادامه حیات باز میدارد.
فعال محیط زیست خوزستان ادامه داد: تاکنون چندین فرد بر اثر این شیوه خطرناک جان خود را از دست دادهاند و اکثر دامداران به ویژه آنهایی که گاومیش پرورش میدهند از دست این سودجویان مینالند.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/550493
انفجار مرگبار در اصفهان
متاسفانه عصر روزگذشته به دلیل انفجار گاز، دو باب منزل مسکونی به طور 100 درصد تخریب شدند و تاکنون یک نفر کشته و دو نفر مجروح شدهاند، اما کماکان جستجو برای پیدا کردن مجروحان احتمالی دیگر ادامه داد.
در این انفجار که در خیابان بعثت و منطقه چمران اصفهان رخ داد دو باب منزل مسکونی به طور کامل تخریب شده است و تاکنون یک نفر نیز به دلیل سوختگی شدید و سقوط آوار جان خود را از دست داده است.
وی با بیان اینکه علت این انفجار نشت گاز و اختلاط 15 درصدی هوا و گاز هنگام انفجار بوده است، افزود: پس از جستجوی اولیه نیروهای آتش نشانی، دو نفر از زیر آوار خارج شدند که سریعا به بیمارستان انتقال داده شدند و یک نفر نیز متاسفانه جان خود را از دست داد.
طبق گزارشات، یک مادر و دختر هنوز زیر آوار هستند و جستجو برای یافتن آن ها هنوز ادامه دارد.
منبع: http://www.asriran.com/fa/news/434461
فروش مدرک قابل تأیید «تافل با نمره دلخواه» بیخ گوش مسئولان!
نمیدانیم نامش را چه میتوان گذاشت؛ اما مدتی است از این دست تقلبهای علمی آنقدر در جامعهمان دیده میشود که مجبورمان میکند به همه مدارک علمی شک کنیم و این اولین آفت رواج این مدرک فروشیهاست.
هفت هشت سال پیش، زمانی که در بحث استیضاح یکی از وزرا، کار به مدرک تحصیلی وی کشید و معلوم شد ایشان که سال های سال در پستهای مهمی خدمت کرده، بدون گذراندن دوره کارشناسی ارشد، «دکتر» لقب گرفته و اساسا دکترایش هم به ازای پرداخت مبلغی، خریداری کرده، آنچنان ولولهای در جامعه علمی کشور به پا شد که انتظار میرفت اتفاقات کارآمدتری در این زمینه رخ دهد.
آن ماجرا به نوعی رسمیت بخشیدن به بحثی بود که سال های سال مطرح بود، ولی کمتر کسی میتوانست صحت و سقم آن را اثبات کند و بیشتر در حد شایعاتی پراکنده مطرح میشد؛ اینکه برخی مسئولان مدارک علمی که ادعا میکنند دریافت نمودهاند، خریداری یا از مؤسساتی دریافت کرده اند که اعتبار علمی خودشان هم زیر سؤال است، چه برسد به کاغذهایی که مهر ایشان پای آنها خورده است.
این را میشود از اخباری که هر از چندگاهی در این باره منتشر میشوند و هیچ واکنشی به دنبال ندارند هم فهمید (به عنوان نمونه به اینجا، اینجا و اینجا بروید) اما چه کنیم که از پیگیری این تقلب ها نومید نمیشویم و هنوز امیدواریم که نهادهای مسئول تکانی به خود دهند و مانع از شوند که در سایه این مدرک فروشی ها، اعتبار علمی در کشورمان زیر سؤال برود و همه چیز مضحکه دست آنهایی شود که از فروش مدارک مرتبط با «علم» برای خود «ثروت» میاندوزند!
با این رویکرد، بد نیست گفتوگو با یکی از این مدرک فروشان را بخوانید؛ گفتوگویی که ماحصل مواجهه با یک تبلیغ عجیب ایمیلیست و مطالب قابل توجه زیادی در دل آن نهفته است؛ با یادآوری این نکته که فایل صوتی این گفتوگو نزد تابناک محفوظ است:
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/550581
عذر خواهی معلم بازنشسته از شاگردانش
یکی از معلمین بازنشسته استان آذربایجان شرقی در متنی که در یکی از روزنامه ها منتشر کرده از دانش آموزان خود بابت آموختن این موضوع که علم بهتر از ثروت است، عذر خواهی کرد.
متن به شرح زیر است : علم بهتر از ثروت نیست!
به این وسیله از تمامی دانش آموزان عزیزی که از سال 52 تا 82 به عنوان معلم انشا در خدمتشان بودم و در این کلاس ها دانش آموزان را به نحوی راهنمایی می کردم که همیشه نتیجه بگیرند علم بهتر از ثروت است ، با اوضاعی که در زندگی فرهنگیان بازنشسته می بینم ، حرفم را پس می گیرم ، چون به این نتیجه رسیده ام که علم بهتر از ثروت نیست !امیدوارم برای آنچه که قبلا گفته بودم ، شاگردان مرا ببخشند!
سراب (آذربایجان شرقی) - حمدالله نورالهی - معلم بازنشسته
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/550639
وبلاگ آموختن: در جامعهای که پول حرف نخست را میزند و همه شب و روز به دنبالش میدوند. بنابراین پول دارای قدرت لایزال است. ثروت قدرت را به دنبال خود دارد. با پول به آسانی میشود علم را خرید اما اگر علم داشته باشی و پولی نداشته باشی نه تنها پولی به دست نمیآوری ممکن است از گرسنگی هم تلف شوی!

بدون شرح!
