متهمی که ۳۰۰ فقره سرقت در پروندهاش دارد، خود را دزد با مرامی میداند.
به گزارش رکنا، چهارشانه و تنومند است با صورتی گوشتالو و ته ریشی زبر و خشن. با صدایی خشدار و دو رگه اما چشمهایی که برقش شبیه برق چشمهای جان کوچولو است. با هر کلمهای که میگوید، لبخند میزند و سرش را تکان میدهد؛ نه از سر لودگی، از سر شرمندگی. به قول خودش لات است؛ از آن با مرامهایش، از همانهایی که حتی خلاف هم میکنند حواسشان جمع است تا پا روی ضعیفتر از خودشان نگذارند.
افسر پروندهاش میگوید بیشتر از 300 خودروی سرقتی در آخرین پروندهاش ثبت شده؛ از مزدا 3 تا پرشیا. دزدهایی که میگویند کم نبوده وقتهایی که دلشان به حال صاحب خودروهایی که دزدیده بودند سوخته و ماشین را صحیح و سالم برگرداندهاند سرجایش؛ دست نخورده...
بچه کجایید؟
بچه یافت آبادم؛ هر سه بچه یک محل هستیم. از بچگی با هم کار میکردیم.
سابقه داری؟
سه چهار موردسابقه سرقت داخل خودرو دارم.
چه خودروهایی سرقت میکردید؟
بیشتر از همه پارس، پرشیا، سمند. از همینها البته مزدا 3 و ماکسیما هم بود.
خب دزدیدن کدومش سختتره؟
فرق چندانی نداره. پارس و داخلیها که هیچی، مزدا 3 و ماکسیما رو با بشکن میزدیم.
بشکن؟
آره. اسمش رو گذاشتیم بشکن؛ بین ماشینکارا به بشکن معروفه. باهاش قفلهاشون رو باز میکردیم.
این دفعه چند تا سرقت توی پروندت داری؟
این سری 300 تا 400 تا خودرو.
بیشتر چه ماشینهایی؟
پرشیا؛ اونم سفید آخه خودمون پرشیا سفید داشتیم. خب وقتی پرشیا سفید میزدیم، سریع پلاک پرشیا خودمون رو میذاشتیم روش و تا 10 روز ماشین دست خودمون بود؛ توی این مدت هم اگر مامور شک میکرد و استعلام میگرفت، مشکلی نبود.
چقدر درآمد داشتی؟
روزی بین دو تا سه میلیون تومن.
خب با این درآمد چی کار میکردی؟
با رفیقام خرج میکردم. خرج اونا میکردم، خرج مواد میشد.
چی مصرف میکنی؟
کوکایین؛ بعضی وقتها هم شیشه.
کوکایین؟!
آره؛ ساقی خودم رو داشتم. هفتگی ازش خرید میکردم.
چقدر خرجش بود؟
هفتهای یک پرشیا بهش میدادم و برای یک هفتهام کوکایین میگرفتم.
ازدواج کردی؟
آره.
همسرت میدونه کارت چیه؟
نه بابا. بهش گفتم توی آژانس کار میکنم.
قبل از این شغلت چی بود؟
با همین رفیقام توی کار خرید و فروش ماشین بودم؛ تصادفی میخریدم و بعد از تعمیر میفروختم.
بین این همه ماشین که دزدیدی، تا حالا شده دلت برای صاحب اونا بسوزه؟
آره! زیاد بوده.
خب چی کار کردی؟
منم آدمم. دزدم ولی آدم که هستم؛ هر کاری که شما بودی میکردی.
من بودم نمیدزدیدمش.
خب منم ندزدیدمش.
یعنی چی؟
یک بار جلوی هایپر استار رفتم سراغ یه پراید. درش رو باز کردم و راه افتادم. به خدا یک دقیقه نگذشته بود دیدم روی صندلی بغل راننده، یک کیسه دارو هست، دفترچه بیمهاش هم بود. بازش که کردم توی خیلی از صفحههاش مهر دکتر متخصص خورده بود؛ معلوم بود برای مریض بدحاله. منم همون لحظه دور زدم و ماشین رو گذاشتم سرجاش؛ توی داشبورد هم خیلی پول بود ولی به مولا دست به هیچی نزدم؛ ماشین رو همونجوری برگردوندم.
فقط اون دفعه هم نبود، بارها پیش آمده که ماشینی رو باز کردیم و میخواستیم ببریمش ولی پشیمون شدیم. حتی یه بار هم توی ماشین پول گذاشتیم برای صاحبش. آخه یه بار مادرم رفته بود دکتر 50 هزار تومن هم همراهش بود. وقتی برگشت دیدم داره گریه میکنه؛ خیلی ناراحت بود. بهم گفت پولش رو دزدیدن. انقدر ناراحت بود که حد نداشت. خب پیرزنه دیگه.
چرا؟ شما هم دزدی میکنی!
دزدم ولی آدمم. قبول دارم دزدی بده و به خدا به خاطر دزدیهایی که کردم همیشه سرم پایینه ولی یه جو مرام که دارم. سر همین ماجراها بود که دیگه سراغ پراید نرفتیم. خداییش دزدی از اونا خیلی ظلم بود.
تا حالا شده از خودت دزدی کنن؟
آره یه بار. اومدم نشستم توی ماشین و ضبطش رو روشن کردم ولی دیدم نمیکوبه؛ فهمیدم «ساب و باند» رو بردن. پیاش رو گرفتم آخر سر فهمیدم کار یکی از بچهمحلهای خودمون بود.
چطور شد دستگیر شدید؟
خیلی وقت بود مامورا دنبالمون بودن. خبرش بهمون رسیده بود. چند سری هم با مامورای کلانتری درگیر شدیم.حتی یک بار تعقیبمون کردن و فکر کنم یه خشاب رومون خالی کردن ولی فرار کردیم اما این بار فرق میکرد. توی باغ نشسته بودیم که یک دفعه دیدم مامورای آگاهی بالای سرمون وایستادن. ساعت چهار صبح. به خدا فکرش رو هم نمیکردیم دستگیرمون کنن خیلی حواسمون جمع بود ولی خب اینجا هم آخر کار ما بود.
خب میخوای چی کار کنی؟
نمیدونم ولی خیلی حالم بده. میخوام از یک جا شروع کنم و کارام رو جبران کنم. باید رضایت همه شاکیها رو بگیرم ولی خسته شدم از زندگیم؛ خسته شدم از خلاف.

بازدید گردشگران با قایق از نیلوفرهای آبی عظیم در رود پاراگوئه/عکس: خبرگزاری فرانسه
ایران نوشت: بیستم اردیبهشت سال 96 و در پی مرگ رئیس جوان یکی ازشعب مؤسسه مالی واعتباری آرمان در شهر کرج رسیدگی قضایی به پرونده اش شروع شد.
کارآگاهان جنایی وقتی در صحنه جنایت حضور یافتند با جسد مرد 30 ساله روبهرو شدند که دست ها و پاهایش بسته شده و دهانش را با یک چسب شیشهای بسته بودند.
پس ازانتقال جسد به پزشکی قانونی مشخص شد وی در اثر خفگی جان باخته است.دادستان کرج نیز درباره این جنایت گفته بود «ضارب یا ضاربان پس از ورود به خانه مقتول و بستن دست و پایش مرد جوان را کشته و متواری شدهاند. احتمال اینکه مشتریان یا افراد دیگری با دلایل مختلفی در این ماجرا دست داشته باشند نیز وجود دارد.»
سرانجام کارآگاهان پس از تحقیقات گسترده دریافتند فردی به نام ایرج 37 ساله که از سپردهگذاران مؤسسه بوده چند ماه قبل با مقتول درگیر شده و او تنها مظنون بشمار میآید،بنابراین ایرج تحت بازجویی قرار گرفت و در همان مراحل نخستین راز جنایت را فاش کرد و دیگر همدستش را لو داد. اما ادعا کرد همدستش نقشی در این قتل نداشته است.
صبح دیروز عامل اصلی جنایت، همراه همدستش مجید از زندان بهشعبه یکم دادگاه کیفری استان البرز که به ریاست قاضی هدایت رنجبر و با حضور قاضی یزدانپور -مستشار دادگاه- تشکیل جلسه داده بود منتقل شدند وپای میز محاکمه ایستادند.
در آغاز محاکمه نماینده دادستان متن کیفرخواست را خواند و سپس اولیای دم قصاص عاملان قتل پسرشان را خواستند.آنگاه متهم ردیف اول برابر دادرسان ایستاد و در حالی که اشک میریخت، گفت: من قبول دارم که باعث قتل شدهام اما به هیچ عنوان قصد کشتن او را نداشتم.
ایرج گفت: من تولیدکننده کفش هستم که یک کارگاه کوچک داشتم. به خاطر مشکلاتی که برای کارگاه پیش آمده بود باید سرمایهام را از مؤسسه میگرفتم.من حدود 400 میلیون تومان پول در صندوق مؤسسه آرمان داشتم،اما وقتی برای پس گرفتن پولم مراجعه کردم متوجه شدم این مؤسسه ورشکست شده است.باورکنید حال خوبی نداشتم و شوکه شده بودم. سرانجام رئیس مؤسسه را در سرپرستی کرج پیدا کردم و با هم حرف زدیم. بعد قرار شد فردای همان روز تکلیف مرا روشن کند.
صبح فردا مراجعه کردم اما خبری از او نشد. چند روز گذشته بود و ایام سال نو نزدیک بود. من دیگر قید پولم را زده بودم که با خانوادهام به یزد رفتیم. چند هفته گذشته بود که وقتی همسرم را به بیمارستان برده بودم به طور اتفاقی رئیس مؤسسه را دیدم که سوار خودرو بود. همان موقع دنبالش رفتم و آدرس خانهاش را پیدا کردم. بعد از آن سراغ یکی از دوستانم که کفش فروشی داشت رفتم. به او گفتم تو سر و زبان بهتریداری بیا تا با هم برویم سراغ کسی که پولم را نمیدهد.حدود ساعت 9 و نیم شب بود که رفتیم به خیابان چهارصد دستگاه و زنگ در خانهاش را زدیم. خودش در را باز کرد و با تعارف خواست وارد خانه شوم. من برای حرف زدن داخل شدم و دوستم میثم بیرون ایستاده بود. آقای کرمی شروع به صحبت کرد و باز هم برای فردا قول داد. من به او گفتم که مثل دفعه قبل فرار نکنی که او عصبانی شد و صدایش را بالا برد و شروع به فحاشی کرد. بعد با هم دست به یقه شدیم که دوستم وارد منزل شد. از او دستبند پلاستیکی خواستم و دست مرحوم را بستم و نوار چسب به دهانش چسباندم. او را بلند کردیم و روی کاناپه نشاندیم. از دوستم خواستم سوئیچ خودرویم را بدهد و برود بیرون. چند دقیقه بعد چسب دهانش را باز کردم و با هم حرف زدیم.حتی برایش یک لیوان آب بردم که بعد او تهدیدم کرد و گفت آثار انگشتانم همه جا هست. من که ترسیده بودم و نمیدانستم چکار کنم دوباره به میثم زنگ زدم و گفتم برایم دستکش بیاورد. من همه آثار انگشت را پاک کردم. بعد دوباره با چسب دهانش را بستم و زدم بیرون. در حالی که نمیدانستم او خفه شده است.
قاضی رنجبر از متهم پرسید: آیا پولت را به مقتول سپرده بودی یا به بانک که سراغ او رفتی؟متهم پاسخ داد: من آنقدر نگران بودم که نمیدانستم چکار میکنم. این پول را با بدبختی و رنج بسیار بهدست آورده بودم و تمام زندگیام همین پول بود.نمیتوانستم تحمل کنم و ببینم حاصل تمام کارکردم به باد رفته است و کسی هم جواب درستی به من نمیدهد و....
پس از اظهارات متهم، وکیل او در جایگاه ایستاد و از موکلش دفاع کرد. سپس متهم دیگر پای میز محاکمه ایستاد،اما از وقوع قتل اظهار بیاطلاعی کرد وگفت: «هیچ نقشهای برای قتل نداشتیم و من فقط برای کمک به دوستم برای گرفتن پولش به آنجا رفته بودم. من الان 36سال سن و یک فرزند دارم که شغلم کفش فروشی است و هیچ سابقه کیفری هم ندارم. من کاملاً بیگناهم.
پس از اظهارات دو متهم و پایان جلسه، قضات وارد شور شدند تا رأی دادگاه را صادر کنند.
مسئول خدمات ایمنی و آتش نشانی شهرداری کهریزک گفت: یک دختر جوان 27 ساله ظهر امروز یکشنبه در یک منزل مسکونی در کهریزک بدلایل نامعلوم خود را حلق آویز کرد و به زندگی خود پایان داد.
حمید فروغی عصر یکشنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: ظهر امروز یکشنبه یک مورد خودکشی در یک منزل مسکونی به سامانه 115 کهریزک گزارش شد که بلافاصله امدادگران آتش نشانی به محل حادثه اعزام شدند.
وی افزود: امدادگران آتش نشانی با حضور در محل حادثه با پیکر بی جان یک دختر جوان 27 ساله روبه رو شدند که با یک حلقه طناب خود را حلق آویز کرده بود.
وی خاطرنشان کرد: تحقیقات روی این موضوع جریان دارد وعلت این حادثه در دست بررسی است.
ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه روز ۲۱ آبان ماه بود. زمین در کرمانشاه لرزید و در چشم به هم زدنی، همه چیز نابود شد. گویی عدد ۲۱ برای مردم کرمانشاه خوش یمن نبود.
خانههای زیادی تخریب شدند و از آن پس، چادر نشینی سهم ساکنان مناطق زلزله زده شد.
در تب و تاب روزهای اول زلزله، بسیاری این وعده را دادند که به کمک مردم میآیند. از دولتیها گرفته تا خیرین همه پای کار حاضر شدند، اما اکنون تب کمکها با گذشت مدت زمانی تاحدودی فروکش کرده است.
این روزها، هوا در مناطق زلزله زده سردتر از هر زمان دیگری است، آنقدر سرد که حتی یک ساعت ایستادن در آن هوا هم کار هر کسی نیست.
زنان و کودکان به عنوان آسیب پذیرترین قشر، این روزها در مناطق زلزله زده کرمانشاه حال و روز خوبی ندارند.
دستانشان ترک خورده، صورتشان از سرمای هوا قرمز شده و سرماخوردگی وجه اشتراک تمامی آنها است.
در شرایطی که گفته میشود بخش قابل توجهی از مردم زلزله زده کرمانشاه، کانکس دریافت کرده اند، اما هنوز خانوادههایی هستند که با وجود اولویتهایی که دارند موفق به دریافت کانکس نشده اند.
محمد محمودی، یکی از ساکنان منطقه ثلاث باباجانی، از مناطق زلزله زده کرمانشاه است.
نوزاد او روز سوم دی ماه به دنیا آمده و در این سرمای هوا، او را در چادر نگهداری میکنند.
محمد محمودی که خود دهیار ۲ روستای "کچل آباد" و "عبدالملکی اولیا" است در گفت و گو با خبرنگار گروه جامعه خبرگزاری میزان درباره وضعیت این روزهای زندگی شان میگوید: پیش از زلزله، در منطقه "تازه آباد" ثلاث باباجانی مستاجر بودیم. زلزله که آمد، خانه مان تخریب شد و مجبور شدیم در همان حوالی چادری را برپا کنیم.
وی میگوید: زمان زلزله، همسرم ماههای آخر بارداری اش بود و شرایط خوبی نداشت. به هر زحمتی که بود، یک چادر از هلال احمر گرفتیم و در آن ساکن شدیم.
محمودی با اشاره به سرمای شدید هوا و دشواریهای زندگی در چادر میگوید: روزگارمان به سختی میگذرد. برای من تحمل کردن سرما شاید ممکن باشد، ولی نگهداری از یک نوزاد در این شرایط بسیار دشوار است.
وی میافزاید: نوزاد متولد شده ما دختر است. شاید واژه یخ زن برای خیلیها بی معنا باشد، اما دختر من به معنای واقعی شبها یخ میزند. به سختی او را گرم نگه میداریم و او از روزی که به دنیا آمده، دائما بیمار است.
دشواری زندگی در مناطق زلزله زده بر کسی پوشیده نیست و سرمای هوا، بارش باران و برف این سرما را صد چندان کرده است. در این شرایط، برخی از ارگانهایی که وظیفه در اختیار گذاشتن کانکس را برعهده داشته اند، آنطور که باید به این وظایف عمل نکرده اند.
از دهیار ۲ روستای "کچل آباد" و "عبدالملکی اولیا" سوال میکنم که چرا تاکنون موفق به دریافت کانکس نشده اید؟، او در پاسخ میگوید: شبکه بهداشت و درمان، زنان باردار را معرفی میکردند تا در اولویت دریافت کانکس قرار گیرند. نام همسر من هم در این لیست قرار گرفته بود و اکنون در شرایطی که چندی است فرزند ما به دنیا آمده، اما هنوز کانکس وعده داده شده به دست ما نرسیده است.
وی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه اکنون درآمد شما چقدر است؟ و آیا خودتان قادر به خرید کانکس هستید یا خیر؟، میگوید: ماهیانه ۶۰۰ هزار تومان درآمد دارم و با این درآمد، نمیتوانم کانکس تهیه کنم. پس اندازی هم ندارم که بتوانم به وسیله آن، یک کانکس برای خانواده ام تهیه کنم.
محمد محمودی، زندگی اش به مشکلات زیادی گره خورده است. او اکنون علاوه بر دغدغههایی که برای حفاظت از همسر و نوزاد بی پناهش دارد، نگران وضعیت نوزاد متولد نشده برادرش نیز هست.
در میان صحبت هایمان، او به وضعیت نامناسب خانواده برادرش عباس، اشاره میکند.
برای بررسی وضعیت زندگی برادر محمد، با عباس محمودی گفت و گویی را داشتیم.
وی در رابطه با شرایط زندگی اش میگوید: من به همراه ۳ عضو دیگر خانواده ام در چادر زندگی میکنیم و قرار است به زودی یک عضو جدید نیز به خانواده ما اضافه شود.
عباس محمودی میافزاید: همسرم باردار است و ماههای آخر بارداری اش را پشت سر میگذراند. در کنار چادر برادرم، ما نیز چادری را برپا کرده ایم و من به همراه همسر و دو فرزندم هنوز در چادر زندگی میکنیم.
وی با بیان اینکه " فقط وعده ارائه کانکس به خانواده من داده شده" میگوید: همسرم هر بار که به مرکز بهداشت مراجعه میکند، به او گفته میشود که در لیست دریافت کانکس قرار گرفته، اما هیچ اقدامی مبنی بر ارائه کانکس به ما نمیشود.
محمودی میافزاید: حتی اگر یک کانکس در اختیار خانواده من و برادرم قرار گیرد میتوانیم زنان و کودکان را در کانکس اسکان دهیم و خودمان در چادر بمانیم، اما این اتفاق هم هنوز نیافتاده است.
تعداد خانوادههایی که در مناطق زلزله زده کرمانشاه هنوز در چادر به سر میبرند اندک نیست. ترس مردم زلزله زده کرمانشاه این است که سرنوشتی مانند زلزله زدگان "بم" داشته باشند. زلزله زدگانی که هنوز تعدادی از آنها بعد از گذشت ۱۵ سال هنوز در چادر زندگی میکنند.میزان
livescience نوشت: کاوشگر کنجکاوی (Curiosity) ناسا، اجسام عجیب و غریبی را در مریخ کشف کرد. این اجسام عجیب شبیه به فسیل هستند و احتمالا حیات بیگانه باستانی در سیاره مریخ را تایید میکنند.
آیا اثر فسیل موجودات فرازمینی در مریخ کشف شده است؟ بری دی گرگوریو محقق زیست شناسی فضایی در انگلیس با مرور عکس های ارسال شده از مریخ پیمای Curiosity با تصاویری فسیل گونه مواجه شده است. این محقق که نویسنده کتاب های “مریخ:سیاره زندگی” و “میکروب های مریخ” نیز هست میگوید :
کشف اجسام عجیب در مریخ احتمالا نشان دهنده پیدایش فسیل های مربوط به دوران اردویسین در مریخ است. این فسیل ها دقیقا شبیه به اجسامی است که در زمین کشف شده و مورد بررسی قرار گرفته اند. اگر این اجسام فسیل نیستند پس چه توجیه دیگری برای ماهیت تصاویر وجود دارد؟
اجسام عجیب در مریخ
دی گرگوریو سوال خود را برای دانشمند پروژه تحقیقاتی کنجکاوی، اشوین واساوادا، از آزمایشگاه پیشرانه جت ناسا در پاسادانای کالیفورنا ارسال کرد. واساوادا به این موضوع اشاره کرد که اجسام نشان داده شده در این تصویر بسیار کوچک هستند. به طور کلی آن ها حدود 1 الی 2 میلیمتر عرض و نهایتا 5 میلی متر طول دارند.
این اجسام عجیب در مریخ ابتدا در تصاویر سیاه و سفید ثبت شده بوند. به همین خاطر دانشمندان، مریخ پیمای کنجکاوی را به محل بازگرداندند تا با استفاده از دوربین با لنز دستی مریخی یا MAHLI، عکس های رنگی از این محیط بگیرند.
واساوادا گفت:این تصاویر به قدری منحصر به فرد بودند که ما با این که حتی نمی دانستیم مریخ پیمای “کنجکاوی” این تصاویر را در کجا عکسبرداری کرده، این ربات را به محل بازگرداندیم تا عکس ها را به صورت دقیق تر برای ما ارسال کند.
کریستوفر ادواردز،یکی از اعضای پروژه کنجکاوی، زمین شناس دانشگاه آریزونا به بازگردانی مریخ پیما برای مطالعه روی اجسام عجیب در مریخ، اشاره کرد. او در گزارشی نوشت:این منطقه به قدری جالب بود که سعی کردیم محل دقیق قرار گیری قبلی مریخ پیما را بازیابی کنیم. در فضایی که در این محل، برابر مریخ پیما وجود داشت، اجسام فوق العاده عجیب و غیر قابل تصوری یافت شد.
فرایند های زمین شناختی یا زیست شناختی؟
این که منشاء دقیق اجسام عجیب و غریب دقیقا زمین شناختی هستند و یا زیست شناختی، در هاله ای از ابهام قرار دارد.واساوادا در این مورد گفت:
با توجه به پیدایش اثر فسیل در مریخ، وجود آنها غیر قابل انکار خواهد بود و ما از تصاویر به عنوان اولین یافته هایمان استفاده می کنیم. اما با نگاهی دقیق تر به اجسام متوجه می شویم که دارای ظاهر چند وجهی و زاویه دار هستند. این مسئله نشان می دهد که اجسام مورد نظر شباهت زیادی به کریستال سنگ دارند و شاید دارای ساختار قالب های کریستالی باشند . قالب هایی که در حال حاضر در زمین یافت می شوند.
واساوادا گفت:موارد بالا تنها یکی از چندین احتمالی است که در مورد اجسام وجود دارد. اگر موارد بیشتری از این دست پیدا کنیم متوجه خواهیم شد که در منطقه Vera Rubin Ridge وقایع جالبی در حال رخ دادن است.
دانشمندان پروژه کنجکاوی، برای کشف ماهیت اجسام درون تصویر، تحقیقات زیادی به عمل آورده اند. آیا در پایان، کاوشگر ناسا می تواند تفاوت بین یک اثر زمین شناختی (مثلا کریستال موجود در سنگ) یا زیست شناختی را مشخص کند؟
این مسئله حتی روی زمین هم بدون نمونه برداری و آزمایش در آزمایشگاه کار بسیار دشواری خواهد بود. برای تشخیص این که یک جسم، زیستی بوده یا خیر، ابزار توانمندی لازم است.
در حال حاضر ربات کنجکاوی، به علاوه دوربین MAHLI دارای دوربین های تشخیص مواد شیمیایی و دوربین ایکس ری آنالیزور ذرات آلفا نیز هست که هر کدام می توانند ویژگی های خاص مواد را بررسی کنند.
بیوتوربیشن (Bioturbation) یا ساخت های زیستی
پاسکال لی، دانشمند سیاره ای در مؤسسه مریخ و موسسه SETI (جستجو برای حیات فرا زمینی) در مانتین ویوو کالیفرنیا، گفت:
تصاویر گرفته شده توسط مریخ پیمای کنجکاوی واقعا کنجکاوی ما را بر می انگیزد. تشخیص این که اجسام شگفت انگیز چه چیزی هستند و از چه موادی تشکیل شده اند، بسیار سخت است.
لی در اولین نگاه به تصاویر و با بررسی زمین شناسانه گفت:اولین فکری که با دیدن عکس ها به ذهن من خطور می کند، فرایند بیوتوربیشن است. فرایندی که از طریق آن ارگانیزم های جانوری در رسوبات می توانند ساختار آن ها را بر هم بزنند، بیوتوربیشن نام دارد.
انباشته شدن کرم ها در رسوبات و فسیل شدن این جانوران و تغییر شکل به صورت توده های سنگی یک نوع بیوتوربیشن است.
لی گفت:بیوتوربیشن در مقیاس این چنینی، می تواند به تولید ارگانسیم های میکروسکوپی چند سلولی منجر شود، این مسئله به معنی وجود یک نوع پیچیدگی فراتر از موجودات تک سلولی است. اگر ادعا کنیم که ما شاهد بیوتوربیشن در مریخ بوده ایم، این ادعا دنیا را تکان خواهد داد!
لی به گفته ی یکی از ستاره شناسان به نام کارل ساگان اشاره کرد که ادعاهای بزرگ مستلزم شواهد بزرگ نیز هستند.
نتایج به دست آمده از تصاویر مریخ پیمای کنجکاوی برای اثبات هرگونه ادعایی نیاز به شواهد دقیق تری دارد، شواهدی که بتواند به طور قطع وجود بیوتوربیشن در مریخ را اثبات کرد.
لی در پایان اشاره کرد که:تصاویر واقعا جذاب هستند و من امیدوارم که مریخ پیما زمان بیشتری را صرف بررسی این منطقه کند تا شواهد بیشتری از اجسام یافت شود.
دیرک شولزه مکوچ، پروفسور دانشگاه فنی برلین در آلمان و استاد راهنما در دانشگاه ایالتی آریزونا و دانشگاه ایالتی واشنگتن، گفت: وجود فرایندهای فیزیکی، می تواند موجوداتی شبیه به بیوتروبراسیون را نشان دهد.
وی ادامه داد:به نظر می رسد که تصاویر، بیوتوربیشن را نشان می دهد و به احتمال زیاد اگر تصاویر از روی زمین گرفته شده بود به راحتی این اجسام قابل شناسایی بودند. وی با تاکید بر ساختار مواد معدنی رسوب شده گفت: اما توده ها خیلی بیشتر شبیه به یکدیگر هستند و در مورد مریخ به نظر میرسد که این اجسام همان انباشت توده های معدنی باشد.
یک استاد دانشگاه که میگفت گاهی تا چهار صبح در جلسه است، از مدل رانندگی آن ساعتهای برخی آقازادهها در خیابانهای تهران سخن گفت.
به گزارش خبرآنلاین، ابراهیم فیاض استاد دانشکده جامعه شناسی دانشگاه تهران که برای مناظره با صادق زیباکلام امروز مهمان خبرآنلاین بود، در بخشی از سخنانش گفت: الان جمهوری اسلامی، از نظر ساختاری نباید شبیه دوران پهلوی عمل کند. انحصار طلبی و رانت خواری نباید مثل قبل باشد. اینکه بعضی آقایان 30-40 تا شغل دارند، آن هم مشاغلی که هر یک از آنها را یکی از نخبگان کشور میتواند بر عهده بگیرد، نشان میدهد که مجموعه حاکمان در جمهوری اسلامی در جایگاه اقلیت قرار گرفته و اکثریت هم از آن ناراضی هستند.
وی افزود: مردم از آقازادهها و کارهایشان ناراضی اند. خود من شب ها از ترس پورشه های آقازاده های مست، مجبورم وسط اتوبان رانندگی کنم! بارها شده که بعد از 8 ساعت جلسه فکری ساعت 4 صبح می خواهم برگردم خانه، آن هم با یک پراید، ولی یک پورشه می خواهد من را در رانندگی اذیت کند!
زمينشناختي (زمينشناسی) و رابطه آن با جامعه
ممکن است خواننده بپرسد که زمينشناسي به عنوان يکي از علوم پايه، چه ربطي به مسائل اقتصادی، سياسي و اجتماعي دارد؟ قاعدتاً سوال بهجايي است! اگر به کشوري که در آن زندگي کرده و میکنيم، به منابع و ارزشهای مصرفی و مخاطراتش بيانديشيم، خواهيم ديد که زمينشناسي ميتواند نقطه مشترک بخش بزرگي از مسائل و نيازمنديهاي زندگي اکثر ما باشد .بگذاريد چند مثال ساده بزنيم:
1- اگر بر اساس وضعيت زمينساخت، خانه و شهرسازي داشته باشيم، از ميزان خسارت جاني و مالي به هنگام بروز زمينلرزهها کاسته ميشد.
2 - برداشت بيرويه از آبهاي زيرزميني در تهران باعث شده است که ميزان نشست زمين در طي چند دهه اخير به شدت افزايش يابد و صدها فروچاله بهوجود آيد. از سوي ديگر، همين مسئله عامل مهم سستي بيشتر بسياري از برجها و سازههاي بلندمرتبه خواهد بود و به هنگام بروز زمينلرزه، ميزان خسارت به شدت افزايش خواهد يافت.
3- اگر برداشت آب از سفرههاي آب زيرزميني و پهنههاي آبرفتي از حد بگذرد، دشتهاي کشور، تبديل به بيابان خواهند شد و امکان زراعت و توليد غذا به طور کامل از ميان خواهد رفت.
4- کاهش رطوبت سطح خاک و خشک شدن تالابها، باعث خواهد شد تا ميزان چسبندهگي کانيهاي رسي و نمکها و ديگر رسوبهاي ريزدانه به حداقل برسد وبا اندک بادي، شاهد هجوم ريزگردها به شهرهاي بزرگي چون تبريز، اهواز، قم، سمنان، تهران خواهيم بود.
5- ساخت سدهايي روي رودخانههاي کرخه و کارون و کُر باعث خشک شدن تدريجي تالابهاي وسيعي شد که امروز تبديل به پهنههايي براي توليد ريزگرد شدهاند.
6- ساخت بيش از ۷۰ سد در حوضه آبريز درياچه اروميه، ضمن خشاکاندن بخش بزرگي از اين درياچه، به خاطر نمک موجود در رسوبات بر جاي مانده و سموم دفع آفات و فاضلابهاي شيميايي و صنعتي خشک شده، سلامت بيش از ۱۰ ميليون ايراني را به خطر انداخته است.
7- قطع درختان در مناطق کوهستاني زاگرس سبب ميشود که فرسايش خاک بتدريج افزايش يابد و حجم آب ذخيره شده در کوهپايهها به حداقل برسد و نهايتاً غذاي کمتري براي دام عشاير در دسترس باشد.
8- نمک موجود در سازند گچساران در نزديکي محل جانمايي سد گتوند باعث شد که بعد از آبگيري، کارون به شدت شور شود و وزارت نيرو مجبور به تامين هزينهاي اضافه براي مديريت جريان آب اين رودخانه شود. در حال حاضر، ميليونها تن آب نمک با غلظتي چند برابر آب خليج فارس در پشت سد گتوند ذخيره شده که در صورت رها شدن ميتواند باعث خشک شدن بخش عمدهاي از زمينهاي زراعي خوزستان شود.
9- انتقال آب و ساخت سازههاي آبي در چهار محال و بختياري به خشک شدن هزاران چشمه جوشان اين استان انجاميده و مهاجرت کشاورزان و روستاييان افزايش قابل توجهي يافته است. بسياري از روستاهايي که زماني نهر و يا رودخانههاي کوچکي از کنارشان عبور ميکرد، امروز محتاج تانکرهاي آب هستند.
آيا نسبت به ناديده گرفتن اين واقعيتها، احساس نگراني نميکنيم؟
بروز زمينلرزههاي پياپي در دو ماه اخير نگرانيهاي اجتماعي زيادي را سبب شده است. از مخاطرات زندگي در «مسکن مهر» شنيدهايم تا خطرهاي زيستن در مناطقي در تهران و حومه آن که روي گسل ساخته شدهاند. آيا هيچکدام از دولتهاي سازندگي، اصلاحات، مهرورز و تدبير و اميد، با توجه به شرايط زمينساختاري تهران و شهرهاي بزرگ کشور، نسبت به جان و مال شهروندان، مسئولانه عمل کردهاند و آيا توانستهاند از نگرانيهاي مردم بکاهند؟ چرا مدیریت جامعه به چنین مواردی توجه نمینمایند؟
آيا هيچکدام از دولتها برخوردي مسئولانه با منابع آب زيرزميني داشتهاند که در عمل بايد ذخيرهاي مناسب براي امروز و آينده کشور باشند؟ آيا ميدانيد بيش از ۸۰٪ منابع آب زيرزميني کشور به خاطر سياستهاي بد در زمينه توليد غذا و بيتوجهي به ميزان مصرف آب از بين رفته است؟
سال گذشته تعدادي از ساکنان استان چهار محال و بختياري در درگيريهاي مختلف، جان خود را از دست دادند. علت اين درگيريهاي خشونتآميز، چيزي جز از بين رفتن منابع آب نبود. وقتي بسياري از مردم در روزهاي اخير نام ايذه به عنوان يکي از مراکز درگيري ميان معترضان و نيروهاي امنيتي به گوششان خورد، حتي از محل دقيق اين مرکز مهم بختياريهاي زاگرس بيخبر بودند، اما برخي آموختند که ساخت سد کارون ۳ چه بلايي در دهه ۸۰ بر سر کار و زندگي بيش از ۱۰ هزار نفر از مردم منطقه آورد، و بدتر آنکه گروه قابل ملاحظهاي از مردم ايذه، بعد از احداث سد، نه آبي براي نوشيدن دارند و نه کاري براي گذران زندگي خود و خانوادهشان.
در نظر بگيريد گزارش معروف لرزهشناسي و زمينساخت تهران را که از عمرش بيش از سه دهه ميگذرد، اما مديران ارشد حکومتي و شهر تهران، کوچکترين توجهي به موارد ذکر شده و پيشنهادهاي اين گزارش، از جمله پرهيز از ساخت و ساز در محدودههاي پرخطر گسل خورده، نکردهاند.
در نظر بگيريد پيشبيني کارشناسان مديريت منابع آبهاي زيرزميني و آبخوانهاي کشور را که از سه دهه پيش به مقامهاي ارشد ايران در مورد آينده تاريک کشور در صورت تداوم برداشت بيرويه از آبخوانها بدون تغذيه مجدد آب در آنها، هشدار دادهاند، اما گوش کسي بدهکار نبوده است.
امروز ميدانيم که بيتوجهي به منابع آب در سياست و مديريت کشور در سوريه و يمن، چه بلايي بر سر شهروندان اين کشورها آورده است. وقتي مديران ارشد کشور توجهشان به حل کوتاه مدت مسائل و مشکلات باشد، نتيجه کار، چيزي جز توليد شرايط بحران سياسي و اجتماعي نخواهد بود.
اگرعلوم پايه و کاربردي مورد توجه دقيق مديران قرار بگيرند، شرايط بهتري براي زندگي شهروندان فراهم خواهد شد. فراموش نکنيم که از ميان رفتن منابع آب بسياري از شهرهاي کوچکي که در اعتراضات روزهاي اخير، کشته و زخمي دادهاند، ناشي از افزايش بيکاري و کاهش توان اقتصادي کشاورزان هم بوده است. فراموش نکنيم که کمبود منابع آب زيرزميني به مهاجرت گسترده روستائيان به حاشيه شهرها و حلبيآبادها منجر شده است. وقتي تعداد حاشيهنشينان در ۴ سال گذشته از ۱۱ ميليون به ۱۶ ميليون نفر افزايش يافته، و احتمال افزايش اين تعداد به بالاي ۲۰ ميليون تا پايان دولت فعلي ميرود، خواهيم ديد که بيتوجهي به حل مشکل آب، بحرانها و اعتراضهاي سراسري بيشتري را هم به دنبال خواهد داشت و بدون ترديد، با توجه به سوابق سرکوب در مناطق آسيب ديده، جانهاي بيشتري هم از دست خواهد رفت.
از «فقربه خشم»، از «خشم به خنده»
نادر فتورهچي
همه نيروها امتحانشان را پس دادهاند، همه جريانها کارنامهاي تيره دارند، همه وعدهها شکست خوردهاند، همه راهحلهاي کوتاه مدت و ميان مدت به بن بست رسيدهاند، همه درها بستهاند و همه دلهاي شما شکستهاند.
وعدههاي «انقلاب مشروطه» کماکان مغفول و موقوف ماندهاند،حال آنکه شما يک انقلاب و دهها خيزش و جنبش را از سرگذراندهايد و حرکتي فشرده را در ملغمهاي ناسازگار از ضرب آهنگهاي ناموزون از «عصر گاوآهن» به «عصر اتم و کيلوبايت»، آنهم در کشاکش خروارها ايدئولوژي متخاصم با يکديگر سپري کردهايد.
راه زيادي آمدهايد، اما انگار همنجا که بوديد، هستيد.
هم شما را دواندهاند و هم عقب نگهداشتهاند.
هم به شما گفتهاند «مردم» و هم در حقتان «نامردمي» کردهاند.
هم باختهاند و هم بازاندهاند.
هم سوختهاند و هم سوزاندهاند.
هم هدر دادهاند و هم طمع کردهاند.
شما مردم نااميد، دو سلسله پادشاهي، يک انقلاب سياسي-اجتماعي، دو برنامه رفورم (انفلاب سفيد و اصلاحات ۷۶) و …را در ذيل عنواني کلي به نام «دوران معاصر ايران»سپري کردهايد، اما اکنون از همه آنها سرخورده و روگردانيد.
سلطنت به شکلي عيني شکست خورده است.
جمهوري در تجربه عيني، در بازي هم اکنون سراپا بياعتبار شدهي «بد و بدتر» به گل نشسته است.
انقلابي که با نام «مستضعفان» به پا خاست، به واردات پورشه و مازراتي رسيده است.
«آقازاده»، نام جديد «شاهزاده» شده و«طاغوت»، از نو با نام «کارآفرين»،«دولتمرد»،«بخش خصوصي»،«مقام عاليرتبه» و … به صحنه بازگشته است.
مناسبات «ارباب-رعيتي»، در هياتي جديد و در بستهبنديهايي به ظاهر خيرخواهانه و لوکس چون «کارورزي» و … احياء شده است.
«مستضعفان» شدهاند « آسيب اجتماعي» و «توسعه» چيزي جز «تراژدي» بيکفايتي، بيسوادي، فساد عميق، تبعيض، رانتخواري، آبادي مناطق اعياننشين و ناديده گرفتن استانها، شهرستانها، روستاها ، اقوام، ايلات، طوايف، زبانهاي مادري و … نبوده است. به طوريکه به کنايه ميتوان گفت حجم ثروت و آباداني که در خيابان اندرزگوي تهران (پاتوق پولشويان و مالسازان) اعم از خانه و ماشين و زر و زيور و پاساژ و مال و … وجود دارد، معادل کل زيرساخت مابقي نقاط تهران و حجم فرصت و مکنت تهران، معادل کل استانهاي ديگر کشور است.
«جامعه مدني»، پس از بارها غربال توسط قدرت، به مشتي موش کور موذي که چاشت و دستمزد حقيرانهشان را در کاسه سر جسدي از «اميد کاذب» سر ميکشند تقليل يافته است:مضحکهاي به نام«جامعه مدني قلابي» که پستترينها و حقيرترينها را به صدر آورده و هر روز بساط ملعبه و مطالبهاي جعلي و دروغين را از طريق رقاصکها و شومنها و هنرپيشهها و مطربها و فوتباليستها و «خيرين» و …در اينستاگرام و توئيتر و منوتو و بي.بي.سي و نسيم و جم و …عَلَم ميکند.فرصت طلبان «دستآموز» و «جَلد»ي که از قضا در چنين لحظاتي يا «گيج»اند، يا قايم ميشوند، يا ماله به دست در کار ترميم ديوارهايي هستند که از پيش فروريختهاند.
«اصلاحات» مرده است و مرده باد اصلاحات!
«برجام» چيزي جز فرصتي يک شبه براي رقص باباکرم طبقه «انگشت بنفش» چشم دوخته به کَرَم از ما بهتران نبوده است.
«اپوزيسيون»هاي شناخته شده يا مشتي شياد و «فروشنده»اند يا مشتي وابسته و ابنالوقت. مابقي نيز حلقههايي ده نفره و وادادهاند که حتي اگر بخواهند هم نميتوانند دوازده نفر شوند، حال آنکه اصلا نميخواهند.
«ليبرال دموکراسي» اين روياي شيرين «منتو»يي –آمريکايي که زماني نه از طريق مشتي «بچه نُنُر»، بلکه توسط جنتلمنها در هيات واژگان پرطمطراق و دهان پُرکني چون «پايان تاريخ» وعده داده ميشد، اکنون تمام جوامع را مجددا به فکر «تولد دوباره تاريخ» انداخته است.
«خصوصي سازي»؛ در مقام «دستورالعمل اجرايي» اين وعده، در ايران و جهان به يک نتيجه واحد رسيده است: تاجر شدن حکومتها،بيرحم شدن پليسها يا همان نگاهبانان سرمايه،فاسد شدن رسانهها، برآمدن طبقه «ابرسرمايهدار»، رياضت اقتصادي براي اقشار مزدبگير، قطع بيمه درمان، شانه خالي کردن دولتها از دادن سوبسيد و تعهدات اجتماعي، گراني، مقروض کردن مردم ، بالاکشيدن و جيببري از آنها توسط «بانک»ها و به طور خلاصه تبديل کردن جوامع به جهنمي براي ۹۹ درصد از مردم که «۱درصديها»، «آقازادگان» و «گنگسترها و گردن کلفتِ متکي به رانت و لطف خدا» آنرا به شکل بهشت تجربه ميکنند.
اين چنين است که منظره اطراف پر از ياس و ناکاميست و مبين آن است که ما نااميدان، در «عصرپايان وعدهها» به سر ميبريم.
ديکتاتوري لشگر کورها
سالها بود «انگشت جورهري»ها در مقام «زائده چسبيده به دولت» خود را به جاي «همه مردم» بر ديگران تحميل کرده بودند.
رسانهها و جامعه مدني قلابي فقط از آنها حرف ميزد؛ «مردم» آنها بودند، «خواست مردم» خواست آنها بود، «بهبود اوضاع مردم» بهبود اوضاع آنها بود، «باورها و مقدسات مردم» باورها و مقدسات آنها بود.
اولويتها را آنها تعيين ميکردند: يوز تا ابد، پخش ربناي استاد، حضور زنان در استاديوم، برگزاري کنسرت، ياوه، ياوه، ياوه.
ديکتاتوري کور آنها بخشهاي وسيعي از جامعه را در اقصي نقاط کشور ناديده گرفته و خفه کرده بود.
ما در اينجا درباره «طبقه متوسط» حرف نميزنيم. ما درباره يک «زائده» حرف ميزنيم . زائدهاي که عامليت سياسي-مدني خود را نه از سر استيصال، بلکه با عشق وعلاقه و «عکس سلفي در پاي صندوق» به دست قدارهبندانِ «اصلاحطلب شده»اي سپرده است که طي اين روزها بارها اعلام کردند حاضرند کت و شلوارها را از تن درآورند، پيراهنها را روي شلوارها بياندازند، ژستهاي آبدوغخياريشان با عينک پنسي و در حالت مطالعه و نوشيدن کاپوچينو(فرم قالب عکسهاي انتخاباتي اصلاح طلبان) را کناري بگذارند و بر سر «سيب زميني خورها» که بازي را خراب کرده اند، هجوم آورند.
آنچه که در خيابانهاي اقصي نقاط کشور در طي روزهاي گذشته به وقوع پيوست، واکنشي به کوري و کري و همدستي حاکمان و اين زائده ايدوئولوژيک بود: حکومت، دولت، رسانهها، روزنامهنگاران مالهکش، بوبوهاي وسط شهري، اصلاحطلبان، اصولگرايان،اتاق بازرگاني، سپاه پاسداران، سلبريتکها، نهادهاي مذهبي و… جملگي مخاطبان کساني بودند که تا کنون «هيچ» بودند، اما اکنون ميخواهند «همه» شوند.
به دو شعار بياندازه مهم معترضان در روزهاي نخست اعتراضات بايد بيش از اين حرفها توجه کرد:
«رسانهها کر شدن، از دزدا بدتر شدن»
«اصلاح طلب اصولگرا، ديگه تمومه ماجرا».
اين دو شعار به وضوح خشم «نابرخورداران» از بازي« پيشرفت»،«بخش خصوصي»،«تغييرات ملموس»،«ارزشها و باورها»هاي ديکته شده توسط ديکتاتوري لشگر کورها را نشان ميدهد.
از فقر به خشم
از ميان تمامي «مهملات» و «لاطائلات» به ظاهر «کارشناسانه» اي که اينروزها در رسانههايي که فقط صداي « زائده دولت» را بازتاب ميدهند ، آنچه که بيش از همه نشانه «کوري» بود، تقليل هويت سياسي-اجتماعي معترضان به «فقير» بود.
«فقير» يک انگِ دولتيست. يک هويت تحميل شده توسط دولت به حذفشدگان و نابرخورداران از رانت و ارزشها.
از نظر حکومت و «زائده »اش، «فقر» يک «گناه» است. بارها از زبان مليجکهاي توئيتري و اسکايپي شبکههاي بي.بي.سي و من و تو و شرق و شبکه خبر و … شنيده ايم که ميگويند «کساني که فقيرند، خودشان مقصرند. کار نميکنند. تنبلاند. جنم و جربزه پول در آوردن ندارند».
آنها هرگز نميگويند:«آنها فقيرند، چون فرصتها و امکانات در اختيار آقازادهها، چاپلوسها و سرسپردههاست».
«فقر» يعني «وضعيت طبيعي محذوفان». اين وضع «طبيعي» در روزهاي اخير «غيرطبيعي» شد. چرا؟ چون «بيچيز»ها خواستند «چيزي شوند».خواستند «صدا داشته باشند». خواستند بگويند «اي رسانهها و اي کارشناسان ابله! اي خوشحالاني که نگران خودکشي نهنگها هستيد! اي کساني که همه چيز جز زندگي و سرنوشت ما برايتان اولويت دارد! ما زندگي و سرنوشتتان را از اولويت مياندزيم!».
اين شکل از اعلام حضور، بيتريد به جهت بيدرايتي ۴۰ ساله جمهوري اسلامي در لت و پار کردن تمامي مخالفان، جلوگيري از تشکيل سنديکا، جلوگيري از هر شکلي از سازمانيابي غيردولتي و غير وابسته، بستن مطبوعات آزاد، دستکاري «جامعه مدني»، محدود کردن حق انتخاب به «بد» و «بدتر» و …به شکلي اجتناب ناپذير به شکل «خشم» بروز ميکند.
حکومت (هر حکومتي، چه ايران، چه آمريکا، چه فرانسه) به واسطه ماهيت محافظهکارانه و ارتجاعياش، بلافاصله اين خشم را که مرحله طفوليت هويتيابي محذوفان است، به «اغتشاش» تفسير ميکند.
تمام حرف همينجاست، آنها به دليل نداشتن تربيت سياسي، يعني فرصتي که بيست سال است اصولگرايان و اصلاحطلبان از آنها دريغ کردهاند، اين خواست را به شکلي بيان کردهاند که از قضا تمام توجهات را به سمت «فرم بيان»(لحن) سوق داده و محتوا را کماکان «ناديده» گرفته است.
از خشم به خنده
گذار از «فقر به خشم» مرحله طفوليت هويتيابي معترضان است. حال آنکه نام مرحله بلوغ آن «گذار از خشم به خنده» است.
سياست چيزي جز «کل غير قابل تقليل به جزء» نيست. سياست بر خلاف مديريت نميتواند در دست يک طبقه،يک گروه خاص و يک باند با منافع مشترک و… باشد. سياست، مثل مديريت نيست که مردم را به «فقير»،«متوسط»،« آرام»،« اغفال شده» و … تقسيم بندي کند. سياست به روي همه گشوده است، صداي همه را بازتاب ميدهد. در آن خبري از «ديکتاتوري مستضعفان» يا «ديکتاتوري انگشت جوهريها» نيست.
پيام سياست اين است: همه، در هرجا، و در هر زمان ميتوانند بخندند.
اين خنده جمعي، اين جشن باشکوه، بايد با گذار اعتراض از طفوليت به بلوغ و گذار قدرت از مديريت به سياست توام باشد.
بيصداشدگان بايد صداي خود را بيابيند. انتخابات بايد آنقدر آزاد باشد که همه بتوانند به قول مقامات رسمي «با شناسنامه» در آن شرکت کنند، بازي مضحک و مندرس «بد و بدتر»، «عبدي و توکلي»، «خاتمي و رئيسي»،«تاجزاده و رسايي» تمام شود. همه بتوانند نشريه خود را بزنند، حزب خود را تاسيس کنند و بدون لکنت زبان همه آنچه را که تا اين لحظه سخت و استوار مينمود را دود کنند و به هوا بفرستند.
همه درباره روندهاي سياسي،اقتصادي،اجتماعي، برنامههاي توسعهاي، فرهنگي و … با صداي بلند و حتي با فرياد حرف بزنند.
همه بدانند سهمشان از ۸۰۰ ميليارد دلار درآمد نفت که خرج گنده شدن شکم و کلفت شدن گردن و دراز شدن زبان مشتي غارتگر و مفسد و چاپلوس و گنگستر پر رو شده است، کجاست؟
«خصوصي سازي» يا همان واگذاري «اموال عمومي» به «نورچشمي»ها و «ژن خوب»ها در هياتي متشکل از کساني که مردم آنها را بدون نظارت و دخالت هر نهادي انتخاب ميکنند، تعيين تکليف و «ملي» اعلام شود.
تکليف «مالها» و «بانکها و موسسات مالي»اي که مثل قارچ روييدهاند، واردکنندگان و مصرفکنندگان خودروهاي لوکس، سهامداران عمدهاي که بدون رعايت تشريفات همواره برنده رقابت با مردماند روشن شود.
گريبان مفتخورهايي که دولت با آنها مهربان است و به جاي «مفسد اقتصادي»، به آنها «بدهکار بانکي» ميگويد و هم اکنون بيش از هزاران هزار ميليارد تومان از داراييهاي مردم را بالا کشيدهاند، به دست مردم سپره شود.
نه تنها بودجه نهادهاي مذهبي و … قطع، بلکه آنچه تا اين لحظه انباشت کردهاند نيز به مردم بازگرداننده شود.
بساط «چاپلوسي» و «گزينش بر اساس تعهد و نسبت فاميلي و سابقه بسيج و …» در استخدامها، مناقصهها، پروژهها، پيمانکاريها برچيده شود.
روي تک تک انتصابهاي و پستهاي ملي و محلي، نظارتي مردمي و سنديکايي حاکم شود که ديگر شاهد آن نباشيم که فلان نماينده مجلس با زدوبند ۵ عضو فاميل و آقازادهاش را به سمت شهردار و فرماندار و … بچپاند.
تکليف سياست خارجي و هزينههايي که صرف پيشبرد اهداف ايدئولوژيک در کشورهاي منطقه ميشود، روشن شود.
دانشگاهها، به جاي جشنواره غذا و استندآپ کمدي، به مرکزي براي اعلام نظر همگاني (نه فقط زيباکلامها و حسين شريعتمداريها) تبديل شود.
در يک کلام، آنچه که تا ديروز ناممکن مينمود، ممکن شود….
آنچه که دربالا آمد ايدههاي سردستي و نه چندان دقيق من در بطن تحولات اخير بود.
بديهيست «ايدهها»همواره، هم به روي خود گوينده و هم به روي ديگران گشودهاند.
ما بايد بلوغ و پختگي سياسي را مستقل از «بدها و بدتر»ها مشق کنيم.چيزي که از ما دريغ شده است. ما بايد بتوانيم همه، درهرلحظه و در هرجا بخنيدم.
تجسم کنيد که همه ما نااميدان و محذوفان در يک لحظه مشترک خنده سردهيم؛ وه، چه صداي مهيبي، چه جشن باشکوهي…
واكاوي اعتراضات مردمي اخير در ايران:
گفتگو با سیمین کاظمی جامعهشناس:جنبشهای اجتماعی مساوات طلب نمیتوانند نسبت به حرکت اعتراضی اخیر بیتوجه باشند
بیدارزنی: در روزهای گذشته شاهد اعتراضات خیابانی مردم بودیم، اعتراضاتی که ۷ دیماه از مشهد، کاشمر، نیشابور و شاهرود شروع شد و در روزهای بعد به شهرهای کوچک و بزرگ نظیر سنندج، بانه، شیراز، دورود، کرمان، رشت، لاهیجان، زنجان، اردبیل، همدان، قزوین، خرمآباد، اصفهان، تاکستان، کرج، کرمانشاه، تهران، نجفآباد، خمینیشهر، تویسرکان، نهاوند، قم، قهدریجان، ارومیه، ساری، ایلام، زاهدان، اهواز، ایذه، چابهار، قشم، الیگودرز، آمل، باغملک، آبیک، محمدیه، ساوه، تنکابن، بندرعباس، شهرکرد، ملایر، ابهر، سمنان، بهشهر، خوی، شاهینشهر، شهرضا، خمام، قزوین، اراک، تاکستان، گناوه، خرمدره و مراغه و … گسترش یافت. در جریان این اعتراضها بیش از ۲۰ نفر کشته شدند. بسیاری در خیابان و خانهها بازداشت شدند و موج دستگیریها به دانشجویان و فعالان مدنی رسید.
برای تحلیل آنچه گذشت و همچنان هم در برخی مناطق علیرغم سرکوب به اشکالی هر چند کوچک ادامه دارد، به سراغ فعالان مدنی و تحلیلگران سیاسی و اجتماعی رفتهایم تا نقطه نظر آنها را در رابطه با چیستی و بستر اعتراضها و چشمانداز آن جویا شویم. گفتگو با دکتر سیمین کاظمی جامعهشناس در این خصوص انجام گرفته است:
شما اعتراضات اخیر را چگونه میبینید و چه تفاوتی میان آن با اعتراضات ۸۸ میبینید؟
تفاوت اصلی در مشارکتکنندگان و مطالبات دو اعتراض ۸۸ و ۹۶ است. در سال ۸۸ اعتراضات از طرف طبقه متوسط و مرفه پایتخت و چند شهر بزرگ علیه بخشی از نظام سیاسی بود. در آن برهه، انباشت مطالبات سیاسی و نارضایتی از وضعیت حقوق و آزادیهای مدنی زمینهساز اصلی اعتراض بود. در واقع ناراضیان سیاسی که پس از اعلام نتیجه انتخابات، آرزوهای خود را (که تحقق آن را در روی کار آمدن کاندیدای برگزیدهشان میدانستند) برباد رفته دیدند و به خیابان آمدند.
اما اعتراضات فعلی، ماهیت طبقاتی برجستهای دارد. مشارکتکنندگان در روزهای اول جوانان طبقات فرودست و طبقه متوسط هستند که محرومیت نسبی را به مفهومی که «تد رابرت گِر» مطرح میکند، احساس میکنند و در روزهای بعد حضور سایر ردههای سنی از نوجوانان و سالمندان همان طبقات در کنار آنها بیشتر میشود. آنچه در اعتراضات ۹۶، بیش از پیش ناظران را شگفت زده میکند این است که محرومان و پابرهنگان که پایگاه اجتماعی اصلی انقلاب سال ۵۷ محسوب میشدند و طی چهار دهه گذشته حامیان طبیعی و ابدی انقلاب و حکومت انقلابی بعد از آن محسوب میشدهاند، با مشقتبار شدن شرایط اقتصادی – اجتماعی و با ناامیدی از حکومت انقلابی در برقراری عدالت و رفاه اجتماعی و احساس طردشدگی، اکنون به ناراضیان سیاستهای اقتصادی و اجتماعی و نظام سیاسی تبدیل شدهاند.
در این اعتراضات مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، گستردگی جغرافیایی اعتراضات و اعتراضات خیابانی شهرهای کوچک است. در واقع در این شهرها طبقه فرودست محرومیت مضاعف را تجربه میکنند، اینها علاوه بر اینکه طبقات فرودست اقتصادی و اجتماعی شهرهای خودشان هستند، همزمان محرومیتهای ناشی از توسعهنیافتگی شهرشان و نوعی تبعیض جغرافیایی و طرد مبتنی بر قومیت را هم تجربه کردهاند، مثل ایذه در خوزستان یا نورآباد در لرستان.
تفاوت دیگر این دو جنبش اعتراضی حامیان آنها هستند. در حالیکه جنبش ۸۸ مورد حمایت قاطبه جریان اصلاحطلبی بود، اما در جنبش فعلی شاهد حمایتی از هیچ یک از دو جناح سیاسی از مردم نبودیم. جناحی که گفته میشد، حامی اعتراضات در مشهد بودهاند، به سرعت حمایت خود را پس گرفتند یا خود را از صف معترضان جدا کردند. در واقع این اعتراض غیرخودیهای اقتصادی و سیاسی به خودیهاست در نتیجه حامیان آن عمدتاً خارج از دایره حاکمیت سیاسی قرار دارند و شامل روشنفکران، دانشجویان و گروهها و فعالانی میشود که مهمترین دغدغهشان عدالت اجتماعی است.
در اعتراضات سراسری کنونی، مطالبات و نارضایتیها به صریحترین زبان بیان میشود و از نماد و نشانههایی که در سال ۸۸ به وفور به کار میرفت، خبری نیست. در دست هیچ یک از کنشگران این جنبش پلاکارد یا علامتی دیده نمیشود، حتی عکس کشتهشدگان غیر از یکی دو مورد، در رسانهها منتشر نمیشود. شعارهای این جنبش نیز جز یکی دو مورد، متفاوت از شعارهای سال ۸۸ است و اصلیترین شعاری که ماهیت این حرکت اعتراضی و مطالبات آن را نشان میدهد شعار «نان، کار، آزادی» است. در واقع شعارهای که در این حرکت بیان میشوند، هم ساختار اقتصادی و هم ساختار سیاسی را مورد انتقاد قرار میدهند. برای اعتراض به ساختار اقتصادی، اعتراض به وضعیت نامطلوب اقتصادی و معیشتی و فساد عادی شده مدیران دولتی مضمون شعارها است. اعتراض به ساختار سیاسی هم در واقع از گذشته بهویژه از سال ۷۶ مطرح شده که تاکنون بیپاسخ مانده است.
فکر میکنید منشا و بستر سراسری شدن این اعتراضات چه بود؟ چه چیزی قابلیت چنین بسیج جمعیتی را در شهرهای مختلف ایجاد کرد؟
واقعیت این است که شکاف طبقاتی و اختلاف سطح زندگی طبقه مرفه با فقرا و طبقه متوسط در جامعه امروز به بالاترین حد خود رسیده است و نارضایتی عمیق و خشم را در اذهان جامعهی نابرخوردار به وجود آورده است. به موازات شکلگیری یک طبقه فوقالعاده مرفه که از نمایش ثروت و تمایز سبک زندگی خود شرم و ابایی ندارد و پیروزمندانه منابعی را که بر آن چنگ انداخته چه در فضای اجتماعی و چه در فضای واقعی به رخ طبقات نابرخوردار میکشد، هم محرومیت واقعی و هم احساس محرومیت در جامعه شکل میگیرد و سرانجام از حد تحمل فراتر میرود. در واقع محرومان و زحمتکشانی که با راهحلهای فردی از مقابله و چارهجویی برای مشکلاتی مثل بیکاری، گرانی، تورم و تأمین هزینههای زندگی در میمانند و همزمان از نظام سیاسی که ارادهی قوی و قابل اتکایی برای بهبود اوضاع در آن دیده نمیشود، سرخورده شدهاند، سرانجام کنترل و خویشتنداری فردی را کنار نهاده و در پی یافتن راهحل جمعی بر میآید که نمونهاش تجمعات صنفی، اعتصاب و اعتراض خیابانی است.
علاوه بر اینها فساد گستردهی مدیران دولتی، سوءاستفاده از قدرت، در اولویت قرار گرفتن گروههای مختلف سهامدار قدرت سیاسی در تقسیم بودجه، کاهش بودجههای عمومی و محرومتر کردن ضعیفترین اقشار اجتماعی مانند زنان سرپرست خانوار از عوامل اصلی نارضایتی و خشم جمعی طبقات فرودست است.
شباهتها تفاوتهای این اعتراضات با جنبشهایی که حول مسائل اقتصادی بود نظیر جنبش۹۹ درصد در امریکا چیست؟
از آنجا که هر دو حرکت، چه جنبش ۹۹ درصدی آمریکا و چه اعتراضات سراسری کنونی در ایران، واکنشی اجتماعی به نابرابریهای اقتصادی و علیه سرمایهداری و در زمینه اقتصاد نئولیبرال هستند، میتوان گفت مشابهت دارند. ولی تفاوتهایی هم دارند از جمله اینکه در ایران هنوز اعتراضات ۹۹ درصدی نشدهاست و بخش بالای طبقه متوسط که از رفاه نسبی برخوردار است، هنوز تضاد طبقاتی با آن اقلیت سرمایهدار احساس نکرده و واکنشی هم به آن نداشته است.
جنبشهای دیگر در مواجهه با این اعتراضات چه رویکردی میتوانند داشته باشند؟
جنبشهای اجتماعی مساوات طلب شامل جنبش زنان، جنبش دانشجویی و جنبش محیطزیست و جنبش کارگری و ضد سرمایهداری میتوانند متحدان طبیعی این حرکت اعتراضی باشند. در واقع بیتوجهی این جنبشها به حرکت اعتراضی فرودستان و طردشدگان و محذوفان اجتماعی به اعتبار آنها صدمه زده و جامعه را نسبت به آنها ناامید و بیاعتماد میکند. مشخصاً درباره جنبش زنان باید گفت که از آنجا که درصد بزرگی از فقرا و محرومان زنان هستند که علاوه بر نابرابریهای اقتصادی، به خاطر نابرابری جنسیتی تثبیت شده، بیش از مردان همطبقهشان دچار آسیب و متحمل رنج میشوند، از این رو مطالبه عدالت اجتماعی میتواند به بهبود شرایط آنها کمک کند. پس حرکتی که در اعتراض به وضعیت اقتصادی شکل میگیرد نمیتواند مورد بیتوجهی جنبش زنان قرار گیرد.
چشمانداز آن را چگونه میبینید؟ چه سناریوهایی برای آن متصور هستید؟
چشمانداز این حرکت بستگی به میزان انگیزهی معترضان و رفتار حکومت دارد. معترضان پیام خود را به دولت منتقل کردهاند و منتظر پاسخ مناسب هستند. بزرگترین اشتباه در شرایط کنونی نادیده گرفتن مطالبات و فراموش کردن دلیل واقعی اعتراضات است. تلاش عجولانه برای جمع و جور کردن سریع اوضاع و فرونشاندن آن و نسبت دادن اعتراض به عوامل بیرونی به انباشت خشم و نارضایتی بیشتر و بروز دوباره آن در موقعیتی دیگر منجر خواهد شد. واقعیت این است که این معترضان نه به صندوق رأی دل بستهاند، نه با ارائه آمار تخیلی مبنی بر بهبود و نه با وعدههای بدون تضمین راضی میشوند. آنها در پی یک تغییر جدی هستند که امکان زندگی شایسته و انسانی را برایشان فراهم کند.
چنین اعتراضاتی چگونه میتواند منشا اثر در سیاستهای کلان باشد؟
تغییراتی که منطقاً انتظار میرود در پاسخ به اعتراضات و مطالبات مردمی، در سیاستهای کلان ایجاد شود، شامل اینها هستند: پایان دادن به سیاستهایی که نابرابری و فاصله طبقاتی را افزایش میدهد، متوقف کردن روند رو به گسترش خصوصیسازی، افزایش خدمات عمومی و اجتماعی، توجه جدی به مشکل بیکاری، گرفتن مالیات از ثروتمندان بدون اغماض و استثناء، بازنویسی بودجه سال ۹۷ با تأکید بر وضعیت معیشتی اقشار فقیر و کم درآمد، برداشتن موانع ایجاد تشکلهای مستقل و غیردولتی برای گروههای مورد تبعیض همچون کارگران و زنان، رسیدگی جدی به پروندههای فساد مالی و … .
در واقع این تغییرات در سیاستهای کلان در شرایطی جدی گرفته میشود که صدای اعتراضات به درستی شنیده شده باشد و ارادهای برای بهبود وضعیت کنونی وجود داشته باشد. اینکه چقدر اعتراضات کنونی بتواند چنین تغییراتی را در سطح کلان رقم بزند، بستگی به میزان عقلانیت و انتقادپذیری و عبرت گیری دولت دارد.




