روزنامه ایران در ستون طنز خود نوشت: «خوشبختانه صداوسیما این روزها در «مردمیترین» حالت ممکن قرار دارد و انصافاً گزارشهای مردمی این رسانه جذاب و سیمینبر، از نظر درام با بر باد رفته و از نظر قوه تخیل با جنگ ستارگان برابری میکند. در نظر بگیرید که یک گزارشگر تلویزیون، میکروفن را در دست گرفته و به سطح شهر تردد میکند و یک سری سؤال در زمینههای گوناگون از مردم میپرسد.
گزارشگر (سؤال اقتصادی): سلام، از این که در مملکت الان کمبود پیاز داریم، مشکل خاصی دارید یا بیام برات؟!
مردم: پیاز؟ چی هست؟ آهان اون که وقتی میخوری دهنت چیز میشه... آهان! بد بو میشه؟ اه اه اه! چیه اون؟ اشک ملت رو هم در میاره و نشاط رو از جامعه میگیره، نه به پیاز!
گزارشگر (سؤال سیاسی): شما از دولت چه انتظاری دارید؟ (زیر لب میگوید) زیاد باشهها!
مردم: به نام خدا، دولت مشکل بیکاری رو حل کنه، مشکلات مسکن و تورم و ازدواج رو تا امشب حل کنه، به معیشت برسه، دلار رو به پاپاسی برسونه، ارزونی بیاره، زیر سینک روشویی ما چکه میکنه، صبحها دیر پا میشیم نون سنگک بهمون نمیرسه، نون بفرسته اول صبح در خونه، از دولت قبلی هم تشکر کنه!
گزارشگر (سؤال اجتماعی): از زمان قطع شدن تلگرام، از زندگی چقدر راضیتر هستید؟
مردم: با سلام، لعنت به تلگرام، لعنت به اینستاگرام که هر چی داشتیم رو از ما گرفت. از وقتی تلگرام و اینستاگرام فیلتر شدن، مشکل ریزش موهای ما حل شده، قدم بلندتر شده و همه رو همینجوری بیشتر دوست دارم. الان با گوشی موبایلم فندق و هسته زردآلو میشکنم که مفیدترم هست. همونطور که سیگار مضره که براش فیلتر میذاریم؛ اینترنتم مضره پس فیلتر بشه به نفع ماست... امیدوارم با کمک فیلترینگ یه هل بدیم تا جمعیت بیکارها به هشتاد میلیون نفر برسه، با تچکر!
گزارشگر (سؤال رسانهای): روزی چند ساعت برنامههای مفرح و جذاب صداوسیما رو نگاه میکنید؟
مردم: سلام، دیگه از دستم در رفته! بهتر بود میپرسیدید کی تماشا نمیکنید؟ من حتی وقتی که خوابم به احترام تلاش برنامهسازان صداوسیما، تلویزیون رو روشن میذارم، به هر حال خیلی واسه ما زحمت میکشن و به احترام جومونگ و مختار هم که شده باید از رسانه ملی حمایت کرد!»
"اعتیاد" به بازیهای دیجیتال بهعنوان بیماری به رسمیت شناخته میشود
سازمان بهداشت جهانی امروز اعلام کرد که "اختلال بازیهای دیجیتال" را به عنوان بیماری به رسمیت خواهد شناخت چرا که متخصصان در زمینه خطر اعتیاد به این بازیها اتفاق نظر دارند.
به گفته طارق یاسارویچ سخنگوی سازمان بهداشت جهانی، در ویرایش یازدهم طبقه بندی بینالمللی بیماریها (ICD-۱۱) که تابستان سال ۱۳۹۷ منتشر میشود این بیماری گنجانده خواهد شد.
سازمان بهداشت جهانی ویرایش جدید طبقهبندی بینالمللی بیماریها را بر عهده دارد و برای آن از نظر متخصصان در سراسر دنیا استفاده میکند.
به گفته آقای یاسارویچ در حال حاضر تعریف این نوع اعتیاد عبارت است از: "الگوی رفتاری مربوط به بازیهای دیجیتال یا ویدئویی که مشخصه آن ضعف اراده و اختیار و اولویت دادن زیاد به بازی در قیاس با فعالیتهای دیگر- به حدی که بازی بر دیگر علائق فرد مقدم باشد."
از علائم دیگر میتوان به "تداوم و حتی بیشتر بازی کردن با وجود پیامدهای منفی" اشاره کرد.
دستوالعمل اولیه که هنوز نهایی نشده میگوید برای چنین تشخیصی فرد باید حداقل یک سال "اشتغال غیرعادی ذهنی" با بازی داشته باشد و در این صورت این اختلال به عنوان رفتار اعتیادآور طبقه بندی خواهد شد.
هر چند گفته شده به دلیل گسترش وسیع بازیهای آنلاین، این اختلال بیشتر دامنگیر جوانان میشود آقای سایارویچ گفت هنوز زود است که گستره مشکل را پیشبینی کنیم:
"اختلال بازیهای دیجیتال مفهومی نسبتا جدید است و هنوز اطلاعات کافی در مورد ابن بیماری و عوامل انتشار آن در سطح جمعیتی گردآوری نشده است."
آقای یاسارویچ گفت با اینکه "شواهد محکم" هنوز وجود ندارند اما متخصصان همعقیده هستند که "مسئلهای" وجود دارد و گنجاندن این اختلال در طبقهبندی بینالمللی بیماریها مناسبترین اقدام در حال حاضراست:
"کسانی هستند که درخواست کمک دارند و به رسمیت شناختن این اختلال به تحقیقات بیشتر و تخصیص منابع برای مبارزه با این مشکل کمک بسزایی میکند."
راهنمای تشخصیص و آماری اختلالات ذهنی (DSM)، راهنمای مرجع بیماریهای روانی که انجمن روانپزشکان آمریکا منتشر میکند در ویرایش پنجم خود که در سال ۲۰۱۳ منتشر شد، برای نخستین بار "اختلال بازیهای اینترنتی" را در زمره بیماریهای روانپزشکی وارد کرد اما آن را در بخش اختلالاتی قرار داد که هنوز رسما پذیرفته نشده و نیاز به مطالعات بیشتر دارد.
با این حال برخی متخصصان در کارآمدی تعریف "اختلال بازیهای اینترنتی" که ۵-DSM مطرح کرده ابراز تردید کرده و آن را سردرگم خواندهاند و انتقاد کردهاند که رویکرد در مورد این اعتیاد شبیه اعتیاد به مواد مخدر بوده در حالی که نباید چنین باشد.
گزارش شده که سازمان بهداشت جهانی "زیر فشار بسیار شدید" کشورهای آسیایی قرار داشته تا این نوع اعتیاد را به رسمیت بشناسد.
چین از سال ۲۰۰۸ اعتیاد به اینترنت را به عنوان بیماری به رسمیت شناخت و از آن زمان به بعد اردوگاههای بازپروی برای نوجوانان معتاد به اینترنت راهاندازی کرد. در این اردوگاهها سعی میشود با سختگیری زیاد و فعالیت بدنی شدید، اعتیاد نوجوانان را ترک دهند. به روشهای این اردوگاهها هم از نظر انسانی و هم از نظر کارآمدی بشدت انتقاد شده است.
در کره جنوبی که داشتن موبایل برای شاگردان ابتدایی پدیدهای عادی است، از سال ۲۰۱۵ اردوگاه ترک اعتیاد برای نوجوانان راهاندازی شده و از سال ۲۰۱۱ قانونی موسوم به قانون سیندرلا وجود دارد که بازی آنلاین را از ساعت ۱۲ شب تا شش صبح برای افراد زیر ۱۶ سال ممنوع میکند اما به نظر میرسد آنها که خیلی مشتاق بازی هستند راهی برای دور زدن آن مییابند.
چهار دهه پیش آمستردام، شبیه تهران بود. جایی پر از ترافیک، سروصدا و آلودگی. خیابانهای هلند شباهت دیگری نیز با شهرهای ایران داشتند از نظر نرخ بالای مرگ و میر و تصادفات جادهای. در سال 1971 تلفات به 3300 نفر در سال رسید که 400 کودک در میان آنها بود. اما امروزه شهرهای هلند حال و هوای دیگری دارند.
به گزارش ایسنا، هر کس به شهرهای هلند سفر کرده باشد میداند دوچرخهسواران در این شهرها یکهتازی میکنند؛ آنها خیابانهای مرکز شهر را تحت کنترل خود دارند، به سرعت راه خود را باز میکنند و میروند. اینجا اولویت با دوچرخه هاست. اما کمتر کسی میداند چه تلاش و رنجی برای تصویب قوانین و امکانات دوچرخهها شده است. حالا آمستردام از مسیرهای مجهز دوچرخه سواری بهره میبرد. این مسیرهای به هم پیوسته دوچرخه به قدری امن و راحت هستند که کودکان، معلولان یا سالخوردگان را هم بدون نگرانی به کوچه و خیابان کشانده است. البته فقط آمستردام نیست که مسیرهای دوچرخهاش به چشم میآید؛ همه جای هلند همین داستان است.
پرده اول: آمستردام تحت تسخیر ماشین ها
هلند از ابتدا سرزمین دوچرخهها نبود؛ در دهههای 50 و 60 میلادی رشد قارچ وار خودروها عرصه را بر دوچرخهسواران تنگ کرده بود و کار تا جایی پیش رفته بود که به سختی میشد در شهرها رکاب زد. سیاستگذاران، خودرو را آینده حمل و نقل شهرها میدیدند. همه محلههای آمستردام برای حمل و نقل ماشینی بازسازی شدند؛ در چنین شرایطی، به مدد مقاومت خستگیناپذیر گروههای مدنی و چندین تصمیم سرنوشتساز، آمستردام دوباره احیا شد تا امروز پایتخت دوچرخه دنیا باشد.
پرده دوم: اعتراض مدنی و تولد محلههای مسکونی
هلند در پی افزایش تلفات و تصادفات، دهه 70 میلادی شاهد خشم و انتقادهای مدنی بود. دو جریان به طور برجسته این مطالبه را پیگیری می کرد، "کشتن بچهها را متوقف کنید" نام نخستین جریان است که به سرعت فراگیر شد؛ اعضای این جریان با دوچرخه راهپیمایی میکردند. آنها در کوتاه مدت موفق شدند اجازه ممنوع کردن تردد خودرو را در برخی روزها و کوچه ها بگیرند تا کودکان با آسودگی بازی کنند. "فون پوتن" از اعضای این جنبش آن روزها را این طور شرح می دهد "ما میزهای غذا را به کوچه میبردیم و جشنهای بزرگی راه میانداختیم. جالب آنجا بود که پلیس چقدر به ما کمک میکرد."
او میگوید "آن روزها سیاستمداران بسیار در دسترس بودند؛ با اعضای پارلمان برای صرف چایی بیرون میرفتیم و خواستههایمان را میگفتیم و آنها گوش میکردند. حتی یکبار دسته جمعی مقابل خانه نخست وزیر رفتیم و سرود خواندیم؛ از او خواستیم خیابانها را برای کودکان امنتر کند. از خانه بیرون آمد و خواسته ما را شنید."
دولت مخارج کمپین "کشتن بچهها را متوقف کنید" را تامین کرد. بعد از آن مکانی فراهم شد تا افراد ایدههای بیشتری را برای شهرسازی امن بیان کنند. ایده منطقه مسکونی "وونرف" از همین جا شکل گرفت؛ ایده منطقه مسکونی "وونرف" یک جور خیابان دوستانهتر است و سرعت خودروها به علت وجود سرعتگیرها به شدت کم است.
دو سال بعد گروه دیگری متولد شد، "نخستین اتحادیه واقعی دوچرخهسواران هلندی". اتحادیه برای ایجاد فضای بیشتر و امنتر برای دوچرخهها بودو "تام" مردی 64 ساله به یاد میآورد: "ما تا حدی موفق شدیم همصدا شویم. عاقبت حرفهایمان را جامعه و سیاستمداران شنیدند و در نهایت، ما مسیرهای دوچرخه را پسگرفتیم."
پرده سوم: آلودگی های محیط زیستی و بحران سوخت
بحران نفت سال 1973، تصمیمات سیاستمداران را به شدت تحت تاثیر قرار داد. قیمت نفت به یکباره چهار برابر شد. نخست وزیر هلند در نطقی تلویزیونی از مردم خواست سبک زندگی جدید هلند را بپذیرند و صرفه جویی سوخت را بیش از اندازه رعایت کنند. این اتفاق به نفع دوچرخه سواران پیش رفت و پس از آن دولت به طور منظم طرح "یکشنبههای بدون خودرو" را دنبال کرد.
پرده چهارم: یکشنبههای بدون خودرو و حمایت سیاستمداران
به تدریج سیاستمداران هلندی دوچرخه را به عنوان وسیله حمل و نقل شهری پذیرفتند و به مزایای آن آگاه شدند. از دهه 80 میلادی، ساخت مسیرهای دوچرخه در شهرها و خیابانها مورد بررسی قرار گرفتند؛ هدف این بود که راه برای دوچرخه سوارها باز شود. در ابتدا مسیرهای دوچرخه بسیار براق و روشن بودند تا همه آنها را ببینند. بعداً معلوم شد با یک گل بهار نمیشود. برای آنکه در شهر تغییر ایجاد شود، نیاز به شبکهای از مسیرها بود. شهر "دلف" شبکه کاملی از مسیرهای دوچرخه را ایجاد کرد و در پی آن یک به یک شهرهای هلند دوستدار دوچرخه شدند.
پرده پنجم: چالش های امروز دوچرخه سواری؛ نهضت ادامه دارد
امروزه هلند صاحب 35 هزار و 400 کیلومتر مسیر اختصاصی دوچرخه است. در آمستردام حدود 38 درصد سفرهای شهری با دوچرخه و در کل هلند در حدود یک چهارم این سفرها با دوچرخه انجام میشود. اتحادیه دوچرخه سواران با بیش از 34 هزار عضو فعال، از حقوق دوچرخه سواران حفاظت میکند.
براساس گزارش گاردین، "ویم بات"، سخنگوی این اتحادیه می گوید: "در هلند دوچرخه راه زیادی آمده است؛ اما هنوز مشکلات زیادند. هم زمان که استاندارها را بالا میبریم، باید مسیرها را تجهیز و مرمت کنیم. مساله پارکینگها هم داستان دیگری است؛ با وجود پارکینگهای دوطبقه و بسیار، بازهم نیاز به توسعه بیشتر داریم. ما برای حل مسائلمان نیاز به خلاقیت داریم. شهرهای ما به زیرساخت های دوچرخه کاملا جدید نیاز دارند." هلند راه زیادی آمده است، اما نهضت دوچرخه سواری همچنان ادامه دارد.
شکوهِ خیزشِ مردمِ بی لبخند!
و یک نکته پیرامون شعارهای ارتجاعی
اول. زمانی برای جفت کردن کفش اصلاح طلبان!
مستقل و مستغنی از هرگونه آمار تفصیلی آن چه در خیابان ها می گذرد به تمامی خیزش مردم فرودستی است که از سیاست های نئولیبرالی حاکمیت به ستوه آمده اند و نگفته پیداست که اکثریت مطلق آنان را ارتش ذخیره ی بیکاران ، کارگران اخراجی و بیکار شده (تعدیل شده!!) و گرسنه گان شهری تشکیل می دهند. بنا بر مشاهدات فوری و میدانی نگارنده ، به ندرت می توان افراد میان سال به بالا را در میان معترضان خیابانی سراغ گرفت. از میان ۴٣ (تهران) و ٣۵ (مشهد) و ۲۹ (اصفهان) نفر معترضی که به سخت ترین شکل ممکن در خیابان با پلیس درگیر بودند و مورد سوال نویسنده و دوستان ام قرار گرفتند به ترتیب ٣۶ و ۲٨ و ۲۲ نفر بیکار مطلق و ۲۴ تا ٣۵ ساله بودند! بدون هیچ درآمدی! و جالب این که در شهرهایی مانند قهدریجان و دورود و شاهین شهر و کنگاور که رادیکالیسم جنبش تا حد یک میلیتانسی آشکار ارتقا یافته، متوسط نرخ بیکاری به مراتب بالاتر از سایر شهرها بوده است. مضاف به این که دستِ کم در ۵۹ شهر از ٨۱ شهری که در خیزش مشارکت داشته اند، در چهار ماه منجر به خیزش حداقل یک اکسیون مردم بی لبخند و یک اعتراض مشخص کارگری شکل بسته است. به این مفهوم و با وجود این سطح شگفت ناک از شکاف طبقاتی و نابرابری که طی نزدیک به چهار دهه ی گذشته بر کشور حاکم شده است، این درجه از نارضایتی های خیابانی در چنین برهه یی نه فقط امری غیرمنتظره نیست بل که تا حدودی نیز توام با تاخیر است! در سطح جهانی چنین واقعیتی که اقتصاد سیاسی نئولیبرال بر متن "توزیع ثروت رو به بالا" تسمه از گرده ی کارگران کشیده و منجر به چنان درجه ی بی بدیلی از نابرابری شده - که حتا صدای راه سومی ها و امثال پیکتی را نیز در آورده - چندان محتاج احتجاج نیست. اما سطح نابرابری در جامعه ی ما به نحو عجیبی با نابرابری در سرمایه داری های مرکز و پیرامون متفاوت است. (فی المثل مقایسه کنید دستمزد یک میلیون تومانی کارگران را با حقوق پنجاه میلیون تومانی جناب صفدری اصلاح طلب و امثال ایشان.) طی چهار دهه ی گذشته و به ویژه پس از پایان جنگ طبقه ی جدیدی به قدرت رسیده که پنداری طمع انباشت ثروت اش تمامی ندارد. این بورژوازی که از پورشه و مازراتی تا ساعت مچی و بستنی را فقط از جنس طلایی می بلعد چنان دره ی عمیقی میان دو طبقه ی اصلی جامعه حفر کرده که شهردار سابق تهران و یکی از نماینده گان شناخته ی این طبقه با عبارت "۹۴ درصدی ها" از آن یاد و انتقاد می کند! شگفتا که نماینده گان شناخته شده این بورژوازی زمانی که از سوی خودی ها مذمت می شوند؛ این ثروت را حق طبیعی خود و آبا و اجداد و فرزندان شان و سهمی ناچیز از "سفره ی انقلاب" می دانند! رمز بالا کشیدن "اندوخته های ناچیز "مردم را در استعداد و نبوغ و خلاقیت خود جار می زنند و با مردم بی لبخند چنان تا می کنند که انگار یک عده مجرمِ خطرناکِ جنایتکارِ ملعونِ دوزخیِ محکوم به اعمال شاقه به عنوان برده ی بی مزد تحت انقیاد ایشان هستند. چرا که هرگاه این محکومان برای دریافت مزدهای بخور و نمیر هفت هشت ماه معوقه ی خود دست به "گلایه" می زنند با باتوم و شلاق و گاز اشک آور و حبس مواجه می شوند. در کاربست " سیاست های متکی به چپاول ارزش اضافه تا ریال آخر" هر دو جناح بورژوازی حاکم همدست و هنباز هستند. یکی "حقوق نجومی" به جیب می زند آن یکی "ملک نجومی"! به عبارت کلان تر در اتخاذ سیاست های نئولیبرال کم ترین "سوتفاهمی" میان اعضا و مدافعان دولت های "سازنده گی" و "جامعه مدنی" و "پاکدست و مهرپرور" و "تدبیر و امید و اعتدال" نیست. فقط روش های زمین زدن مردم متفاوت است. یکی شیوه ی تاچریستی می پسندد دیگری هواخواه دنگ شیائوپینگ است. خیزش اخیر و عبور از دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب به عنوان مهم ترین دستاورد تاکنونی آن به وضوح نشان داده است که مردم بی لبخند به تجربه دریافته اند نخبه گان دو جناح حاکم در هدف مشترک استثمار مطلق نیروی کار متحد استراتژیک هستند. بدون کم ترین اختلاف. در نتیجه بسیار با هوده است که اصلاح طلبان خبیث ترین عناصر خود – از مهاجرانی و جلائی پور تا عباس عبدی و تاجزاده و نبوی – را به خط کرده اند تا خیزش مردم بی لبخند را به سخره بگیرند! در شرایطی که غالب سران شناخته شده ی اصولگرا کم و بیش خاموش هستند و بعضا به شیوه یی دماگوژیک از اعتراض مسالمت آمیز به عنوان "حق مردم ناراضی" یاد می کنند، اصلاح طلبان برای سرکوب فوری و قاطع خیزش مردم بی تابی به خرج می دهند و پلیس را به سبب "مماشات با اغتشاش جنبش کارگریِ سیب زمینی خور" نکوهش می کنند! دقیقا به همین دلیل حتا اگر نیم ساعت دیگر این خیزش متوقف شود، جفت کردن کفش اصلاح طلبان را باید یک دستاورد مهم در تاریخ مبارزات مردم ایران بعد از دوم خرداد ۷۶ تا کنون دانست! تنها چنین خیزشی می توانست جلائی پور را از کرسی "استاد جامعه شناس" به میز فرمانداری مهاباد الصاق و سنجاق کند! تنها چنین خیزشی می توانست عباس عبدی را از نظریه پرداز خصوصی سازی صنعت نفت به همان لومپن کیف کش موسوی خوئینی ها ارجاع دهد! این ها افشاگری های خیزش مردم بی لبخند نیست فقط! این ها رونمایی از اشکال جدید صف بندی های طبقاتی است که با هزاران مقاله و کتاب تحقق پذیر نبود. مضاف به این که خط و نشان کشیدن روحانی برای مردم بی لبخند، اقلیت خواندن معترضان؛ تهدید به سرکوب آنان و گره زدن اعتراضِ مردم گرسنه ی بی خبر از لابی رقابت های منطقه یی، به دولت های ارتجاعی عرب، پرده از روی سیاستمداری برداشته است که خود را بر خلاف رقیبان جناحی اش "نه سرهنگ، که حقوق دان"خوانده بود. گرچه این حقوق دادن در ماجرای ۱٨ تیر در قامت یک سرهنگ ظاهر شده بود اما صف بندی های جدید سیاسی بعد از محمود سبب شده بود که آن جناب سرهنگ در قالب این حقوق دان رخ بنماید. اینک اما او به مردم بی لبخند نهیب می زند که شما "اقلیت اغتشاشگری" هستید که اگر خفه نشوید "گاز انبری" تان خواهیم کرد! هنوز هشت ماه از "انتخاب" دوم و ماجرای افشاگری های انبردستی او علیه رقیب نگذشته است که مردم بی لبخند در خیابان می آموزند که نباید به سرهنگ حقوق دان نامه بنویسند! حتا اگر این خیزش همین نیم ساعت پیش واپسین نفس اش را کشیده باشد تف کردن به چهره ی بی شرم دلقکی چون ابراهیم نبوی – که کارگران تهی دست را به واسطه سیب زمینی خوردن مسخره می کند- یک دستاورد درخشان است. و البته پاره شدن طناب پوسیده ی اصلاح طلبان و متحدان سوسیال دموکرات شان را باید جشن گرفت که ظرف بیست سال گذشته پاکستانیزه شدن و اخیرا عراقیزه و سوریه یی شدن کشور را آلترناتیو شکست جناح خود جا می زدند. حالا دیگر "دوران طلائی" اگر به احمدی نژاد و جلیلی و رئیسی رای بدهید و اگر قدر ولی نعمتان اصلاح طلب خود را ندانید؛ لویاتان شما را خواهد بلعید، سپری شده است! در شرایطی که داعش رو به اضمحلال است و در حالی که میزان مشارکت مردم ایران در گروه های تروریستی وابسته به القاعده چیزی کم تر از هیچ بوده است لولوی سوریه یی شدن کشور طناب پوسیده یی بود که اصلاح طلبان به هنگام انتخابات اخیر از آن آویزان می شدند تا به رای سلبی مردم چوب حراج بزنند. اینک اما بساط این شعبده بازی اصلاح طلبان از سوی مردم هو و جمع شده است.
دوم. عبور از خیزش خرده بورژواها!
در ارزیابی هر جنبشی ماهیت طبقاتی و طبقه ی پیش برنده ی آن به عنوان موتور محرکه در کنار مطالبات، شعارها، سمت گیری ها، زمینه ها، رهبران و البته بسترهای داخلی و منطقه یی و جهانیِ نضج گیریِ آن از اهمیت ویژه یی برخوردار است. گفتم و تاکید می کنم که طبقه ی اصلی و عناصر اجتماعیِ غالبا درگیر در خیزش اخیر را جوانان بیکار و مردم زحمتکش بی لبخند شکل داده اند. مدت هاست که در تحلیل هایِ سیاسی اقتصادیِ افراد و جریان های مختلف - از حکومتی ها تا اپوزیسیون – از بیکاری و نابرابری در کنار رکود تورمی و حاشیه نشینی و خشک سالی و فساد سیستماتیک به عنوان یکی از پنج بحران تهدید کننده و به زیر کشنده ی وضع موجود یاد می شود. هشت سال پیش و در اوج "خیزش سبز" من در مقاله یی تحت عنوان "موج سوم بحران اقتصادی، بیکار سازی" به مولفه ی بسیار مهمی اشاره کردم که مورد تاکید سایت "الف" احمد توکلی نیز قرار گرفته بود. من در آن مقاله ضمن ارزیابی سطوح مختلف بحران اقتصادی جهان – از ورشکسته گی موسسات مالی و بانک ها و انفجار حباب های بازار بورس و افول سرمایه ی موهوم و بحران مسکن بر متن وام های ساب پرایم تا افزایش نرخ بیکاری در سطح جهانی و داخلی – به طور مشخص بر یک عامل معین به عنوان دینامیسم جنبش های ضد سرمایه داری یاد کرده بودم. بیکاری! مقاله که در اوج "خیزش سبز" – پائیز ٨٨ - منتشر شده بود به وضوح از پایان آن خیزش و آغاز برهه ی جدیدی از جنبش های اجتماعی سخن می گفت و به صراحت خاطرنشان می کرد جنبش آینده بر خلاف خیزش سبز سطح نزاع طبقات را از صندوق های رای و خیابان ها به تلفیقی از خیابان – کارخانه خواهد کشید. مقاله از تفاوت طبقاتی خیزش آینده با سبزها صحبت می کرد و مژده می داد که خواه نا خواه عنقریب، غول (جنبش کارگران و بیکاران) بیدار خواهد شد. سایت الف نیز – که آن زمان مجهز به آمار و اطلاعات و تحلیل مرکز پژوهش های مجلس بود- از دو جنبش متفاوت در سطح طبقات دخیل در آن ها صحبت می کرد. موج سبز در کنار اعتراض "یقه سفیدها" (بازاریان و بورژوازی ناراضی) و البته جنبش یقه آبی ها. به طور خلاصه تامل مجدد در تک تک کلمات تحلیلی که سایت الف توکلی به شکل هشدار ارائه می داد بسیار شورانگیز است و بی تخفیف مطابقِ منطق تعرضی خیزش کنونی مردم بی لبخند: "تعداد فزاینده ی بیکاران و نیمه بیکاران به گونه یی محتوم در ورای این رکود و ورشکسته گی پیاپی کارخانه هاست. کارگران به اقشار زیر طبقه سقوط خواهند کرد....ازین پس میلیون ها یقه آبی خود را بازنده ی مناسبات جدید می پندارند. طی چند ماه گذشته تمامی اخبار دال بر شکل گیری گسترده ی اعتراضات یقه آبی ها دارد... تحرکات آبی ها بدون شک متعصبانه است. تنها مچ بند سبز نیست که جای خود را به یقه های آبی می دهد. انگیزه ی اصلی این حرکت خودجوش نگرانی از گرسنه گی خانواده و شیرخشک فرزند نوزاد و اجاره مسکن آخر ماه و ادامه تحصیل فرزند و درمان همسر است. هر نفر که بی کار می شود با خود حداقل ۴ نفر را به زیر خط فقر می برد... یقه سفیدها ولی نعمت اند. یک صبح تا ظهر تعطیلی بازار طلا در اعتراض به قانون مالیات بر ارزش افزوده؛ برای ملغا شدن آن به دست رئیس جمهور کفایت می کند. باید از خلسه ی پر اندوه سبز خارج شد و بیش تر نگران خروش آبی ها و سیاهی فقر و قرمزی فساد بود. اعتراضات آبی به ساده گی قابل مهار نخواهد بود." موتور این تحلیل و مشابه آن بی شک به صور گوناگون در اتاق های فکر حاکمیت با مشاوره ی امثال سریع القلم و نقیب زاده باز و بسته شده و برای تعویض به هنگام لنت ها و تضمین ترمزها به خصوص در تند پیچ ها تمرین های لازم صورت گرفته است. در نتیجه بر خلاف طغیان غیرمنتظره ی رهبران خیزش سبز و حیرت استراتژیست های حاکمیت از راه پیمایی های میلیونی پساانتخاباتی سبزها؛ این بار به سختی می توان از غافلگیری نیروهای پلیسی و امنیتی حکومت سخن گفت. آن چه که غیر منتظره به نظر می رسد دست کم از سه مولفه برخوردار است. نخست این که با وجود فعالیت بخش کارگری سبزها و همکاری "مشروط" سوسیال دموکرات ها با آنان به منظور پیشگیری از "انقلاب کلنگی" و "سوریه یی شدن ایران" – که در دو انتخاب روحانی به وضوح خودنمایی کرد- عبور خیزش مردم بی لبخند از این جریان غیرمنتظره به نظر می رسد. این امر با توجه به متشتت بودن اعتراضات همیشه در جریان کارگری و بی بهره گی جنبش از تشکل های مستقل و سراسری سخت قابل تامل است. یک روز قبل از آغاز اعتراضات در مشهد و نیشابور، اکسیون محدود اعتراض به تداوم زندانی شدن رضا شهابی در مقابل وزارت کار با اقتدار مطلق پلیس سرکوب شده بود. روز روشن. در پر ترددترین خیابان پایتخت و در برابر دیده گان عابران بی طرف! حال آن که کم تر از ۴٨ ساعت بعد همین خیابان زیر پای پلیس داغ شده بود! به هرحال نکته ی مهم این است که تحقیقا در تمام اعتراضات چند روز اخیر حتا یک بار پرچمی در یاری خواستن از "یا حسین – میرحسین" بلند نشده است. پنداری که زمان عبور از ائتلاف های نا به جای طبقاتی فرا رسیده است. مضاف به این که برای نخستین بار در تاریخ جنبش های اعتراضی این کهن بوم و بر هیچ صدای ایده ئولوژیک مذهب مدار از هیچ کجا برنخاسته است. در نتیجه مهار این اعتراضات بر خلاف سبزها از طریق بازگشت به "یک دوره ی طلائی" و از مسیر "اجرای بی تنازل قانون اساسی" ممکن نخواهد شد. دست و پا زدن اخیر سران جنبش ملی اسلامی – به خصوص طیف ملی مذهبی – و برخی از "چپ" های پشیمان جمهوری خواه به منظور تبرئه ی اصلاح طلبان و به طور مشخص بیرون کشیدن گریبان دولت روحانی از چنگ مردم بی لبخند و معطوف کردن همه ی "گرفتاری ها" به هسته ی سخت و اتوریتین قدرت، حرکتی مبتذل و سخیف است که شکوه مبارزه را به ابتذال می کشد. خیزش مردم بی لبخند با امضای پررنگ پلاتفرم "اصلاح طلب، اصولگرا – دیگه تمومه ماجرا" فقط محمد خاتمی و نوچه هایش را زیر نگرفته است، این جنبش "چپ" های خجول حامی اصلاح طلبان را نیز له کرده است. دوم این که برخلاف همیشه که خیابان های تهران و شهرهای بزرگ مرکز جنبش های اعتراضی بود این بار خیزش مردم بی لبخند از شهرهای دور افتاده و حاشیه یی به رخ حاکمیت سرمایه پنجه کشیده است. اینک همه گان مختصات جغرافیایی "ملایر و دورود و تاکستان و قهدریجان و کنگاور و شاهین شهر" را جست و جو می کنند. حالا دیگر مردم شهرهای حاشیه یی و فراموش شده یی که حتا یک بار نیز کلاه شان کنار برج میلاد و جردن و نیاوران نیفتاده است، خود را به بازی بزرگان تحمیل کرده اند. این مولفه اگر چه موید سراسری بودن جنبش و به این مفهوم مثبت است اما باید توجه داشت که تکلیف نهایی نبرد دو اردوی کار – سرمایه در مراکز صنعتی بزرگ و کلان شهرها تعیین می شود. استمرار خیزش و عروج آن به یک جنبش اجتماعی دارای شناسنامه ی تعریف شده بی گمان این شهرها را نیز به میدان خواهد کشید. مولفه ی سوم سرعت بی بدیل همه گیر شدن خیزش از شرقی ترین استان کشور – خراسان – به استان های غربی – خرم آباد و لرستان – است. در حالی که رسانه ها ی جریان اصلی با تمام توان زور می زنند تا از طریق تحلیل های مهمل اعضای شناخته شده ی جنبش ملی اسلامی موتور محرکه ی طبقه ی اصلی درگیر را فرعی نشان دهند و شعارهای ارتجاعی معطوف به ناسیونالیسم و هواخواهی از سلطنت پهلوی را عمده کنند و در حالی که بنا به دلائل قابل فهم حضور چپ در متن خیزش ملموس اما کم رنگ است و در حالی که شکل خود به خودی خیزش بر صورت مندی های سازمان یافته گی می چربد ... به سختی می توان بیراهه هایی را نشان داد که مردم بی لبخند به آن غلتیده باشند. گفتیم که جنبش ها را بر مبنای طبقات درگیر، انگیزه ها و جهت گیری های طبقاتی ارزیابی می کنند. شکی نیست که شعارها و پرچم ها می توانند موید و راهنمای بخشی از این سمت گیری ها باشند؛ اما عامل تعیین کننده پیش روی و فروپاشی جنبش ها نه شعارها بل که سطح سازمان یافته گی، تحزب و شرایط اجتماعی ناشی از به هم خوردن توازن قوا و البته طبقات درگیر هستند. رفقایی به درست نسبت به شعارهای ارتجاعی و ناسیونالیستی و سلطنت طلبانه ابراز نگرانی کرده و به تناسب فهم سیاسی و برداشت خود نکاتی را مطرح کرده اند. واقعیت این است که بخشی از این شعارها – فی المثل "نه غزه نه لبنان...."؛ "سوریه رو رها کن..."؛ "جمهوری ایرانی..." و مشابه – از رسوبات خرده بورژوایی خیزش سبز به شمار می روند. اما همان طور که مردم بی لبخند از رهبران سیاسی آن خیزش عبور کرده اند؛ شک نباید داشت که در صورت استمرار و کشیده شدن پای بخش های بیشتری از طبقه ی کارگر این رسوبات و آلاینده ها نیز جارو خواهد شد. کمااین که نظریه پردازان فرومایه ی "آرکائیسم ایرانی" و "اندیشه سیاسی ایران شهری" نیز به سرعت برق به سرداب های تخت جمشید منگنه خواهند شد! راه دست یابی به نیازهای معطوف به "نان و کار و آزادی" از هر کوچه پس کوچه یی بگذرد بی شک از مسیر منحط "انحطاط شناسان" نخواهد گذشت. مضاف به این که خود این "استادان محترم" نیز هرگز مدعای همدلی با جنبش گرسنه گان نداشته اند و تداوم حیات خود را در تعارض با این جنبش یافته اند. سرشاخ شدن با نویسنده گان و نظریه پردازان جنبش پاپتی ها – که همیشه چپ های سوسیالیست بوده اند- و "تروریست" خواندن آنان در همین راستا جاسازی تواند شد. البته حکومت نیز از طریق ادبیات و سینما عملا در کنار ایشان ایستاده است. زدن تقی شهرام به موازات پروار کردن امثال جواد طباطبائی را در چنین متنی باید خواند. در نتیجه شعارهای شاه دوستانه متاثر از رویکردهای هدایت شده ی حاکمیت نیز هست. با این حال همان طور که من در مقاله ی مبسوط "حافظه ی تاریخی ما و اعلیحضرت آنان / امکان قدرت گیری سلطنت طلبان" با استدلال و دقت کافی بررسیده ام، نگرانی از عروج این جریان ارتجاعی کاملا بلاوجه است. جنبش ها با مقاله و نظریه و شعار و اعلامیه و اعلام موضع شکل نمی گیرند. جنبش ها بنا بر ماهیت طبقاتی و دینامیسم طبقات درگیر دست به نظریه ها و شعارها می برند و پرچم های خود را بر می افرازند. چنین امری به مفهوم کنار نشستن و مداخله نکردن چپ نیست. به هیچ وجه نیست. مطلقا نیست. بی شک شناخت و تفسیر جهان و به تبع آن اتخاذ استراتژی مناسب سیاسی و طرح شعارهای مطلوب و منطبق بر مطالبات جنبش از وظایف تعریف شده ی چپ سوسیالیست است – درست مانند رویکرد دقیق و به هنگام لنین در "تزهای آوریل" - اما نگفته پیداست که مسوولیت اصلی این چپ سازمان دهی خیزش مردم بی لبخند است. مردمی که در طول بیش از چهل سال حاکمیت نئولیبرالیسم و تحقق استراتژی تاچریستی "تنها فرد مهم است" به ترز شگفت ناکی منفرد شده اند.
سوم. رادیکالیسم ذهنیِ مخرب!
خیزش مردم بی لبخند به نحو عجیبی و بسیار زودتر از حد موعود رادیکال شده و دست به ریشه برده است. بنا به گزارش رسانه های دولتی تا غروب چهارشنبه (سیزدهم دی) دستِ کم بیست و یک نفر کشته شده اند. من بارها گفته و نوشته ام که بلشویک ها با کم تر از بیست کشته از هارترین بورژوازی دوران خود خلع ید کردند و این مهم بی شک از هنر و توانمندی های بی نظیر آنان سرچشمه گرفته بود. سخت می توان پذیرفت که حتا خشن ترین حکومت ها نیز بتوانند به روی جنبش های میلیونی آتش بگشایند. با وجود بعضی احساسات خشمگینانه ی قابل فهم مساله ی بسیار مهم این است که در حال حاضر باید به شدت از تعرض به اماکن دولتی و نهادهای نظامی و پلیسی امتناع ورزید. طرح چنین مقوله یی به هیچ وجه به معنای همراهی نگارنده با "جنبش ها و انقلاب های" موسوم به "مسالمت آمیز و رنگی و مخملی" و "ضدخشونت" نیست. برداشت غلط از لحظه ی حال خیزش و مخدوش کردن لوازم آن با ضرورت های متاثر از قیام و به تبع آن حمله ی احتمالی به مراکز نظامی و پلیسی دست آنان را برای آتش گشودن به روی مردم بی سلاح باز خواهد کرد. اتخاذ برنامه ی هوشمندانه ی معطوف به سازماندهی توده ها و جذب حتا ده نفر به مراتب ارزشمندتر از تسخیر فلان کلانتری است. کسانی چنین تحلیلی را محافظه کارانه خوانده و به آن خندیده اند. این خنده ها باد هواست! هر خیزشی درست مانند یک تیم فوتبال در لحظاتی از مسابقه حمله می کند، زمانی برای حفظ نتیجه به قالب دفاع می رود و زمانی دیگر برای شروع نیمه دوم از نظرها ظاهرا محو می شود. پیش روی؛ تامل و گاه عقب نشینی منطق مبارزه ی طبقاتی است. آنان که در شرایط نابرابر تیم را به یورش کور و بی برنامه فرا می خوانند از افسرده گی و انفعال طولانی بعد از یک شکست سنگین بی خبرند! از سوی دیگر سخنگویان جناح "چپ" جنبش ملی اسلامی طرح برخی شعارها را "تند روی" خوانده و نسبت به آن هشدار داده اند. واضح است که بخشی از شعارهای هر جنبشی – که در ابتدای شکل گیری جنبش "تند و رادیکال" جلوه می کند- موید هدف نهایی و حامل استراتژی بلند مدت و کلان است که تنها در مسیر استمرار جنبش و عبور از تندپیچ های سخت و گذار از گردنه ها تحقق پذیر است. با این حال برای آن جوان بیکاری که در سی ساله گی برای هزار تومن ناگزیر دست طلب به سوی خانواده دراز می کند و برای آن خانوار کارگری که ذخیره ی اندک سال ها کار و مشقت خود را در کیسه ی یک سری بانک دار فاسد رانت خوار بر باد رفته می بیند و بعد از یک سال التماس به فلان رئیس شعبه و بهمان نماینده ی مجلس و نامه و تومار و پلاکارد برای بانک مرکزی و دولت و غیره تازه از فلان "مسوول و مقام آگاه" می شنود که "بی جا کردی رفتی دنبال سود سی درصد"... این "توصیه های ایمنی" که فلان شعار "تند" است بیش از حد به هشدار واعظان مانسته است. آخر نمی شود که یک دولت ثروتمند در برابر این حجم شگفت ناک فقر و بیکاری و نابرابری هیچ مسوولیت عملی به عهده نگیرد و در عین حال از مردم مستاصل انتظار داشته باشد در خانه های زلزله زده شان "بتمرگند" و شاهد تخصیص حجم قابل توجهی از بودجه به این و آن نهاد مذهبی و ایده ئولوژیک باشند که از قضا در نتیجه ی عملکرد آنان "مردم از همان خدا و پیغمبر سنتی زمان طاغوت نیز بریده اند!!" باری مستقل از هدف گیری شعارهای "تند" و تفاوت های حقوقی دو مولفه ی "قهر و خشونت" و مستقل از این که "قهر انقلابی" فقط در شرایط انقلابی راهگشای جنبش هاست و مستقل از این که اعتراضات اخیر هنوز تا حد یک جنبش منسجم ارتقا نیافته سخن گفتن از قیام و دست بردن به حربه ی قهر یک ماجراجویی کودکانه است. (رک به لنین "اندرز شخص غائب" نیز "مارکسیسم و قیام") برخورد خشن و قهر آمیز پلیس با مردم معترض – که اصلاح طلبان از تاخیر آن ناشکیبائی می کنند و لیبرال ها "گناه" آن را به گردن "اغتشاشگران" می اندازند- امری "عادی" است. به خشونت کشیده شدن خیزش در شرایط کنونی تعداد قابل ملاحظه یی از مردم بی لبخند را به خانه خواهد فرستاد و در ادامه خیزش را به صورت دسته های کوچک و سخت آسیب پذیر به شکست زودرس خواهد کشید و چیزی جز یاس و سرخورده گی به دنبال نخواهد داشت. تنها در صورت استمرار خیزش است که امکان شکل بندی شوراهای مردمی محلات فراهم خواهد شد و زمینه برای پیوستن بخش های محافظه کار مردم تهی دست بسترسازی خواهد گردید. به شکل کلی و در هر برهه یی از اعتراضات مردمی، در هر کجای دنیای نکبت زده خیابان بدون حمایت کارخانه قادر نخواهد بود مدت طولانی مسوولیت پیش روی جنبش را به دوش بکشد. پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ مرهون ملحق شدن مراکز تولیدی و به ویژه کارگران نفت به جنبش اعتراضی ضد سلطنت بود. کسانی که از راه دور و نزدیک فرمان حمله به مراکز نظامی و بانک ها و ادارات دولتی را صادر می کنند به تعبیر لنین "فرماندهان جنایت کاری هستند که به نحوی زودرس به سربازان خود فرمان حمله می دهند و آنان را به قتل گاه می برند." رادیکال بودن و "دست به ریشه بردن" به معنای تهییج ذهنی مردم به منظور گلاویز شدن با پلیس تا بن دندان مسلح نیست. نباید اجازه داد که جریان های "رژیم چنجی" و "استشهادی" نظیر سازمان مجاهدین خلق در پیشانی خیزش قرار گیرند. طی سال های مدید این سازمان از طریق تبدیل شدن به میلیشای نئوکان ها و مزدوری دولت های ارتجاعی منطقه عملا به اردوی ارتجاع پیوسته است. این سازمان از کشته شدن مردم بی لبخند با گشاده دستی سخاوتمندانه استقبال می کند و راه ورود به جنبش را از طریق "کشته شدن" و "کشتن" پی می گیرد. مساله مطلقا این نیست که متعرضان به پایگاه های پلیس و کشته شده گان با کدام انگیزه دست به چنان کاری زده اند و مطابق مدعای حکومت از اعضا و هواداران این سازمان بوده اند یا نه! اساسا ورود به چنین مولفه هایی همیشه از حوزه ی صلاحیت هر تحلیل سیاسی بیرون است. مساله این است که برخلاف رویاهای "اشرف نشان"های "قهرمان" مردم فرودست برای بهبود سطح معاش خود مبارزه می کنند و کم ترین منافع و رغبتی به "شهید اشرف نشان شدن" ندارند. نباید وارد این بازی شد. در خیزش های خود به خودی امکان دخالت همه ی گروه های ذینفع اجتماعی یک مقوله ی بدیهی و شناخته شده است. این که در خیزش مردم بی لبخند افرادی از میلیشیای رجوی – بولتون دخالت دارند یا نه بر نگارنده دانسته نیست اما مقابله با میلیتاریزه کردن جنبش در شرایط کنونی و ایستاده گی در برابر افراد ماجراجو از اولویت های مبرم نیروهای ترقی خواه است.
چهارم. سیمای ناگزیر آینده!
ادعای روحانی مبنی بر این که "متوسط وضع مردم ایران از همه جای جهان بهتر است" و مستند کردن این ادعا به "رشد ۶ درصدی" متکی به فروش نفت از بیخ و بن با شواهد مادی و واقعی حاکم بر زنده گی مردم متفاوت و مخالف است. همچنین طرح این مقوله که دو سوم بودجه (دویست هزار میلیارد تومان از سیصد و شصت هزار میلیارد تومان) در اختیار دولت نیست به هیچ عنوان نمی تواند بهانه یی برای گریز از پاسخگوئی و دلیلی برای ناتوانی از تامین حداقل نیازهای یک زنده گی شرافتمندانه باشد و تعرض به زنده گی فرودستان را توجیه کند. ولع دولت برای جبران کسری بودجه خود از طریق حذف یارانه ها و افزایش پنجاه درصدی بهای حامل های انرژی در حالی صورت می بندد که قرار است دستمزد کارگران حداکثر ده درصد افزایش یابد. متهم کردن رقیب اصولگرا به ترغیب مردم به منظور اعتراض به گرانی و بی کاری یک فرار به جلوی آشکار است. هیچ طرح و برنامه ی مشخصی برای ایجاد اشتغال و افزایش سطح معیشت مردم زحمتکش در برنامه های دولت نئولیبرال دیده نمی شود. در حالی که فی الحال مطالبه ی اصلی مردم بی لبخند رفاه و معاش (نان و کار) است و مقولاتی همچون "رفع حصر" به تقابل های دو جناح ارجاع شده است، روحانی برای بازگشت به "شور و شوق" کاذب و هیستریک دوران انتخابات و استمالت از "خرده بورژواهای" تی تیش مامانی "پشیمان هستیم" به ماجرای "ستاره دار شدن" دانشجویان تاخته و برای چندمین بار یادآور شده که "وعده های انتخاباتی خود را فراموش نکرده است!" احتمالا اگر تغییری در صف بندی های سیاسی موجود رخ ندهد جناب روحانی در واپسین روزهای خرداد ۱۴۰۰ نیز مجددا از "فراموش نکردن وعده های انتخاباتی" خود یاد خواهد کرد و حل مشکلات اقتصادی مردم را به "صد روز" آینده ارجاع خواهد داد!! از این طنز سیاه که بگذریم دولت برای مهار خیزش مردم بی لبخند دو راه در پیش دارد. راه نخست همانی است که در دومین موضع گیری جناب روحانی نیز آمده است. "برخورد قهر آمیز با اقلیت معترض!" در چنین شرایطی و زمانی که جناب روحانی عصبی می شود به کل فراموش می کند که قرار بوده است ایشان "دکتر حقوق دان" باشند "نه سرهنگ خلبان گاز انبری!" اما واقعیت این است که آن ادعا فقط تاریخ مصرف تبلیغاتی برای اخذ رای داشت. جناب روحانی از این موقعیت عبور کرده و به دوران "سرهنگی" باز گشته است! این ادعا که مردم بی لبخند "اقلیت هستند یا اکثریت" با یک جست و جوی ساده در کمیت سی تا پنجاه درصدی مردمی که زیر خط فقر زنده گی می کنند قابل اثبات یا انکار است. با مراجعه به منابع خبری رسمی حکومتی! همان دوازده میلیون "ناقابلی" که به قول علی ربیعی شب ها گرسنه می خوابند و دچار سوتغذیه هستند. فعلا مهم نیست که چه تعداد از بی کاران و بی کار شده گان و گرسنه گان محتاج نان شب و کارتون خوابان و حاشیه نشینان و مال باخته گان و تو سری خورده گان به مردم بی لبخند حاضر در خیابان پیوسته اند! مساله به ساده گی این است که مطالبات اولیه و بدیهی این اکثریت مطلق با پلیس و سرکوب پاسخ نخواهد گرفت و حتا اگر چنین روشی بتواند این آتش را خاموش کند مثل روز روشن است که در آینده ی نه چندان دور از جای دیگری شعله ور خواهد کرد. این دیگر برجام نیست که با ترفندهای دیپلوماتیک به فرجام برسد. راه دیگر و البته روش معقولانه و خوش بینانه فرا روی سرمایه داری ایران رفرم است. افزایش دستمزدها به مرز حداقلی سه و نیم میلیون تومان و پرداخت بیمه بیکاری مکفا به همه ی بیکار شده گان و بیکاران؛ به رسمیت شناختن حق ایجاد تشکل های مستقل کارگری و جبران خسارت مال باخته گان در کنار باز کردن فضای سیاسی یک انتخاب ناگزیر است. یک عقب نشینی آشکار. چیزی در حد "صدای انقلاب شما را شنیدم!" و البته چیزی تو مایه های رفرم های مشابه و تحمیل شده به شاه در برهه ی تغییر دولت از آموزگار به شریف امامی! خود روحانی در کنار وزیر کار – که به تجربه ی "غنی" قلع و قمع جنبش کارگری مجهز است- به همراه "استادان " عضو اتاق های فکر کم و بیش به نتایج احتمالی چنین رفرم هایی اشراف دارند. مضاف به این که از عواقب "خطرناک" بحران های ناشی از بیکاری نیز آگاه هستند. چنان که روحانی در دومین موضع گیری خود در ملاقات با نماینده گان مجلس شورای اسلامی مطرح کرده است. با این حال و به شهادت همه شواهد و از جمله بودجه ی انقباضی سال ۹۷ هیچ افقی به منظور اتخاذ سیاست های رفرمیستی مشاهده نمی شود. بر خلاف نظریه پردازان کینزین اروپایی که بورژوازی خودی را مجاب کردند در تقابل با پیش روی جنبش کارگری و برای فرار از انقلاب سوسیالیستی به دولت رفاه تمکین کند، ساختار بورژوازی ایران و غالب کشورهای "جهان سوم" با چنان ولعی برای به جیب زدن همه ی "ارزش اضافه" عجین شده است که به ساده گی تسلیم رفرم های موثر و مستمر نخواهد شد. این بورژوازی زمانی رفرم را خواهد پذیرفت که قطار انقلاب به حرکت در آمده است. در چنین شرایطی هر درجه از رفرم به همان اندازه بر سرعت قطار خواهد افزود. راه سومی در کار نیست. در حالی که برای نخستین بار در ساحت سیاسی کشور جبهه ی سومی بر فراز دو جناح بورژوازی حاکم شکل بسته است بسیار دور به نظر می رسد که حاکمیت ایران برای خروج از بحران در مسیر پاسخ به مطالبات این جبهه قرار بگیرد!
پنجم. فراز و فرودها!
تداوم خیزش مردم بی لبخند در مسیر کنونی بسیار دور و از نظر نگارنده نامحتمل است. بدون یک درجه ی مشخص از سازماندهی آن هم در جامعه ی تکه پاره شده ی ما انتظار استمرار چنین خیزش هایی بیش از حد خوش بینانه است. شکی نیست که جنبش ها در روند پیشروی، نهادها و تشکل ها و شوراهای مورد نیاز خود را نیز می سازند. اما این درجه از پیشروی مستلزم برخورداری از میزان مشخص سازمان یافته گی و رهبری است. از سال ۱۹۷٣ و متعاقب کودتای پینوشه و عملیاتی شدت تزهای مکتب شیکاگو و حاکمیت اقتصاد سیاسی نئولیبرال جهان شاهد خیل وسیعی از شورش های گرسنه گان بوده است. مهم ترین دلیل به فرجام مطلوب نرسیدن این شورش ها بی بهره گی از تحزب و سازمان یافته گی انقلابی بوده است. عقب نشینی موقت و تا اطلاع ثانوی خیزش مردم بی لبخند بر خلاف خزعبلات سرهم بندی شده ی عطالله مهاجرانی ناشی از بی ریشه گی آن نیست. بی ریشه جریان متبوع جناب مهاجرانی (کارگزاران سازنده گی) است که انگل وار، از بالای سر مردم ، متکی به یک سری سیاست باز فاسد و رانتخوار حرفه یی از قبیل غلامحسین کرباسچی مثل قارچ روئیده است و صرفا در آستانه ی هر انتخاباتی برای کسب سهمیه از "سفره انقلاب" سر و کله اش پیدا می شود و به محض سهیم شدن در قدرت حتا به اندازه ی یک دکل نفتی برای آقا زاده و البته کسب بورسیه ی از دربار سعودی گورش را گم می کند. جریانی که با نمادهای باقی مانده از "سردار سازنده گی مرحوم" خود پرچم دار نئولیبرالیسم وطنی نیز به شمار می رود. عبور خیزش مردم بی لبخند از روی لاشه ی متعفن این باند تبهکار سرمایه داری معاصر ایران را باید به فال نیک گرفت.
بعد از تحریر!
سبزها و سلبریتی ها و فوتبالیست های میلیاردر و هنرمندان معتدل و سینماگرانِ "ویولت فینگرِ" برنده ی اسکار و زنان خرپول فاتح فضا و برنده گان مراسم ویژه ی حراج تابستانی تابلوهای سهراب سپهری و گالری سازان دوران پسایائسه گی و مجموعه داران خیر "گوهران" و سردبیران و مدیران مسوول مجلات بی طرف فرهنگی و ویژه نامه های تخصصی شعر و سازنده گان کلینیک های مجاز و با تخفیف جراحی دماغ و افزایش حجم سینه و باسن مطابق الگوی کیم کارداشیان و کلکسیونرهای الماس طرفدار سلفی گرفتن با کودکان کار و حامیان "کار آفرین قشر کارگر" و زلزله زده و سارقان قصاب سرود آفتابکاران؛ دست در دست سمپات های جنبش های گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و سینه چاکان جامعه ی مدنی ژلاتینیِ آنتی گرامشی و فرمانداران جلاد جامعه شناس شده و پونز به دستان مشروطه خواه و دارنده گان ویترین جوایز میلیون دلاری میلتون فریدمن و لخ والسا و واتسلاو هاول و فروشنده گان جنبش کارگری به نهادهای امپریالیستی و مدافعان سینه چاک حقوق بشر به شیوه ی تیرباران چائوشسکو و.... در نتیجه ی نخستین موج کوتاه خیزش مردم بی لبخند "گیم اور" شده اند. همه با هم!
چهارشنبه. ۱٣ دی ماه ۱٣۹۶
محمد قراگوزلو
Qhq.mm۲۲@gmail.com
نگاهی به تحولات صنایع فضایی در سال ۲۰۱۸ میلادی
اکتشافات و پروازهای فضایی سالی پرهیجان را در پیش رو دارد. بیبیسی نگاهی کرده به مهمترین تحولات صنایع فضایی در سال ۲۰۱۸. میلادی
اکتشافات فضایی
در سال ۲۰۱۸، هند ماهگرد "چاندرایان ۲" را به مدار ماه پرتاب خواهد کرد. این ادامه پروژه اکتشاف ماه است که هند در سال ۲۰۰۸ آغاز کرد و چاندرایان یک را در مدار ماه قرار داد. اما این بار کار به یک ماهگرد محدود نمیشود؛ علاوه بر آن یک ماهنشین و ماهنورد هم به ماه فرستاده خواهد شد. در ماه مارس موشک GSLV هند، چاندرایان دو را از پایگاه فضایی ساتیش داوان به فضا خواهد برد.
در ماه مه، ناسا فضاپیمای اینسایت را رهسپار مریخ خواهد کرد. این فضاپیما تجهیزات بسیار پیشرفتهای دارد تا زیر پوسته مریخ را بکاود و به دنبال سرنخهایی در باره شکلگیری لایه زیرین سطح سیاره سرخ بگردد. این کاوشگر همچنین "مریخلرزهها" را خواهد سنجید تا ساختار داخلی این سیاره را بهتر بشناسیم.
در ماه ژوئن سازمان فضایی ژاپن فضاپیمای "هایوبوسای دو" را روانه سیارک رایوگو ۱۶۲۱۷۳ خواهد کرد تا از این تخته سنگ فضایی نمونه برداری کرده و به زمین برگرداند. این پروژه نیز ادامه ماموریت هایابوسای یک است که در سال ۲۰۰۵ به سیارک ایتوکاوا رسید.
هایابوسای یک با وجود دشواریهایی که برایش پیش آمد توانست به زمین برگردد و نمونهای کوچک از مواد این سیارک به دست دانشمندان برساند.
هایابوسای دو از نظر فنی پیشرفتهتر از مدل قبلی است؛ قرار است بهجای یک سیارکنشین، چند سیارکنشین کوچک روی رایوگو نشانده و نمونه بیشتری به زمین برگردانده شود.
فقط ژاپن نیست که در سال ۲۰۱۸ به دنبال سیارک است، ناسا در سال ۲۰۱۶، فضاپیمایی به نام اسیریس-رکس را بسوی یک جرم فضایی به نام بنو ۱۰۱۹۵۵، روانه فضا کرد.
این فضاپیما در ماه اوت امسال به مدار این سیارک کربنی خواهد رسید. این کاوشگر یک سال به دور خورشید چرخیده و بعد از رسیدن به سیارک بنو، حدود دو سال آن را زیر نظر خواهد گرفت و از آن نقشه برداری خواهد کرد. فضاپیمای اسیریس-رکس به سطح سیارک هم نزدیک خواهد شد و بازوی آن در یک تماس پنج ثانیه از سطح سیارک نمونه برداری خواهد کرد تا آن را در سال ۲۰۲۳ به زمین برساند.
و سرانجام به پروژه مشترک اتحادیه اروپا و ژاپن میرسیم برای کاوش اولین سیاره منظومه شمسی؛ تیر. هدف پروژه بپیکلمبو افزایش شناخت و تکمیل اطلاعاتی است که فضاپیمای مسنجر ناسا از این سیاره جمع آوری کرده است. بپیکلمبو دو فضاپیما است که یک موشک هر دو را حمل میکند و از سطح تیر به دقت نقشه برداری و میدان مغناطیسی این سیاره را بررسی خواهد کرد. یکی از سوالهای مهم این است که چرا این سیاره یک هسته آهنی بزرگ دارد و روی آن را یک لایه نازک سنگ سیلیکات پوشانده است.
سال ۲۰۱۸ باید سالی باشد که شرکت خصوصی اسپیس ایکس قویترین موشک تاریخ -فالکون هوی را به فضا پرتاب میکند.
ایلان ماسک، مدیر اسپیش ایکس در ماه دسامبر تصویری از مونتاژ این موشک را در مرکز فضایی کندی در فلوریدای آمریکا توئیت کرد.
فالکون هوی در واقع تشکیل شده از بدنه تقویت شده موشک فالکون نه که دو موشک فالکون نه به دو طرفش بسته شده است.
این موشک عظیم هفتاد متری برای این طراحی شده که باری به وزن ۵۷ تن را به فضا ببرد.
این موشک که بعد از پایان ماموریت به زمین باز میگردد در وهله اول برای قرار دادن ماهواره در مدار استفاده خواهد شد و بعد برای بردن فضانوردان به آن سوی مدار زمین.
شرکتهای خصوصی دیگر نیز در سال ۲۰۱۸ ممکن است گام بزرگی بر دارند و فضانوردان را به ایستگاه فضایی بینالمللی ببرند هر چند ممکن است در کارشان تاخیر بیفتد و این موضوع در سال ۲۰۱۹ تحقق پبدا کند.
بر اساس برنامه فعلی، اسپیس ایکس و بوئینگ، اولین ماموریت فضایی سرنشیندار را از خاک آمریکا انجام میدهند؛ اتفاقی که از ژوئیه سال ۲۰۱۱ رخ نداده زمانی که شاتل فضایی از خدمت خارج شد. از آن زمان تا به حال آمریکا برای فرستادن فضانوردان به ایستگاه فضایی بینالمللی به موشک سایوز روسیه متکی بوده، موضوعی که اسباب دلخوری بسیاری از کسانی است که در صنعت پروازهای فضایی آمریکا کار میکنند.
هر دو شرکت اسپیس ایکس و بوئینگ قصد دارند سیستمهای پرتابی موشکشان را ابتدا با پروازهای بدون سرنشین آرمایش و اطلاعات مهندسی جمع آوری کنند. بعد از آن فضانوردان سوار این سفینه خواهند شد اما چون پای جان فضانوردان ناسا در میان است هیچ نکتهای به بخت و اقبال واگذار نخواهد شد؛ بنابراین تاخیر در تحقق برنامه دور از ذهن نیست.
آزمایش موفق وقتی اتفاق بیفتد (حالا هر وقت که باشد) باید به این منتهی شود که ناسا گواهینامه اعزام سرنشین را برای اسپیس ایکس و بوئینگ صادر کند تا این شرکتها بتوانند به تعهد خود برای اعزام فضانورد به فضا عمل کنند.
ناسا هم قرار است بزودی پروازهای فضایی سرنشیندار را از سر بگیرد و سیستم پرتابی گرانقیمت خود ناسا برای اکتشافات فضایی -کپسول اوریون و موشک SLS- برای اعزام فضانوردان به ماورای مدار دو هزار کیلومتری زمین استفاده کند. اگر همه چیز طبق برنامه پیش رود اوریون در سال ۲۰۱۹ پرتاب آزمایشی بدون سرنشین خواهد داشت و در سال ۲۰۲۱ با سرنشین.
رکورد سرعت زمینی
این یکی البته جزء تحولات فضایی نیست اما شاید حسن ختام مطلب باشد.
پس از چند بار عقب افتادن از برنامه، بلادهاند، خودروی بریتانیایی قرار است پاییز امسال قدم بزرگی برای شکستن رکورد سرعت زمینی بردارد. موتور این خودرو موتور جت جنگنده یوروفایتر تایفون است. در سال گذشته این خودرو یکبار با سرعت کم -۳۲۰ کیلومتر در ساعت- در فرودگاه نیوکی انگلستان آزمایش شد.
آزمایش بعدی در ماه اکتبر در آفریقای جنوبی خواهد بود برای رسیدن به سرعت ۸۰۰ کیلومتر در ساعت.
این البته هنوز خیلی کمتر از رکورد فعلی سرعت زمینی است یعنی ۱۲۲۸ کیلومتر در ساعت. قرار است با جمعآوری اطلاعات مهندسی از این آزمایشها، بلادهاند در سال ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ به سرعتهای بالاتر و در نهایت به هدف اصلی برسد، گذشتن از سرعت هزار مایل -۱۶۱۰ کیلومتر- در ساعت.
چند روز قبل در یک مراسم تودیع و معارفه، مدیرعامل جدید بانک تجارت معرفی شد. گزارش های مالی سال 95 بانک تجارت نشان می دهد که رضا دولت آبادی مدیرعامل جدید بانک تجارت نیز دارای وام هایی با شرایط خاص بوده است. یک فقره از این وام ها رنگ و بوی نجومی بودن دارد!
به گزارش تابناک اقتصادی، چند روز قبل بود که در راستای سریال جابجایی و برکناری مدیران عامل بانک ها نوبت به بانک تجارت رسید و محمدابراهیم مقدم نودهی طی یک مراسم تودیع و معارفه جای خود را به رضا دولت آبادی داد. در مورخه 8 دی ماه 1396 مطلبی با عنوان "مدیرعاملی که وام و حقوق نجومی گرفته بود، رفت" در سایت تابناک اقتصادی منشر شد و در آن به بررسی دوران مدیرعاملی محمدابراهیم مقدم نودهی پرداخته شد. در آن مطلب اشاره شده که مقدم نودهی چه وام هایی در دوران حضور خود (چه در هیات مدیره و چه در سمت مدیرعاملی) در بانک تجارت دریافت نموده است. همچنین به حقوق نجومی وی که در سال گذشته دریافت کرده بود و مبلغ آن حدود 710 میلیون تومان می شد، اشاره شد.
با بررسی صورت های مالی بانک تجارت که مربوط به سال مالی منتهی به تاریخ 30 اسفند 1395 می باشد مشخص شد که رضا دولت آبادی مدیرعامل جدید بانک تجارت نیز وام هایی را از بانک تجارت با شرایط خاص طی سه سال دریافت نموده است. در ادامه به بررسی وام های دریافتی توسط مدیرعامل جدید بانک تجارت خواهیم پرداخت.
صورت های مالی بانک تجارت نشان می دهد که رضا دولت آبادی اولین وام خود از بانک تجارت را در تاریخ 16 اسفند 1391 دریافت نموده است. مبلغ این وام 68 میلیون و 615 هزار تومان با نرخ سود 12 درصد و مدت بازپرداخت آن 288 ماهه (24 ساله) می باشد. نوع این وام، مسکن قید شده است. همچنین در همین روز مجدداً وی یک وام به مبلغ 18 میلیون و 993 هزار تومان دربافت نموده است که نرخ سود آن 7 درصد و مدت بازپرداخت آن نیز همان 288 ماهه ذکر شده است. نوع این وام نیز به مانند وام قبلی، وام مسکن بوده است.
حدود پنج ماه بعد از اولین و دومین وام دریافتی توسط رضا دولت آبادی، وام سومی با عنوان وام ضروری به مبلغ 78 میلیون و 672 هزار تومان با نرخ سود 1 درصد و دوره بازپرداخت 180 ماهه (15 ساله) به وی پرداخت شده است.
مدتی از وام سوم نگذشته است که وی در بیست و چهارمین روز آذر ماه همان سال، وام چهارم خود را به مبلغ 28 میلیون تومان و با عنوان وام جعاله با نرخ سود 12 درصد و دوره بازپرداخت 144 ماهه (12 ساله) دریافت نموده است.
پنجمین وام رضا دولت آبادی که می توان از آن به وام نجومی نیز یاد کرد، در 14 اردیبهشت 94 پرداخت شده است. مبلغ این وام 400 میلیون تومان و نرخ سود آن 2 درصد عنوان شده است. دوره بازپرداخت این وام که به عنوان وام ضروری به وی پرداخت شده، 180 ماهه (15 سال) بوده است.
با توجه به نکات گفته شده فوق الذکر، رضا دولت آبادی در طی سه سال مبلغ کل وام های دریافتیش 595 میلیون تومان بوده است. اینکه پرداخت این وام ها قانونی بوده یا خیر قضاوتش بر عهده مراجع ذی صلاح می باشد اما در روزگاری که مردم عادی برای اخذ یک وام با مبلغ کم باید روزها دوندگی کنند، پرداخت این نوع وام ها آن هم با این شرایط خاص به نظر دور از انصاف بوده و از همه مهمتر گماردن فردی با این وام های خاص بر مسند مدیرعاملی بانک تجارت نیز جای بحث دارد.
محققان یک نقطه عطف مهم در ایجاد اسپرم ثبت کردند که میتواند در آینده نزدیک آنها را قادر به تکثیر اسپرم مصنوعی کند.
به گزارش ایسنا و به نقل از فورچون، دانشمندان گام مهمی را در نحوه تولید اسپرم انسان، آن گونه که بدن آن را میسازد، برداشتهاند که میتواند یک روز باعث ایجاد اسپرمهای مصنوعی و تخمکها برای درمان ناباروری شود.
محققان موسسه گوردون دانشگاه کمبریج اولین تیمی هستند که در مسیر میان سلولهای بنیادی و اسپرم نابالغ به چنین مرحلهای که یک نقطه عطف قابل توجه است رسیدهاند.
این مسیر که تیم در تلاش برای پیگیری و درک آن است، شامل سلولهای جنینی(رویانی) هستند که از طریق یک سری مراحل پیچیده شناخته شده موسوم به "میوز" به اسپرم نابالغ تبدیل میشوند.
سلولها قبل از اینکه مسیرهای مختلف را بسته به اینکه اسپرم یا تخمک هستند، همان روال طبیعی را به مدت 8 هفته دنبال میکنند.
پیش از این تیم توانسته بود این مسیر را چهار هفته پیگیری کند. در حال حاضر، با استفاده از فناوری جدید به شکل بیضههای مینیاتوری مصنوعی به نام "gonadal organoids" در مسیری است که این نقطه را رد کند و بینش جدید و عمیقی از روند تولید اسپرم به دست آورد.
این کار میتواند سرنخهای مهمی برای علت ناباروری ارائه کند و به طور بالقوه امید تازهای به زوج های نابارور بدهد.
کلینیکها در بریتانیا از استفاده از اسپرمها یا تخمکهای مصنوعی منع شدهاند، اما اگر دانشمندان بتوانند تولید سلولهای بنیادی را کامل کنند (که محققان میگویند ممکن است در حدود یک دهه آینده حاصل شود)، این قانون میتواند دستخوش تغییر شود.
به عنوان مثال زنان میتوانند به جای مصرف داروهای باروری، تخمکهای آزمایشگاهی را انتخاب کنند.
در حالی که کاربرد عملی این نوع کار در موش نشان داده شده است، کاربردی بودن آن برای انسانها به هیچ عنوان آزمایش و اثبات نشده است.
"هلن اونیل"، مدیر تحقیقات علمی باروری و سلامت زنان کالج دانشگاهی لندن گفت: بسیاری از جاه طلبیها برای بازسازی پروسههای تولید مثل در آزمایشگاه، وابسته به درک ما از این فرآیندها است. این تعجب آور است که ما چقدر کم در مورد دینامیک بنیادی و ابتدایی زندگی میدانیم.
عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس، با تاکید بر برخورد جدی با دلالان کودک فروشی، گفت: دستگاه های ذی ربط نظیر شهرداری هیچ تحلیل و آمار دقیقی ازکودک فروشی درجامعه ندارند.
محمدعلی پورمختار درگفت وگو با خبرنگارخبرگزاری خانه ملت، درخصوص برخی اخبارمبنی برافزایش نوزاد فروشی درکشور، گفت: درعموم قوانین قضایی کشور به ممنوعیت خرید و فروش انسان ازجمله کودکان به صراحت تاکید شده است، ضمن اینکه درقانون اساسی بحث کرامت انسانی مطرح شده و درقانون حمایت ازحقوق کودکان و نوجوانان نیزبه صراحت به این موضوع پرداخته شده است؛ ضمن اینکه درقانون برای این مسئله مجازات اجتماعی و کیفری پیش بینی شده است.
نماینده مردم بهارو کبودرآهنگ درمجلس شورای اسلامی، افزود: مشکل قانونی برای مقابله با پدیده کودک فروشی وجود ندارد، بنابراین زمینه های اجتماعی و اقتصادی موضوع بیشتر باید مورد بررسی قرار گیرد، ازاین رو دستگاه های مختلف باید این معضلات را ارزیابی کرده و دلایل آن را مشخص کنند؛ زیرا درصورت تصویب قانون هم بازچنین اتفاقاتی نشان ازآن دارد که مشکلات و آسیب هایی درخانواده ها وجود دارد.
وی با تاکید براینکه برخی والدین بافروش کودک خود به دنبال کسب درآمد هستند، تصریح کرد: البته برخی خانواده ها نیز به دلیل عدم تمکن مالی و یا تحت تاثیر دلالان و اغوای برخی افراد اقدام به کودک فروشی می کنند، یعنی دلالان برای تامین کودک برای خانواده های بدون فرزند و یا استفاده سوء ازکودکان درقاچاق و بهره برداری ازاعضاء بدن آنها این پدیده زشت وجود دارد؛ هرچند که این معضل درتمامی کشورهای دنیا وجود دارد، اما درکشورما به لحاظ دیدگاه مذهبی نباید چنین رفتارهایی دیده شود.
پورمختار با بیان اینکه شهرداری به عنوان مسئول مستقیم، سازمان بهزیستی و کمیته امداد باید خانواده ها را به لحاظ فقر اقتصادی بهترارزیابی کنند، گفت: مسئولیت دستگاه ها دراین خصوص بیشتراست، هرچند که این دستگاه ها هیچ تحلیل و آمار دقیقی ازاین معضل ندارند؛ بنابراین برمبنای دقیق آماری می توان قانونگذاری کرد.
عضو کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس، با اشاره به اینکه دلالان کودک فروشی به عنوان مجرم اصلی تلقی می شوند، افزود: همین افراد هستند که با تحریک حس طمع مالی برخی خانواده ها و یا سوء استفاده از ضعف مالی آنها و یا حتی مسائل دیگر موجبات این تصمیم گیری غیرقانونی را فراهم می کنند بنابراین بااین افراد باید برخورد جدی و بیشتری نظیر اشد مجازات برای آنها درنظرگرفته شود.
چشماندازهای خیزش اعتراضی کنونی
توسعهی سریع حرکتها و خیزشهای اعتراضی جاری طی پنج روز در بخش اعظمی از کشور، ناظران و حتی کنشگران این اعتراضات را حیرتزده کرده است. تاکنون برخی گمانها در مورد زمینهها و عوامل بروز این ناآرامیها مطرح شده است. به نظر میرسد در این گمانزنیها از سویی شاهد خوشبینی مفرطِ تحولخواهان دربارهی پیآمدهای فوری خیزش کنونی و از سوی دیگر برداشت توطئهاندیشانهی اصلاحطلبان و پروپاگاندای رسانهای آنان هستیم که به شکلی کاملاً سازماندهی شده این گمان را ترویج میکنند که جناح مقابل برای تضعیف دولت دوازدهم به سازماندهی این اقدامات دست زده؛ برداشتی که بیش از هر چیز نشاندهندهی بنبست سیاسی تمامعیار اصلاحطلبان و افول حیات سیاسی آنان است.
در یادداشت حاضر تلاش میشود برخی مضامین اصلی برای شناخت ویژگیهای خیزش کنونی و راههای فرارفتن از آن مطرح شوند؛ با این توضیح که ما در ایران علاوه بر تجربهی انقلاب سال 1357، جنبشهای دهههای متعاقب آن، ازجمله حرکتهای دانشجویی سال 1378 و نیز جنبش سبز در سال 1388، را پشت سر گذاشتهایم و در منطقهای زندگی میکنیم که تجربهی «اسقاط النظام» در بهار عربی را با همهی پیآمدهای تلخ آن از نزدیک دیدهایم، از این رو منطقی است که با نگاهی ریشهایتر به تحولات جاری بنگریم.
قبل از هرچیز، باید تأکید کنیم که با خیزشی سروکار داریم که ریشه در واقعیت ساختارهای اقتصادی ـ اجتماعی جامعهی ایران دارد. این خیزش پاسخی در خیابانها به یک بحران ساختاری است که معیشت میلیونها شهروند را دچار تنگناهای جدی ساخته است. خیزش کنونی در بدو امر واکنشی است از آنِ بهحاشیهراندهشدگانِ «برنامههای توسعه»ی اجراشده در سه دههی گذشته. طرح مطالبات بهاصطلاح «ساختارشکنانه» در این خیزش نیز قبل از هر چیز نشانهی شکست حرکت اصلاحات در دو دههی اخیر، از انتخاب سیدمحمد خاتمی در ریاست جمهوریِ خردادماه 1376 تا انتخاب مجدد حسن روحانی در 29 اردیبهشت 1396، است. بنابراین، تودههایی معترض وضع موجودند که در تنگناهای جدی اقتصادی ـ معیشتی قرار دارند و به این نتیجه رسیدهاند که چرخهی تکراری دو دههی گذشته در حرکت از اصلاحطلبان به تندروهای دولتهای هشتم و نهم و سپس میانهروهای دولتهای یازدهم و دوازدهم ثمری در زندگی واقعی آنان نداشته است و از اینروست که باید به فراسوی این چرخهی تکراری حرکت کنند.
این که این خیزش پاسخ به یک بحران ساختاری است و در پی سرخوردگی ناشی از یک دورهی طولانی و پیوستهی شکست «اصلاحات» صورت پذیرفته نشان میدهد مطالبات رادیکالِ آن زمینههای عینی «واقعی» و زمینههای ذهنی مبتنی بر تجارب پیشین دارد، و بنابراین به هیچ عنوان نمیتوان آن را مقطعی و موقت ارزیابی کرد و باید آن را جزئی از یک فرایند درازمدتتر دانست که حتی از این پتانسیل برخوردار است که به بحران موقعیت انقلابی و شکلگیری قدرت دوگانه منتهی شود.
سرعت گسترش بحران و پراکندگی هردم فزایندهی جغرافیایی آن مؤید همین ادعاست. ضمن آن که فراروی شتابان شعارهای معیشتی آغازین به شعارهای سیاسی رادیکال مؤید ناکامی قطعی پروژهی اصلاحات از دید کنشگران خیزش کنونی است که نشان میدهد این خیزش علاوه بر تهیدستان از توان پذیرش و دربرگیری بخش اعظم گروههای مزدبگیر و طبقهی متوسط جدید نیز برخوردار است.
پیشبینی تحولات روزهای آتی بسیار دشوار است. تردیدی نیست که هردو جناح میانهرو و تندرو خواهان سرکوب سریع این خیزش هستند. چراکه چنان مطالبات «ساختارشکنانه»ای در این خیزش مطرح شده که هردو جناح، ولو در ستیزها و چانهزنیهای جناحی خود، نمیتوانند بهرهای از آن ببرند.
در کوتاهمدت (روزها و شاید هفتههای آتی)، محتملترین گزینه سرکوب گستردهی این حرکتهای اعتراضی است. البته پیشبرد این امر با محدودیتهای جدی مواجه است. نخستین محدودیت، پراکندگی جغرافیایی بحران تا دورافتادهترین شهرهای پیرامونی است که به سبب بافت جمعیتی آنها میتواند در مواردی به کینههای ریشهدار قومی یا حتی نزدیک شدن سرکوبکنندهها و سرکوبشوندهها، مقاومت مشترک آنان و شکلگیری کانونهای مقاومت منتهی شود. در عین حال که پراکندگی جغرافیایی اعتراضات سرکوب آن را دشوارتر میسازد.
علاوه بر آن، از آنجا که به نظر میرسد بدنهی اصلی معترضان کنونی گروههایی هستند که به سبب جایگاه درآمدی ـ معیشتی حاشیهای خود ریسکپذیری بیشتری در کنشگری اجتماعی دارند، شیوههایی که در سرکوب جنبش سبز و پیش از آن حرکتهای دانشجویی سال 1378 به کار بسته شد، در مورد این گروهها کارآمدی کمتری دارد.
با همه و به رغم همهی اینها، با توجه به توافق کامل هستهی سخت قدرت و اصلاحطلبان حاشیهنشین در خصوص سرکوب خیزش اعتراضی و توازن کنونی نیروهای دو طرف به نظر میرسد فروکش کردن موقت حرکتهای کنونی به سبب سیاستهای سرکوبگرانه چندان بعید نباشد. اما مسألهی تعیینکننده این است که ساختار کنونی قدرت حتی در خصوص غیرسیاسیترین درخواستهای معترضان در زمینهی اشتغال، معیشت، سرپناه و جز آن، قادر به کوچکترین اقدامی فراتر از وعدههایی تکراری نخواهد بود و از این رو بدنهی اصلی معترضان نیز کماکان مستعد بهرهبرداری از فرصتهای احتمالی آتی برای خیزشهای بعدی خواهند بود. پس طبیعی است که انتظار داشته باشیم خیزش کنونی در صورت سرکوب در کوتاهمدت، در میانمدت با درجات و شدتهای متفاوت به حرکتهای اعتراضی جدید دست بزند.
بدین ترتیب، از سویی گسترش جغرافیایی خیزش کنونی، برخلاف جنبش سبز در 1388 سرکوب را دشوارتر ساخته و از سوی دیگر بهرغم شکافهای جدی در سطح حاکمیت، به نظر میرسد هستهی سخت قدرت در کوتاهمدت از توان سرکوب و به فروکش رساندن خیزش بهرهمند است. هرچند این مسأله حتی در کوتاهمدت نیز منوط به عدم شکاف جدی در حاکمیت است.
در بدو امر پیداست که خطر شکلگیری یک نیروی اجتماعی سوم هر دو جناح اصلی قدرت را به یکدیگر نزدیک کرده است اما با این همه با توجه به فساد ساختاری سیستم کنونی، در صورتی که شکافهای حاکمیتی و تصفیهحسابهای جناحی تا سطوح بازداشت و بگیروببند توسعه یابد، قربانیان آتی میتوانند زودتر ضرورت گسست از نظام و یافتن حاشیهی امن را دریابند. در چنین حالتی، امکان شکاف در سازوبرگ سرکوب جدی است و حتی میتواند در کوتاهمدت دستاوردهایی مهم برای خیزش کنونی پدید آورد، ولی این امر در وضعیت فعلی اندکی بعید و بیش از حد خوشبینانه به نظر میرسد.
با این حال، باید توجه داشت که عواملی که در سطوح متعدد اقتصاد سیاسی زمینهساز شکلگیری این جنبش جدید شدهاند، حتی بهرغم سرکوب گستردهی کنشگران جنبش، کموبیش فعالانه در سطوح جامعه جاری هستند. بحران کنونی به چنان سطوح حادی رسیده است که کوچکترین تلاش برای تخفیف آن نیز مستلزم فرارفتن از ساختارهای موجود است. نه توان کاستن از بحرانهای حاد اقتصادی و نرخهای بالای بیکاری و بحران حاد معیشتی وجود دارد، نه امکان کاستن از بحرانهای زیستمحیطی، نه امکان تخفیف بحران تقاضای مؤثر و نه حتی امکان بازآرایی بودجهی دولت در جهت کاهش بودجهی نهادهای فرادولتی و افزایش هزینههای رفاهی برای مردم. نظام موجود حتی توان پاسخگویی به مطالبات مربوط به سبک زندگی را بهویژه در میان اقشار متوسط ندارد. در چنین حالتی، با توجه به بنبست ساختاری اصلاحطلبی، طبیعی است که هرگونه مطالبهای میتواند بهسرعت به خیزشی ساختارشکنانه بدل شود.
در چنین اوضاعی، طبیعیترین انتظار در میانمدت بازگشت دیریازود خیزشهای اعتراضی و حرکت به سمت اعتلای آن است. بنابراین ضمن این که به نتیجهگیری زودهنگام جنبش اعتراضی دوراز انتظار به نظر میرسد احتمال فروکش قطعی آن هم بعید است. بنابراین دورهای از تحرکهای اعتراضی در ماههای آتی خواهیم داشت که طی آن سرجمع شاهد روندی صعودی از خیزشها و تحرکهای اجتماعی خواهیم بود.
به سبب بحران ساختاری اقتصادی ـ سیاسی، برونرفت از وضع کنونی بسیار بعید است، با این حال برای این که خیزش کنونی و جنبش اعتراضی آتی قادر به طرح بدیلی مشخص و ایجابی برای برونرفت از این وضعیت باشد نیازمند حرکتی غیرشتابزده اما مستمر است. باید توجه داشت که گامهای شتابزده یا امیدهای واهی برای تبدیل خیزش کنونی به گذار دموکراتیک میتواند در درازمدت به زیان آن تمام و نیز به یأس و سرخوردگی کنشگرانش منتهی شود.
پس تا آنجایی که به خود سوژههای کنشگر مربوط میشود خیزش کنونی را صرفاً باید بخشی از یک گذار طولانی دموکراتیک تصور کرد و ضمن تأکید بر مطالبات اجازه داد که در روندی طولانی مشارکتکنندگان در این خیزش از آگاهی، سازماندهی و تشکلی که لازمهی این گذار است بهرهمند شوند. این فرایند نهتنها کوتاه نیست، که طولانی و پرهزینه است، نیازمند صرف انرژی فراوان، و کار ترویجی گسترده برای شناختن و شناساندن معضلات جامعه و منطقه و تناقضهای سرمایهداری امروز جهان.
این فرایند همچنین مستلزم ساختن یک ضدهژمونی در سپهر عمومی است که خرافههای نولیبرالی ترویجشده در دو دههی اخیر را از اذهان خانهتکانی کند و علاوه بر آن مستلزم تلاش برای نزدیک کردن تهیدستان شهری و کارگران و دانشجویان به یکدیگر و نیز همگرا ساختن مطالبات آنان با خواستههای طبقهی متوسط در سطح داخلی میدانیم. همچنین، مجموعهای از تناقضها و تضادهای انباشته در طی چندین دهه در زمینهی طبقاتی، قومیتی، جنسیتی، زبانی، مذهبی، نژادی نیز بازهم بر مخاطرات و دشواریهای گذار دموکراتیک افزوده است. و در نهایت این فرایند مستلزم نزدیکی خلقهای منطقهی خاورمیانه به یکدیگر و چیرهشدن بر تضادهای قومی و ملی و نژادی و مذهبی در این منطقه خواهد بود که مانع از نزدیک شدن این مردم به یکدیگر برای غلبه بر بحرانهای مشترکشان بوده است.
بنابراین، ضمن این که تجربهی بهار عربی و نیز انقلاب 1357 نشان داد، باید از این دورهی میانمدت برای خلق بدیل مترقی بهره جست. در سطوح اجتماعی در داخل کشور میزان انشقاق و پراکندگی از سویی به سبب تکثر گسلهای طبقاتی، قومیتی، زبانی، سرکوب جامعهی مدنی و جز آن و از سوی دیگر به سبب نقش مخربی که دستگاه پروپاگاندای اصلاحطلبان بهخصوص در یک دههی اخیر ایفا کرده است همگرایی گرایشهای مختلف را دشوار ساخته است. بنابراین فرایند شکلگیری بدیل مترقی فرایندی صعب و دشوار است.
در این مسیر تنگناهای متعدد دیگری وجود دارد. برای مثال، خیل تبعیدیان ایرانی از نخستین نسل تا گروههای متأخرتر، و تجربهی ناهمزیستی نزدیکترین گرایشها در میان آنان تجربهی نومیدکنندهای ارائه میکند. دوری گاه چندین ساله و گاه به درازای چند دهه، ضمن آن که میتواند حتی بر همدلی آنان نسبت به تحولات داخلی افزوده باشد احتمالاً از شناختهای محسوس و عینی آنان از جامعهی امروز ایران کاسته است. بنابراین، میتوانند دستورکارها و راههایی بهکل دور از واقعیتهای «واقعاً موجود» جامعه ارائه دهند که مسیر حرکت برای شکلگیری بدیل مترقی را هرچه دشوارتر سازد.
مسألهی مهم این است که باید دیدگاه حاکم برای شکلگیری بدیل مترقی را دیدگاهی حداکثری تلقی کرد. یعنی در بدو امر برای نزدیکی گرایشهای بزرگتر بر درخواستهای عامتری مانند سکولاریسم و آزادی تأکید داشت و در سطح شعارهای اجتماعی بر دو محور آزادیها و عدالت حرکت کرد. تا مردم خود در جریان مبارزات خود باتوجه به سطح توسعهی اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش بدیل موردنظرشان را بهمدد سازوکارهای دموکراتیک برگزینند و بسازند.
با همهی اینها باید توجه داشت که همهی این تحولات در بستر منطقهای بحرانزده و جهانی در شرف دگرگونی رخ میدهد. منطقهی خاورمیانه و جهان امروز در یک بحران حاد مهم منطقهای و جهانی قرار دارد. در پی شکست تحولات بهار عربی در کشورهای خاورمیانه شاهد خیزش دوبارهی همان دو نیروی واپسگرای همیشگی که مانع تحول در این منطقه بودهاند، یعنی نظامیان و اسلامگرایان سیاسی، بودهایم. تنها نمونهای از جنبشهای بهار عربی که در دستیابی به بخشی از اهداف اولیهاش تاحدودی موفق بود تونس است. فراموش نکنیم که در تونس نهادهای قدرتمند جامعهی مدنی، اتحادیههای کارگری و احزاب سیاسی پیشاپیش قدرتمند بودند و تنها حضور مستمر آنهای در صحنهی مبارزات است که باعث شده این کشور کماکان قادر به حفظ برخی دستاوردهای دموکراتیک به دست آمده باشد.
در سطح داخلی میدانیم که مجموعهای از تناقضها و تضادهای انباشته در طی چندین دهه در زمینهی طبقاتی، قومیتی، جنسیتی، زبانی، مذهبی، نژادی نیز بازهم بر مخاطرات و دشواریهای گذار دموکراتیک افزوده است.
حضور یک ارتجاع قدرتمند و کانون تأمین مالی اسلام سیاسی در منطقهی جنوبی ایران، کشورهای بحرانزدهی عراق و افغانستان در کنار ما، پاکستان این کانون مهم صدور اسلامگرایان سیاسی به منطقه در همسایگی شرقی ما و وضعیت بحرانی ترکیه در غرب، همگی محیط نامساعدی برای گذار دموکراتیک را فراهم ساخته است. ضمن این که هماینک بحران فلسطین در منطقهی آسیای جنوب غربی در یکی از حادترین مراحل خود قرار دارد. بنابراین زیستن در منطقهای بهتمامی بحرانی الزامات و هوشمندیهای بیشتری برای پیشبرد جنبشهای دموکراتیک را میطلبد.
علاوه بر آنکه ما در دل یک منطقهی بحرانزده جای گرفتهایم، در جهانی گرفتار بحران نیز قرار داریم. جنبشها و بدیلهای مترقی در سرتاسر جهان در بدترین حالت بس کمتوان هستند و در بهترین حالت از توان حرکت تهاجمی برخورار نیستند. نادیده گرفتن خطر ارتجاع منطقهای که از طریق ارتجاع جنوب خلیج فارس تأمین مالی میشود و هارترین جناحهای سرمایهی جهانی در ایالات متحدهی ترامپ هم حامی آن هستند، مسیرهای آتی را هرچه خطیرتر ساخته است.
در عین حال، راهحلهای بنیادیتر بحرانهای موجود در کشور ما بدون نزدیکی کلیهی ملتهای منطقه به یکدیگر در درازمدت امکانپذیر نیست. ولو مترقیترین دولتها نیز اکنون بهتنهایی توان حل مسائل بحرانی خاورمیانه را ندارند و نیازمند همبستگی همهی مردم خاورمیانه برای غلبه بر این دشواریهای مهلک خواهیم بود. بنابراین استمرار هر حرکت مترقی در در منطقه در درازمدت مستلزم همکاریهای همهی خلقهای منطقه است و از این روست که در چنین شرایطی شعارهایی با مضمون ملیگرایانه یا حتی نژادپرستانه میتواند مسیر دشوارتری در حرکتهای آتی ایجاد کند.
فراموش نکنیم که ایران در ابتدای قرن بیستم پیشاهنگ جنبش مشروطهخواهی در این منطقه بود، بعد از جنگ دوم جهانی پیشآهنگ جنبشهای ضداستعماری بود و توانست موجی از این جنبشها را در این منطقه و جهان به دنبال خود پدید آورد. در 1357 مردم ما توانستند جزیرهی ثبات منطقه را به کانون جنبشهای دموکراتیک و ضدامپریالیستی بدل کنند. طی چهار دههی گذشته نیز شاهد امواجی از مبارزات دموکراتیک در عرصههای متعدد سیاسی و اجتماعی در کشورمان بودهایم. اکنون نیز کشور ما آبستن تحولاتی تازه است. این تحولات مستلزم گذاری طولانی، دشوار و طاقتفرسا خواهد بود که بهناگزیر ویژگیهای انقلابی خواهد داشت.
هرقدر مسیر کوتاهتری برگزینیم احتمال شکست درازمدتتر بیشتر خواهد شد. موفقیت این تحولات در عرصهی ملی مستلزم نگاهی حداکثری و ایجاد ائتلافی حداکثری برمبنای پیششرطهای عام پذیرش الزامات گذار دموکراتیک خواهد بود. در عین حال که موفقیت این تحولات ولو در سطح ملی مستلزم همکاری فراملی با تمامی خلقهای خاورمیانه است. مسیری سخت در پیش است اما میتوان چشماندازها را امیدوارانه شکل بخشید. اکنون بیش از هر زمان دیگر نیاز به همبستگی با یکدیگر و همگرایی برمبنای معیارهای دموکراتیک حداکثری هستیم. فردا دیر است.
منبع: نقد اقتصاد سیاسی
معاون وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی و رئیس سازمان بهزیستی با اشاره به خدمات اورژانس اجتماعی گفت: اورژانس اجتماعی در سال 1395 از تعداد 5000 خودکشی در کشور جلوگیری کرده است.
