عامل پيدايش كاخها، معابد، مجسمههاي غولپيكر و اهرام مصر چيست؟
"آثار غولآساي همياري ساده را ميتوان در ساختمانهاي عظيمي ديد كه اهالي باستاني آسيا، مصريها، اتروسكانها و غيره بنا كردهاند."
"در دورانهاي گذشته چنين بود كه اين دولتهاي شرقي، پس از تأمين هزينههاي نهادهاي مدني و نظامي خود، مالك مازادي بودند كه ميتوانستند آن را به مصرف آثار خيره كننده يا سودمند برسانند و در اين جريان فرمانروايي آنها بر دست و بازوي تقريبا" تمامي جمعيت غيركشاورز، بناهاي عظيمي را به وجود آورد كه هنوز نشانهي قدرتشان است. درهي عظيم نيل ... انبوه جمعيت غيركشاورز را غذا ميداد و اين غذا كه به شاهان و روحانيون تعلق داشت، امكان احداث بناهاي عظيمي را فراهم ميكرد كه آن سرزمين را پر كرده بود ... براي حركت دادن اين مجسمههاي غولآسا و اجسام عظيم كه حمل و نقلشان موجب شگفتي است، تقريبا" تنها كار انسان بود كه سخاوتمندانه مصرف ميشد ... شمار كارگران و تلاش متمركزشان كافي بود. ... كارگران غيركشاورز حكومتهاي پادشاهي آسيايي جز اعمال نيروي فردي خود كاري در تحقق اين امور انجام ندادهاند اما تعداد آنها قدرتشان را تشكيل ميدهد و قدرت هدايت اين تودهها به ظهور كاخها و معابد، و اهرامي انجاميد كه بقاياي انبوه اين مجسمههاي غولپيكر شگفتزده و متحيرمان ميكند. تمركز درآمدهايي كه زندگيشان را تأمين ميكرد در دست يك يا چند نفر، انجام چنين كارهايي را امكانپذير ساخت."
"قدرت شاهان آسيايي و مصري، دين سالاران اتروسكاني و غيره در جامعهي مدرن به سرمايهدار انتقال يافته است، خواه سرمايهداري منفرد باشد خواه مانند شركتهاي سهامي چون مجموعهاي از سرمايهدارها جلوه كند."
مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم صص 369- 370 ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه
همياري چيست؟
"هنگامي كه شمار زيادي از كارگران طبق يك نقشه كنار هم، يا با هم در يك فرايند توليدي واحد، يا در فرايندهاي متفاوت توليدي اما مرتبط به هم كار ميكنند، اين شكل كار را همياري مينامند." ص 361
ادامه مطلب...
عامل تعیین کننده حيات اجتماعي، سياسي و فكري چیست؟
"ساختار اقتصادي جامعه آن بنياد واقعي است كه بر مبناي آن روبنايي حقوقي و سياسي سر بر ميآورد و شكلهاي معين آگاهي اجتماعي با آن در انطباق است و شيوهي توليد حيات مادي فرايند كلي حيات اجتماعي، سياسي و فكري را تعيين ميكند، براي دوران كنونيمان كاملا" صدق ميكند."
مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم زيرنويس ص 111 ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه
شرط حيات انسان چيست؟
"آدمي هزاران سال تحت اجبارِ نياز به پوشيدن، لباس ميدوخت، بي آن كه حتي يك نفر هم خياط شود. اما پالتو، پارچه كتاني و هر عنصري از ثروت مادي كه از پيش در طبيعت فراهم نيامده است، هميشه بايد به وساطتِ يك فعاليت مولد خاص و متناسب با هدف آن به وجود ميآمد؛ فعاليتي مولد كه مواد طبيعي ويژهاي را براي نيازهاي مشخص انساني جذب ميكرد. بنابراين، كار به عنوان آفرينندهي ارزشهاي مصرفي و به عنوان كارمفيد، مستقل از تمامي شكلهاي جامعه(اوليه،بردهداري، فئودالي، سرمايهداري) شرط حيات انسان است؛ اين ضرورتي طبيعي و ابدي است كه ميانجيِ ناگزير رابطهي سوختو سازي بشر با طبيعت، و بنابراين خود زندگي انسان ميشود."
مارکس. کارل ؛ كاپيتال جلد يكم ص 72 ترجمه حسن مرتضوي، چاپ يكم سال 1386 انتشارات آگاه
آي آدمها
آي آدمها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانيد!
يك نفر در آب دارد ميسپارد جان.
يك نفر دارد كه دست و پاي دايم ميزند
روي اين درياي تند و تيره و سنگين كه ميدانيد.
آن زمان كه مست هستيد از خيال دست ياييدن به دشمن
آن زمان كه پيش خود بيهوده پنداريد
كه گرفت استيد دست ناتواني را
تا توانايي بهتر را پديد آريد.
آن زمان كه تنگ ميبنديد
بر كمرهاتان كمربند
در چه هنگامي بگويم من؟
يك نفر در آب دارد ميكند بيهوده جان، قربان!
آي آدمها كه بر ساحل بساط دلگشا داريد!
نان بر سفره، جامهتان برتن؛
يك نفر در آب ميخواند شما را.
موج سنگين را به دست خسته ميكوبد
باز ميدارد دهان با چشم از وحشت دريده
سايههاتان را ز راه دور ديده.
آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان بيتابياش افزون
ميكند زين آب، بيرون
گاه سر، گه پا
آي آدمها!
او ز راه دور اين كهنه جهان را باز ميپايد
ميزند فرياد و اميد كمك دارد.
آي آدمها كه روي ساحل آرام در كار تماشاييد!
موج ميكوبد به روي ساحل خاموش
پخش ميگردد چنان مستي به جاي افتاده بس مدهوش.
ميرود نعرهزنان، وين بانگ باز از دور ميآيد:
"آي آدمها".
و صداي باد هر دم دلگزاتر
و در صداي باد بانگ او رهاتر
از ميان آبهاي دور و نزديك
باز در گوش اين نداها:
"آي آدمها"...
نيمايوشيج
ياد آر ز شمع مرده ياد آر!
به یاد سهراب از علي اکبر دهخدا:
(1)
اي مرغ سحر! چو اين شب تار
بگذاشت ز سر سياهكاري،
وز نفحهء روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماري
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبهي نيلگون عماري
يزدان به كمال شد پديدار
و اهريمن زشتخو حصاري
ياد آر ز شمع مرده ياد آر!
(2)
اي مونس يوسف اندرين بند!
تعبير عيان چو شد ترا خواب
دل پر ز شعف،لب از شكر خند
محسود عدو،بكام اصحاب
رفتي بر يار و خويش و پيوند
آزادتر از نسيم و مهتاب
زان كو همه شام با تو يك چند
اختر به سحر شمرده ياد آر!
(3)
چون باغ شود دوباره خرم
اي بلبل مستمند مسكين!
وز سنبل و سوري و سپرغم
آفاق نگارخانهي چين
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز كف زمام تمكين
زان نو گل پيشرس كه در غم
ناداده به نار شوق تسكين
از سردي دي فسرده ياد آر!
(4)
اي همره تيهِ پورِ عمران
بگذشت چو اين سنين معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعد خويش مشهود
وز مذبح زر چو شد به كيوان
هر صبح شميم عنبر و عود
زان كو بگناه قوم نادان
در حسرت روي ارض موعود
بر باديه جان سپرده،ياد آر!
(5)
چون گشت ز نو زمانه آباد
اي كودك دورهي طلايي!
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا،خدايي،
نه رسم ارم،نه اسم شدّاد
گِل بست زبان ژاژخايي
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد
ماخوذ بجرم حق ستايي
تسنيم وصال خورده،ياد آر!
سرمايه ننگت باد
1- پروتئين واحد اصلي ساختماني پيكر جانوران را تشكيل ميدهد. يعني اگر اين واحد ساختماني به اندازه مورد نياز در شبانه روز به پيكر جانوران(و در اينجا انسان) نرسد، اين پيكر در كاركرد درست و نرمال خود در شبانه روز دچار اختلال ميگردد كه در بسياري از مواقع ما متوجه اين اختلال نميشويم كه عملا" و واقعا" اتفاق ميافتد. در اين مواقع پي بردن به اين گونه اختلالات ديگر كار ما نيست يعني در توان ما نيست بلكه در توان پزشك متخصص است.
ادامه مطلب...
ارزش وسايل و ابزار كار چگونه به دست ميآيد؟
هر كالايي هم داراي ارزش مصرفي(منظور ارزشي است كه نيازي را برآورده ميكند. مانند اره كه با آن چوب ميبريم.)
ادامه مطلب...
هفتمين مرحله پيدايش حيات
بيشك، جانشينان مستقيم نخستين گياهان سبز و نخستين جانوران اكنون نيز در روي زمين موجودند: جلبك از نخستين گياهان سبز منشأ گرفتهاند و جانوران تك سلولي (آغازيان) از نخستين جانوران. اين دو گروه جديد هنوز هم تك سلولي هستند ولي جانداراني كه موجد اين دو دسته بودند، گياهان و جانوران پرسلولي جديد را نيز به عرصه رساندند.
ادامه مطلب...

-
اثبات وجود آب در گذشته در مریخ:به گفته دانشمندان ناسا در کاوشهایی که قبلا بر روی مریخ انجام شده نشانههایی از وجود آب به دست آمده بود اما تصویرهای جدید در نوع خود تاکنون بینظیر بودهاند.
