روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

تفاوت انسان با حيوان        

"انسان‌ها را مي‌توان به اعتبار شعور، مذهب يا هرچه كه شما مايليد، از حيوانات متمايز كرد. آنان خودشان را به محض آن‌كه به توليد وسايل معيشت‌شان آغاز مي‌كنند، كاري كه به اقتضاي سازماني بدني‌شان صورت مي‌گيرد، از جانوران متمايز مي‌كنند. انسان‌ها با توليد و سايل معيشت خود به طور غيرمستقيم به توليد زندگي مادي خود مي‌پردازند."

"شيوه‌اي كه به موجب آن انسان‌ها وسايل معيشت‌شان را توليد مي‌كنند پيش از هرچيز به طبيعت وسايل معيشتي كه آنان عملا" موجود مي‌يابند و بايد به بازتوليد آن بپردازند بستگي دارد."

"اين شيوه توليد نبايد صرفا" بازتوليد هستي جسماني افراد تلقي گردد، بلكه بايد دانست كه آن، شكل معيني از فعاليت اين افراد، شكل معيني از ابزار وجودشان، شيوه‌ي زندگي آنان به شكل معيني است. افراد آن‌گونه‌اند كه زندگي‌شان نشان مي‌دهد. بنابراين چيستي آنان با توليد آنان يعني با اين‌كه چه توليد مي‌كنند و چگونه توليد مي‌كنند، مطابقت دارد. از اين رو چيستي افراد، وابسته‌ي شرايط توليد مادي آنان است."

"اين توليد تنها با افزايش جمعيت امكان ظهور مي‌يابد. اين خود مستلزم مراوده‌ي افراد با يكديگر است. شكل اين مراوده را نيز توليد تعيين مي‌كند."

"نخستين عمل تاريخي اين افراد كه آنان را از حيوانات متمايز مي‌كند اين نيست كه آنان مي‌انديشند، بلكه اين است كه آنان به توليد وسايل معيشت خود آغاز مي‌كنند."

ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 287-288ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه  




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

جهان در حال تغيير بدون‌وقفه كون و فساد

"اين انديشه‌ي اساسي بزرگ كه جهان نبايد به منزله‌ي مجموعه‌اي از اشياء از پيش ساخته-پرداخته تصور شود بلكه همچون مجموعه‌اي از فرايندها در نظر گرفته شود كه در آن‌ها اشياء ظاهرا" ثابت و استوار- همانند تصاوير ذهني‌شان در سرهاي ما به صورت مفاهيم- معروض تغيير بدون‌وقفه كون و فسادند، كه در آن‌ها، به رغم همه‌ي تصادفي بودن ظاهري و همه‌ي برگشت‌هاي موقت، در پايان، تكامل بالنده‌ي خود را متجلي مي‌سازند. آري، اين انديشه‌ي اساسي بزرگ، به ويژه از هنگام هگل به بعد، چنان كاملا" در شعور عادي نفوذ كرده كه در كليت‌ش اينك به ندرت مورد انكار قرار مي‌گيرد. ولي تصديق اين انديشه‌ي بنيادي در حرف و به كار بستن دقيق آن در واقعيت، در هر حوزه‌اي از تحقيق، دو چيز متفاوتند. اما اگر تحقيق هميشه از اين ديدگاه آغاز شود، ديگر جايي براي طلب راه‌حل‌هاي نهايي و حقايق ابدي هرگز وجود نخواهد داشت. آدمي همواره از محدويت ضروري و اجباري دانش‌هاي حاصل، از اين حقيقت كه دانش و شناخت مشروط به شرايطي است آگاه خواهد بود. از سوي ديگر، آدمي ديگر به خود اجازه نمي‌دهد كه تضاد ميان درست و نادرست، خير و شرّ، همگوني و ناهمگوني، ضروري و تصادفي كه براي متافيزيك كهن و هنوز رايج حل نشدني‌اند، براي او غلبه‌ناپذير جلوه كند.آدمي ديگر مي‌داند كه اين تضادها فقط اعتبار نسبي دارند، كه آن‌چه اينك درست مي‌نمايد روي نادرستش را نيز در خود نهفته دارد كه بعدا" بروز خواهد كرد؛ درست به همان‌گونه كه آن‌چه اكنون نادرست مي‌نمايد، جنبه‌ي حقيقي خود را نيز در خود داشته كه به اعتبار آن در گذشته به صورت حقيقي جلوه كرده است. آدمي مي‌داند كه آن‌چه اكنون ضروري مي‌نمايد، تركيبي از وقايع محض است و آن‌چه به اصطلاح تصادفي است شكلي است كه در درون آن ضرورت خود را پنهان كرده است و جز اين‌ها. "

انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 55-56ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

عاملِ تعيين کننده‌ي نهايي در تاريخ

".. براساس درکِ مادي از تاريخ، عاملِ تعيين کننده‌ي نهايي در تاريخ عبارت است از توليد و تجديدِ توليدِ زندگي واقعي. نه مارکس و نه من هيچ‌گاه چيزي بيش از اين را ادعا نکرده‌ايم. 


 

 



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

جهان بيني ديالكتيكي

"تمامي نظام‌هاي تاريخي متوالي، در سير بي‌پايان تكامل جامعه‌ي انساني فقط مراحل گذرايي هستند از پست‌تر به عالي‌تر. هر مرحله ضروري است و بنابراين براي زمان و شرايطي كه آن مرحله خاستگاه خود را بدان مديون است موجه است؛ ولي در برابر شرايط جديد و عالي‌تر كه تدريجا" در بطن آن تكامل مي‌يابد، اعتبار و حقانيت خود را از دست مي‌دهد و بايد راه را براي مرحله‌ي عالي‌تر- كه آن نيز به نوبه‌ي خود رو به احتضار و نابودي مي‌رود – بازكند. درست به همان‌گونه كه بورژوازي به وسيله‌ي صنايع بزرگ، رقابت و بازار جهاني، در عمل تمامي نهادهاي استواري را كه ديرزماني مورد احترام بوده‌اند درهم مي‌شكند، فلسفه‌ي ديالكتيكي نيز، تمامي مفاهيم مربوط به حقيقت مطلق و نهايي و نيز مفاهيم مطلق راجع به امور انساني متناظر با آن را نابود مي‌سازد. براي فلسفه‌ي مزبور هيچ چيز، نهايي، مطلق و مقدس نيست. اين فلسفه، خصلت گذراي هرچيز و در هر چيز را افشاء مي‌كند، هيچ چيز نمي‌تواند در برابر آن(فلسفه‌ي ديالكتيكي) تاب بياورد مگر فرايند بي‌وقفه‌ي شدن و گذشتن، فرايند پيوسته‌ي بالندگي بي‌پايان از پست به عالي. و خود اين فلسفه چيزي بيش از بازتاب محض اين فرايند در مغز انديشنده نيست. البته فلسفه‌ي مزبور روي محافظه‌كارانه نيز دارد. يعني مي‌پذيرد كه مراحل معين شناخت و جامعه در زمان و شرايط مفروض موجه و عادلانه‌اند؛ ولي فقط در همين حد. محافظه‌كاري اين جهان‌بيني نسبي و خصلت انقلابي آن مطلق است- اين تنها منطقي است كه جهان‌بيني مزبور بر آن صحه مي‌گذارد."

انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 17ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

فقر

 تو نمي خواهي

تو ترسيده اي

از فقر

تو نمي خواهي

قدم در خيابان بگذاري با کفش هاي کهنه

و به خانه بازگردي با همان پيراهن.

محبوب من

ما آن گونه که ثروتمندان مي گويند

نگون بختي را دوست نداريم.

ما آن را

چون دنداني پوسيده

که تا به امروز زخم بر قلب انسان زده

مي کَنيم و بيرون مي افکنيم.

اما نمي خواهم وحشت کني.

اگر به خاطر من فقر به کلبه ي تو بيايد

اگر فقر کفش بلورين تو را با خود ببرد

بگذار همه چيز را با خود ببرد

اما خنده ات را نه که نان زندگاني است

اگر نمي تواني اجاره را بپردازي

با قلبي پرغرور به دنبال کار برو

وبه ياد داشته باش عشق من که من با توام

ما با همديگر بزرگ ترين ثروتي هستيم

که بر روي زمين انباشته است.

 پابلو نرودا

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

جامعه چيست؟

"جامعه چيست؟ به هر شکل‌اش که مي‌خواهد باشد. جامعه محصولِ کنشِ متقابل انسان‌هاست. آيا انسان‌ها آزاد هستند که اين يا آن شکل جامعه را انتخاب کنند؟ به هيچ وجه. سطحِ مشخصي از تکاملِ نيروهاي مولده‌ي انسان‌ها را در نظر بگيريد و آن وقت به شکلِ مشخصي از تجارت و مصرف خواهيد رسيد. مراحلِ مشخصي از تکامل را در توليد، تجارت و مصرف در نظر بگيريد و آن وقت به يک نظام اجتماعي مطابق با آن، به يک بافتِ خانواده، گروه‌ها و طبقاتِ اجتماعي مطابق با آن، و در يک کلام به يک جامعه‌ي مدني مطابق با آن خواهيد رسيد. چنين جامعه‌ي مدني را در نظر بگيريد و يک نظامِ سياسي متناسب با آن را خواهيد يافت- يعني نظامي که صرفا" بيانِ رسمي جامعه‌ي مدني است."

مارکس. کارل و انگلس فردريک؛ درباره‌ي تکامل مادي تاريخ صص 64-65 ترجمه خسرو پارسا، چاپ سوم سال 1384 انتشارات نشر ديگر

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

آمدن، رفتن، دويدن

"آمدن، رفتن، دويدن

عشق ورزيدن

در غم انسان نشستن

پا بپاي شادماني‌هاي مردم پاي کوبيدن."

 

"آري، آري، زندگي زيباست

زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست

گر بيفروزيش، رقص شعله‌اش در هر کران پيداست

ورنه، خاموش است و خاموشي گناه ماست."

 

قطعه‌اي از شعر "آرش کمانگير" اثر سياوش کسرايي

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

جریان همرفتی قدرتمندعلم و زندگي

اين روزها در رسانه‌هاي خبري هر از چند گاهي اخباري منتشر مي‌گردد مبني بر اين که عده‌اي از شهروندان دچار گاز گرفتگي شده و جان خود را از دست داده‌اند. 


 



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

انسان برابر

اثر: رنه فيلوپ شاعر آفريقايي

درَت را مي‌کوبم، قلبت را مي‌کوبم

براي داشتن يک سرپناه

براي داشتن آتش

چرا مي‌راني‌ام؟

باز کن در، برادرم.

مي‌پرسي‌ام آيا آفريقايي‌ام؟ آيا آمريکايي‌ام؟

                 آيا آسيايي‌ام؟ آيا اروپايي‌ام؟

باز کن در، برادرم.

مي‌پرسي‌ام از درازي بيني‌ام، از کلفتي لب‌هايم

                          از رنگ پوستم، از نام خدايانم

بازکن در، برادرم.

من يک سياه نيستم

من يک سرخ نيستم

من يک زرد نيستم

من يک سفيد نيستم

اما فقط انسانم

باز کن در، برادرم.

 




تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

افق روشن

احمد شاملو

روزي ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد

و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت.

روزي که کم‌ترين سرود

                                      بوسه است

و هر انسان

براي هر انسان

برادري است.


 



ادامه مطلب...
تاریخ: چهارشنبه 02 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران