بازی کودکان ایرانی با «سرطان خون»!
دکتر آذر عظیمی فوق تخصص بیماریهای اطفال: «انواع بدخیمیهای خونی یا همان لوسمی و سرطان خون بیشترین بدخیمیاست که بین کودکان زیر ۱۵ سال دیده میشود تا جایی که طبق برخی آمارها در ایران از هر صدهزار کودک چهار نفر به آن مبتلا میشوند. بعد از این نوع سرطان تومورهای مغزی و تومورهای غدد لنفاوی و تومورهای شکمیدر رتبههای بعدی قرار دارند. البته اخیرا شاهد افزایش تعداد ابتلای کودکان به سرطان چشم هستیم که دلایل افزایش ابتلا به این بیماری باید هرچه سریعتر توسط پژوهشگران بررسی شود.»
دکتر عظیمی: «چند وقت پیش زنی ۲۷ ساله که پسر ۶ سالهاش به سرطانی در مراحل پیشرفته مبتلا بود و خانوادهاش در شهرستان زندگی میکردند، در نبود همسرش، با استفاده از قرص برنج خودش و پسرش را کشت، این حادثه به قدری من را تحت تاثیر قرار داد که تا چند روز قادر به انجام کارهای معمولی نبودم و دائم صورت این مادر و پسر در نظرم بود، این موضوع نشان میدهد که نه خانوادهها و نه دولت نباید والدین و اطرافیان کودک مبتلا را تنها بگذارند.
در حال حاضر بخش عمدهای از هزینه درمان به عهده خود مردم است و این موضوع را مسئولان وزارت بهداشت هم تایید میکنند تا جایی که سرپرست جدید وزارت بهداشت تایید کرده است که بیشتر از ۶۰ درصد هزینههای درمان به عهده خود مردم است. پس این وسط وظیفه بیمهها چیست؟! بسیاری از داروها تحت پوشش بیمه نیستند یا اگر هم هستند اصلا یافت نمیشوند و خانواده بیماران باید شهر به شهر دنبال دارو بگردند.»
غلام همتی پدر مهسای کوچک است که بیشتر از دو سال است که سرطان روده بزرگ دارد: «یکی از داروهایی که پزشکان برای مهسا تجویز کردند 5FU است اما مگر این دارو پیدا میشود، هر چند ماه که مجبورم این دارو را تهیه کنم به هر دری میزنم، دو هفته پیش که تهران، قم و قزوین را زیر پا گذاشتم اما دارو نبود که نبود، هلال احمر هر شهر من را پاس میداد به شهر دیگر، مدت چهار روز بود که دارو به مهسا نرسیده بود، آنقدر به هم ریخته بودم که میخواستم خودم را جلوی وزارت بهداشت آتش بزنم بلکه کسی به ما توجه کند در نهایت با معرفی یکی از دوستان دارو را در هلال احمر رشت پیدا کردم، متاسفانه داروی گرانی است و ما نمیتوانیم مقدار مورد نیاز چند نوبت را یک جا تهیه کنیم البته اگر بتوانیم هم داروخانههای دولتی این مقدار را بهمان نمیدهند.»
همتی: «هیچ کس نمیتواند بفهمد که وقتی میبینی بچهات جلوی رویت پرپر میشود و کاری از دست تو بر نمیآید یعنی چه! آن هم وقتی که درمان دردش وجود دارد اما به دست تو نمیرسد، ما آرزو نمیکنیم که فرزند هیچ کدام از مسئولان به چنین دردی مبتلا شوند اما آنها باید خود را جای ما بگذارند و به هر راهی که ممکن است بیماران سرطانی به خصوص بچههای سرطانی را فراموش نکنند.»
دولتِ كارفرما طبیعتاً دغدغههای كارفرمایی دارد
ابراز نگرانی دولت در مورد آثار تورمی افزایش حداقل دستمزد نامربوط است. دولت به عنوان بزرگترین کارفرمای کشور نگران جامعه کارگری نیست بلکه دغدغهٔ منافع خودش را دارد.
بار تورمی کشور از زمان اجرای مرحلهٔ اول طرح هدفمندی یارانهها آغاز شد و ربطی به افزایش ناچیز سالانهٔ حداقل مزد کارگران ندارد.
با اجرای مرحلهٔ اول طرح هدفمندی یارانهها تورم رشد قابل توجهی پیدا کرد و حاملهای انرژی و قبوض برق و آب و گاز بار سنگینی را روی دوش جامعه کارگری و حقوق بگیران انداخت.
قدرت خرید جامعه کارگری کاهش یافته و تنها امید آنها به ادامهٔ زندگی و تامین معیشت خود افزایش سالانهٔ حداقل دستمزدشان است. دولت باید حداقل دستمزد کارگران را متناسب با شرایط نامناسب اقتصادی کشور افزایش دهد.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=52631
تحصن مجدد کارگران راهسازی کهگیلویه و بویراحمد
کارگران اداره کل راه و شهرسازی کهگیلویه و بویراحمد برای دومین بار در یک ماهه اخیر بدلیل پرداخت نشدن مطالبات خود که شامل حقوق، اضافه کاری، ماموریت و حق عیدی میشود دست به تحصن زدند.
بیش از ۱۰۰ کارگر شرکتهای خدماتی اداره کل راه و شهرسازی کهگیلویه و بویراحمد بعد از اولین تحصن خود که دو هفته پیش در دفتر استاندار این استان به نتیجهای نرسید، این بار در دفتر معاونت پشتیبانی اداره کل راه و شهرسازی استان دست به تحصن زدند.
گفتنی است، حدود ۲۳۰ کارگر خدماتی اداره کل راه و شهرسازی کهگیلویه و بویراحمد هفت ماه است حقوق و مزایای خود را دریافت نکردهاند.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=52710
سومین تجمع کارگران قند اهواز در مقابل استانداری
صبح امروز بیش از ۳۰ نفر از کارگران قند اهواز برای سومین بار طی هفت روز اخیر با حمل پلاکاردهای در مقابل استانداری خوزستان تجمع کردند.سازمان تامین اجتماعی از آبان ماه امسال لیست بیمهٔ کارگران قند اهواز را رد نمیکند.به نظر نمیرسد ارادهٔ جدی در مسئولان برای حل مشکلات این کارگران وجود داشته باشد.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=52685
نقض قانون كار در پرداخت عیدی كارگران دولت
برابر قوانین کار ایران، کارفرمایان دولتی یا خصوصی باید بر مبنای ۶۰ روز آخرین مزد، عیدی و پاداش پایان سال هر کارگر را محاسبه و پرداخت کنند.
دولت برای نپرداختن پول بیشتر، عیدی کارگران شاغل در سازمانهای دولتی را بر مبنای قوانین مربوط به استخدام کارمندان پرداخت میکند.
قرارداد کار کارگران شاغل در دستگاههای دولتی بر مبنای قانون کار منعقد شده است، بنابراین نمیتوان به این کارگران مانند کارمندان عیدی داد.
منبع:http://ilna.ir/news/news.cfm?id=52220
بیکاری ۷۷ کارگر سد مخزنی بیجار/ تبدیل قرارداد ۷۰ کارگر سد پلرود
نماینده مردم رشت: به منظور جلوگیری از تعطیلی پروژههای ملی و عدم اخراج کارگران در پروژه های ملی سد پلرود رحیم آباد و سد مخزنی رودبار تذكر داد.
قرارگاه خاتم الانبیاء به عنوان پیمان کار پروژه سد مخزنی پلرود شهرستان رودسر، این پیمانکار علاوه بر محدود نمودن جبهههای کاری به اخراج ۷۰ نفر از کارگران و انتقال برخی از ماشین آلات خود به استان کرمان مبادرت کرده و قرارداد تا پایان سال مابقی کارگران را لغو و مجدداً با آنها قرارداد یک ماهه تنظیم نموده است.
قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء (موسسه ثارالله) پیمان کار این پروژه بوده که از تاریخ ۱۳۸۹/۱/۱۷شروع به کار کرده و تحویل پروژه تاریخ ۱۳۹۴/۷/۱۷ میباشد و تاکنون بیست درصد پیشرفت کار داشته است، درحالیکه میبایست ۴۰درصد پیشرفت کار داشته باشد. این پروژه با هدف تامین آب کشاورزی و شُرب مناطق شرقی استان گیلان با اعتباری بالغ بر ۸۸۸ میلیارد ریال در حال احداث میباشد.
با اتمام عملیات خاکریزی بدنه سد مخزنی شهر بیجار شهرستان رودبار، پیمانکار مذکور ۷۷ نفر از کارگران بومی پروژه را تعدیل نموده که این موضوع و نیز عدم استفاده از بیمه بیکاری موجب نارضایتی شدید کارگران بومی شده است.
زهرا سالاریه تنها 23 سال دارد و تنها زن دریانورد ایرانی است. زهرا سالاریه، برای کار در یک خیاط خانه وارد شرکتی می شود که جلیقه نجات می دوختند.
کار کردن در همان شرکت هم بوده که باعث می شود زهرا با شرکت هایی که ناخدا و قایقران تربیت می کردند و به آنها گواهینامه قایقرانی می دادند آشنا شود. و با کلی دردسر وارد کلاس ها می شود و دوره تئوری و عملی را می گذراند و هر چیزی را که قابل یاد گرفتن است از طریقه وارد شدن به قایق گرفته تا تعمیر موتور و 70 مدل گره ملوانی جور واجور به طنابهایی که دو برابر خودش وزن داشتند را یاد بگیرد و در امتحان پایان دوره شرکت و دست آخر گواهینامه ناخدای قایقران را گذاشته اند کف دستش. بعد از آن هم زهرا دوره های دیگری را که به کارش ربط داشته گذرانده و گواهینامه های جور واجور را گرفته”.
زهرا سالاریه، 5سال است که بعد از گرفتن گواهینامه های قایقرانی و ناخدای قایقران رسما دریانورد شده و هر روز، چند ساعت از زندگی اش ر روی دریا می گذراند و از بوشهر به خارک می رود.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/260497
وبلاگ آموختن: زن ضعیفه نیست بلکه او را ضعیفه میانگارند.
آلودهترین استانها به مواد مخدر
قائم مقام دبیرکل ستاد مبارزه با مواد مخدر: استانهای «تهران»، «کرمان»، «خوزستان» و «لرستان» را دارای بیشترین مصرفکننده مواد مخدر عنوان کرد.
میزان آلودگی به مواد مخدر بر اساس مصرف در شهرها مورد بررسی قرار میگیرد.
وی از سهل شدن خرید و فروش مواد مخدر ابراز تاسف کرد.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/260573
دستمزد پنج میلیونی مجریان صداوسیما!
دستمزد برخی مجریان برای یک ساعت اجرا 5 میلیون تومان است که به دلیل دولتی بودن اکثر این مراسم ها، هزینه آن از خزانه پرداخت می شود.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/260467
صبح امروز شنبه 12 اسفند، از بانک ملی شهر بهنمیر مازندران سرقت شد.با توجه به تعطیلات روز گذشته هنوز مشخص نیست این سرقت مربوط به صبح جمعه است یا صبح امروز. در 10 روز اخیر این دومین سرقت از بانک ملی بعد از شهرستان نکا است.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/306081
قاتلخاموش(گاز منواکسید کربن) در اردبیل 6 قربانی گرفت
محمد جعفرزاده از جان باختن شش تن دراردبیل خبرداد و گفت: دو تن از این تعداد جانباخته پدر و مادر و یک تن نیز پسر این خانواده بود. سه تن دیگر نیز دوستهای پسر خانواده بود که به دعوت تنها فرزند خانواده مهمان آنان بود. احتمال میرود این قربانیان بر اثر گازگرفتگی دچار خفگی شدهاند.
درگیری کشاورزان اصفهانی با پلیس بر سر آب
درگیری بین کشاورزان و ماموران نیروهای انتظامی استان در حالی به وقوع میپیوندند که کشاورزان شرق اصفهان معتقدند آب زاینده رود که از سالهای دور به زمینهای آنها اختصاص مییافت، اکنون به استانهای یزد، قم، کاشان و کارخانههای بزرگی مانند فولاد مبارکه و ذوبآهن فروخته میشود. این کشاورزان در اعتراض به قطع سهمیه آب خود، از هفته قبل با تجمع در مقابل خط لوله انتقال آب اصفهان به یزد اعتراضشان را نشان دادند.
وضعیت کشاورزان شرق اصفهان تا حدی نگران کننده و بحرانی است که دیگر هیچیک از آنها قطرههای آب برای کشاورزی خود ندارند و هموراه نگران معیشت خانواده خود هستند؛ عاملی که سبب شده در این راه از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکرده و موضوع را تا آنجا پیگیری کنند که حتی به هیئت دولت نیز کشانده شود.
رئیس جمهور در سفر آذر ماه خود به اصفهان: دعا کنید تا باران ببارد وعده جریان آب را داد.
این اعتراض که روز گذشته آغاز شده بود با گذشت زمانی نسبتا طولانی و پس از به وقوع پیوستن برخی حوادث نامطلوب مانند آسیب دیدن یکی از خطوط اصلی انتقال آب به استان مجاور اصفهان، درگیری معترضان و پلیس، تحریک احساسات عمومی و مواردی از این دست خاتمه یافت.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/260352
قدرتمندترین زن مکزیک به زندان افتاد
دادستانی مکزیک، از بازداشت خانم البا استر گوردیو رییس اتحادیه سراسری کارکنان آموزش و پرورش این کشور امریکای لاتین که قدرتمندترین زن مکزیک شناخته می شود، خبر داد.
دستگیری گوردیو در حالی صورت گرفت که انریکه پنیا نیئتو رئیس جمهوری مکزیک یک روز پیش از آن از انجام اصلاحاتی تاریخی برای بهبود سیستم آموزشی کشور و کاهش نفوذ اتحادیه سراسری آموزش و پرورش خبر داده بود.
تاکنون فقط اتحادیه سراسری آموزش و پرورش بود که فرصتهای کاری، مسئولیتها و حتی چگونگی استخدامها را در این نهاد کنترل می کرد.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305823
21 شهریور سال گذشته:قتل زن ۳۴ سالهای به نام سهیلا
مرد جوان(قاتل): مدتی بود که با همسرم اختلاف داشتم. تصور میکردم او به من خیانت میکند و سر همین موضوع هر روز اختلافمان بیشتر میشد. روز حادثه برای طلاق به دادگاه رفتیم اما همسرم در آنجا شکایتش را پس گرفت. هنوز از محوطه دادگاه دور نشده بودیم که دوباره با هم درگیر شدیم در یک لحظه کنترلم را از دست داده و او را با ضربه چاقو کشتم.
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305834

در شهر نانینگ چین،این دو سگ از دوچرخه صاحبشان محافظت میکنند

تظاهرات بیماران خاص یئنانی در مقابل وزارت اقتصاد این کشور در آتن در اعتراض به قطع و کاهش یارانههای درمانی
تصویری که از یک «دلال» در ذهن اغلب ماست، شاید تصویر مردی باشد در اکناف و اطراف خیابان فردوسی که به نجوا، دم از خرید و فروش دلار میزند. یا در نگاهی متفاوت، مردی شیک و اتو کشیده که میشناسیاش و میدانی دارایی خود را از راه خرید و فروش هر آنچه فکر کنی به دست آورده است. اما تصور قامت ظریف یک زن در هیبت « واسطهگر» یا به زبانی سادهتر همان «دلال»، برایت ناممکن به نظر خواهد رسید. رخدادی که البته ناممکن نیست و این روزها نه در تخیل که در دنیای واقعی، در حال وقوع است و با اندکی دقت میتوانی شاهد حضور نامحسوس این زنان در گوشه و کنار شهر باشی و ببینی که « نیاز» و شاید هم تلاش برای ارزش افزوده بر دارایی، چگونه کمر به شکستن سنتهایی بسته است که فکر نمیکردی روزی « واسطهگری» را به شغلی برای گروههایی از زنان تبدیل کند.
واسطهگریهای این روزهای زنان از «بن فروشی» در اطراف فروشگاههای زنجیرهای شهر گرفته تا حضور در بازار بزرگ برای خرید و فروش سکه و طلا یا حتی سرکشی به آگهیهای روزنامه برای خرید و فروش خودرو، در سایه بروز مشکلات اقتصادی و درآمدی در جامعه رخ داده است. مشکلاتی که سبب شده تا زنان به شغلهایی چون واسطهگری در «بازار بورس و مسکن» نیز کشانده شوند که شاید چندان با فرهنگ و سنت ایرانی سنخیت نداشته باشد. آنچه جامعهشناسان به آن معتقدند، این است که مشاغل، زن و مرد نمیشناسند و به همین نسبت، مشاغل کاذب نیز برای هر دو گروه، کاذب است. جامعه سنتی ایران شاید هنوز با این نقطه نظر موافق نباشد و با دیدن زنی در این هیبت، بی درنگ انگشت سرزنش را به سویش نشانه بگیرد، بیآنکه از خود بپرسد چه چیز و چگونه این زنان را ناگهان از خانه به دنیایی کشانده که از دنیای قبلیاش، یک دنیا فاصله دارد. بنا به نظر کارشناسان، این نیز دیری نخواهد پایید و «نیاز به کسب درآمد» بر هر آنچه سنت شکنی است ، سرپوش خواهد گذاشت.
«مشاغلی از این دست، پاسخگوی نیاز عاجل خانوارها در مقابل بحران اقتصادی و بیکاری است. با وجود اینکه این شغل به ویژه برای زنان جامعه سنتی ما، از آسیب و آزار مبرا نخواهد بود، اما آنها دست از این کار نمیکشند و تنها عاملی که آنها را در این راه نگه داشته ، نیاز است.» تفکیک مشاغل بر مبنای جنسیت در شرایط بحران اقتصادی به منزله قیاس معالفارق است، مردانه و زنانه بودن مشاغل را به سنت و تاریخ نسبت داده که طی سالهای آینده این نگاه شاید حتی برای جامعه ایران، کهنه و دور از ذهن به نظر برسد.« مسئله اینجاست که ما از انسانها انتظار داریم در هر شرایطی به نفع جامعه و بدون فکر به نابودی خود عمل کنند. در حالی که انتفاع هر کس برای او در درجه نخست اهمیت قرار دارد. اشتغال به دلالی یا دست فروشی نه کار آسانی است و نه وجهه اجتماعی خوبی دارد، اما زنانی که به آن دست میزنند اغلب سختی را به جان میخرند. آنها نه انتخاب دیگری دارند، نه تکیه گاهی و نه جایگزینی. در عین حال به راستی کدام یک از مشاغل این جامعه می تواند به کسب چنین درآمدی برای این افراد منتهی شود؟»
منبع:http://www.tabnak.ir/fa/news/305628
طالبان ۴ مدرسه را در پاکستان منفجر کرد
شبهنظامیان طالبان صبح امروز چهار مدرسه پسرانه را در مناطق قبایلی این کشور منفجر کردند.
این انفجار ساعات اولیه صبح امروز در منطقه قبایلی «مهمند ایجنسی» پاکستان رخ داد.
طالبان با کار گذاشتن مواد منفجره دستساز در این مدارس، موجب تخریب کامل آنها شدند.
تعداد مدارسی که در این منطقه تخریب شدهاند تاکنون به بیش از 100 مورد رسیده است.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/260278
آيا افزايش دستمزد تورمزا است؟
(پاسخ به نظر کاربر گرامی س.م)
وبلاگ آموختن:نظر: در ارتباط با پيشنهاد افزايش حقوق براي کارگران و بازنشستگان و ديگر زحمتکشان محترم کشورمان ، به نظر مي رسد ؛ افزايش حقوقها - حتي در خوش بينانه ترين حالتش - کارساز نباشد و با در نظر گرفتن جو - ناپسند - رواني بازار وافزايش بي رويه و ناجوانمردانه قيمتها و حضور جهت دار دلالهاي فرصت طلب در شبکه توزيع کالا که با ذوب شدن قدرت خريد کم درآمدها رابط مستقيمي دارند ؛ همه و همه حکايت از آن دارند که بايستي براي طبقه کارگر فکر اساسي بشود زيرا هر گونه تزريق پول نقد به همه اشار جامعه که احتمالا بظاهر با مطلوبيت نيز همراه است ؛ کاملا آثار تورمي داشته و عملا از قدرت خريد کم درآمدها مي کاهد . در وضعييت موجود بايد از قدرت خريد کم درامدها حفاظت بشود و از تعرضات سيستم دلالي در امان نگه داشته شوند بطور مثال مي توان سبدهاي اساسي کالا را تعيين نمود و دولت از کانالهاي تعريف شده ضامن تهيه و تحويل اين سبدها با کيفيت مطلوب و با نظارت نمايندگان کارگران و کم در آمدها ، به اين طبقه زحمتکش بشود و بدنبال آن ، اين جو آشفته بازار را ساماندهي نمايند و با اهميت دادن به توليد ، برعليه اقتصاد دلالي برنامه داده و کاملا سخت گيري شود و در اداره کشور از متخصصين با تجربه و عالمان دلسوز استفاده شود و ...
پاسخ: بسیار سپاسگزارم از بیان نظرات مبسوط شما. با این نظر شما که "افزایش حقوقها آثار تورمی دارد" موافق نیستم، اما با بقیهی مواردی که بیان نمودی کاملا"موافقم. در اینجا تلاش خواهم کرد که پاسخی علمی به آن را، بیان کنم:
آيا افزايش دستمزد تورمزا است؟ پيش از آن که پاسخ این پرسش را بدهم، ابتدا بايد بدانيم که دستمزد چيست و چگونه تعيين ميشود؟ در زندگی احتماعی براي اين که هر انساني بتواند امرار معاش کند يعني بتواند بخورد، بياشامد، مسکن، بهداشت، آموزش و ... داشتهباشد و نیز بتواند همانند خود را توليد کند، بايد کالايي براي فروش داشته باشد. کشاورز (زراعت، باغداري و دامداري) گندم، پرتقال و گوسفند دارد، مغازهدار کالاي مصرفي مردم را دارد، که با فروش آنها امرار معاش ميکنند.
کارگر، معلم، پرستار، استاد دانشگاه، کارمندان و ... کالاي ملموس و قابل مشاهده در دست ندارند اما آنها نيروي بازوان و مغز خود را که اصطلاحا" نيروي کار مينامند، دارند، که با فروش آن به خريدارش(سرمايهدار يا دولت نماینده سرمایهدار) ميفروشند و در مقابل آن پولي به صورت روزانه يا هفتگي يا ماهانه به عنوان دستمزد يا مزد یا حقوق، دريافت ميکنند تا با آن خود و خانواده امرار معاش نمايند.
سرمايهدار هم نياز به امرار معاش دارد او نيروي کار خود را نميفروشد. کالاي او در جيبش يعني پول است که بعضی با پولشان در بازار با رباخواري، پولي بيشتر از پول اولشان به دست ميآورد مانند بانکها، موسسات بانکي با هر پوششي که براي خود تعريف ميکنند و افراد حقیقی نزولخوار. بعضي ديگر با پولشان ابزار توليد ميخرند و با خريد کالاي نيروي کار و مواد خام و ... کالايي توليد ميکنند که ارزشش بيشتر از هزينههايي است که براي توليد آن به کار بردهاند. و سوم اين که سرمايهدار پولدار، پولش را وارد تجارت (دلالي) ميکند که با هر گردشي که به پولش ميدهد، پولي بيشتر از پول اولش به دست ميآورد. اینها مقداری از این پول را صرف امرار معاش میکنند و بقیه را انباشت و در چرخهی گردش کالا میافزایند.
پس تا اينجا ديديم که در جوامع امروزي هر فردي چگونه بايد امرار معاش خود را بگذراند.
حال ببینیم معيار تعيين دستمزد چيست؟ دستمزد مربوط به افرادي از يک جامعه است که هيچ کالاي ملموسي براي فروش ندارند(کارگر، معلم، پرستار، استاد دانشگاه، کارمندان و ...). تنها يک کالا دارند و آن هم نيروي کار است. حالا ببينيم قيمت کالاي نيروي کار چقدر است؟ ميدانيم که براي تعيين قيمت هر کالايي در جوامع سرمايهداري، هزينهي توليد آن کالا را در نظر میگیرند. به عنوان مثال شرکت سايپا براي توليد يک دستگاه پرايد بايد ابتدا کالاهاي مانند شاسي، اتاق، موتور، رنگ، لاستيک و نيروي کار و وسيلههاي جانبي ديگر را بخرد و در خط توليد خود به يک دستگاه پرايد، تبديل نمايد. فرضا" هزينههاي خريد اين کالاها 18 ميليون تومان باشد و 3 ميليون تومان هم سود(ارزش اضافي)، به آن اضافه ميشود، و در نتیجه قیمت تمام شدهی یک دستگاه پراید میشود؛ 20 ميليون تومان.
حالا براي توليد کالاي نيروي کار چه کالاهایی لازم داريم؟ ما احتياج روزانه به خوراک، پوشاک، مسکن، آموزش، بهداشت، تفريح، رفت و آمد و توليد کارگر جديد(توليد مثل) داريم. به عبارت ديگر امرار معاش نرمال خود و خانواده بدون ناهنجاريهاي خانوادگي و اجتماعي در يک روز طي شود. حال اگر مجموع قيمت اين کالاهايي که براي امرار معاش لازم است با هم حساب کنيم، عددي به دست ميآيد که دستمزد يا مزد روزانهي آن فروشندهي نيروي کار است. و اگر آن را در عدد 30 ضرب کنيم، دستمزد ماهانه به دست ميآيد.
پس اين يک کف قيمت دستمزد است که براي زندگي نرمال هر خانوادهي فروشندهي نيروي کار لازم است. اما در طرف ديگر مسئله سرمايهدار و دولت نماينده آن است که هميشه براي اين که سود بيشتري به دست آورند، اين کف حداقل نرمال را رعايت نميکنند و مقدار آن را همیشه بسيار کمتر از اين حداقل نرمال در نظر میگیرند.
حال اگر دستمزد سال 91 را با سال 58 مقايسه کنيم(مقايسه نه از نظر عددي بلکه از نظر قدرت خريد)، متوجه ميشويم که دستمزد نه تنها افزايش نيافته بلکه کم هم شده است. علت چيست؟
علت بيارزشي پول ملي است(تورم)؟ چه کسي خواهان بيارزشي پول ملي، و چه کسي پول را بيارزش ميکند؟ سرمايهدار خواهان بيارزشي پول ملي و دولت نماينده آن، پول را بي ارزش ميکند. چرا؟ چون در اين صورت سرمايهدار سود بيشتري را دريافت ميکند. چگونه؟
هنگامي که پول ملي بيارزش شود، سطح دستمزد(منظور قدرت خريد) فروشندگان نيروي کار به صورت واقعی و عینی (نه ظاهری)کاهش مييابد در نتيجه هزينهي توليد کالا براي سرمايهدار کاهش مييابد و سپس سرمايهدار کالايش را گرانتر و راحتتر به فروش ميرساند و سود بيشتري را دريافت ميکند. و به قول اقتصاددانان بورژوا، صادرات افزايش مييابد به قيمت فلاکت اکثريت مردم.
در شرايط کاهش ارزش پول ملي است که دستمزد کارگران کاهش عملي و واقعی مييابد. طبق گفتهي محسن رضايي 1000 تومان امسال(91) برابر 300 تومان پارسال(90) است. يعني اگر کارگري الآن 400 هزار تومان دستمزد ميگيرد برابر با 120 هزار تومان پارسال است. به عبارت ديگر کارگر به اندازه 120 هزار تومان ميتواند کالاهاي مورد نيازش جهت امرار معاش بخرد.
حال پرسش اينجاست که آيا کارگران نبايد خواستار افزايش حقوق شوند؟ همهي واقعيتهاي موجود در جامعه نشان ميدهند که کارگران نه تنها بايد خواستار افزايش دستمزد برابر تورم(دقيقا" برابر با تورم واقعي نه آنچه سرمايهدارها و نمايندگانش در دولت و مجلس ميگويند)، بلکه مقداری هم بيشتر از تورم ساليانه، باشند. تورم ایجاد شده، ربطي به افزايش دستمزد ندارد.
همانطور که گفتيم عاملان اصلي افزايش تورم (بي ارزشي پول ملي) سرمايهدارها و دولت و مجلس نماينده آنها هستند. به خاطر اين که هزينهي توليد کالاهايشان کاهش يابد و بتوانند با توان رقابتي بيشتري با ديگر سرمايهداران، کالاهايشان را روانهي بازارهاي داخلي و بين المللي نمايند، دست به چنین اقدامی میزنند. هفته گذشته شبکه يورونيوز فارسي در اخبار اقتصاديش از زبان رييس بانک مرکزي اتحاديه اروپا ضمن اظهار خوشحالي ظاهري از با ارزش شدن (قدرتمند شدن براي خريد) يورو (پول واحد اروپا) اعلام کرد که اين با ارزشي یورو، سبب نگراني سرمايهداران شده است.
پس افزايش دستمزد کارگر، معلم، پرستار، استاد دانشگاه، کارمندان و ... به هيچ وجه عاملي اصلي و تعيينکننده در افزايش تورم نيست. پولی که بابت افزایش دستمزد به فروشندگان نیروی کار داده میشود در مقایسه با حجم بسیار عظیمی پول که سرمایهداران مالی(بانکها و موسسات مالی و اشخاص حقیقی که از طریق رانت کسب پول میکنند) هیچگونه اهمیتی ندارد و حجم آن بسیار اندک است. بنابراین تورم و بيارزشي پول ملي به جهت کاهش دستمزد و افزایش سود خودشان، به دست بانک مرکزي و به دستور سرمايهداران و دولت و مجلس نماينده آنان در هر کشوري از جهان صورت ميگيرد.
امیدوارم توانسته باشم پاسخ مناسبی به نظر شما داده باشم. همیشه شاد و سلامت باشد.
قلبم
15 زخم در سينه دارم!
فرو رفت بر سينهام 15 خنجر سياه!
قلبم باز هم ميتپد
قلبم باز هم خواهد تپيد!!!
15 زخم در سينه دارم!
پيچيد بر 15 زخمِ سينهام
آبهاي تيره، چون لغزنده مارهاي سياه!
در هواي غرق کردنِ من است
اين تيره آبهاي خونين!!!
در هواي غرق کردنِ من است
اين درياي سياه!
فرو رفت بر سينهام 15 خنجر سياه!
قلبم باز هم ميتپد
قلبم باز هم خواهد تپيد!...
15 زخم در سينه دارم!
شکافتند سينهام را از 15 جا
پنداشتند هرگز از درد و اندوه قلبم نخواهد لرزيد!
قلبم باز هم ميتپد
قلبم باز هم خواهد تپيد!...
15 شعلهي فروزان زبانه کشيد از 15 زخمِ سينهام
15 خنجر سياه شکسته شد در اعماقِ سينهام ...
قلبم امّا
هم چون بيرقي خونين تپيد
ميتپد
خواهد تپيد!!
1925
تاريکي صبح، ناظم حکمت، ترجمه پروين همتي ص84 نشر دنياي نو، 1383
ادامه مطلب...
احمد شاملو
تمام عمرمان فکر کرديم که آن چوپان جوان دروغ ميگفت، حال اين که شايد واقعا دروغ نميگفته. حتي فانتزي و وهم و خيال او هم نبوده. فکر کنيد داستان از اين قرار بوده که:
گلهاي گرگ که روزان وشباني را بي هيچ شکاري، گرسنه و درمانده آوارهی کوه و دره و صحرا بودند از قضا سر از گوشهی دشتي برميآورند که در پس پشت تپهاي از آن جوانکي مشغول به چراندن گلهاي از خوش گوشتترين گوسفندان وبرههايي بود که تا به حال ديدهاند. پس عزم جزم ميکنند تا هجوم برند و دلي از عزا درآورند. از بزرگ و پير خود رخصت ميطلبند. گرگ پير که غير از آن جوان و گوسفندانش، ديگر مردان و زنان را که آن سوترک مشغول به کار بر روي زمين کشت ديده ميگويد: ميدانم که سختي کشيدهايد و گرسنگي بسيار و طاقتتان کم است، ولي اگر به حرف من گوش کنيد و آنچه را که ميگويم عمل کنيد، قول ميدهم به جاي چند گوسفند و بره، تمام رمه را سر فرصت و با فراغت خاطر به نيش بکشيد و سير و پر بخوريد، ولي به شرطي که واقعا آنچه را که ميگويم انجام دهيد. مريدان ميگويند: آن کنيم که تو ميگويي. چه کنيم؟
گرگ پير باران ديده ميگويد: هر کدام پشت سنگ و بوتهاي خود را خوب مستتر و پنهان کنيد. وقتي که من اشارت دادم، هر کدام از گوشهاي بيرون بجهيد و به گله حمله کنيد؛ اما مبادا که به گوسفند و برهاي چنگ و دندان بَريد. چشم و گوشتان به من باشد. آن لحظه که اشاره کردم، در دم به همان گوشه و خفيهگاه برگرديد و آرام منتظر اشارت بعد من باشيد. گرگها چنان کردند. هر کدام به گوشهاي و پشت خاربوته و سنگ و درختي پنهان. گرگ پير اشاره کرد و گرگها به گله حمله بردند. چوپان جوان غافلگير و ترسيده بانگ برداشت که: «آي گرگ! گرگ آمد» صداي دويدن مردان و کساني که روي زمين کار ميکردند به گوش گرگ پير که رسيد، ندا داد که ياران عقبنشيني کنند و پنهان شوند. گرگها چنان کردند که پير گفته بود. مردان کشت و زرع با بيل و چوب در دست چون رسيدند، نشاني از گرگي نديدند. پس برفتند و دنبالهی کار خويش گرفتند. ساعتي از رفتن مردان گذشته بود که باز گرگ پير دستور حملهی بدون خونريزي! را صادر کرد. گرگهاي جوان باز از مخفيگاه بيرون جهيدند و باز فرياد «کمک کنيد! گرگ آمد» از چوپان جوان به آسمان شد. چيزي به رسيدن دوبارهی مردان چوب به دست نمانده بود که گرگ پير اشارت پنهان شدن را به ياران داد. مردان چون رسيدند باز ردي از گرگ نديدند. باز بازگشتند. ساعتي بعد گرگ پير مجرب دستور حملهاي دوباره داد. اين بار گرچه صداي استمداد و کمکخواهي چوپان جوان با همهی رنگي که از التماس و استيصال داشت و آبي مهربان آسمان آفتابي آن روز را خراش ميداد، ولي ديگر از صداي پاي مردان چماقدار خبري نبود. گرگ پير پوزخندي زد و اولين بچه برهی دم دست را خود به نيش کشيد و به خاک کشاند. مريدان پير چنان کردند که ميبايست. از آن ايام تا امروز کاتبان آن کتابها بيآنکه به اين "تاکتيک جنگي" گرگها بينديشند، يک قلم در مزمت و سرکوفت آن چوپان جوان نوشتهاند و آن بيچارهی بيگناه را براي ما طفل معصومهاي آن روزها «دروغگو» جا زده و معرفي کردهاند. خب اين مربوط به آن روزگار و عصر معصوميت ما ميشود. امروز که بنا به شرايط روز هر کداممان به ناچار براي خودمان گرگي شدهايم! چه؟ اگر هنوز هم فکر ميکنيد که آن چوپان دروغگو بوده، يا کماکان دچار آن معصوميت قديم هستيد و يا اين حکايت را به اين صورت نخوانده بوديد. حالا ديگر بهانهاي نداريد.
آنچه می خوانید یادداشتی طنز از زندهیاد عمران صلاحی با عناوین «گفتگو با چوپان دروغگو» است که برای نخستین بار مهدی فیروزان در سایت شهر کتاب منتشر کرده است.
* لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
نیازی به معرفی نیست. کتابهای درسی خودشان حسابی این جانب را معرفی کردهاند. همه فکر میکنند نامم چوپان است و فامیلم دروغگو.
* این دستگاه چیست که توی بقچه پیچیدهاید؟
دستگاه پخش صوت. در دوران پستمدرن، ما دیگر از نیلبک استفاده نمیکنیم. گوسفندها هم به سرودهای تند غربی عادت کردهاند و سر حال که باشند، حرکات موزون هم میکنند. مثل حالا. ببینید چه دنبهای تکان میدهند. سگمان هم گاهی اوقات میزند زیر آواز و ما را از خماری درمیآورد. تصمیم داریم در صورت امکان، دستگاه «اکو» هم بیاوریم تا گوسفندانی که در دور دست مشغول چرا هستند، از موسیقی بینصیب نمانند.
* میبینم موبایل هم دارید. لابد کسانی که گوسفند زنده میخواهند، با این تلفن همراه تماس میگیرند.
خیر در دوران پیشامدرن ما ناچار بودیم برویم سر کوه، دستمان را دور دهانمان لوله کنیم و فریاد بزنیم آی گرگ... آی گرگ... این کار، هم وقتمان را میگرفت و هم نیرومان را. حالا با این تلفن همراه شمارههای مختلفی را میگیریم و داد میزنیم آی گرگ... دیگر لزومی ندارد بالای کوه برویم.
* حالا واقعا گرگی هم وجود دارد یا مردم را سر کار گذاشتهاید؟
از این کار لذت میبریم و خوشخوشانمان میشود. نمیدانید چه کیفی دارد وقتی مردم به کمک میآیند و میبینند از گرگ خبری نیست.
* پس بیخود نیست که به شما میگویند چوپان دروغگو. لابد آب هم قاطی شیرتان میکنید؟
اشتباه به عرضتان رساندهاند، ما شیر قاطی آبمان میکنیم.
* وقتی الکی داد میزنید «آی گرگ»، سگتان چه عکسالعملی نشان میدهد؟
اوایل مثل قرقی از جا میپرید و میدوید که پاچهی گرگ را بگیرد، اما دنداناش به هوا اصابت میکرد.
* حالا چه کار میکنید؟
حالا وقتی داد میزنیم «آی گرگ»، سگمان چانهاش را روی دستهایاش میگذارد و میگوید: «بخواب، حال نداری.»
* حالا اگر واقعا گرگ به گله بزند چه کار میکنید؟ مردم که دیگر حرف شما را باور ندارند.
یک کاریش میکنیم. شاید با آقا گرگه کنار آمدیم. کافیست یک خرده سبیلش را چرب کنیم.
* چه جوری؟
اینش دیگر به خودمان مربوط است.
