روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

مرگِ "نازلي"

 

"- نازلي! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

    در خانه، زيرِ پنجره گُل داد ياسِ پير.

   دست از گمان بدار!

   با مرگِ نحس پنجه ميفکن!

   بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار ..."

 

نازلي سخن نگفت؛

                              سرافراز

  دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت ...

#

"- نازلي! سخن بگو!

    مرغِ سکوت، جوجه‌ي مرگي فجيع را

    در آشيان به بيضه نشسته است!"

 

نازلي سخن نگفت؛

                           چو خورشيد

از تيره‌گي برآمد و در خون نشست و رفت ...

#

نازلي سخن نگفت

نازلي ستاره بود

يک دَم درين ظلام درخشيد و جَست و رفت ...

 

نازلي سخن نگفت

نازلي بنفشه بود

گُل داد و

             مژده داد: "زمستان شکست!"

                                                    و

                                                     رفت ...

شعر زمان ما(1)؛ احمد شاملو از محمد حقوقي: ص 57 چاپ نهم انتشارات نگاه  ـ   ۱۳85     

ياد ياران هميشه زنده و گرامي‌ است.




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

سه نوع بردگی: برده‌گي آشکار، برده‌گي نوين و برده‌گي پنهان

"از آن‌چه گفته شد چنين بر مي‌آيد که تمدن مرحله‌يي از تکامل جامعه است و در آن تقسيم کار و مبادله‌ي سرچشمه گرفته از آن ميان افراد، و توليد کالايي که آن‌دو را به هم مي‌آميزد، به شکوفايي کامل خود مي‌رسند و انقلابي در همه‌ي جامعه‌ي موجود پديد مي‌آورند."

"توليد از بنياد در همه‌ي گام‌هاي پيشين جامعه جمعي بود؛ و به همين‌سان مصرف نيز با توزيعِ بدونِ ميان‌جي محصولات در جماعت‌هاي کمونيستي بزرگ يا کوچک انجام مي‌گرفت. اين توليد اشتراکي، در تنگ‌ترين مرزها انجام مي‌شد، ولي هم‌زمان، توليدکننده‌گان برفرآيند توليد و بر محصول‌شان چيره‌گي داشتند. آن‌ها مي‌دانستند چه بر سر محصول خواهد آمد: آن را مصرف مي‌کردند و از دست‌شان خارج نمي‌شد؛ گرچه تا زماني که توليد بر اين پايه انجام مي‌گرفت، نمي‌توانست از کنترل توليدکننده‌گان خارج شود، و هيچ‌گونه قدرت بيگانه و موهومي را در برابر آن‌ها پديد آورد؛ چيزي که در دوره‌ي تمدن همواره و ناگزير انجام مي‌شود."

"اما تقسيم کار به آرامي در روند توليد رخنه کرد. پايه‌ي ماهيت جمعي توليد و مالکيت را سست کرد، تملک از سوي کسان را به گونه‌ي قانوني فراگير درآورد، و از اين‌رو به پيدايش مبادله‌ي ميان کسان انجاميد، که چه‌گونه‌گي آن‌را در بالا بررسي کرديم. توليد کالايي، رفته رفته به گونه‌ي شکل چيره در آمد."

"با توليد کالايي- يعني توليد ديگر نه براي مصرف شخصي، بل‌که براي مبادله- محصولات ناگزير دست به دست مي‌شدند. توليدکننده، در فرآيند مبادله از محصول‌اش جدا مي‌شود؛ او ديگر نمي‌داند بر سر آن چه خواهد آمد. همين که پول، و هم‌راه با آن سوداگر- به عنوان ميان‌جي توليدکننده‌گان- گام به ميدان مي‌گذارند، روند مبادله از اين هم پيچيده‌تر مي‌شود، و سرنوشت نهايي محصول از اين هم تاريک‌تر. سوداگران بي‌شمارند، و هيچ‌يک از آنان نمي‌داند ديگري چه مي‌کند. کالاها اکنون نه تنها از دستي به دست ديگر، بل‌که از بازاري به بازار ديگر مي‌روند. توليدکننده‌گان کنترلِ همه‌ي توليدِ شرايط زنده‌گي خود را از دست داده‌اند، سوداگران نيز آن را به دست نياورده‌اند. محصولات و توليد، بازيچه‌ي شرايط مي‌شوند."

"هم‌راه با برده‌داري، که در روزگار تمدن به بالاترين مرز تکامل خود رسيد، نخستين تقسيم بزرگ جامعه به دو طبقه‌ي استثمارگر و استثمارشونده انجام گرفت. اين شکاف در سراسر روزگار تمدن ادامه داشته است. برده‌گي نخستين گونه‌ي استثمار، ويژه‌ي جهان باستان بود؛ پس از آن در سده‌هاي مياني، سرواژ پديد آمد، و سپس، کار مزدوري در روزگار نوين. اين‌ها سه گونه‌ي بزرگ بنده‌گي در سه عصر بزرگ تمدن را نشان مي‌دهند؛ و برده‌گي آشکار، برده‌گي نوين و برده‌گي پنهان، سه هم‌راه پايدار آن‌ها هستند."

"مرحله‌ي توليد کالايي که تمدن با آن آغاز شد، از ديدگاه اقتصادي با پيدايش: 1)پول فلزي، و از اين‌رو سرمايه‌ي پولي، بهره و رباخواري؛ 2)سوداگران که ميان‌جي توليدکننده‌گان هستند؛ 3)مالکيت خصوصي زمين و گروگذاري؛ 4)کاربرده‌گي به عنوان شکل چيره‌ي توليد، شناسايي مي‌شود. شکل خانواده‌ي هم‌خوان با تمدن که در آن آشکارا به گونه‌ي چيره‌ي آن درآمد، تک همسري است، برتري مرد بر زن و خانواده‌ي انفرادي به عنوان واحد اقتصادي جامعه. رشته‌ي پيوند جامعه‌ي با تمدن، دولت است که در همه‌ي دوران‌هاي نمونه، تنها دولت طبقه‌ي فرمان‌روا است، و به درستي در همه‌ي موردها در اصل ماشيني براي سرکوب طبقه‌ي زير ستم و استثمار است."

"از آن‌جا که استثمار يک طبقه از سوي طبقه‌ي ديگر، بنياد تمدن است، همه‌ي تکامل آن، در يک تضاد پيوسته پيش مي‌رود. هر پيش‌رفتي در توليد، هم‌زمان پس‌رفتي است در شرايط طبقه‌ي زير ستم، يعني اکثريت بزرگ آن‌چه براي يکي نعمت است براي ديگري لعنت است؛ هر رهايي نوين براي يک طبقه، هميشه به معني يک سرکوب نوين براي طبقه‌ي ديگر است. آشکارترين دليل اين سخن را ورود ماشين‌آلات نشان مي‌دهد، که پي‌آمدهاي آن امروزه به خوبي روشن شده است. و هم‌چنان که ديده‌ايم گرچه ميان بربرها هيچ جدايي ميان حقوق و وظيفه‌ها ممکن نبود، تمدن، با واگذار کردن کم و بيش همه‌ي حقوق به يک طبقه، و کمابيش همه‌ي وظيفه‌ها به طبقه‌ي ديگر، جدايي و برابر نهاد اين دو را، حتا براي کودن‌ترين انديشه‌ها، روشن مي‌سازد."

"...آن‌چه براي طبقه‌ي فرمان‌روا خوب است بايد براي همه‌ي جامعه که طبقه‌ي فرمان‌روا خود را با آن يکي مي‌داند، خوب باشد. بنابراين، هرچه تمدن بيش‌تر پيش‌رفت مي‌کند، بيش‌تر ناچار مي‌شود کاستي‌هايي را که خود به ناگزير پديد مي‌آورد، يا زير پوشش عشق بپوشاند، و آن‌ها را بزک کند، يا وجودشان را نپذيرد؛ کوتاه سخن: رياکاري مرسوم- که در شکل‌هاي پيشين جامعه و حتا در گام‌هاي نخستين تمدن ناشناخته بود- در گفته‌ي زير به اوج خود مي‌رسد: طبقه‌ي استثمارگر، تنها و به تنهايي براي سودِ خودِ طبقه‌ي استثمارشونده، اين طبقه‌ي ستم‌کش را استثمار مي‌کند؛ و اگر طبقه‌ي گفته شده نمي‌تواند اين را درک کند، و يا حتا سر به شورش بر مي‌دارد، اين چنين ناسپاسي رذيلانه‌ي خود را نسبت به نيک‌خواهان خويش، يعني استثمارگران، نشان مي‌دهد."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛صص 208-209-210-211-212 ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

چگونه دولت به وجود آمد؟

"دولت يک محصول جامعه در مرحله‌ي معيني از تکامل است؛ پذيرش اين است که جامعه در يک تضاد حل ناشدني با خود درگير شده است، و از اين‌رو به ستيزهاي آشتي‌ناپذيري که توان از ميان بردن آن‌ها را ندارد، تقسيم گشته است. ولي براي اين که اين ستيزها، طبقات با منافع اقتصادي در تضاد، خود و جامعه را در يک مبارزه‌ي ناسودمند ناتوان نسازند، مي‌بايست قدرتي پديد آيد که در ظاهر بر سر جامعه بايستد، تا برخوردها را کاهش دهد و آن را در محدوده‌ي "نظم" نگاه دارد؛ و اين قدرت که از جامعه برمي‌خيزد، ولي خود را بر سر آن مي‌گذارد، و خود را بيش از پيش از آن بيگانه مي‌کند، دولت است. ... سازمان‌دهي شهروندان برپايه‌ي محل و منطقه، يک ويژگي مشترک همه‌ي دولت‌ها است. ... برقراري يک قدرت همه‌گاني ... براي نگاه‌داري اين قدرت همه‌گاني، گرفتن کمک از شهروندان ناگزير شد: ماليات. ... دولتِ طبقه‌ي قوي‌تر و از ديد اقتصادي چيره ... از ديد سياسي هم طبقه‌ي چيره ... از اين‌رو ابزار نويني براي زير فرمان نگه‌داشتن و استثمار طبقه‌ي ستم ديده به دست مي‌آورد. پس، دولتِ عهد باستان، بيش از هر چيز دولتِ برده‌داران و براي زير فرمان نگه‌داشتن برده‌گان بود، همان گونه که دولت فئودالي، نهاد نجيب‌زاده‌گان براي زير فرمان داشتن دهقانان و سرف و بيگار مردان بود، و دولت برگزيده‌ي کنوني، ابزاري است براي استثمار کار مزدوري از سوي سرمايه. ... در بيش‌تر دولت‌هاي تاريخي، حقوق شهروندان، برپايه‌ي ثروت آن‌ها معين مي‌شود، و اين به گونه‌يي آشکار اين حقيقت را نشان مي‌دهد، که دولت، يک سازمان طبقه‌ي دارا است براي نگه‌باني از خود در برابر طبقه‌ي ندار."

"و سرانجام، اين که، طبقه‌ي دارا آشکارا از راه انتخابات همه‌گاني، حکومت مي‌کند. تا زماني که طبقه‌ي زير ستم- و بنابراين در مورد ما پرولتاريا- براي رهايي خود به خوبي آماده نيست، در اکثريت خود، نظام موجود جامعه را تنها نظام ممکن خواهد دانست، و از ديد سياسي دنباله‌ي طبقه‌ي سرمايه‌دار را خواهد ساخت. يعني جناح چپِ تندروي آن را. ولي به همان اندازه که اين طبقه براي رهايي خود بالغ مي‌شود، خود را به عنوان حزب سازمان‌دهي کرده و نمايندگان خود را برمي‌گزيند، و نه نمايندگان سرمايه‌داران را. به اين گونه انتخابات همه‌گاني، ميزان اندازه‌گيري بلوغ طبقه کارگر است، و در دولت کنوني، چيزي بيش از اين نمي‌تواند باشد و هرگز نخواهد بود؛ ولي همين بسنده است. روزي که گرماسنج انتخابات همه‌گاني نقطه‌ي جوش را در ميان کارگران نشان دهد، هم آن‌ها و هم سرمايه‌داران خواهند دانست چه بايد کنند."

"بنابراين، دولت از ازل وجود نداشته است. جامعه‌هايي بوده‌اند که بدون دولت سر کرده‌اند، و از دول و قدرت دولتي هيچ انگاشتي نداشته‌اند. در مرحله‌ي معيني از تکامل اقتصادي، که تقسيم جامعه به طبقات ناگزير شد، دولت در پي آن به گونه‌ي يک ضرورت درآمد. اکنون ما با گام‌هاي سريع به مرحله‌يي در تکامل توليد نزديک مي‌شويم که در آن، نه تنها وجود اين طبقات ضرورت خود را از دست خواهد داد، بل‌که به يک سد قطعي در توليد نيز بدل خواهد شد. اين طبقات، به همان‌گونه که در يک مرحله‌ي نخستين به ناچار پديدار شدند، ناپديد خواهند شد. هم‌راه با آن‌ها، دولت نيز به گونه‌ي گريزناپذيري از ميان خواهد رفت. جامعه، که توليد را بر پايه‌ي يک هم‌کاري آزاد و برابرِ توليدکنندگان، باز سازماندهي خواهد کرد، آن‌گاه ماشين دولت را به جايي خواهد فرستاد که از آن‌جا برخاسته است: در موزه‌ي آثار باستاني، در کنار دوک نخ‌ريسي و تبر مفرغي."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ص204-205-206-207-208 ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

دومين تقسيم کار بزرگ اجتماعي

"در مرحله‌ي بالايي بربريت...دوران شمشير آهني، و نيز گاوآهن و تبر آهني است. ... کشاورزي اکنون نه تنها غلات، حبوبات و ميوه‌ها، بل‌که هم‌چنين روغن و شراب را- که تهيه‌ي آن‌ها فرا گرفته شده بود- فراهم مي‌نمود. چنين فعاليت‌هاي گوناگوني را ديگر يک شخص تنها نمي‌توانست انجام دهد؛ دومين تقسيم کار بزرگ رخ داد: صنايع دستي از کشاورزي جدا شدند. افزايش پيوسته‌ي توليد، و هم‌راه با آن، افزايش بارآوري کار، به بالا بردن ارزش نيروي کار انساني انجاميد. ... برده‌گان ديگر تنها کمک نبودند، بل‌که آن‌ها اکنون گروه گروه به کار در کشت‌زارها و کارگاه‌ها کشانده مي‌شدند. تقسيم توليد به دو شاخه‌ي بزرگ، کشاورزي و صنايع دستي، به پيدايش توليد براي مبادله، توليد کالايي انجاميد؛ و هم‌راه با آن تجارت پديد آمد، نه تنها تجارت در داخل و درون مرزهاي قبيله، بل‌که حتا در فراسوي دريا. ... تمايز ميان دارا و ندار، به تمايز ميان آزادمردان و برده‌گان افزوده شد؛ تقسيم نوين کار، يک تقسيم نوين جامعه به طبقات را به دنبال آورد."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛صص196-197 ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

رهايي زن

"(در مرحله‌ي پاييني بربريت)فراهم کردن روزي هميشه کار مرد بوده است؛ او ابزار آن را توليد مي‌کرد و مالک آن بود. گله، يک ابزار جديد فراهم کردن روزي بود، و رام کردن نخستين و نگه‌داري پس از آن، کار مرد بود. از اين‌رو، او مالک دام‌ها و کالاها و برده‌گاني بود که در مبادله با آن‌ها به دست مي‌آورد. همه‌ي مازادي که اکنون از توليد به دست مي‌آمد، از آن او بود؛ زن، در مصرف آن شريک او بود ولي در مالکيت آن سهمي نداشت. جنگ‌جو و شکارچي "وحشي"، خشنود بود که در خانه جاي‌گاه دوم را داشته باشد و برتري را به زن بسپارد. شبان "رام‌تر" با استفاده‌ي نادرست از ثروت‌اش، خود را به جاي‌گاه نخست رساند، و زن را به جاي‌گاه دوم راند. زن نمي‌توانست شکوه کند. تقسيم کار در خانواده، توزيع مالکيت ميان مرد و زن را سامان داده بود. اين تقسيم کار پايدار مانده بود، با اين همه، اکنون مناسبات خانه‌گي پيشين دگرگون شده بوده، تنها از اين‌رو که تقسيم کار، در خارج از خانواده، تغيير يافته بود. همان علتي که پيش‌تر به برتري زن در خانه انجاميده بود،(زن در خانه توليد مي‌کرد و مرد شکارچي بود، عامل برتري در توليد است.) يعني محدود بودن او به کارِ خانه‌گي، اکنون برتري مرد را در خانه فراهم مي‌کرد: کارِ خانه‌گي زن در هم‌سنجي با کارِ مرد در فراهم کردن روزي، ارزش خود را از دست داد؛ دومي همه چيز بود، يکمي يک کمک ناچيز. از همين‌جا مي‌بينيم رهايي زن و برابري او با مرد ناممکن است، و تا زماني که زن از کار مولد اجتماعي برکنار بوده و محدود به کارِ خانه‌گي، يعني خصوصي، باشد، چنين مي‌بايست بماند. رهايي زن تنها هنگامي ممکن خواهد شد که زنان بتوانند به گسترده‌گي در توليد، به مقياس اجتماعي، شرکت کنند و نيز هنگامي که کارِ خانه‌گي تنها به بخش کوچکي از توجه آن‌ها نياز داشته باشد. و اين تنها با پيدايش صنايع بزرگ مدرن امکان‌پذير است که نه تنها شرکت شمار زياد زنان را در توليد شدني مي‌سازد، بل‌که در عمل نيز به آن‌ها نياز دارد، و افزون بر اين مي‌کوشد کارِ خانه‌گي خصوصي را نيز به يک صنعت همه‌گاني تبديل کند."

"مرد با به دست آوردن برتري بالفعل در خانه، واپسين سد در برابر خودکامه‌گي خود را در هم شکست. اين خودکامه‌گي با از ميان رفتن حق‌ِ مادري، برقراري حق پدري و گذار گام به گام از خانواده‌ي يارگير به تک‌همسري، تاييد و جاوداني شد."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛صص195-196 ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386



تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

آغاز جامعه طبقاتی

"نخستين تقسيم کار اجتماعي بزرگ، با افزايش بارآوري کار، يعني افزايش ثروت، و توسعه‌ي پهنه‌ي توليد، در آن شرايط فراگير تاريخي معين، ناگزير برده‌داري را به دنبال خود آورد. از نخستين تقسيم کار اجتماعي بزرگ، نخستين تقسيم بزرگ جامعه به دو طبقه، زاده شد: اربابان و برده‌گان، استثمارکننده‌گان و استثمار شونده‌گان."(در مرحله‌ي پاييني بربريت)

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ ص 195ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

نخستين تقسيم کار بزرگ اجتماعي

"در مرحله‌ي پاييني بربريت، جمعيت بسيار پراکنده بود؛ و تنها در زادگاه قبيله فشرده بود، که پيرامون آن را شکارگاه‌هاي پهناور و در پشت آن‌ها جنگلِ حفاظت‌کننده‌ي طبيعي که آن را از قبيله‌هاي ديگر جدا مي‌کرد، فراگرفته بود. تقسيم کار، يک محصول ناب و ساده‌ي طبيعت بود، و تنها ميان دو جنس وجود داشت. مردان به جنگ مي‌رفتند، شکار مي‌کردند، ماهي‌گيري مي‌کردند، ماده‌هاي خام براي خوراک، و ابزار لازم براي اين کارها را فراهم مي‌کردند. زنان به کارهاي خانه مي‌پرداختند، و خوراک و پوشاک را آماده مي‌کردند؛ مي‌پختند و مي‌بافتند و مي‌دوختند. هر يک از زنان و مردان، کارفرماي پهنه‌ي کار خويش بود؛ مردان در جنگل، زنان در خانه. هر يک داراي ابزاري بود که خود ساخته و به کار مي‌برد: مردان، داراي ابزار جنگ و شکار و ماهي‌گيري بودند، زنان داراي ابزار خانه. خانوار، کموني بود، و در برگيرنده‌ي چندين – و گاه بسيار- خانواده مي‌شد. هر چيز که به گونه‌ي اشتراکي توليد مي‌شد و مورد استفاده قرار مي‌گرفت، دارايي مشترک شمرده مي‌شد: خانه، باغ، زورق(گونه‌يي وسيله‌ي قايق مانند براي ماهي‌گيري). پس در اين‌جا و تنها در اين‌جا ما يک "مالکيت برآمده از دست‌رنج" را مي‌بينيم."

"اما انسان، همه‌جا در اين مرحله نماند. ... شماري از پيش‌رفته‌ترين قبيله‌ها- آريايي‌ها، سامي‌ها و شايد توراني‌ها- رام کردن، و سپس دام‌داري و دام‌پروري را پيشه‌ي اصلي خود کردند. قبيله‌هاي شبان، خود را از توده‌ي فراگير بربرها جدا نمودند: نخستين تقسيم کار بزرگ اجتماعي. اين قبيله‌هاي شبان، نه تنها از ديگر بربرها غذايي بيش‌تر، بل‌که بسيار گوناگون‌تر هم توليد مي‌کردند. آن‌ها هم‌چنين شير، فراورده‌هاي شيري، گوشت بسيار بيش‌تر از ديگران، پوست، پشم، موي بز و نخ و پارچه‌هاي بافته شده داشتند، که مقدار فزاينده‌ي ماده‌ي خام، به بهره‌گيري همه‌گاني‌تر آن‌ها انجاميده بود. اين، براي نخستين‌بار مبادله‌ي به سامان را امکان‌پذير ساخت. ... جنس عمده‌يي که قبيله‌هاي شبان براي مبادله به همسايه‌گان خود مي‌دادند دام بود؛ دام کالايي شد که همه‌ي کالاهاي ديگر بر پايه‌ي آن ارزش‌يابي مي‌شدند، و در همه جا مشتاقانه با کالاهاي ديگر مبادله مي‌شد؛ کوتاه سخن دام‌ها کارکرد پول را به خود گرفتند و در اين مرحله به جاي پول به کار گرفته مي‌شدند. نياز براي يک کالاي پولي، در همان آغاز مبادله‌ي کالايي با چنين نياز و شتابي گسترش يافت."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ صص 192- 193-194ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

مالکيت خصوصي 2500 ساله

"همه‌ي انقلاب‌ها،(انقلاب‌هاي سياسي) تاکنون، انقلاب‌هايي براي حراست از يک گونه‌ي مالکيت در برابر گونه‌يي ديگر بوده‌اند. اين‌ها نمي‌توانند بدون تجاوز به يکي، از ديگري حراست کنند. در انقلاب کبير فرانسه، مالکيت فئودالي قرباني شد تا مالکيت بورژوايي نجات يابد. ... به راستي، هدف همه‌ي انقلاب‌هاي به اصطلاح سياسي، از نخستين آن‌ها تا واپسين‌شان، حراست از يک گونه‌ي مالکيت، با مصادره‌ي- که دزدي هم گفته مي‌شود- گونه‌ي ديگري از مالکيت است. پس، اين بسيار درست است که به مدت 2500 سال، مالکيت خصوصي، تنها با نقض حقوق مالکيت، خود را نگه‌داشته است."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ ص 138ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

تبديل محصول(فرآورده) به کالا

"از هنگامي که توليدکننده‌گان محصولِ خود را ديگر به طور مستقيم مصرف نمي‌کردند، بل‌که آن را در جريان مبادله از دست مي‌دادند، ديگر کنترلي بر آن نداشتند. آن‌ها ديگر نمي‌دانستند که بر سر آن چه مي‌آيد، و اين امکان به وجود آمد، که محصول روزي(زماني) در برابر توليدکننده، هم‌چون وسيله‌يي براي استثمار و سرکوب او، به کار گرفته شود. از اين‌رو، هيچ‌جامعه‌يي، در هيچ زماني نمي‌تواند بر توليد خود چيره باشد و به کنترل پي‌آمدهاي اجتماعي روند توليد آن ادامه دهد، مگر اين‌که مبادله‌ي ميان افراد را برچيند."

"ولي آتني‌ها به زودي آموختند، پس از اين‌که مبادله‌ي فردي برقرار شد و محصولات تبديل به کالاها شدند، محصول با چه سرعتي چيره‌گي خود را بر توليدکننده آشکار مي‌کند. هم‌راه با توليد کالا، کشت زمين به دست کشاورزان، براي خود، به وجود آمد، و بي‌درنگ پس از آن مالکيت فردي زمين. سپس پول ظاهر شد، آن کالاي جهاني که همه‌ي کالاهاي ديگر با آن قابل مبادله‌اند. ولي هنگامي که انسان پول اختراع کرد، هرگز گمان نمي‌کرد دارد يک نيروي اجتماعي نوين مي‌آفريند- يگانه نيروي جهاني که همه‌ي جامعه بايد در برابر آن کرنش کند- اين نيروي نوين را، که بدون خواست يا آگاهي پديدآورنده‌گانش، به هستي درآمده بود، آتني‌ها، در تمام خشونت روزگار جواني‌اش احساس مي‌کردند."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ صص136- 135ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

چگونه دولت به وجود آمد؟

"حق پدري و به ارث بردن مالکيت از سوي فرزندان، که به انباشت ثروت در خانواده انجاميد، و به خانواده در برابر تيره قدرت داد؛ اختلاف در ثروت، به نوبه‌ي خود، با پديد آوردن نخستين جوانه‌هاي يک نجيب‌زاده‌گي موروثي و سلطنتي مطلق، برساخت اجتماعي تاثير گذاشت؛ برده‌داري که در آغاز به اسراي جنگ محدود بود، اکنون راه را براي برده کردن هم قبيله‌يي‌ها و حتا هم تيره‌‌يي‌ها هم‌وار مي‌کرد؛ جنگ‌هاي ميان قبيله‌يي کهن، يورش‌هاي نظام‌مند از زمين و دريا- براي دست‌يازي به گله، برده و گنج- هم‌چون يک ابزار معمولي براي برآوردن، از ميان رفت. کوتاه سخن، ثروت به عنوان با ارزش‌ترين چيزها مورد ستايش و احترام قرار مي‌گيرد، و نهادهاي قبيله‌يي کهن- براي توجيه به زور دزديدن ثروت‌ها- تحريف مي‌شوند. تنها جاي يک چيز کم بود: نهادي که نه تنها مالکيت خصوصي تازه به دست آمده‌ي افراد را در برابر سنت‌هاي کمونيستي نظام تيره‌يي، نگه دارد، نه تنها مالکيت خصوصي را، که در گذشته آن‌قدر بي‌ارزش بود، تقديس کند، و اين تقديس را برترين هدف جامعه‌ي بشري اعلام دارد، بل‌که به شکل‌هاي نوين رفته رفته تکامل يابنده براي به دست آوردن مالکيت- و در پي آن افزايش هميشه‌گي و فزاينده‌ي ثروت- مُهر شناسايي تمامي اجتماع را بزند؛ نهادي که نه تنها تقسيم طبقاتي نوبنياد جامعه، بل‌که حق طبقه‌ي دارا به استثمار طبقات نادار، و فرمان‌روايي يکمي بر دومي را جاوداني کند."

"و اين نهاد، فرا رسيد. دولت اختراع شد."

فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ ص 129ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386




تاریخ: جمعه 11 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران