روشنگری
يادبگير، ساده‌ترين چيزها را براي آنان كه بخواهند يادبگيرند هرگز دير نيست

انقلاب اجتماعي قرن نوزدهم

"انقلاب اجتماعي قرن نوزدهم چکامه‌ي خود را فقط از متن آينده مي‌تواند برداشت کند نه از گذشته. تا اين انقلاب هرگونه ايمان خرافي به گذشته را به کلي کنار نگذارد، نمي‌تواند به انجام وظيفه‌ي خاص خود به پردازد. انقلاب‌هاي پيشين به يادآوري رويدادهاي تاريخي دوران‌هاي سپري شده از آن جهت نياز داشتند که بتوانند محتوي واقعي خود را بر خود پوشيده دارند. انقلاب قرن نوزدهم براي آن که بتواند محتوي خود را بر خويش روشن سازد بايد "مردگان را بگذارد تا مردگان بردارند1" آن‌جا گفتار بر محتوي برتري داشت و اين‌جا محتوي بر گفتار."

مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ صص 32-33 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش


1 – اين عبارت را عيسا خطاب به يکي از شاگردان خود گفته است. در روايات انجيل چنين آمده است: روزي يکي از شاگردان عيسا وي را گفت: اي معلم پدرم مرد، اجازه فرما که براي کفن و دفن او بروم. عيسا گفت: تو زنده‌اي، از پي مرده مرو، مرده را بگذار تا مردگان بردارند




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

حرکت تاريخ

مارکس براي نخستين بار قانون سِتُرگ حرکت تاريخ را کشف کرد که به موجب آن هر مبارزه‌ي تاريخي اَعم از  مبارزه در عرصه‌ي سياسي، ديني، فلسفی يا در هر عرصه‌ي ديگر ايدئولوژيک، در واقعيت امر چيزي جز نمودار کم و بيش روشنِ مبارزه‌ي طبقات جامعه نيست و موجوديتِ اين طبقات و بنابر اين تصادم ميان آن‌ها نيز به نوبه‌ي خود به درجه‌ي تکامل وضع اقتصادي و خصلت و شيوه‌ي توليد و مبادله(که چگونگي آن را همان شيوه‌ي توليد معين بکند) بستگي دارد. مارکس اين قانون را را که اهميتش براي تاريخ به اهميت قانون قابليت تبديل انرژي براي علوم طبيعي است، در اين‌جا نيز به عنوان کليد درک تاريخ جمهوري دوم فرانسه به کار برد." انگلس

مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 26 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

علم و زندگي 2

در ادبيات روزمره نه پزشکی، تکثير و رشد سريع سلولها را سرطان گويند. اما سرطان چگونه به وجود مي‌آيد؟ اگر عوامل دروني و بيروني بدن بر روي ژن‌هاي- ( درون سلول هسته، و در درون هسته 46 کروموزوم رشته مانند وجود دارد که بر روي کروموزوم‌ها‌، ژن‌ها قرار دارند. يکي از کارهاي کروموزوم‌ها کنترل تکثير سلول‌هاست) – درون هسته سلول‌ها اثر بگذارد باعث تغييراتي در ملکول‌هاي دي ان اي(DNA) يعنی ژن‌ها مي‌شوند. به عبارت ديگر باعث جهش‌هايي در زنجيره DNA که مجموعه اطلاعات ژنتيکي سلول است می‌شوند و منجر به تغييرات بدخيمي در سلول‌ها مي‌گردند. چون يکي از کارهاي‌شان دخالت در تقسيم سلولي است. بنابراين اين تغيير و جهش ناخوشايند سبب تکثير بيش از اندازه لازم سلول‌ها می‌گردد که گوييم شخص مبتلا به سرطان شده است.

حالا از اين عوامل دروني و بيروني بدن، من فقط دو عامل بيروني يعني محيطي که به سادگي هم قابل پيشگيري است، مورد نظر قرار مي‌دهم. اميدوارم مفيد واقع شود:

1- روغن‌هاي خوراکي: روغن‌هاي خوراکي به دو گروه مخصوص سرخ کردني و غير سرخ کردني تقسيم مي‌شوند. در روغن‌هاي سرخ کردني تغييرات شيميايي صورت گرفته است که موجب مي‌گردد دماي زياد مثلا" تا 120 درجه سانتي گراد را تحمل کنند و تجزيه نشوند. حرارت بيش از اين مقدار باعث تجزيه‌ی روغن سرخ کردنی، و آن را به مواد شيميايي ديگر تبديل می‌کند. بنابراين در هنگام سرخ کردن مواد غذايي هيچ وقت روغن را زياد داغ نکنيد. همين که روغن را در ظرف مي‌ريزيد موادي که قرار است سرخ شوند را به آن بيفزاييد و شعله اجاق گاز را کم کنيد تا به آرامي غذا سرخ شود. و نيز دقت کنيد موادي که سرخ مي‌کنيد حتما" بايد رنگي طلايي داشته باشند هيچ وقت رنگ غذاي سرخ شده نبايد قهوه‌اي و سياه باشد. اگر چنين باشد به اين معناست که گرما مقداري از مواد غذايي را تجزيه کرده و آن را به مواد شيميايي زيان‌آور تبديل کرده است که بيماري‌زاست.(سرطان توليد می‌کند.)

 اما روغن‌هاي غير سرخ کردني بايد در دماي معمولي( بالاتر از صفر و پايين‌تر از 40 درجه سانتي‌گراد) مورد استفاده قرار گيرند. زيرا اگر آن را گرما دهيم اين گرما، سبب تجزيه‌ي آن به مواد شيميايي ديگر تبديل مي‌گردد که 100% براي سلامتي انسان زيان آور است. به عبارت ديگر، اين گروه روغن‌ها هيچ وقت نبايد حرارت ببينند. استفاده از آن در مواردي مثلا" برنج شما بر روي اجاق دم کشيده، شعله گاز را خاموش مي‌کنيد و مدتي صبر مي‌کنيد تا مقدار زيادي از گرمايش را از دست بدهد سپس روغن غير سرخ کردني بدون آن که آن را گرم کرده باشيد با همان دمايي که در درون ظرف است، بر روي برنج مي‌ريزيد تا چسبندگي دانه‌هاي برنج به همديگر را کاهش دهد.

توجه: اين دو گروه روغن هيچکدام ارزش غذايي ندارند فقط به خاطر اين که مواد غذايي به ته ظرف نچسبد و نيز گرما را به مواد غذايي منتقل کند، به کار می‌روند.(بعضی‌ها ذائقه خود را عادت داده‌اند که بايد حتما" يک لايه روغن روی خورش سبزی باشد در آن صورت خوشمزه است!)

2- ظروف يک بار مصرف: کليه‌ي ظروف پلاستيکي يک بار مصرف شفاف و رنگي که در دسترس عموم است، براي مصرف در دماي معمولي تهيه گرديده است. اگر اين ظروف در معرض گرما و يا سرما قرار بگيرند در اثر اين دو عامل(گرما و سرما) تجزيه مي‌شوند و مواد تجزيه شده وارد مواد غذايي شده و مورد مصرف قرار مي‌گيرد که بيماري‌زاست يعني يکي از عوامل بروز سرطان است. مردم ندانسته و يا دانسته به صورت گسترده به صورت غيراصولي از آن‌ها استفاده مي‌کنند.- وزارت بهداشت هم بی‌خيال- مراکزي که مواد خوراکي داغ(چاي-فرني و ...) در معرض فروش قرار مي‌دهند به طور گسترده از اين ظروف استفاده مي‌کنند. مانند ترمينال‌هاي مسافربري در سراسر کشور- مخصوصا" ترمينال‌های شلوغ مانند ترمينال غرب، جنوب و شرق تهران- و چاي‌خانه‌ها و نيز در مراسم‌هاي شادي و غم. و نيز خيلي از خانواده‌ها از ظروف يک بار مصرف نوشابه‌هاي گازدار و آب معدني، بعد از مصرف محتويات آن، آن را به عنوان "ظروف جايخی" از آپ پر کرده و در فريزر قرار مي‌دهند که فوق‌العاده خطرناک و سرطان‌زاست.

برای جايگزينی اين گونه ظرف‌های پلاستيکی يک بار مصرف، بايد از ظروف يک بار مصرف که جنس آن‌ها از کاغذ است استفاده کرد که هيچ‌گونه خطری در پی ندارد.

 




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

انسان‌ها خود سازندگان تاريخ خويش‌اند  

"انسان‌ها خود سازندگان تاريخ خويش‌اند، ولي نه طبق دلخواه خود و اوضاع و احوالي که خود انتخاب کرده‌اند، بلکه در اوضاع و احوال موجودي که از گذشته به ارث رسيده و مستقيما" با آن روبه رو هستند. شعارها و سنت‌هاي تمام نسل‌هاي مرده چون کوهي بر مغز زندگان فشار مي‌آورد. از اين‌جاست که درست هنگامي که افراد گويي به نوسازي خويش و محيط اطراف خويش و ايجاد چيزي به کلي بي سابقه مشغول‌اند، درست در يک چنين ادوار بحران‌هاي انقلابي، ارواح دوران گذشته را به ياري مي‌طلبند، اسامي آنان، شعارهاي جنگي و لباس‌هاي آنان را به عاريت مي‌گيرند تا با اين آرايش مورد تجليل باستان و با اين زبان عاريتي صحنه جديدي از تاريخ جهاني را بازي کنند. مثلا" لوتر1 خود را به جامه‌ي سَنت پُل2 آراست، انقلاب سال‌هاي 1814-1789 به نوبت گاه به هيات جمهوري روم و گاه به هيات امپراتوري روم در مي‌آمد و اما انقلاب 1848 چيزي بهتر از آن نيافت که گاه سال 1789 و گاه شعائر و سنن انقلابي سال‌هاي 1795-1793 را تقليد کند. کسي که تازه يک زبان خارجي را ياد گرفته است، آن زبان را هميشه در ذهن خود به زبان مادري ترجمه مي‌کند ولي فقط زماني مي‌تواند روح زبان جديد را فراگيرد و آن را آزادانه به کار برد که مطالب خود را بدون ترجمه‌ي ذهني بيان دارد و هنگام صحبت از زبان مادري منفک شود."

مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ صص 28-29 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش



1 – مارتين لوتر 1546-1483 رهبر برجسته‌ي رفرماسيون و بنيانگذار پروتستانيسم در آلمان. ايدئولوگ جامعه‌ي شهر نشين آلمان. در دوران جنگ دهقاني سال 1525 به مخالفت با دهقانان قيام کننده و تهيدستان شهر برخاست و جانب سلاطين و امراي آلماني را گرفت.

2 – سَنت پل، يکي از حواريون عيسا و يکي از نخستين بانيان رسم کليسايي و آيين مسيحيت در سال 67 ميلادي در زمان نرون به صليب کشيده شد.




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

چگونه مالكيت خصوصي پايان مي‌پذيرد؟

"اين تصاحب(وسايل توليد) هم‌چنين به روش اجراي آن بستگي دارد. اجراي آن فقط از طريق اتحاديه‌اي مي‌تواند صورت گيرد كه به سبب خصوصيات خود پرولتاريا باز مي‌تواند اتحاديه‌اي جهان‌روا باشد و از راه انقلابي كه در آن، از يك سو، قدرت ناشي از شيوه‌ي توليد و مراوده و سازمانِ اجتماعي پيشين واژگون مي‌شود و از سوي ديگر سرشتِ جهان‌روا و انرژي پرولتاريا را كه براي حسنِ اجرايِ تصاحب لازم است توسعه مي‌دهد و افزون بر اين پرولتاريا خود را از هر چيزي كه هنوز از موقعيت پيشين‌اش در جامعه به او چسبيده است خلاص مي‌كند."

"فقط در اين مرحله خود-كنشي با زندگي مادي وفق مي‌دهد كه با تحول افراد به افراد كامل و دور افكندنِ تمامي محدوديت‌هاي طبيعي مطابقت دارد. تبديل كار به خود-كنشي با تبديل مراوده‌ي سابقا" محدود به مراوده‌ي افراد به صورت افراد. با تصاحب كل نيروهاي مولد به دست افراد متحد، مالكيت خصوصي به پايان مي‌آيد."

ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص375   ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

اثر رقابت

"رقابت افراد را از يكديگر جدا مي‌كند، نه فقط بورژواها را بلكه حتي كارگران را، به‌رغم اين واقعيت كه آنان را گرد هم نيز مي‌آورد. از اين‌رو ديري مي‌گذرد تا اين افراد بتوانند متحد شوند، صرف‌نظر از اين كه به منظور چنين اتحادي، اگر نخواهد صرفا" محلي باشد- ابتدا بايد وسايل ضروري، شهرهاي صنعتي بزرگ و وسايط نقليه‌ي سريع و ارزان، به وسيله‌ي صنعت بزرگ فراهم شده باشد. از اين‌رو هر قدرت متشكلي كه در برابر اين افراد منفرد(منزوي) مي‌ايستد، افرادي كه در شرايط بازتوليد روزانه‌ي اين انفراد(انزوا) زندگي مي‌كنند، فقط پس از مبارزاتي طولاني مغلوب توانند شد. تقاضايِ مخالف اين را داشتن در حكم اين است كه بخواهيم رقابت در اين عصر تاريخي معين وجود نداشته باشد، با اين كه افراد شرايطي را كه در موقعيت انفرادي‌شان(انزواي‌شان) كنترلي بر آن‌ها ندارند، از ذهن‌شان بيرون كنند."

ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص356   ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

 جامعه‌ي نوين

"سرانجام، از پنداشتِ تاريخ طرح شده به توسط ما، نتايج ديگري را به دست مي‌آوريم: 1) در جريان تكامل نيروي‌هاي مولد، مرحله‌اي پيش مي‌آيد كه نيروهاي توليد و وسايل مراوده، تحت روابط موجود ديگر مولد نيستند بلكه مخرب و آسيب رسان‌اند(ماشين‌ها و پول)؛ و در رابطه با اين، طبقه‌اي فراخوانده مي‌شود كه ناگزير است تمامي بار جامعه را تحمل كند بي‌آن‌كه از مزاياي آن برخوردار شود. اين طبقه مطرود جامعه است و به ناچار با تمامي طبقات ديگر به شديدترين وجهي تضاد پيدا مي‌كند؛ طبقه‌اي كه اكثريت اعضاي جامعه را تشكيل مي‌دهد و آگاهي از ضرورت انقلابي بنيادي، آگاهي كمونيستي از اين طبقه صادر مي‌شود، البته ممكن است در ميان طبقات ديگر نيز اين آگاهي از طريق مشاهده و تامل در وضع اين طبقه پيدا شود.2) شرايطي كه در تحت آن نيروهاي مولد معيني به كار تواند رفت، شرايط حاكميت طبقه‌ي معيني از جامعه كه قدرت اجتماعي‌اش ناشي از مالكيت اوست، بيان- عملي ايده‌آليستي خود را در هر مورد به شكل دولت نشان مي‌دهد و بنابراين سمتِ پيكار انقلابي عليه طبقه‌اي است كه تا آن هنگام در حاكميت بوده است. 3) در تمامي انقلاب‌هاي پيشين، شيوه‌ي فعاليت همواره دست نخورده مانده و تنها مسئله توزيع متفاوتي از اين فعاليت بود، توزيع جديدي از كار به اشخاص ديگر، در صورتي كه انقلاب كمونيستي عليه شيوه‌ي فعاليت تاكنون موجود قيام مي‌كند و كار مشقّت‌آميز را موقوف مي‌كند و حاكميت همه‌ي طبقات را با خود طبقات برمي‌اندازد، زيرا انقلاب به وسيله طبقه‌اي انجام مي‌گيرد كه ديگر به مثابه طبقه‌اي در جامعه به شمار نمي‌رود و به عنوان يك طبقه به رسميت شناخته نمي‌شود، و في‌نفسه بيانگر انحلال تمامي طبقات، مليت‌ها و جز آن‌ها در جامعه‌ي حاضر است؛ 4) تغيير انسان‌ها در مقياسي توده‌اي، هم براي توليد اين آگاهي كمونيستي در مقياسي توده‌اي و هم براي موفقيت خودِ هدف، ضرورت دارد، تغييري كه فقط مي‌تواند در جنبشي عملي، يعني انقلاب صورت گيرد؛ بنابراين، انقلاب ضروري است نه فقط بدين سبب كه طبقه‌ي حاكم به شيوه‌ي ديگري سرنگون نتواند شد بلكه بدين سبب نيز كه طبقه‌ي سرنگون كننده تنها در انقلاب مي‌تواند به خلاص كردن خود از تمامي پليدي‌هاي اعصار موفق شود و قابليت تاسيس جامعه‌ي نوين را كسب نمايد."

ماركس.كارل و انگلس.فردريك،"لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص  319-320-321 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

چه چيزي ساختار طبقات را تعيين مي‌كند؟

"مبارزه‌ي انسان با طبيعت يكسره به تكامل نيروهاي مولد او بر مبنايي متناسب انجاميده است. صنعت و بازرگاني، توليد و مبادله‌ي لوازم زندگي، به نوبه خود توزيع نعمات مادي، ساختار طبقات مختلف اجتماعي را تعيين مي‌كنند و خود به وسيله شيوه‌اي كه ادامه مي‌يابند مشروط مي‌شوند."

انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 300 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

انسان چيست؟ - نيمي حيوان، نيمي فرشته.

"در نزد كوته فكر بي‌مايه معناي ماترياليسم عبارت است پرخوري، مستي، هرزگي، تكبر، طمع‌ورزي، حرص مال‌اندوزي، سودجويي و بورس بازي و خلاصه همه‌ي پليدي‌هايي كه او خود در خلوت بدان‌ها مشغول است و مراد او از واژه‌ي ايده‌آليسم اعتقاد به فضيلت، نوع دوستي و به طور كلي اعتقاد به "جهان بهتر" است كه متصل به رخ ديگران مي‌كشد ولي او خود به آن حداكثر فقط تا آن‌جا اعتقاد دارد كه دل افسرده و ملول است يا گرفتار ورشكستگي ناشي از زياده‌روي‌هاي "ماده گرايانه" مرسوم خود شده است. پس آن‌گاه است كه وي نغمه‌ي مطلوب خود را سر مي‌دهد: انسان چيست؟ - نيمي حيوان، نيمي فرشته."

انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" صص 39-40ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan

مبارزات طبقاتي

"دست‌كم در تاريخ جديد، معلوم شد كه تمامي مبارزات سياسي، مبارزات طبقاتي هستند و تمامي مبارزات طبقاتي براي آزادي، به‌رغم شكل الزاما" سياسي‌شان- چرا كه هر مبارزه‌ي طبقاتي عبارت از مبارزه سياسي است- سرانجام برمي‌گردد به مسأله‌ي رهايي اقتصادي. از اين‌رو – دست‌كم در اين مورد، دولت- نظام سياسي- فرعي و ثانوي است و جامعه‌ي مدني – قلمرو روابط اقتصادي- عنصر تعيين كننده."

انگلس.فريدريك؛ مارکس.کارل؛ "لودويك فوئرباخ و ايدئولوژي آلماني" ص 65 ترجمه پرويز بابايي چاپ دوم 1380 نشر چشمه




تاریخ: پنج‌شنبه 10 اسفند 1391
ارسال توسط amokhtan
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران