اختراع ماشينها
"به همان اندازه كه تمركز ابزار كار توسعه مييابد، تقسيم كار نيز توسعه ميپذيرد و برعكس. و به اين علت هرگونه اختراع بزرگ تكنيكي، تقسيم كار بيشتري را به همراه ميآورد و هرگونه توسعه تقسيم كار به نوبه خود موجب اختراع ماشينهاي جديدي ميشود."
"اختراع ماشينها، تفكيك صنايع كارخانهاي از صنايع كشاورزي را تكميل كرد. بافنده و ريسنده كه در گذشته هر دو در يك خانواده به سر ميبردند، به وسيله ماشين از هم جدا شدند. براثر وجود ماشين است كه ريسنده ميتواند ساكن انگلستان باشد در حالي كه همزمان با آن بافنده در هند شرقي زندگي ميكند. قبل از اختراع ماشينها، صنعت هر كشور عمدتا" شامل مواد خامي بود كه از همان سرزمين به دست ميآمد. ... بر اثر استعمال ماشينها و استفاده از بخار، تقسيم كار به ابعادي رسيده است كه صنعت بزرگ- جدا از زمينه ملي- منحصرا" به بازرگاني جهاني، به مبادله بينالمللي و به تقسيم كار بينالمللي وابسته است. مختصر آن كه تاثير ماشين بر روي تقسيم كار به قدري زياد است كه چنانچه ضمن ساختن شئي، وسيلهاي پيدا شود كه بتوان اجزاء آن را به طور مكانيكي به وجود آورد، ساخت آن به زودي ميان دو كارگاه مستقل تقسيم خواهد شد."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه ص 141-140ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
فرايند تكامل ماشين
"ابزار ساده، انباشت ابزارها، ابزار مركب، به حركت در آوردن يك ابزار مركب به وسيله يك موتور دستي واحد يعني انسان، به حركت درآوردن اين ابزارها به وسيله نيروهاي طبيعي يعني ماشينها، دستگاههاي ماشينياي كه فقط يك موتور دارند، دستگاههاي ماشينياي كه يك موتور خودكار دارند. اين است تكامل ماشين."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه ص 139ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
تئوريسينهای خيال باف
"همانطور كه اقتصاددانان نمايندگان علمي طبقه بورژوا هستند، سوسياليستها و كمونيستها هم تئوريسينهاي طبقه پرولتاريا هستند. تا زماني كه پرولتاريا هنوز به اندازه كافي تكامل نيافته باشد كه خود را به عنوان طبقه سامان دهد و مبارزه پرولتاريا عليه بورژوازي هنوز خصلت سياسي نداشته باشد، تا زماني كه نيروهاي توليد هنوز در دامن خود بورژوازي به آن اندازه تكامل نيافته باشند، كه شرايط مادياي را كه براي رهايي پرولتاريا و تشكيل جامعه نوين ضروري هستند، عرضه نمايند، اين تئوريسينها فقط خيال بافاني هستند كه به خاطر رفع نيازمنديهاي طبقات تحت ستم، سيستمهايي ميسازند و به دنبال يك علم نوساز ميگردند. اما با اين شتاب كه تاريخ به پيش ميرود و توأم با آن، مبارزه پرولتاريا آشكارتر پديدار ميگردد، آنها ديگر احتياج به آن ندارند كه علم را در مغزهاي خود جستجو كنند و فقط بايد به آنچه در مقابل چشمانشان ميگذرد، توجه مبذول دارند و سخنگوي آن باشند. تا زماني كه آنها به دنبال علم ميگردند و سيستم ميسازند، تا زماني كه در آغاز مبارزه هستند، در فقر فقط فقر را ميبينند، بدون آن كه به جنبه انقلابي و واژگون سازنده آن- كه جامعه كهنه را درهم فرو خواهد كوبيد – توجه داشته باشند. از اين لحظه به بعد، علم محصول آگاهانه حركت تاريخي است و ديگر دكتريني نبوده و انقلابي شده است."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه صص 124-125ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
نيروهاي توليد جديد
"انسانها با به دست آوردن نيروهاي توليد جديد، شيوه توليد خود را تغيير ميدهند و با تغيير شيوه توليد – شيوهاي كه مايحتاج خود را به وسيله آن تامين ميكنند- تمام مناسبات اجتماعي خود را تغيير ميدهند. آسياب دستي، جامعهاي با اربابان فئودال به وجود ميآورد و آسياب بخار، جامعهاي با سرمايهداران صنعتي."
"همين انسانهايي كه مناسبات اجتماعي را برحسب شيوه توليديشان برپا ميسازند، اصول، ايدهها و مقولات را نيز برحسب مناسبات اجتماعيشان برقرار ميسازند."
"پس اين ايدهها، اين مقولات نيز مانند مناسباتي كه بيانگر آنها هستند، ابدي نيستند. آنها محصولات تاريخي فناپذير و موقتي هستند."
"ما در كوران يك حركت دائمي رشد نيروهاي توليد، نابودي مناسبات اجتماعي و تشكيل ايدهها قرار داريم. اين انتزاع حركت است كه بيحركت است."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه ص 106-107ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
قانون تنزل دائم قيمت كار
"نيروي كار، تا وقتي كه خريد و فروش ميشود- كالايي است مثل هر كالاي ديگر و به اين جهت داراي ارزش مبادله است." ص 42
"هر اختراع جديد، اين امكان را به وجود آورد كه آن چه در مدت دو ساعت توليد ميشده است، در مدت يك ساعت توليد گردد، بهاي محصولات مشابه عرضه شده در بازار را پايين ميآورد. رقابت، توليد كنندگان را مجبور ميكند كه محصول دو ساعت كار را به همان ارزاني محصول يك ساعت (كار) به فروش برسانند. رقابت، رقابت قانوني وضع ميكند كه به موجب آن ارزش يك محصول، به وسيله مدت كاري كه براي ساختن آن لازم است، تعيين ميشود. به اين ترتيب اين واقعيت – كه مدت كار به عنوان معيار ارزش مبادله مورد استفاده قرار ميگيرد- قانون تنزل دائم قيمت كار ميگردد."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه ص 50ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
کشف سياره اي شبيه به زمين
منجمان وجود سياره اي شبيه به زمين در "ناحيه قابل سکونت" اطراف يک ستاره که بي شباهت به خورشيد نيست را تاييد کرده اند.
اين سياره که "کپلر ۲۲-بي" نامگذاري شده حدود ۶۰۰ سال نوري از ما فاصله دارد و تقريبا دو و نيم برابر زمين است. دماي آن ۲۲ درجه سانتيگراد تخمين زده مي شود.
تاکنون سياره اي تا اين اندازه شبيه به زمين در اين فاصله پيدا نشده بود.
با اين حال اين تيم هنوز نمي داند که آيا اين سياره عمدتا از چه جنسي تشکيل شده - سنگ، گاز يا مايع.
در جريان کنفرانسي که اين نتايج در آن اعلام شد، تيم تلسکوپ کپلر گفت ۱۰۹۴ سياره تازه را شناسايي کرده است.
تلسکوپ فضايي کپلر براي رصد همزمان بخش ثابت و پهناوري از آسمان شب طراحي شده به طوري که ۱۵۰ هزار ستاره در ميدان ديد آن قرار مي گيرند.
اين تلسکوپ آنقدر حساس است که مي تواند عبور يک سياره از برابر ستاره مرکزي را رديابي کند؛ گذري که باعث افت نور ستاره به مقدار خيلي خيلي کم مي شود.
وظيفه کپلر رديابي اين تغييرات بسيار خفيف در ستاره مرکزي است که در رصدهاي بعدي توسط کپلر و ساير تلسکوپ هاي فضايي و زميني تاييد مي شود.
کپلر ۲۲-بي يکي از ۵۴ نامزدي بود که تيم کپلر در ماه فوريه گزارش کرده بود و اولين سياره اي است که وجودش توسط ساير تلسکوپ ها تاييد مي شود.
کپلر ۲۲-بي در مقايسه با فاصله زمين از خورشيد، حدود ۱۵ درصد به ستاره خود نزديکتر است و سال آن ۲۹۰ روز است.
با اين حال خورشيد آن ۲۵ درصد انرژي کمتري توليد مي کند که باعث مي شود اين سياره بتواند آب مايع را حفظ کند.
تيم کپلر مجبور بوده است منتظر سه بار عبور اين سياره از برابر ستاره مرکزي شود تا موقعيت آن را از يک به اصطلاح "نامزد" سياره بودن به "تاييد شده" ارتقا دهد.
ويليام بوروکي محقق اصلي کپلر در مرکز تحقيقات آمس ناسا گفت: "با کشف اين سياره بخت به ما لبخند زد. اولين گذر فقط سه روز پس از آنکه ما تلسکوپ کپلر را آماده کار اعلام کرديم روي داد. ما سومين گذر تعيين کننده را در جريان تعطيلات سال ۲۰۱۰ رديابي کرديم."
اين نتايج در جريان اولين کنفرانس علمي تلسکوپ کپلر اعلام شد.
کپلر تاکنون ۲۳۲۶ جرم آسماني بالقوه سياره را شناسايي کرده است که ۲۰۷ عدد آنها تقريبا اندازه زمين هستند.
در مجموع نتايج حاکيست که شمار سياراتي که طيف اندازه آنها از هم اندازه زمين تا چهار برابر آن متغير است احتمالا بسيار بيش از آن است که قبلا تصور مي شد.
منبع: سايت دانش و فن بی بی سی فارسی
در هر جامعهاي سه رکن اصلي اقتصاد يعني صنعت، کشاورزي(دام، زراعت، باغداري) و بازرگاني(تجارت)، مشغول فعاليت هستند.
در کشورهاي پيشرفته سرمايهداري، صنعت و کشاورزي رشد قابل ملاحظهاي کرده است. براي گسترش آن دولتها، مبالغي را به عنوان يارانه اختصاص ميدهند. به طوري که در اتحاديهي اروپا هر گاو در ماه 2 يورو يارانه دريافت ميکند. زيرا توليدات صنعتي و کشاورزي سبب ايجاد شغل و از بين رفتن بيکاري ميگردد.(در زمان رونق اقتصادي نه بحران).
در اين کشورها فعاليتهاي بازرگاني به نسبت صنعت و کشاورزي رشد کمتري داشته در نتيجه فاصلهي توليد تا مصرف معمولا" کوتاه، و دست واسطهگران، دلالان، سوداگران، تاجران، بازرگانان طفيلي نيز محدود گرديده است. زيرا وجود تعداد کثيري واسطه، براي صنعت و کشاورزي زيانبار است.
اما در کشورهايي که صنعت و کشاورزي پيشرفته ندارند، دست صنعتگران و کشاورزان کوتاه، اما دست بازرگانان شريف و "زحمتکش" دراز است.
کالاهايي که براي رفع نياز افراد جامعه در مراکز صنعتي و کشاورزي توليد ميشوند، براي اين که به دست مصرف کننده برسند، مسيري را بايد طي نمايند. اين مسير به وسيلهي بازرگان، يا تاجران پر ميشود. بدينگونه که تاجر سرمايهدار، کالايي را از يک فروشنده ميخرد بدون آن که بر روي آن کالا کاري انجام بدهد، آن را با قيمت بالاتري(که در وجود کالا نهفته است) به شخص ديگري ميفروشد يا به قولي از پولش، با تلفن، پول در ميآورد.
هرچه اين مسير کم تعداد و کوتاهتر باشد به نفع مصرف کننده و در نهايت به نفع جامعه است. اما هرچه اين مسير (توليد تا مصرف) طولانيتر و پر تعداد باشد به توليد جامعه آسيب جدي وارد ميکند. چنين کشوري هيچ راهي ندارد که براي رفع مايحتاج افراد جامعه رو به واردات کالا نمايد.
جامعهی ما جزء آن جوامعي است که اکثريت افراد آن، شغل "شريف" تجاري انجام ميدهند، صنعت و کشاورزي آن در بحران شديدي گرفتار است که براي رهايي از آن دورنمايي روشنی هم وجود ندارد.
نفر هفتم ثروتمند تاجر ايرانی از زبان خودش:
عصر ايران نوشت:
اسدالله عسگراولادي از بزرگ ترين تجار خشکبار کشور در مطلبي که از سوي سايت اقتصاد ايراني منتشر شده، روايت موفقيت اقتصادي خود را اين گونه بيان کرده است:
من اسدالله عسگراولادى هستم و سال 1312 در تهران متولد شدم. خانوادهام متدين و در سطح پايين جامعه بودند و با قشر ثروتمندان سروکار نداشتند. شغل پدرم پيشهورى بود و مغازه عطارى داشت. ما سه برادر بوديم که هر سه از سن 12 ـ 13 سالگى کار در بازار تهران را شروع کرديم. روزها کار و شبها درس.
اولين تجارتم را با خريد يک کيسه کنجد به قيمت 53 تومان از بازار تهران شروع کردم و آن کيسه کنجد را به نانوايى سر محل به قيمت 70 تومان فروختم و اين اولين سود من در تجارت بود. اين مربوط به سال 1327 است.
اولين ماشينم که در سال 1333 خريدم يک فولکس به مبلغ 5900 تومان بود که با همين ماشين چند کيسه خواربار از بازار مىخريدم و بين نانوا و بقال توزيع مىکردم. سال 1334 تصميم گرفتم تاجر شوم.
2 سال بعد با قسط و تخفيف حجرهاى به مبلغ 4 هزار تومان خريدم و رشته خشکبار را انتخاب کردم و هنوز بعد از 54 سال در همين رشته هستم.
از کار در داخل خوشم نمىآمد مىخواستم صادرات داشته باشم.
اولين مشترىام در صادرات سنگاپور بود.
اولين معاملاتم با نيويورک سال 1330 شروع شد.
در سال 1347 به صادرات دو قلم ديگر خشکبار شامل پسته و کشمش رو آوردم.
سال 1343 اولين انبارم را در خيابان تختى تهران خريدم و کارخانه زيره حساس را در مشهد تاسيس کردم که هنوز هم هست، هر سال که سودى مىبردم انبار و دفتر و خانه و ملک مىخريدم. در سراى اميد که روزى درآن حجره قسطى خريده بودم تمام دفاتر همسايه را خريدم.
سال 55 اگرچه آدم سياسى نبودم به نجف خدمت حضرت امام(ره) رفتم. رفته بودم از ايشان اجازه بگيرم که در قم کارخانه بزنم و ايشان هم مرا راهنمايى کرد.
يادم نمىرود در اولين سفرم به نيويورک پاى ساختمان معروف امپايراستيت که مجسمه راکفلر قرار دارد، 3 جمله نوشته بود: موفقيت من به اين 3 جمله است: زودتر از ديگران مطلع شدم، زودتر از ديگران تصميم گرفتم و وقتى تصميم گرفتم چشمم را بستم و عمل کردم. اين 3 جمله اثر زيادى روى من گذاشت. سعى کردم در تجارتم به اين 3 جمله متعهد باشم. اينها در تجارت خيلى مهم است. چون تجارت بىرحم است. تجارت در محيط رقابت بىرحم است. اين شعار هم است: اگر مىخواهى رقابت کنى بايد با چشم بسته بىرحمى کني. مىشود البته با رافت و مهربانى کار کنى اما آنجا که مىخواهى رقابت کنى نه رافت کاربرد دارد و نه مهربانى بايد بىرحم باشى .
اولين خانهام را 5600 تومان ، دومى را 33 هزار تومان، سومى را از درخشش وزير فرهنگ شاه معدوم 140 هزار تومان، چهارمى را 500 هزار تومان و پنجمى را 140 ميليون تومان خريدم که الان در آن ساکن هستند. اکثر اين خانهها را هنوز دارم آنها را اجاره دادهام و هيچ يک را نفروختهام.
فقط دفاترى در هامبورگ ، دبى و لندن دارم که دفاتر تجارىام هستند. من افتخار مىکنم که ميلياردر هستم. همان خانه 5600 تومانى امروز بيش از 5/1 ميليارد تومان مىارزد. پس ميلياردر شدن کارى ندارد. خانهاى که 140هزار تومان خريدم امروز يک ميليارد تومان مىارزد، خانه ديگرم در خيابان وليعصر 1300 متر مساحت دارد و حساب کنيد چقدر مىارزد. چرا بگويم گدا هستم؟
16 سال عضو هيات رئيسه اتاق بازرگانى ايران و نايب رئيس اتاق بودم.
در ايران 10 کارخانه دارم و اظهار فقر نمىکنم.
درآمدم و هر چه را دارم اينگونه تقسيم کردهام: 20 درصد مال خدا، 20 درصد مال انفاق، 20 درصد خرج خانواده و با بقيهاش چيزى مىخرم.
بيشترين معاملاتم با تلفن است، تلفنى مىفروشم و آن وقت به بچههايم که در اين ساختمان خودم کار مىکنند مىگويم قراردادش را ببندند.
منبع:http://www.asriran.com/fa/news/201425/
شانزده ميليون دهقان
"شانزده ميليون دهقان و از آن جمله زنان و کودکان در دخمههايي به سر ميبرند که اکثر آنها فقط يک دريچه و بقيه دو و در بهترين حالت سه دريچه دارند. و اما پنجره همان خاصيتي را براي خانه دارد که حواس پنج گانه براي سر انسان دارد."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص167 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
ويکتور هوگو
"ويکتور هوگو1(در کتاب تاليف خود به نام ناپلئون صغير) به حملات زهرآگين و طنزآميز عليه "ناشر مسئول" کودتا اکتفا ميکند. ولي خودِ رويداد در نظرش به ناگهان غرش رعد در آسمان بي ابر جلوهگر است. ضمنا" در اين رويداد چيزي جز اعمال قهر يک فرد نميبيند و متوجه نيست که وقتي به اين فرد در زمينهي ابتکار شخصي قدرتي را نسبت ميدهد که در تاريخ جهاني نظير ندارد، به جاي اين که حقارت او را نشان دهد، بزرگش ميکند. ... من به عکس نشان ميدهم که چگونه مبارزهي طبقاتي در فرانسه شرايط و اوضاع و احوال را پديد ميآورد که به يک شخصيت متعارف و مضحک امکان بازي نقش يک قهرمان را ميدهد."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 22 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
1 – ويکتور هوگو (۲۶ فوريه، ۱۸۰۲ - ۲۲ مه، ۱۸۸۵) نويسندهي سده نوزدهم فرانسه، مولف کتاب "بينوايان" است. در اينجا شخصيت لويي بناپارت را بزرگ ميکند و او را ميستايد. مارکس از او انتقاد ميکند که واقعيت را نميبيند. در سال 1845 از طرف شاه به مجلس اعيان دعوت شد. انتخاب وي اعتراضات فراواني را برانگيخت و به مدت سه ماه، درگيري هايي آغاز شد كه سرانجام، به گوشه گيري هوگو انجاميد و هوگو در انزواي تمام، « بينوايان» را به رشته تحرير درآورد. با وقوع انقلاب 1848 فترتي در قصه نويسي هوگو پيدا شد و بطور فعال وارد جريانات سياسي گرديد. در دسامبرهمان سال، از كانديداتوري لويي ناپلئون براي پست رياست جمهوري حمايت كرد. در سال 1871 به مجلس ملي راه يافت، و در سال 1876 به مجلس سنا راه يافت. ويكتور هوگو در ماه مه سال 1885 بعد از يك دوره بيماري در گذشت.
قيمت
"هر آينه فرض را بر سودمندي بگذاريم، كار منبع ارزش است. زمان معيار كار است و ارزش نسبي محصولات، به وسيله زمان كاري كه براي ساختن آن صرف شده است، تعيين ميگردد. قيمت ارزش نسبي يك محصول است كه به صورت پول بيان ميگردد و بالاخره به كلام سادهتر ارزش تعيين شده يك محصول، ارزشي است كه به صورت مدت كاري كه به مصرف رسيده، تعيين ميگردد."
مارکس. کارل؛ فقر فلسفه ص 25ترجمه آرتين آراكل، چاپ سوم سال 1383 انتشارات اهورا
