كارگران فرانسوي
"كارگران فرانسوي قادر به برداشتن هيچ گامي به جلو، يا كم كردنِ حتا يك مو از سر بورژوازي، پيش از آنكه انبوه ملت كه ميان پرولتاريا و بورژوازي قرار دارد، يعني دهقانان و خردهبورژواها، در شورش خود بر ضد اين نظم، بر ضد سلطهي سرمايه، بر اثر جريان انقلاب ناگزير به پيوستن به پرولتاريا به عنوان پيشتاز خود شوند، نخواهد بود."
نبردهاي طبقاتي در فرانسه از 1848 تا 1850 / كارل ماركس؛ ترجمه باقر پرهام. نشر مركز، ويرايش دوم 1381 ص 24
اثر محيط شاهکار طبیعت در سیر تکامل
موجودات زنده جزيي از طبعيت هستند. آنها علاوه بر اين که تحت تاثير ژنهاي به ارث رسيده از والدين خود هستند، به طور مستقيم و يا غيرمستقيم تحت تاثير شرايط و اوضاع و احوال جغرافيايي محيط زيست خود هستند و از آن تاثير ميگيرند اگر اين تاثيرات بر روی ژنهای کروموزمهای سلولهای جنسی موجودات زنده موثر افتد، ارثی میگردد. طي چندين نسل اين اثرات از نسلي به نسل ديگر منتقل ميشوند. به تصوير روبرو به دقت نگاه کنيد و ببينيد که تاثير آب و هواي قطبي بر اين اسبهاي چگونه است؟
سندي طبيعي از خويشاوندي انسان با اجداد بسيار دورش
سه خواهر هندي به نامهاي:"ساويتا 23 ساله، "مونيشا" 18 ساله و "ساويتري سانگيل" 16 ساله
توسعه پرولتارياي صنعتي
"توسعه پرولتارياي صنعتي، بنا به قاعدهي كلي، تابع توسعهي بورژوازيِ صنعتي است. تنها در زير سلطهي چنين بورژوازي توسعه يافتهاي است كه طبقه پرولتارياي صنعتي به موجوديتاش در گسترهي ملي دست مييابد و موفق ميشود انقلاباش را در حد و اندازهي ملي بالاتر برد؛ تنها در چنين شرايطي است كه پرولتاريا ابزارهاي توليدي مدرني ميآفريند كه در ضمن تبديل به وسايل رهاييِ انقلابيِ وي خواهند شد. تنها در سلطه بورژوازي است كه ريشههاي ماديِ جامعهي فئودالي برافكنده ميشوند و زمينهاي فراهم ميشود كه انقلاب پرولتاريايي را ممكن خواهد ساخت."..."حاكميت بورژوازي صنعتي فقط در جايي ميسّر است كه رشد صنعت بر همهي روابط مالكيت تاثير بارز گذاشته باشد، و صنعت هم نميتواند به چنين قدرتي دست بيابد مگر در جايي كه بازار جهاني را تسخير كرده باشد زيرا مرزهاي ملي براي توسعهي صنعت كافي نيست."
نبردهاي طبقاتي در فرانسه از 1848 تا 1850 / كارل ماركس؛ ترجمه باقر پرهام. نشر مركز، ويرايش دوم 1381 صص 22 -23
سرشت واقعی
"اگر در زندگي عادي ميان آنچه که شخص دربارهي خود ميانديشد و بر زبان ميراند و آنچه که در واقع هست و بدان عمل ميکند، فرق ميگذارند، در نبردهاي تاريخي به طريق اولي بايد ميان گفتار و ادعاهاي احزاب و سرشت واقعي و منافع آنان، ميان تصورات آنها دربارهي خويش و آنچه که در واقع هستند؛ فرق گذاشت."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 69 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
نظام استاد شاگردي
انسانها در طول دوران تاريخي خود يعني از زماني که اجداد اوليه ما دستهايش آزاد شد، در طبيعت سنگي را برداشت و بر سنگي ديگر کوبيد و ابزاري ساخت که با آن اندام جانوران شکار شده را پاره ميکرد. از آن موقع تا کنون بيش از يک ميليون سال ميگذرد. او حرکتي را آغاز کرده است که هم اکنون هم ادامه دارد. انسان با کار خود ابزار ساخت و با ساخت ابزار، خود و محيطش را تغيير داد. اما سير و حرکت ابزار سازي که اکنون سرعت بيشتري گرفته است، در گذشتههاي دور به کندي حرکت ميکرد.
در صنايع دستی گذشته که حرفهی غالب بود، افراد با همان وسايل ساده نيازهاي مادي خود را تامين و در صورت خارج از نياز بودن، آن را به فروش رسانده و کالاهاي ديگري که خود قادر به توليد آن نبودند، تهيه ميکردند. مانند گيوه بافي، داس و تيشه و چکش سازي، چاقو سازي، کوزه گري و ... در اين حرفهها خود شخص داراي وسيلهي سادهاي است که مالک آن است و در گوشهاي(دکان، يا مغازه) براي امرار معاش خود و خانواده مشغول کار است، بعد از ساليان کار و تلاش، به مقام استادي ميرسد. استاد در اين فاصله يکي از افراد خانواده خود و يا ديگران را بدون آنکه به او دستمزدي پرداخت نمايد به عنوان "شاگرد" قبول ميکرد. اين شاگرد ما هم بايد ساليان درازي به اين شيوه با نگاه کردن به دست استاد و انجام کارهاي حاشيهاي، بالاخره به مقام استادي ميرسيد، در آن صورت خود ميتوانست با تهيه ابزار براي خود به صورت مستقل کار کند و دستمزدي داشته باشد. به اين رابطه که در کشورهاي عقب نگهداشته شده بقاياي آن وجود دارد، رابطه "استاد و شاگردي" ميگويند.
بعد از اين رابطه و با پيشرفت تدريجي نظام سرمايه است که مرحلهي "مانوفاکتور" ظهور ميکند. در اين مرحله که پيشرفتهتر از رابطه استاد شاگردي است، وسايلي ساخته شد که نه با نيروهاي طبيعی مانند آب بلکه با نيروي بازوي کارگران به حرکت در ميآمد يعني توليد و ساختن، وسايلي كه در ابتداي تكامل صنعت ماشيني كه بر كار جسماني استوار بود. بدين معني كه نيروي بازوي كارگر دستگاه يا وسيله را ميچرخاند يا به حركت در ميآورد. تا کارگران ديگر به صورت جمعهاي کوچک چند نفره، روي آن دستگاه کار کنند.
بعد از اين مرحله است که صنعت، ماشينی و مکانيزه میگردد. وسايل کار از کارگر گرفته ميشود و به ماشين داده ميشود. يعنی کارگر در خدمت ماشين است نه ماشين در خدمت کارگر. بدين معني که کارگر به ابزار ماشين تبديل ميگردد. کارگر در اينجا هيچ چيزي ندارد جز نيروي کارش که آن را روزانه يا ماهانه به صاحب ابزار توليد میفروشد.
حالا با توجه به رشد صنعت ماشيني و حذف رابطه استاد شاگردي و مانوفاکتور، آيا ما ميتوانيم به عقب برگرديم و رابطه استاد شاگردي را برقرار نماييم؟ به هيچ وجه. زيرا رشد صنعت ماشيني و توليد انبوه کالاها از هر نوعش به هيچ وجه اجازه اين کار را نميدهد. همه ميدانند که بعضي از کالاهاي سنتي که به روش استاد شاگردي و يا مانوفاکتور در نقاط مختلف ايران توليد ميشد، اکنون مشابه چيني آن به فراواني در دسترس است مانند زيره کرمان، گز اصفهان، سوهان قم، گيوه کرمانشاهي، شلوار کردي، گردوي تويسرکان، داس و چکش چينی، و حتا دستهی بيل!! اکنون بايد از اين آقاي محترم سوال کرد چگونه ميتواند رابطه استاد شاگردي را به تعداد يک ميليون برقرار نمايد؟ بخوانيد:
ایلنا نوشت:
موانع استقرار نظام استاد شاگردي رفع ميشود
ايلنا - آذربايجان شرقي: مدير کل تعاون، کار و رفاه اجتماعي آذربايجان شرقي، از رفع موانع استقرار نظام استاد شاگردي خبر داد و افزود: با اهتمام مسئولان، موانع موجود در حال رفع است و به زودي با عملياتي شدن اين نظام، امکان اشتغال يک ميليون نفر فراهم خواهد شد.
منبع:http://www.ilna.ir/newsText.aspx?ID=239877
اعضاي جمعيت دهم دسامبر
اعضاي جمعيت دهم دسامبر همراه بناپارت بودند. اين جمعيت در سال 1849 تشکيل شد. از لومپن پرولتارياي پاريس به بهانهي تشکيل جمعيت خيريه دستههاي سري تشکيل شده بود که هر يک از آنها به وسيلهي عمال بناپارت رهبري ميشد و در راس تمام آنها يک ژنرال بناپارت قرار داشت. در اين جمعيت در کنار عياشان فاسد و ورشکستهاي که اصل و نسبشان نامعلوم و وسايل گذرانشان مشکوک بود، در کنار واخوردههاي ماجراجو و منحط بورژوازي ولگردان، سربازان مرخص شده، تبهکارنِ از زندان آزاد شده، زندانيان فراري محکوم به اعمال شاقه، کلاهبرداران، حقه بازان، دريوزگان، جيببران، شعبده بازان، قماربازان، قوادان، صاحبان فاحشهخانهها، باربران، نويسندگانِ بي مايه، نوازندگان ارگ، کهنه فروشان، چاقوتيزکنها، سفيدگران، گدايان و خلاصه تمام اين تودهي مبهم و از هم گسيخته که تلاش معاش پيوسته آن را از اين سو به آن سو پرتاب ميکند و در اصطلاح فرانسويان کوليها ناميده ميشوند- گرد آمده بودند. بناپارت از اين عناصر خويشاوند خود هسته جمعيت دهم دسامبر را تشکيل داد. اين جمعيت، "جمعيت خيريه" بود، زيرا تمام اعضاي آن نظير بناپارت محتاج آن بودند که از کيسهي تودهي زحمتکش ملت به آنها احسان شود.
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ صص 103- 102 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
شرکتهاي تعاوني کارگري
"بخشي از پرولتاريا به آزمون مسلکي يعني به تاسيس بانکهاي مبادلاتي و شرکتهاي تعاوني کارگري و به بيان ديگر به جنبشي دست ميزند که در آن از فکر دگرگون ساختن جهان کهنه به کمک مجموعهي وسايل نيرومند موجود در خود اين جهان چشم ميپوشد و به عکس ميکوشد آزادي خود را در قفاي جامعه يعني از طريق خصوصي و در چارچوب شرايط محدود هستي خود تحقق بخشد و به همين جهت با شکست ناگزير رو به رو ميشود."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 40 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
ضعف
"ضعف هميشه ايمان به معجزه را وسيله رهايي قرار داده و وقتي با توسل به اوراد و عزايم توانسته است در عالم تصور بر دشمن غلبه کند آن را مغلوب پنداشته است و بدين سان به علت قائل شدن عظمت واهي براي آيندهاي که در پيش دارد و براي دلاوريهايي که در صدد است روزي از خود نشان دهد ولي عجالتا" اعلام لحظهي آن را قبل از موقع ميداند – هرگونه قدرت واقع بيني را از دست داده است."
مارکس. کارل؛ هجدهم برومر لويي بناپارت؛ ص 35 ترجمه محمد پورهرمزان، چاپ يکم 1386 نشر پرسش
نميخواستم نام چنگيز را بدانم
نميخواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تيمور لنگ،
نام خفت دهندگان را نميخواستم و
خفت چشندگان را.
ميخواستم نام تور را بدانم.
و تنها نامي را که ميخواستم
ندانستم.
احمد شاملو
