انواعخانواده:1-خانوادهي همخون2-خانوادهي پونالوايي3-خانوادهي يارگير4-خانواده تک همسري
2-خانوادهي پونالوايي
"اگر نخستين پيشرفت در سازماندهي جلوگيري از آميزش جنسي ميان پدرمادر و فرزندان بود. دومين پيشرفت جلوگيري از آميزش ميان برادران و خواهران بود. اين گام به پيش- با توجه به همسني بيشتر ميان طرفها- بسيار ارزشمندتر و نيز دشوارتر از گام نخست بود. اين پيشرفت رفته رفته تبديل به قاعده شد."
"يک يا چند گروهِ خواهر، هستهي يک خانوار، و برادرانِ هممادرِ آنها، هستهي خانواري ديگر شدند. شکل خانوادهيي که مورگان آنرا پونالوايي مينامد، به اين روش يا به روشي همانند، از خانوادهي همخون پديد آمد. ... شماري از خواهرانِ هممادر يا همنيا(يعني عمه، عمو، خاله و دايي)... همسرهاي مشترکِ شوهرهاي مشترک خود بودند، ولي برادران آنها بيرون از اين رابطه بودند. اين شوهران، از اين پس يکديگر را نه برادر- که به راستي و به ناچار ديگر با هم برادر نيز نبودند- بلکه پونالوا، يعني همراه، ياور يا شريک ميخواندند. به همين روش، يک گروه از برادران هممادر يا همنيا، شماري زن را که خواهران آنها نبودند، به اشتراک به همسري داشتند و اين زنان نيز يکديگر را پونالوا ميخواندند. ويژگي بنياني آن برابر بود با: گردآمدنِ دوسويهي شوهران و زنان در يک محفلِ خانوادگيِ معين، که برادران زنها ... از آن بيرون بودند و عکس آن هم براي خواهرهاي شوهرها صادق بود. "
فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛صص50-51=52ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386
نحوه آموزش کودکان اسکانديناوی (دانمارک) 3
نحوه برخورد با جوانان خلافکار
اگر جوان زير 15 سال باشد پليس اجازه بازجويي از جوان را بدون بودن حضور ناظري از شهرداري ندارد . به طور کلي در چنين مواردي پليس مسئوليت اصلي را بر عهده دارد . اگر در بازجويي ها جرم نوجوان يا جوان ثابت شد، اگر زير 15 سال بود نه در زندان بلکه در مکان هاي مخصوصي مختص جوانان بزهکار زير 15 سال نگهداري مي شود که شديدا تحت نظارت ناظراني از باشگاه هاي اوقات فراغت قرار دارند.
اما اگر سن نوجوان بالاي 15 سال باشد پليس مستقيما اقدام مي کند اما باز هم وي را به زندان بزرگ سالان منتقل نمي کنند بلکه در مکان هاي مخصوص مختص جوانان 15 تا 18 ساله نگهداري مي شوند. در اين مکان ها نيز ناظراني از باشگاه هاي اوقات فراغت حضور دارند. معمولا اين ناظران به استخدام اين " کانون هاي اصلاح و تربيت " در مي آيند .
لازم به ذکر است که در کشوري چون دانمارک 2 درصد از جوانان در ليست گروه جوانان خلافکار قرار دارند که البته بسياري از آنان در اثر همکاري ارگان هاي مسئول بار ديگر به دامان جامعه و زندگي عادي باز مي گردند .
معمولا وقتي جواني مرتکب خلافي مي شود در موارد اوليه و در دفعات اول پليس به دادن يک اخطار شفاهي کفايت مي کند اما در جلسات ssp (گروه کاري) جوان شناسايي شده و گروه کاري دست به کار مي شود .
اخطار شفاهي پليس به جوان به اين معنا نيست که پليس با خانواده جوان تماس نخواهد گرفت بلکه به اين معنا است که در سابقه جوان قيد نخواهد شد.
دو نفر از همکاران را به درب منزل جوان مي فرستند و اين دو بدون قرار قبلي و بدون اينکه وارد منزل شوند ، پدر و مادران را در جريان اولين بزهکاري فرزندشان قرار مي دهند. در اکثر موارد والدين شوکه مي شوند و عکس العمل هاي خيلي پرخاشگرايانه از خود نشان مي دهند به همين دليل هم هميشه دو نفر به درب منازل مي روند و معمولا يک زن و يک مرد اين ماموريت را عهده دار مي شوند.
پس از اطلاع به خانواده جوان ، باشگاه اوقات فراغت محل ، جوان خاطي را به يک جلسه دعوت مي کند و اين مساله را که باشگاه نيز در جريان عمل خلاف جوان قرار دارد به اطلاع وي مي رسانند. به جوان گفته مي شود :" شما در چاله افتاده ايد و جزء گروه ريسک شده ايد. به خاطر همين و براي کمک به شما ، شما را تحت کنترل بيشتري قرار خواهيم داد ".
مرحله سوم و آخر اين است که پليس به اتفاق مشاور، جوان را به همراه والدينش به يک جلسه دعوت مي کنند که در آنجا به صراحت گفته مي شود اين مورد را جزو سوابق او ذکر نمي کنند اما بايد جوان خاطي مراعات کند تا ديگر مرتکب خلافي نشود.
حتي در مواردي پليس يک سلول خالي از يک زندان را به جوان و والدينش نشان مي دهد که تمام اين اقدامات باعث مي شود بيش از 85 درصد از جوانان خلاف دوم را انجام ندهند.
البته در مواردي مثل قتل يا جرايم سنگين پليس از همان اول ، خلاف را در سابقه جوان خاطي قيد مي کند. پايان
نحوه آموزش کودکان اسکانديناوی (دانمارک) 2
اوقات فراغت نوجوانان و جوانان
در کشورهاي اسکانديناوي مخصوصا دانمارک همه روزه پس از بسته شدن مدارس، مکان هاي ديگري باز مي شوند به نام " باشگاه هاي اوقات فراغت نوجوانان و جوانان " .
اين باشگاه ها وظيفه دارند نوجوانان و جوانان را از 10 تا 18 سالگي تحت پوشش خود گرفته و اوقات فراغت شان را پر کنند . در اين باشگاه ها افراد تحصيل کرده که در رشته " paedagog" (پدگو) درس خوانده اند (اين رشته تلفيقي از روان شناسي ، جامعه شناسي ، مردم شناسي ، آداب و رسوم شناسي ، نوجوان و جوان شناسي مي باشد) با شناخت کامل به نيازهاي روزمره جوانان در کنار آنان بوده و سعي مي کنند تا نوجوان و جوان با اعتماد به نفس بيشتري به زندگي خود ادامه داده و راحت تر بر مشکلات روزمره فائق آيند .
اين باشگاه ها هر کدام ساختماني نسبتاً بزرگ دارند که در آن انواع و اقسام فعاليت ها از جمله فوتبال دستي ، پينگ کنگ ، فوتبال گل کوچک ، زمين بسکتبال ، اتاق موزيک ، اتاق کامپيوتر ، کارگاهي براي تعميرات مختلف براي جوانان و به همراه و کمک خود جوانان ، پرده بزرگ سينما ، سالن بزرگ جلسات ،آشپزخانه بزرگ براي غذا پختن به همراه جوانان و اتاق کمک درسي نوجوانان و جوانان وجود دارد . هر باشگاهي امکان استفاده از اتوبوس را نيز دارد .
حق عضويت براي کودکان 10 تا 14 ساله ماهيانه 115 کرون (حدود 40 هزار تومان) است و براي جوانان 14 تا 18 سال 20 کرون (حدود 7 هزار تومان) ؛ دليل اين مساله اين است که باشگاه هاي جوانان از ساعت 18 تا 22 باز هستند و براي شهرداري بسيار مهم است که با تخفيف هاي زياد جوانان را جذب اين مراکز کند.
در مواردي هم که جوان يا خانواده اش فاقد قدرت مالي باشند حق عضويت آن از بودجه شهرداري پرداخت مي شود.
باشگاه هاي اوقات فراغت در تمامي ايام سال ( 365 روز) فعال بوده و تعطيلي ندارند چرا که اين باشگاه ها در واقع براي پر کردن اوقات فراغت جوانان و نوجوانان هستند .در باشگاه ها آوردن انواع و اقسام سلاح هاي سرد و گرم ممنوع است ، مواد مخدر و الکل نيز ممنوع بوده و درگيري و کتک کاري مطلقا ممنوع مي باشد . در مواردي که نوجوان يا جواني از اين قوانين تخطي کند بلافاصله با والدين تماس گرفته مي شود و ماجرا به اطلاع والدين مي رسد.
در اين باشگاه ها جوانان و نوجوانان به مسافرت ها و گردش هاي مختلف برده مي شوند و حتي جوانان و نوجوانان به باشگاه هاي مشابه در کشورهاي همسايه نيز برده مي شوند تا آنجا را هم ببينند و با نحوه کار و زندگي جوانان در آن کشورها نيز آشنا شوند و تبادل فرهنگي شکل بگيرد.ادامه دارد
منبع :http://www.asriran.com/fa/news/217201
ادامه مطلب...
انواعخانواده:1-خانوادهيهمخون2-خانوادهي پونالوايي3-خانوادهي يارگير4-خانواده تک همسري
1-خانوادهي همخون
"خانوادهي همخون نخستين مرحلهي خانواده است. در اينجا گروههاي زناشويي برپايهي نسل ردهبندي ميشوند: همهي پدربزرگها و مادربزرگها، در محدودهي خانواده، همهگي شوهران و زنانِ يکديگرند، همينگونه دربارهي فرزندان آنها، يعني پدران و مادران صادق است، که دوباره فرزندان آنها چرخهي سوم جفتهاي مشترک ميدهند، تنها نياکان و نوادهگان، پدرمادرها و فرزندان از حق و وظيفههاي (به زبان ما) ازدواج با يکديگر برکنار هستند. برادران و خواهران،(عمه، عمو، خاله، دايي)زادههاي دختر و پسرِ درجهي يکم و درجهي دوم و درجههاي بعدي، همه برادران و خواهران يکديگرند و درست به همينروي، همه شوهران و زنان يکديگرند. در اين مرحله رابطهي برادر و خواهر به طور طبيعي دربرگيرندهي آميزش جنسي با يکديگر است."
"خانوادهي همخون از ميان رفته است. حتا عقبماندهترين مردماني که تاريخ ميشناسد نمونهي پذيرفتني اين شکل خانواده را نشان نميدهد."
فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛صص49-50ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386
انقلاب سياسي اجتماعي روستاي "مارينالهدا"(2)


ايجاد جهاني انساني و زيبا امکانپذير است.
مارينالهدا، دهکده اي کوچک در جنوب اسپانيا، و با 450 کيلومتر فاصله در جنوب مادريد قرار دارد. مارينالهدا راهحلی علمی، پر نشاط، صميمي و انساني است که ميتواند جايگزين نظام موجود گردد که وحشيگریهای آن روز به روز عريانتر میشود.
در مارينالهدا تقريبا اشتغال کامل وجود دارد. نه بي خانماني در مارينالهدا هست و نه فقيري و نه ثروتمندي. از بحران هم خبري نيست. مردم مارينالهدا مردمياند سعادتمند و خوشبخت.
مارينالهدا 2650 نفر جمعيت دارد. پس از سقوط ديکتاتوري فرانکو، مارينالهدا هم مثل ساير دهات و شهرهاي منطقه در فقر و فلاکت غوطه ور بود. جمهوريخواهاني که پس از چهل سال تبعيد به زادگاه خويش باز ميگشتند و هنوز به آرمانهاي جمهوري چپگرا و آزاد اسپانيا وفادار مانده بودند، در مارينالهدا تسليم سرنوشت نشدند و براي تغيير وضع فلاکتبار خويش به مبارزه رو آوردند. مبارزه سياسي اقتصادي خود را آغاز کردند. آنها که خواستار اصلاحات ارضي بودند، به عريضه نويسي و تطاهرات اکتفا نکردند. زمين بزرگ ملاک منطقه به مساحت 17000 هکتار را به اشغال خود درآوردند. مبارزهاي سنگين آغاز شد که بيش از 12 سال به طول انجاميد. زنان و مردان مارينالهدا بارها و بارها توسط نيروي انتظامي اسپانيا سرکوب شدند، محاکمه و به زندان افتادند. اما مبارزه را رها نکردند. آنها حتا به اشغال بانکها و ايستگاه راه آهن منطقه دست زدند. وقتي مردان خسته بودند، زنان وارد ميدان شدند و به زندان رفتند و وقتي زنان در زندان بودند، مردان مبارزه را ادامه دادند. سرانجام در سال 1991 دولت ايالتي تسليم شد و با پرداخت خسارت به ملاک منطقه، زمين را در اختيار مردم مارينالهدا قرار داد. و مردم مارينالهدا نيز نظام تعاوني خود را بر پا کردند. جزيرهاي از سعادت و زندگي انساني در قلب جامعهاي وارونه.
در مارينالهدا اقتصادي شکل گرفته که محور آن بر تأمين نيازهاي مردم قرار دارد. محصولاتي بيشتر کشت ميشود که مردم دهکده به آن نياز دارند.
برقراري يک دمکراسي پايهاي و واگذاري کليه تصميمات مهم به مجمع عمومي اهالي است که امکان شکوفائي زندگي در مارينالهدا را فراهم کرده است. زندگياي که شايستهي آموختن است.
همه مردم مارينالهدا ماهانه 1200 يورو حقوق ميگيرند. بقيه درآمد دهکده در صندوقي عمومي ريخته مي شود که صرف بهبود وضعيت دهکده مي گردد. کل نظام اداري و کار سياسي بر مبناي کار داوطلبانه صورت مي گيرد.
مشکل مسکن در مارينالهدا پس از مجادلات طولاني در مجمع عمومي با طرح "مسکن خودساخته" به بهترين وجهي حل شد. بر اساس اين طرح، هر کس که خانه اي ندارد از حق دريافت خانه برخوردار مي شود. فقط به شرط اين که خود نيز در کار ساختن خانه شرکت کند و به اين منظور خود نيز بايد کارهاي خانه سازي را ياد بگيرد و در ساختن خانه هاي ديگران هم شرکت کند. تمام مصالح مورد نياز توسط شهر خريداري مي شود و خانه اي با 90 متر مربع همراه با 100 متر مربع حياط و يک گاراژ به قيمت 50 هزار يورو در اختيار متقاضي قرار مي گيرد. صاحبخانه جديد موظف است که پول خانه را با مبلغ ماهانه 15 يورو بازپرداخت کند. زمان بازپرداخت بر اين اساس 65 تا 70 سال طول مي کشد. خانه مشابه در بازار آزاد دست کم 150 هزار يورو قيمت دارد و براي بازپرداخت وام آن بايد دست کم ماهانه 500 يورو پرداخت نمود. در مارينالهدا اما اگر صاحبخانه اي پيش از پرداخت کل بهاي خانه فوت کرد، فرزندان او بقيه پول را پرداخت خواهند کرد. تا کنون 300 خانه ساخته شده است و 100 خانه ديگر نيز در دست ساخت است.
سازمان کار در مارينالهدا نيز بر اساس دو اصل برآوردن نيازهاي مردم و برابري در تخصيص امکانات سازمان مي يابد. به اين ترتيب، در مزارع محصولاتي از قبيل فلفل، حبوبات، زيتون و ... کشت مي شود. وقتي که اوضاع کار روبراه است، همه کار مي کنند و در دوره هايي که به دلايل مختلف – مثلا هواي نامناسب – کار کمتر است، اين اصل رعايت مي شود که از هر خانواده حداقل يک نفر بتواند کار کند.
امروز مارينالهدا صاحب کارخانه اي نيز هست که بر همان اساس سازماندهي مي شود و کار مي کند. هدف اصلي کارخانه نيز سودآوري نيست، بلکه تأمين نيازهاي مردم از طريق فروش محصولات است.
نظام آموزشي مارينالهدا هم تماما بر همين اصول سازمان يافته است. مهد کودک با پرداخت مبلغ ماهانه 12 يورو در دسترس همه کودکان است و با همين 12 يورو غذا نيز به کودکان داده مي شود. کتابها در مدارس توسط شهر خريداري مي شوند و در اختيار دانش آموزان قرار مي گيرند و دانش آموزان نيز موظفند با حفظ مناسب کتابها آنها را پس از پايان سال تحصيلي پس دهند تا در سال آينده توسط دانش آموزان سال بعد مورد استفاده قرار بگيرد. استخر هم با ماهانه 4 يورو در اختيار همگان است.
و تعجبي هم نبايد باشد که مارينالهدا فاقد پليس است. چند سال قبل مجمع عمومي مردم شهر تصميم گرفت که نيازي به پليس ندارد و به اين ترتيب مبلغي معادل 150 تا 200 هزار يورو در سال را که بايد صرف پليس مي شد، اکنون صرف شهرشان مي کنند.
مردم مارينالهدا هنوز هم بايد مبارزه کنند. دولت ايالتي به طور مداوم تلاش مي کند که زمينهاي تحت تصرف مردم را به بهانه هاي مختلف از دست آنان خارج کند.و هنوز هم گاه و بيگاه روانه زندان مي شوند. دولت حتا با بريدن درختهاي شهر مردم را از سايه درختان محروم مي کرد تا در گرماي چهل درجه تابستاني به ستوه بيايند. با اين همه زندگي مردم مارينالهدا هر چه بيشتر به الگويي براي نواحي ديگر تبديل مي شود. شهردار مارينالهدا مي گويد که ديگر ظرفيت پاسخگوئي به سؤالات و مراجعات مردم شهرهاي ديگر را ندارند. او فقط يک توصيه به آنها دارد: مبارزه کنيد و چهارچوبهاي سرمايه داري را ترک کنيد.
آيا مردم مارينالهدا ميتوانند در مقابل تعرض، حيله ونيرنگ، فريب و دغلکاري و جنايتهاي مستمر سرمايهداران اسپانيا دوام بياورند؟ آيا آنها ميتوانند همچنان به انقلاب اجتماعي خود ادامه دهند؟ پاسخ اين پرسشها و پرسشهاي ديگر را در آينده بايد پيگير بود.
اما يک واقعيت عيني وجود دارد و آن اين است که مارينالهدا شاهدي است زنده بر اين که ايجاد جهاني انساني و زيبا امکانپذير است. فيلم زندگی اجتماعی مردمان اين روستا با زيرنويس انگليسی در يوتيوب موجود است.
پايان
ادامه مطلب...
عامل تعیین کننده در تاریخ
"براساس برداشتِ ماترياليستي، عامل تعيين کننده در تاريخ، در تحليل نهايي، توليد و بازتوليدِ زندهگي بلافاصله است. ولي اين خود، داراي ويژگييي دوگانه است. از يک سو توليدِ نيازهاي زندهگي مانند: خوراک، پوشاک، پناهگاه و ابزاري است که براي فراهم کردن آنها بايستهاند، و از سوي ديگر توليد خودِ موجودهاي انساني، زادآوري گونهها. نهادهاي اجتماعييي که انسانهاي يک چرخهي تاريخي معين و يک کشور معين به فرمان آنها زندهگي ميکنند، با هر دو گونه توليد مشروط ميشوند: از يک سو با مرحلهي تکاملِ کار و از سوي ديگر با تکاملِ خانواده. هرچه تکاملِ کار کمتر باشد، و هر اندازه حجم توليدِ آن و به دنبال آن، ثروت جامعه محدودتر باشد، به همان اندازه نيز نظام اجتماعي به گونهي نيرومندتري زير سلطهي پيوندهاي جنسي به نظر ميرسد. ولي درون اين ساختارِ جامعه که بر پايهي پيوندهاي جنسي است، بارآوري کار بيشتر و بيشتر فرا ميگذرد، و همراه با آن، مالکيت خصوصي و دادوستد، اختلافِ ثروت، امکان بهرهگيري از نيروي کارِ ديگران، و از اين روي پايهي تناقضهاي طبقاتي فراهم ميآيد: عناصرِ نوينِ اجتماعي، در طي نسلها براي سازگار کردنِ ساختارِ اجتماعي پيشين با شرايط نوين تلاش ميکنند، تا آن که سرانجام ناسازگاري آن دو به يک انقلاب کامل ميانجامد. جامعهي پيشين که بر پايهي گروههاي جنسي استوار است، در برخورد با طبقههاي اجتماعي به تازهگي فراگذشته، فرو ميپاشد و به جاي آن يک جامعهي نو نمايان ميشود که در يک دولت سازمان يافته است، محدودههاي پاييني آن ديگر، گروههاي جنسي نيست بلکه گروههاي سرزميني است، جامعهيي است که در آن سازمان خانوادگي يکسره زير چيرگي نظام مالکيت است، و در آن تناقضهاي طبقاتي و مبارزههاي طبقاتي که محتواي همهي تاريخ تاکنون نوشته شده را ميسازد، آزادانه گسترش مييابد."
فردريک انگلس؛منشاء خانواده، مالکيت خصوصي و دولت؛ ص 12 ترجمه خسرو پارسا، نشر ديگر 1386
"مورگان نخستين کارشناسي بود که ... از ميان سه دوران عمدهي توحش، بربريت و تمدن، به يکمي و دومي و گذار آن به سومي ميپردازد. وي هريک از اين دورانها را برپايهي پيشرفتي که در توليد وسايل معاش پيدا شده به مرحلههاي پاييني، مياني و بالايي بخش ميکند، زيرا همان گونه که ميگويد:
همهي مسئلهي چيرگي آدمي بر زمين، وابسته به مهارتِ وي در اين راستا بود. انسان تنها موجود زندهيي است که ميتوان گفت کنترل مطلق بر توليد خوراک پيدا کرده است. دورانهاي بزرگ پيشرفت بشر کم و بيش بستهگي مستقيمي با گسترش منابع معاش داشته است." همان منبع ص 31

مفهوم کارگر آزاد
"مفهوم کارگر آزاد به وضوح دلالت بر گدايي او دارد: گداي بالقوه. او بنا به شرايط اقتصادياش صرفا" يک توان کار زنده است و از اينرو نيازمند ضروريات زندگي است. ضرورتي همه جانبه، بدون داشتن ضروريات لازم براي به کار انداختن توان کارياش. اگر سرمايهدار خواهان کار اضافي او نباشد ممکن است کارگر کار لازماش را هم انجام ندهد، يعني از توليد ضروريات زندگي خود عاجز باشد. و بنابراين قادر به کسب آن ضروريات از طريق مبادله نخواهد بود؛ پس ناچار است روي صدقهي ديگران که از درآمد خود چيزي به او ميدهند، حساب باز کند: او تنها به يک شرط ميتواند به عنوان کارگر زندگي کند: به شرطي که توان کاريش را با آن بخش از سرمايه که تنخواه خريد کار است مبادله کند."
کارل. مارکس؛ گروندريسه جلد دوم صص 144-145 ترجمه باقر پرهام و احمد تدين، انتشارات آگاه، تهران 1362

انباشت واقعی سرمايه و از خودبيگانگی کار
"سرمايه بالاخص کاري نميکند جز اين که انبوه دستها و ابزارهاي موجود را يکجا جمع ميکند و آنها را زير فرمان خود ميگيرد. اين است روند انباشت واقعي سرمايه در آغاز کار: گرد آوردن و متمرکز کردن کارگران همراه با ابزارهايشان در نقاطي خاص."ص517
"توليد بر پايهي ارزش مبادلهاي، که ظاهرا" مبادلهي آزاد و برابر معادلهاست، اساسا" مبادلهي کار عينيت يافته به منزلهي ارزش مبادلهاي در ازاي کار زنده به عنوان ارزش مصرفيست؛ يا، به بيان ديگر، رابطهي کار با شرايط عينياش – يعني با عينيت ايجاد شده توسط خودش- حکم مالکيت غير را پيدا ميکند. از خود بيگانگي کار در همين جاست." ص 527
کارل. مارکس؛ گروندريسه جلد يکم؛ ترجمه باقر پرهام و احمد تدين

نقش کارگر در سه نظام
"در نظام بردهداري، دارندهي نيروي کار متعلق به فرد مالک، متعلق به شخص خاصيست و ماشين کاري او به حساب ميآيد، يعني که مجموعهي نيروي حياتي و قدرت کارياش به مالک او تعلق دارد. به همين دليل برده از نيروي کاري خويش تلقي يک نفس آزاد را ندارد. در نظام رعيتي (سرواژ) همِ همين طور است و رعيت جزيي از مالکيت ارضي، از لوازم زمين است، درست مانند گاو نري براي شخم يا خرمن کوبي. در نظام بردهداري، دارندهي نيروي کار، فقط ماشين زندهاي براي کار کردن است که ارزشي دارد؛ يا ارزشي هست اما متعلق به غير. ولي(در نظام سرمايهداری) کليت ظرفيت کاري کارگر آزاد از نظر خود وي به منزلهي دارايي او و از عناصريست که وي قوهي فاعلي خود را بر آن اعمال ميکند و با صرف آن زندگي ميکند."
کارل. مارکس؛ گروندريسه جلد يکم؛ صص 459-460 ترجمه باقر پرهام و احمد تدين
مزيت اصلی ماشين
"مميزهي اصلي ماشين، صرفهجويي در کار لازم و ايجاد کار اضافي است. افزايش بارآوري کار در واقع بيان کنندهي آن است که سرمايه براي توليد يک ارزش مبادلهاي واحد و ارزشهاي مصرفي بيشتر بايد با استفاده از ماشين کار لازم کمتري بخرد، يعني کار لازم کمتر قادر است همان ارزش مبادلهاي قبلي يا مقدار بيشتري ارزش مصرفي ايجاد کند چرا که مواد بيشتري را به کار ميگيرد. بنابراين اگر جمع ارزش سرمايه يکسان بماند افزايش در نيروي مولد به اين معناست که بخش ثابت سرمايه (ماشين و مواد) نسبت به بخش متغير(دستمزد)، يعني به نسبت آن بخش از سرمايه که با کار زنده مبادله ميشود و مبلغ مزد را ميسازد بالا برود. به عبارت ديگر کار کمتر سرمايهي بيشتري را به حرکت انداخته است."
کارل. مارکس؛ گروندريسه جلد يکم صص372-373 ؛ ترجمه باقر پرهام و احمد تدين

ملت ثروتمند
"اگر براي نگهداري جمعيت به تمامي کار کشور نياز بود، کار اضافييي نميتوانست وجود داشته باشد و در نتيجه چيزي به عنوان سرمايه امکان انباشت نمييافت. ... اگر هيچ بهرهاي وجود نداشته باشد يا اگر کار روزانه به جاي 12 ساعت 6 ساعت باشد ملت به راستي ثروتمند است ... سرمايهدار هر کاري که بکند باز هم فقط کار اضافي کارگر را به جيب ميزند چون کارگر بايد زندگي کند. ... مالکيت ريشه در بارآوري کار دارد. اگر هر کسي بتواند به قدر کافي براي خودش توليد کند يعني هرکس يک کارگر باشد، مالکيتي وجود نخواهد داشت. وقتي کار يک نفر ميتواند 5 نفر را تامين کند به ازاي هر فرد به کار گرفته شده در توليد، 4 نفر عاطلاند. مالکيت از بهبود در شيوهي توليد پديد ميآيد و رشد ميکند ... رشد مالکيت به افراد عاطل و فعاليتهاي نامولد، امکان گستردهاي براي تامين ميدهد و سرمايه از همينجا پيدا ميشود ... درست است که منشاء کار اضافي در سرمايه است اما منشاء خود سرمايه هم در کار اضافي است." ص 383
"تاريخ نشان ميدهد که يک فرد يا طبقهاي از افراد مجبورند بيشتر از حد ارضاي نيازهاشان کار کنند زيرا کار اضافي آنها مترادف بيکاري و رفاه جماعتي از افراد در طرف مقابل است. ثروت از طريق همين تضادها توسعه مييابد: امکان از بين رفتن اين تضادها هم بالقوه در همين توسعه نهفته است." زيرنويس ص 387
کارل. مارکس؛ گروندريسه جلد يکم ؛ ترجمه باقر پرهام و احمد تدين
